آئین زندگی

نویسنده : مرحوم آیة الله آقای حاج شیخ جواد تهرانی

(نیکی به والدین و خویشان)

اسلام، در دستورش به احسان و نیکی به دیگران، مخصوصاً به پدر و مادر و بعد از آن به سایر ارحام و خویشاوندان اهتمام بیشتری به خرج داده است و آنان را مقدم بر دیگران یاد کرده و سفارش بیشتری درباره ایشان نموده تا جایی که رفتار خلاف بِرّ و احسان را (و یا مجرد ترک شفقت و احسان را) نسبت به آنان، که از آن به عقوق پدر و مادر و قطع رحم تعبیر شده، از محرمات شدیده و گناهان کبیره به شمار آورده است. مسلمان هرگز نباید از پدر و مادر یا سایر ارحام و خویشان خود ببرد و آنان را آزرده نماید که با این کار معصیت بزرگی مرتکب شده، خود را مستحق عقوبت دنیوی و اخروی نموده است.
قرآن کریم :
(1) خدا را پرستش کنید و چیزی را شریک او ننمایید، و به پدر و مادر و به صاحبان قرابت و خویشان احسان و نیکی کنید.
واعبدوا الله ولاتشرکوا به شیئاً وبالوالدین احساناً وبذی القربی... الایة.
(نساء، 36)
(2) پروردگار تو حکم فرموده که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر، احسان و نیکی کنید، نیکی کردنی (کامل)، اگر یکی از پدر و مادر یا هر دو نزد تو به پیری برسند؛ پس به ایشان اف مگو (اگر مثلاً تو را تنگدل گردانند)، و بانگ بر آنان مزن و بازشان مدار (اگر مثلاً تو را بزنند)، و برای آنان سخن نیکو (مانند؛ غفر الله لکما) بگو، و از روی رحمت و مهربانی، بال ذلت و فروتنی فرود آور، و (در مقام دعا به درگاه خدای متعال) بگو: پروردگار من ببخش و رحم کن ایشان را؛ همچنانکه مرا در کوچکی تربیت کرده و پرورش دادند.
وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه وبالوالدین احساناً اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلا هما فلا تقل لهما اف ولاتنهر هما وقل لهما قولا کریماً واخفض لهما جناح الذل من الرحمة وقل رب ارحمهما کما ربیانی صغیراً.
(بنی اسرائیل، 23 و 24)
(3) در توصیف و مدح یحیی (علیه السلام) می فرماید: و او پرهیزکار به پدر و مادرش نیکوکار بود و (نسبت به آنان) متکبر و سرکش و گنهکار و نافرمان نبوده.
در توصیف و مدح یحیی (علیه السلام) می فرماید: وکان تقیاً وبرا بوالدیه ولم یکن جباراً عصیاً.
(مریم، 13 و 14)
(4) خداوند (مردم را) به عدالت و نیکوکاری و احسان و رسیدگی به خویشاوند، فرمان می دهد.
ان الله یأمر بالعدل والاحسان وایتاء ذی القربی.
(نحل، 90)
(5) بپرهیزید (از نافرمانی و کیفر) خدایی که به او از یکدیگر سؤال می کنید (مانند این که می گویید: تو را به خدا چنین کن) و نیز ارحام را (از قطع نمودن و بریدن از آنان بپرهیزید) که خداوند بر شما مراقبت و نگهبانی است.
واتقوا الله الذی تسائلون به والارحام ان الله کان علیکم رقیباً.
(نساء، 1)
روایات :
(1) از امام باقر (علیه السلام): سه امر است که خداوند در آنها رخصتی قرار نداده است: اداء امانت به نیکوکار و بدکار، وفاء به عهد و پیمان برای نیکوکار و بدکار، نیکی به پدر و مادر، نیکوکار باشند یا بدکار.
ثلاث لم یجعل الله فیهن رخصة: اداء الامانة للبر والفاجر، والوفاء بالعهد للبر والفاجر، وبر الوالدین برین کانا او فاخرین.
