آئین زندگی

مرحوم آیة الله آقای حاج شیخ جواد تهرانی‏

نمونه ای از مدارک داله بر مدح دنیا و محبت آن برای تحصیل رضای الهی یا ثوابهای اخروی

(12) از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): توانگری کمک خوبی است بر تقوای الهی.
نعم العون علی تقوی الله الغنی.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 530)
(13) از امام صادق (علیه السلام): دنیا کمک خوبی برای آخرت است.
نعم العون علی الاخرة الدنیا (او) نعم العون، الدنیا علی الاخرة.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 530)
(14) از باقرالعلوم (علیه السلام): دنیا کمک خوبی برای طلب آخرت است.
نعم العون، الدنیا علی طلب الآخرة.
(15) از امام صادق (علیه السلام): هیچ خیری نیست در کسی که دوست ندارد از راه حلال جمع مال کند تا به آن آبروی خود را حفظ کند و بدهی خود را بپردازد و به خویشان خود رسیدگی نماید.
لاخیر فی من لایحب جمع المال من حلالٍ یکف به وجهه ویقضی به دینه ویصل به رحمه.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 530)
(16) مردی خدمت حضرت صادق (علیه السلام) عرض کرد: به خدا قسم ما در جستجوی دنیا هستیم و دوست داریم دنیا به طرف ما بیاید. حضرت فرمود: دنیا را برای چه می خواهی؟ عرض کرد برای این که به خود و عیالاتم برسم و صله و صدقه بدهم و عمره و حج خانه خدا کنم. حضرت فرمود: این در حقیقت طلب آخرت است نه دنیا.
قال رجل لابیعبدالله (علیه السلام): والله انا لنطلب الدنیا ونحب ان نؤتاها. فقال (علیه السلام): تحب ان تصنع بها ماذا؟ قال: اعودبها علی نفسی وعیالی واصل بها واتصدق بها واحج واعتمر. فقال ابو عبدالله (علیه السلام): لیس هذا طلب الدنیا هذا طلب الاخرة.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 530)
(17) از وصایای نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ابی ذر: ای اباذر دنیا و آنچه که در دنیاست ملعون است مگر کسی که به وسیله دنیا رضایت الهی را بجوید و چیزی مبغوض تر از دنیا نزد خدای متعال نیست. (تا این که فرمود:) و چیزی محبوب تر نزد خدا از ایمان به او و ترک نمودن آنچه را که خدا به ترک آن امر نموده نیست. ای اباذر، پروردگار متعال وحی نموده به برادرم عیسی (علیه السلام) که ای عیسی دوستدار دنیا مباش که من دنیا را دوست ندارم و آخرت را دوست بدار زیرا آخرت، خانه رستاخیز است.
یا اباذر الدنیا ملعونة ملعون ما فیها الا من ابتغی به وجه الله وما من شی ء ابغض الی الله تعالی من الدنیا (الی ان قال (صلی الله علیه و آله و سلم):) وما من شی ء احب الی الله تعالی من الایمان به وترک ما امر بترکه. یا اباذر ان الله تبارک وتعالی اوحی الی اخی عیسی (علیه السلام): یا عیسی لاتحب الدنیا فانی لست احبها، واحب الاخرة فانما هی دار المعاد.
(اواخر کتاب مکارم الاخلاق)
(18) از وصایای نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابن مسعود: دنیا را به لذات و شهوات بر آخرت مگزین که خداوند متعال در کتاب خود می گوید: اما آنکه (از طاعت خداوند) سرپیچی کرد و زندگانی دنیا را برگزید همانا جایگاهش دوزخ است مراد خداوند متعال، زندگی دنیای ملعون است، و آن همه چیزهایی است که در دنیا است؛ مگر آنچه که برای (رضای) خداوند بوده باشد.
لاتؤثرن الدنیا علی الاخرة باللذات والشهوات فان الله تعالی یقول فی کتابه: فاما من طغی وآثر الحیوة الدنیا فان الجحیم هی المأوی یعنی الدنیا الملعونة والملعون ما فیها الا ما کان لله.
(اواخر کتاب مکارم الاخلاق)
(19) علی (علیه السلام) هنگامی شنید مردی دنیا را نکوهش می کند در قبال او به ستودن دنیا مطالبی فرمود که از آنهاست: دنیا، سرای توانگری است برای کسی که از آن توشه (آخرت) بردارد، و سرای موعظه است برای کسی که از آن پند گیرد، جای عبادت و سجده دوستان خداست، و جای صلوات فرشتگان خدا، و جای فرود آمدن وحی خدا، و جای تجارت دوستداران خداست که در آن رحمت خدا را کسب کردند و بهشت را به سود بردند.
(ان الدنیا) دار غنی لمن تزود منها ودار موعظة لمن اتعظ بها، مسجد احباء الله ومصلی ملائکة الله، ومهبط وحی الله، ومتجر اولیاء الله اکتسبوا فیها الرحمة وربحوا فیها الجنة.
(نهج البلاغه)

...................) Anotates (.................
1) این بحث اصلاح نیت با بحث محبت دنیا که در آخر کتاب ذکر شده، مرتبط است.
2) ناگفته نماند اقسام شرکی که در این کتاب ذکر می شود از شرک ریایی و شرک طاعتی و شرک به اسباب طبیعی، غیر از شرک مشرکین معروف است که از کفارند؛ شرک آنان بدترین شرکها و بزرگترین معصیتها و موجب کفر و خروج از اسلام است و آن شرک در عبودیت است که آدمی، غیر خداوند متعال را عبادت و پرستش نماید.
3) و بدترین اقسام عجب همین قسم است، خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا وهم یحسبون انهم یحسنون صنعاً؛ بگو (ای رسول ما به مردم) آیا شما را خبر دهیم به زیانکارترین اشخاص؟ کسانی که کوشش شان در زندگی دنیا، تباه شد در حالی که خویش را نیکوکار می پنداشتند.
(کهف، 103 و 104)
4) آری اگر اصلاح بین دو نفر مسلمان متوقف برگفتن دروغی شود، در این صورت، دروغ به قصد اصلاح و رفع فساد جایز است. و نیز اگر جلوگیری از ظلم ظالم و دفع ضرر جانی یا مالی قابل توجه از خود شخص یا برادر مسلمانش متوقف بر گفتن دروغی شود، در این صورت هم به قصد جلوگیری از ظلم، دروغ جایز است.
(مدارک مسأله در وسائل الشیعه، ج 2، ص 234 و ج 3، ص 219)
5) به جلد دوّم وسائل الشیعه، صفحه 232 رجوع شود.
6) وسائل الشیعه، ج 2، ص 235.
7) باید دانست که برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر، فقهاء شرایطی ذکر فرموده اند که در کتب فقهیه مشروحاً بیان شده است و مجمل آنها این که:
الف: آمر و ناهی، عالم به معروف و منکر بوده باشند. و در مسائل اختلافی بر شخص واجب نیست دیگری را بر وفق خودش یا نظر مرجع فتوایی خودش امر و نهی نماید.
ب: احتمال اثر در امر و نهی باشد.
ج: خوف مفسده ای نباشد؛ خوف ضرر جانی یا عرضی یا مالی قابل اعتنا بر خودش یا دیگری از خویشان یا سایر مؤمنین. (آری چنانکه دفاع از اساس و بنیان اسلام یا از مجمع اسلامی متوقف بر بذل اموال بلکه نفوسی شد؛ در این مورد بر مسلمانان لازم است که به بذل آنها از اسلام و مجتمع آن دفاع کنند).
د: عاصی، بر ترک واجب یا فعل حرام اصرار و استمرار ورزد.
و نیز برای امر و نهی و انکار از معصیت، مراتبی است که مشهور فقهاء فرموده اند رعایت ترتیب بین آن مراتب باید بشود:
الف: انکار به قلب که به غیر زبان و دست (مانند گرفتگی در رو و صورتش و یا به ترک مراوده اش) انزجار قلبی خود را از ترک واجب یا فعل حرام اظهار نماید؛ به امید این که عاصی از معصیتش باز ایستد.
ب: انکار به زبان.
ج: انکار به دست.
و برای هر یک از این مراتب سه گانه هم مراتب خفیف تر و شدیدتر است، و فرموده اند مادامی که با مرتبه پایین تر جلوگیری از معصیت بتوان به مرتبه بالاتر اقدام نشود.