(وسائل الشیعه، ج 3، ص 135)
(2) از امام صادق (علیه السلام): بزرگترین (گناهان) کبیره هفت است: شرک به خداوند عظیم، قتل نفسی را که خداوند حرام کرده مگر به حق، خوردن اموال یتیمان، عقوق والدین (یعنی رفتار خلاف احسان به پدر و مادر، استخفاف نسبت به آنان، آزردن آنان)، نسبت زنا دادن به زنان عفیفه پاکدامن، فرار کردن کسی که به سوی دشمن و جهاد می رود، و انکار آنچه خدا نازل کرده است.
اکبر الکبائر سبع، الشرک بالله العظیم وقتل النفس التی حرم الله الا بالحق واکل اموال الیتامی وعقوق الوالدین وقذف المحصنات والفرار من الزحف وانکار ما انزل الله عزّوجلّ (الحدیث).
(وسائل الشیعه، ج 3، ص 464)
(3) از امام صادق (علیه السلام): سه امر است که (انسان) در هر حال از به جا آوردن آنها ناگزیر است: (ادای) امانت نسبت به نیکوکار و بدکار، وفای به عهد و پیمان برای نیکوکار و بدکار، نیکی به پدر و مادر، نیکوکار باشند یا بدکار.
ثلثة لابد من ادائهن علی کل حال: الامانة الی البر والفاجر، والوفاء بالعهد للبر والفاجر، وبر الوالدین برین کانا او فاجرین.
(مستدرک الوسائل، ج 2، ص 628؛ به نقل از مشکوة الانوار)
(4) جمیل می گوید: از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردم در مورد قول خداوند عزّوجلّ: و اتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام. فرمود: مراد از ارحام خویشاوندان مردم است که خداوند به صله و بزرگداشت آنان، امر فرموده است؛ آیا نمی بینی که خداوند ارحام را با خودش (در آیه) همراه قرار داده است؟
عن جمیل عن الصادق (علیه السلام) قال: سئلته عن قول الله عزّوجلّ: واتقوا الله الذی تسائلون به والارحام، (الآیة) قال (علیه السلام): هی ارحام الناس ان الله تعالی امر بصلتها وعظمها، الاتری انه جعلها معه (منه نسخه).
(وسائل الشیعه، ج 3، ص 141)
(5) از امام رضا (علیه السلام): خداوند امر کرده است به تقوا و صله رحم، پس کسی که صله رحم نکند متقی نشده است.
امر (الله) باتقاء الله وصلة الرحم فمن لم یصل رحمه لم یتق الله.
(تفسیر صافی در سوره نساء)
(6) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): از خویشاوند خود مبر؛ گرچه او از تو بریده باشد.
لاتقطع رحمک وان قطعتک.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 237)
(7) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): امت من چون از خویشان ببرند، اموال در دست اراذل آنان قرار گیرد.
اذا قطعوا (یعنی امتی) ارحامهم جعلت الاموال فی ایدی الاراذل منهم.
(مستدرک الوسائل، ج 2، ص 104)
(8) از علی (علیه السلام): مردم چون از خویشاوندان ببرند اموال در دست اشرار قرار گیرد.
اذا قطعوا الارحام جعلت الاموال فی ایدی الاشرار.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 237)
(9) از امام صادق (علیه السلام): از معاصی کبیره؛ پیمان شکنی و بریدن از خویشاوند است؛ زیرا خداوند می گوید: لهم اللعنه و لهم سوء الدار
فی حدیث عد فیه المعاصی الکبیرة فقال (علیه السلام): ونقض العهد وقطیعة الرحم ان الله یقول: لهم اللعنة ولهم سوءالدار.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 463)
(10) از علی (علیه السلام): از گناهانی که موجب پیش افتادن فنا و مرگ می شود؛ قطع رحم (بریدن از خویشاوند) است.
ان من الذنوب التی تعجل الفناء قطیعة الرحم.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 237)
(11) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): از عقوق والدین بپرهیزید که بوی بهشت از مسیر هزار سال مسافت درک می شود و (لیکن) آن را هیچ عاق والدینی و هیچ قاطع رحمی و هیچ پیرمرد زناکاری و هیچ کشاننده لباس به روی زمین از روی تکبر، درک نمی کند مسلماً کبریایی ویژه خداوند رب العالمین است.
ایاکم وعقوق الوالدین فان ریح الجنة یوجد من مسیرة الف عام ولایجدها عاق ولاقاطع رحم ولاشیخ زان ولاجار ازاره خیلاء انما الکبریاء لله رب العالمین.
(وسائل الشیعه، ج 3، ص 137)
(12) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): شخصی که صله رحم می کند و حال آنکه از عمرش جز سه سال باقی نمانده، خداوند آن را تا سی و سه سال امتداد می دهد، و آنکه قطع رحم می کند و حال آنکه از عمرش سی و سه سال باقی مانده، خداوند آن را به سه سال یا کمتر تقلیل می دهد.
ان المرء لیصل رحمه وما بقی من عمره الا ثلاث سنین فیمدها الله الی ثلاث وثلاثین سنة، وان المرء لیقطع رحمه وقد بقی من عمره ثلاث وثلاثون سنة فصیرها الله الی ثلث سنین اوادنی.
(وسائل الشیعه، ج 3، ص 141)

محبت دنیا

(11)یکی از اموری که در اسلام از آن بسیار به بدی یاد شده است؛ محبت دنیا برای خود دنیا است.
اما اگر محبت دنیا برای محبت خدا و طلب رضای او یا برای محبت عالم آخرت و طلب ثوابهای اخروی و مصونیت از عذاب های الهی باشد، در واقع محبت دنیا و دنیاخواهی نیست بلکه محبت خدا و محبت عالم آخرت و خدا خواهی و آخرت خواهی است.
و به عبارت دیگر؛ محبت دنیا به خاطر خود آنکه دنیا محبوب بالذات شخص باشد، در اسلام مذموم است. و محبت بالعرض به دنیا که دنیا محبوب بالعرض برای شخص شود و محبوب بالذات او رضای خدا، یا نعیم و ثواب آخرت باشد، مذموم نیست بلکه ممدوح است.
محبت دنیا برای خود دنیا منشأ همه گونه فتنه و فساد و بدیها است و به عکس محبت دنیا برای رضای خدا و یا تحصیل آخرت، منشأ و سرچشمه همه خوبیهاست و موجب مصونیت شخص از فکرها و اعتقادهای باطل و اخلاق و اعمال فاسد می شود.
در مدارک اسلامی با بیاناتی، گاه از خود دنیا و زندگی دنیا و شؤون آن مانند؛ ریاست و جاه دنیا و زن و فرزند و مال دنیا، مذمت و نکوهش شده است (تا شخص با ایمان، محبت بالذات به دنیا و شؤون دنیا پیدا نکند) و گاه از دوست داشتن دنیا و دوست داشتن شؤون دنیا.
قرآن کریم :
(1) آیا به جای آخرت به زندگی دنیا راضی شدید؟ (در حالی که) متاع دنیا نسبت به متاع آخرت جز اندکی نیست.
ارضیتم بالحیوة الدنیا من الاخرة فما متاع الحیوة الدنیا فی الاخرة الاقلیل.
(توبه، 38)
(2) ای مردم وعده الهی (نسبت به روز جزا و نعمتهای اخروی) حق است؛ پس فریب ندهد شما را زندگی دنیا (که از نعمتهای آخرت بازمانید).
یا ایها الناس ان وعدالله حق فلا تغرنکم الحیوة الدنیا.
(فاطر، 5)
(3) بدانید (ای مردم) که زندگی دنیا (اموری بی ارزش و سریع الزوال بیش نیست) بازیچه و بازدارنده (از یاد خدا و آخرت) است و مایه زینت و آرایش و باعث فخر و مباهات بر یکدیگر و فزون طلبی در اموال و اولاد است. (زندگی دنیا از نظر ظاهر و زیبایی در ابتداء، و سرعت زوال و زشتی در انتهاء) مانند بارانی است که ببارد و گیاهی ببار آورد که (طراوت و زیبایی) آن، شگفت آورد کافران را، ولی (طولی نکشد که) خشک شود و آن را زرد ببینی و عاقبت هم ریزه ریزه و در هم شکسته گردد و در آخرت (برای کسی که دنیا طلب بوده و هیچ به فکر آخرت نبوده) عذابی شدید مهیاست، و (برای کسی که به وسیله دنیا، طلب آخرت می کرده) از جانب خدا آمرزش و خوشنودی است، و زندگی دنیا (برای دنیا طلب) به جز متاع فریب نیست.