و بعض بزرگان فرموده اند از برترین، محکم ترین و شریفترین انواع امر به معروف و نهی از منکر برای آمر و ناهی پوشیدن رداء معروف و کندن رداء منکر از خویشتن است تا تنها به همان اعمال و اخلاق حسنه خود در میان اجتماع، دیگران را نیز از منکرات باز و به معروف وادارد.
و در حدیث از امام صادق (علیه السلام) است: کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع والاجتهاد والصلوة والخیر فان ذلک داعیة؛ با غیر زبانتان (یعنی با اعمالتان) دعوت کننده مردم (به نیکیها) باشید که از شما پرهیزگاری و کوشش و نماز و نیکی ببینند و همین (اعمال) دعوت کننده آنان (به انجام معروف و ترک منکر) است.
(وسائل الشیعه، ج 1، ص 12)
8) چنانکه به حسب مدارک، غیبت نمودن مظلوم از ظلم ظالمش، و غیبت نمودن از بدعت گزار در دین جایز است، و بعض موارد دیگر از جواز غیبت که در کتب فقهیه مذکور است. و ناگفته نماند استماع عیبت نیز نهی شده است، و کسی که غیبت مؤمنی را شنید در صورت قدرت باید دفاع از او کند و او را یاری نماید.
9) باید دانست که برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر، فقهاء شرایطی ذکر فرموده اند که در کتب فقهیه مشروحاً بیان شده است و مجمل آنها این که:
الف: آمر و ناهی، عالم به معروف و منکر بوده باشند. و در مسائل اختلافی بر شخص واجب نیست دیگری را بر وفق نظر خودش یا نظر مرجع فتوایی خودش امر و نهی نماید.
ب: احتمال اثر در امر و نهی باشد.
ج: خوف مفسده ای نباشد؛ خوف ضرر جانی یا عرضی یا مالی قابل اعتنا بر خودش یا دیگری از خویشان یا سایر مؤمنین. (آری چنانکه دفاع از اساس و بنیان اسلام یا از مجمع اسلامی متوقف بر بذل اموال بلکه نفوسی شد؛ در این مورد بر مسلمانان لازم است که به بذل آنها از اسلام و مجتمع آن دفاع کنند).
د: عاصی، بر ترک واجب یا فعل حرام اصرار و استمرار ورزد.
و نیز برای امر و نهی و انکار از معصیت، مراتبی است که مشهور فقهاء فرموده اند رعایت ترتیب بین آن مراتب باید بشود:
الف: انکار به قلب که به غیر زبان و دست (مانند گرفتگی در رو و صورتش و یا به ترک مراوده اش) انزجار قلبی خود را از ترک واجب یا فعل حرام اظهار نماید؛ به امید این که عاصی از معصیتش باز ایستد.
ب: انکار به زبان.
ج: انکار به دست.
و برای هر یک از این مراتب سه گانه هم مراتب خفیف تر و شدیدتر است، و فرموده اند مادامی که با مرتبه پایین تر جلوگیری از معصیت بتوان نمود به مرتبه بالاتر اقدام نشود.
و بعض بزرگان فرموده اند از برترین محکم ترین و شریفترین انواع امر به معروف و نهی از منکر برای آمر و ناهی پوشیدن رداء معروف و کندن رداء منکر از خویشتن است تا تنها به همان اعمال و اخلاق حسنه خود در میان اجتماع، دیگران را نیز از منکرات باز و به معروف وادارد.
و در حدیث از امام صادق علیه السلام است: کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع والاجتهاد والصلوة والخیر فان ذلک داعیة؛ با غیر زبانتان (یعنی با اعمالتان) دعوت کننده مردم (به نیکیها) باشید که از شما پرهیزگاری و کوشش و نماز و نیکی ببینند و همین (اعمال) دعوت کننده آنان (به انجام معروف و ترک منکر) است.وسائل الشیعه، ج 1، ص 12)
10) نقل شده است که پس از تغییر قبله به سوی کعبه، یهود و نصاری می گفتند: نیکویی روآوردن به سوی قبله ماست؛ نصاری به سمت مشرق و یهود به سمت مغرب، مردم را دعوت به قبله خود می نمودند؛ پس این آیه نازل شد: لیس البر ان تولوا وجوهکم... الآیة.
11) این بحث محبت دنیا با بحث اصلاح نیت که در ابتدای کتاب بیان کردیم، مرتبط است.