اعملوا انما الحیوة الدنیا لعب ولهو وزینة وتفاخر بینکم وتکاثر فی الاموال والاولاد کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتراه مصفراً ثم یکون حطاماً وفی الاخرة عذاب شدید ومغفرة من الله ورضوان وما الحیوة الدنیا الامتاع الغرور.
(حدید، 20)
(4) بلکه دنیای حاضر و آماده (یا زودگذر) را دوست دارید (آنرا می گیرید) و آخرت را وامی گذارید.
بل تحبون العاجلة وتذرون الاخرة.
(قیامة، 20 و 21)
(5) بدا به حال هر عیب گوی طعنه زن، آنکه مالی جمع کند و آن را شماره و اندوخته نماید، پندارد که مالش او را برای همیشه نگه می دارد، نه چنین است مسلماً در آتش شدیدی که او را درهم شکند، افکند می شود.
ویل لکل همزة لمزة الذی جمع مالاً وعدده یحسب ان ماله اخلده کلا لینبذن فی الحطمة.
(همزه، 1 و 2 و 3 و 4)
(6) اما آنکه (از اطاعت خدا) سرپیچی کرد و زندگی دنیا را برگزید، همانا دوزخ جایگاهش است.
فان من طغی وآثر الحیوة الدنیا فان الجحیم هی المأوی.
(نازعات،37 و 38 و 39)
روایات :
(1) از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): ای پسر مسعود! پروردگار متعال که فرموده است: لیبلوکم ایکم احسن عملاً قصد کرده که کدام یک از شما بی رغبت تر در دنیا هستید، به راستی دنیا، دار غرور و فریب و خانه کسی است که (در بهشت) خانه ندارد، و برای دنیا جمع می کند کسی که دارای عقل نیست، حقیقتاً نادان ترین مردم کسی است که دنیا را بجوید (برای دنیا)، پروردگار متعال (در پستی دنیا) فرموده است: اعملوا انما الحیوة الدنیا لعب و لهو (تا آخر آیه شریفه که قبلاً ترجمه شد).
یابن مسعود قول الله تعالی: لیبلوکم ایکم احسن عملاً یعنی ایکم ازهد فی الدنیا، انها دار الغرور ودار من لا دار له ولها یجمع من لا عقل له ان احمق الناس من طلب الدنیا، قال الله تعالی: اعلموا انما الحیوة الدنیا لعب ولهو وزینة وتفاخر بینکم وتکاثر فی الاموال والاولاد کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتراه مصفراً ثم یکون حطاماً وفی الاخرة عذاب شدید.
(اواخر کتاب مکارم الاخلاق؛ در وصیتهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابن مسعود)
(2) در تفسیر آیه ای که قول ابراهیم (علیه السلام) را نقل می کند که آن حضرت به خدا عرض می کرد: پروردگارا مرا خوار مکن در روزی که مردم برانگیخته می شوند، روزی که نفع نبخشد به انسان مالی و نه اولادی مگر آن کسی که روی به خدا آورده باشد با قلبی سلیم (که منفعت از آن اوست).
از حضرت صادق (علیه السلام) روایت است که فرمود: قلب سلیم آن قلبی است که از محبت دنیا سالم مانده باشد.
فی تفسیر آیة: ولاتخزنی یوم یبعثون یوم لاینفع مال ولابنون الا من اتی الله بقلب سلیم. (هو من کلام ابراهیم (علیه السلام)) عن الصادق (علیه السلام) قال: هو القلب الذی سلم من حب الدنیا.
(تفسیر مجمع البیان)
(3) و نیز از آن حضرت است که فرمود: قلب سلیم آن قلبی است که پروردگار خود را ملاقات کند در حالی که در آن قلب جز او احدی نباشد.
عن الکافی عن الصادق (علیه السلام) قال: القلب السلیم، الذی یلقی ربه ولیس فیه احد سواه.
(تفسیر صافی در سوره شعراء)
(4) از امام صادق (علیه السلام): مافوق (یا،سَرِ) هر گناه محبت دنیاست.
رأس کل خطیئة حب الدنیا. (وفی روایة اخری) حب الدنیا رأس کل خطیئة.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 473)
(5) از امام زین العابدین (علیه السلام): بعد از معرفت پروردگار و شناسایی رسول خدا عملی با فضیلت تر از مبغوض داشتن دنیا نیست.
ما من عمل بعد معرفة الله ومعرفة رسول الله افضل من بعض الدنیا.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 473)
(6) از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): هر کس محبت به دنیا ورزید به آخرت خود ضرر زد.
من احب دنیاه اضر بآخرته.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 473)
(7) از امام صادق (علیه السلام) به نقل از کتاب علی (علیه السلام): دنیا چونان مار نرم و ملایم است چون دست بر آن کشند، ولی در باطن آن زهر کشنده است، مرد عاقل از او حذر کند و بچه های جاهل به او رو آورند.
انما مثل الدنیا کمثل الحیة ما الین مسها وفی جوفها السم الناقع یحذرها الرجل العاقل ویهودی الیها الصبی الجاهل.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 474)
(8) از امام صادق (علیه السلام): قسم به خدا محبت به خدا ندارد کسی که دوست دار دنیاست.
والله ما احب الله من احب الدنیا.
(مستدرک الوسائل، ج 2، ص 331)
(9) از علی (علیه السلام): بزرگترین خطاها محبت دنیاست. اگر شما دوست دار خدایید محبت دنیا را از دلهاتان بیرون کنید. به راستی ملاقات نمی کنی هرگز خداوند سبحان را به عملی که ضررش بیشتر باشد بر تو از محبت دنیا. محبت دنیا سر فتنه ها و ریشه محنتهاست. محبت دنیا عقل را فاسد و دل را از شنیدن حکمت کر می نماید و موجب عقاب دردناک می گردد. همانطور که خورشید (روشن) با شب (تار) جمع نمی شود همچنین محبت خدا با محبت دنیا جمع نمی شوید.
اعظم الخطایا حب الدنیا ان کنتم تحبون الله فاخرجوا من قلوبکم حب الدنیا انک لن تلقی الله سبحانه بعمل اضر علیک من حب الدنیا حب الدنیا رأس الفتن واصل المحن حب الدنیا یفسد العقل ویصم القلب عن سماع الحکمة ویوجب الیم العقاب کما ان الشمس واللیل لایحتمعان کذلک حب الله وحب الدنیا لایجتمعان.
(مستدرک الوسائل، ج 2، ص 331؛ به نقل از غرر آمدی)
(10) از علی (علیه السلام): دنیا و آخرت دو دشمن روبرو و دو راه مختلفند؛ هر کس به دنیا محبت ورزید و با آن دوستی کرد با آخرت دشمنی نزدیک شد از دیگری دور می گردد، و آن دو مانند دو هوو هستند.
ان الدنیا والآخرة عدوان متقابلان وسبیلان مختلفان فمن احب الدنیا وتولاها ابغض الاخرة وعاداها وهما بمنزلة المشرق والمغرب، وماش بینهما کلما قرب من واحد بعد من الاخر وهما ضرتان.
(مستدرک الوسائل، ج 2، ص 330؛ به نقل از نهج البلاغه)
(11) از امام کاظم (علیه السلام): هر کس به دنیا محبت ورزید خوف آخرت از دلش می رود، و به بنده ای علمی داده نشد که بعد محبتش به دنیا زیاد شده باشد مگر این که از خدا دورتر گردیده و غضب خدا بر او زیاد گشته است.
من احب الدنیا ذهب خوف الاخرة من قلبه وما اوتی عبد علماً فاز داد للدنیا حباً الا ازداد من الله بعداً وازداد الله علیه غضباً.

نمونه ای از مدارک داله بر مدح دنیا و محبت آن برای تحصیل رضای الهی یا ثوابهای اخروی

(12) از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): توانگری کمک خوبی است بر تقوای الهی.
نعم العون علی تقوی الله الغنی.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 530)
(13) از امام صادق (علیه السلام): دنیا کمک خوبی برای آخرت است.
نعم العون علی الاخرة الدنیا (او) نعم العون، الدنیا علی الاخرة.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 530)
(14) از باقرالعلوم (علیه السلام): دنیا کمک خوبی برای طلب آخرت است.
نعم العون، الدنیا علی طلب الآخرة.
(15) از امام صادق (علیه السلام): هیچ خیری نیست در کسی که دوست ندارد از راه حلال جمع مال کند تا به آن آبروی خود را حفظ کند و بدهی خود را بپردازد و به خویشان خود رسیدگی نماید.
لاخیر فی من لایحب جمع المال من حلالٍ یکف به وجهه ویقضی به دینه ویصل به رحمه.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 530)
(16) مردی خدمت حضرت صادق (علیه السلام) عرض کرد: به خدا قسم ما در جستجوی دنیا هستیم و دوست داریم دنیا به طرف ما بیاید. حضرت فرمود: دنیا را برای چه می خواهی؟ عرض کرد برای این که به خود و عیالاتم برسم و صله و صدقه بدهم و عمره و حج خانه خدا کنم. حضرت فرمود: این در حقیقت طلب آخرت است نه دنیا.
قال رجل لابیعبدالله (علیه السلام): والله انا لنطلب الدنیا ونحب ان نؤتاها. فقال (علیه السلام): تحب ان تصنع بها ماذا؟ قال: اعودبها علی نفسی وعیالی واصل بها واتصدق بها واحج واعتمر. فقال ابو عبدالله (علیه السلام): لیس هذا طلب الدنیا هذا طلب الاخرة.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 530)
(17) از وصایای نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ابی ذر: ای اباذر دنیا و آنچه که در دنیاست ملعون است مگر کسی که به وسیله دنیا رضایت الهی را بجوید و چیزی مبغوض تر از دنیا نزد خدای متعال نیست. (تا این که فرمود:) و چیزی محبوب تر نزد خدا از ایمان به او و ترک نمودن آنچه را که خدا به ترک آن امر نموده نیست. ای اباذر، پروردگار متعال وحی نموده به برادرم عیسی (علیه السلام) که ای عیسی دوستدار دنیا مباش که من دنیا را دوست ندارم و آخرت را دوست بدار زیرا آخرت، خانه رستاخیز است.
یا اباذر الدنیا ملعونة ملعون ما فیها الا من ابتغی به وجه الله وما من شی ء ابغض الی الله تعالی من الدنیا (الی ان قال (صلی الله علیه و آله و سلم):) وما من شی ء احب الی الله تعالی من الایمان به وترک ما امر بترکه. یا اباذر ان الله تبارک وتعالی اوحی الی اخی عیسی (علیه السلام): یا عیسی لاتحب الدنیا فانی لست احبها، واحب الاخرة فانما هی دار المعاد.
(اواخر کتاب مکارم الاخلاق)
(18) از وصایای نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابن مسعود: دنیا را به لذات و شهوات بر آخرت مگزین که خداوند متعال در کتاب خود می گوید: اما آنکه (از طاعت خداوند) سرپیچی کرد و زندگانی دنیا را برگزید همانا جایگاهش دوزخ است مراد خداوند متعال، زندگی دنیای ملعون است، و آن همه چیزهایی است که در دنیا است؛ مگر آنچه که برای (رضای) خداوند بوده باشد.
لاتؤثرن الدنیا علی الاخرة باللذات والشهوات فان الله تعالی یقول فی کتابه: فاما من طغی وآثر الحیوة الدنیا فان الجحیم هی المأوی یعنی الدنیا الملعونة والملعون ما فیها الا ما کان لله.
(اواخر کتاب مکارم الاخلاق)
(19) علی (علیه السلام) هنگامی شنید مردی دنیا را نکوهش می کند در قبال او به ستودن دنیا مطالبی فرمود که از آنهاست: دنیا، سرای توانگری است برای کسی که از آن توشه (آخرت) بردارد، و سرای موعظه است برای کسی که از آن پند گیرد، جای عبادت و سجده دوستان خداست، و جای صلوات فرشتگان خدا، و جای فرود آمدن وحی خدا، و جای تجارت دوستداران خداست که در آن رحمت خدا را کسب کردند و بهشت را به سود بردند.
(ان الدنیا) دار غنی لمن تزود منها ودار موعظة لمن اتعظ بها، مسجد احباء الله ومصلی ملائکة الله، ومهبط وحی الله، ومتجر اولیاء الله اکتسبوا فیها الرحمة وربحوا فیها الجنة.
(نهج البلاغه)

...................) Anotates (.................
1) این بحث اصلاح نیت با بحث محبت دنیا که در آخر کتاب ذکر شده، مرتبط است.
2) ناگفته نماند اقسام شرکی که در این کتاب ذکر می شود از شرک ریایی و شرک طاعتی و شرک به اسباب طبیعی، غیر از شرک مشرکین معروف است که از کفارند؛ شرک آنان بدترین شرکها و بزرگترین معصیتها و موجب کفر و خروج از اسلام است و آن شرک در عبودیت است که آدمی، غیر خداوند متعال را عبادت و پرستش نماید.
3) و بدترین اقسام عجب همین قسم است، خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا وهم یحسبون انهم یحسنون صنعاً؛ بگو (ای رسول ما به مردم) آیا شما را خبر دهیم به زیانکارترین اشخاص؟ کسانی که کوشش شان در زندگی دنیا، تباه شد در حالی که خویش را نیکوکار می پنداشتند.
(کهف، 103 و 104)
4) آری اگر اصلاح بین دو نفر مسلمان متوقف برگفتن دروغی شود، در این صورت، دروغ به قصد اصلاح و رفع فساد جایز است. و نیز اگر جلوگیری از ظلم ظالم و دفع ضرر جانی یا مالی قابل توجه از خود شخص یا برادر مسلمانش متوقف بر گفتن دروغی شود، در این صورت هم به قصد جلوگیری از ظلم، دروغ جایز است.
(مدارک مسأله در وسائل الشیعه، ج 2، ص 234 و ج 3، ص 219)
5) به جلد دوّم وسائل الشیعه، صفحه 232 رجوع شود.
6) وسائل الشیعه، ج 2، ص 235.
7) باید دانست که برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر، فقهاء شرایطی ذکر فرموده اند که در کتب فقهیه مشروحاً بیان شده است و مجمل آنها این که:
الف: آمر و ناهی، عالم به معروف و منکر بوده باشند. و در مسائل اختلافی بر شخص واجب نیست دیگری را بر وفق خودش یا نظر مرجع فتوایی خودش امر و نهی نماید.
ب: احتمال اثر در امر و نهی باشد.
ج: خوف مفسده ای نباشد؛ خوف ضرر جانی یا عرضی یا مالی قابل اعتنا بر خودش یا دیگری از خویشان یا سایر مؤمنین. (آری چنانکه دفاع از اساس و بنیان اسلام یا از مجمع اسلامی متوقف بر بذل اموال بلکه نفوسی شد؛ در این مورد بر مسلمانان لازم است که به بذل آنها از اسلام و مجتمع آن دفاع کنند).
د: عاصی، بر ترک واجب یا فعل حرام اصرار و استمرار ورزد.
و نیز برای امر و نهی و انکار از معصیت، مراتبی است که مشهور فقهاء فرموده اند رعایت ترتیب بین آن مراتب باید بشود:
الف: انکار به قلب که به غیر زبان و دست (مانند گرفتگی در رو و صورتش و یا به ترک مراوده اش) انزجار قلبی خود را از ترک واجب یا فعل حرام اظهار نماید؛ به امید این که عاصی از معصیتش باز ایستد.
ب: انکار به زبان.
ج: انکار به دست.
و برای هر یک از این مراتب سه گانه هم مراتب خفیف تر و شدیدتر است، و فرموده اند مادامی که با مرتبه پایین تر جلوگیری از معصیت بتوان به مرتبه بالاتر اقدام نشود.
و بعض بزرگان فرموده اند از برترین، محکم ترین و شریفترین انواع امر به معروف و نهی از منکر برای آمر و ناهی پوشیدن رداء معروف و کندن رداء منکر از خویشتن است تا تنها به همان اعمال و اخلاق حسنه خود در میان اجتماع، دیگران را نیز از منکرات باز و به معروف وادارد.
و در حدیث از امام صادق (علیه السلام) است: کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع والاجتهاد والصلوة والخیر فان ذلک داعیة؛ با غیر زبانتان (یعنی با اعمالتان) دعوت کننده مردم (به نیکیها) باشید که از شما پرهیزگاری و کوشش و نماز و نیکی ببینند و همین (اعمال) دعوت کننده آنان (به انجام معروف و ترک منکر) است.
(وسائل الشیعه، ج 1، ص 12)
8) چنانکه به حسب مدارک، غیبت نمودن مظلوم از ظلم ظالمش، و غیبت نمودن از بدعت گزار در دین جایز است، و بعض موارد دیگر از جواز غیبت که در کتب فقهیه مذکور است. و ناگفته نماند استماع عیبت نیز نهی شده است، و کسی که غیبت مؤمنی را شنید در صورت قدرت باید دفاع از او کند و او را یاری نماید.
9) باید دانست که برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر، فقهاء شرایطی ذکر فرموده اند که در کتب فقهیه مشروحاً بیان شده است و مجمل آنها این که:
الف: آمر و ناهی، عالم به معروف و منکر بوده باشند. و در مسائل اختلافی بر شخص واجب نیست دیگری را بر وفق نظر خودش یا نظر مرجع فتوایی خودش امر و نهی نماید.
ب: احتمال اثر در امر و نهی باشد.
ج: خوف مفسده ای نباشد؛ خوف ضرر جانی یا عرضی یا مالی قابل اعتنا بر خودش یا دیگری از خویشان یا سایر مؤمنین. (آری چنانکه دفاع از اساس و بنیان اسلام یا از مجمع اسلامی متوقف بر بذل اموال بلکه نفوسی شد؛ در این مورد بر مسلمانان لازم است که به بذل آنها از اسلام و مجتمع آن دفاع کنند).
د: عاصی، بر ترک واجب یا فعل حرام اصرار و استمرار ورزد.
و نیز برای امر و نهی و انکار از معصیت، مراتبی است که مشهور فقهاء فرموده اند رعایت ترتیب بین آن مراتب باید بشود:
الف: انکار به قلب که به غیر زبان و دست (مانند گرفتگی در رو و صورتش و یا به ترک مراوده اش) انزجار قلبی خود را از ترک واجب یا فعل حرام اظهار نماید؛ به امید این که عاصی از معصیتش باز ایستد.
ب: انکار به زبان.
ج: انکار به دست.
و برای هر یک از این مراتب سه گانه هم مراتب خفیف تر و شدیدتر است، و فرموده اند مادامی که با مرتبه پایین تر جلوگیری از معصیت بتوان نمود به مرتبه بالاتر اقدام نشود.
و بعض بزرگان فرموده اند از برترین محکم ترین و شریفترین انواع امر به معروف و نهی از منکر برای آمر و ناهی پوشیدن رداء معروف و کندن رداء منکر از خویشتن است تا تنها به همان اعمال و اخلاق حسنه خود در میان اجتماع، دیگران را نیز از منکرات باز و به معروف وادارد.
و در حدیث از امام صادق علیه السلام است: کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع والاجتهاد والصلوة والخیر فان ذلک داعیة؛ با غیر زبانتان (یعنی با اعمالتان) دعوت کننده مردم (به نیکیها) باشید که از شما پرهیزگاری و کوشش و نماز و نیکی ببینند و همین (اعمال) دعوت کننده آنان (به انجام معروف و ترک منکر) است.وسائل الشیعه، ج 1، ص 12)
10) نقل شده است که پس از تغییر قبله به سوی کعبه، یهود و نصاری می گفتند: نیکویی روآوردن به سوی قبله ماست؛ نصاری به سمت مشرق و یهود به سمت مغرب، مردم را دعوت به قبله خود می نمودند؛ پس این آیه نازل شد: لیس البر ان تولوا وجوهکم... الآیة.
11) این بحث محبت دنیا با بحث اصلاح نیت که در ابتدای کتاب بیان کردیم، مرتبط است.