آئین زندگی

نویسنده : مرحوم آیة الله آقای حاج شیخ جواد تهرانی

(برتری تقوا، ایمان و دانش)

اسلام می گوید: امتیازات و افتخارات جاهلیت مانند امتیاز نژادی از میان مردم ملغی است بلکه امتیاز به ایمان و تقوی و دانش است آن هم امتیاز شرافتی است نه حقوقی و در قبال قانون.
قرآن کریم :
(1) ای مردم محققاً ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را دسته ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، به درستی گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست، محققاً خدا (به همه چیز) دانا و آگاه است.
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوباً وقبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر.
(حجرات، 13)
(2) ای کسانی که ایمان آورده اید پیوسته ایستادگی به عدل و داد بوده برای (رضای) خدا گواه باشید؛ گرچه بر ضرر خودتان یا پدر و مادر و خویشانتان باشد، اگر (کسی که به سود یا زیان او گواهی می دهید) غنی باشد یا فقیر؛ پس خدا به آن غنی و فقیر (از همه مردم) سزاوار و نزدیکتر است؛ پس هوای نفس را پیروی نکنید که از گواهی به حق، عدول و تجاوز کنید و اگر زبان خود را (در ادای مطلب) بپیچانید یا از حق اعراض کنید (یا اگر از گواه شدن سر بپیچید یا از گواهی دادن رو برگردانید) البته خدا به آنچه می کنید آگاه است.
یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله ولو علی انفسکم اوالوالدین والاقربین ان یکن غنیاً او فقیراً فالله اولی بهمافلا تتبعوا الهوی ان تعدلوا وان تلووا او تعرضوا فان الله کان بما تعملون خبیراً.
(نساء، 135)
(3) بگو آیا آنانکه می دانند و آنان که نمی دانند یکسان و برابرند؟ جز این نیست که خردمندان متذکر می شوند.
قل هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون؟ انما یتذکر اولوا الالباب.
(زمر، 9)
(4) آیا پس کسی که با ایمان است، مانند کسی باشد که فاسق است؟! اینان برابر و یکسان نیستند.
افمن کان مومناً کمن کان فاسقاً لایستوون.
(سجده، 18)
روایات :
(1) از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): به راستی خداوند، نخوت جاهلیت و تفاخر به پدران جاهلیت را به وسیله اسلام از میان برد؛ آگاه باشید که مردم همه از نسل آدم می باشند و آدم هم از خاک بوده است و گرامی ترین ایشان نزد خدا با تقواترین ایشان است.
ان الله قد اذهب بالاسلام نخوة الجاهلیة وتفاخرها بآبائها الا ان الناس من آدم وآدم من تراب واکرمهم عندالله اتقیهم.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 477)
(2) از خطبه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): در روز فتح مکه؛ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان مردم ایستاده خطبه ای خواند و حمد و ثنای الهی گفت و فرمود: ای مردم! باید حاضر به غایب برساند که راستی خداوند تبارک و تعالی نخوت جاهلیت و تفاخر به آباء و عشائر جاهلیت را از شما برد، ای مردم به تحقیق شما از آدمید و آدم از گِل است؛ آگاه باشید که بهترین شما و گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین و مطیع ترین شما است برای او.
لما کان یوم فتح مکة قام رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فی الناس خطیباً فحمدالله واثنی علیه ثم قال: ایها الناس لیبلغ الشاهد الغائب ان الله تبارک وتعالی قد اذهب عنکم نخوة الجاهلیة والتفاخر بآبائها وعشائرها ایها الناس انکم من آدم وآدم من طین الا وان خیر کم عندالله واکرمکم علیه اتقیکم واطوعکم له.
(مستدرک الوسائل، ج 2، ص 340؛ به نقل از حسین بن سعید الاهوازی در کتاب الزهد)
(3) از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): همانا مردم از زمان آدم تا امروز همه (نسبت به یکدیگر) مانند دندانه های شانه هستند؛ هیچ مزیتی برای عربی بر عجمی و نه برای قرمز بر سیاه جز به تقوی نیست.
ان الناس من عهد آدم الی یومنا هذا مثل اسنان المشط لافضل للعربی علی العجمی ولا للاحمر علی الاسود الا بالتقوی.
(مستدرک الوسائل، ج 2، ص 340؛ به نقل از اختصاص شیخ مفید)

(انفاق)

اسلام، حمایت از ضعفاء و سفارش آنان را به دیگران با تأکید بسیار و به عناوین و بیانات بی شمار کرده است. اسلام در راه حمایت از ضعفاء و مستمندان، گذشته از تشریع انفاقات واجبه، در مواردی تحت عناوین و شرایط ویژه به شرحی که در کتب فقهیه مذکور است، چون؛ زکوة مال و زکوة بدن، خمس، کفارات، اداء نذور، در سایر موارد نیز توصیه و ترغیب و تحریص شدیدی به احسانات و انفاقات و رفع نیازهای طبقه ضعیف و محتاج نموده است. و خود صاحبان شرع مقدس یعنی نبی اکرم و ائمه هداة (علیهم السلام) در این راه عملاً در حد کمال، پیشوا و پیشقدم بوده اند.
قرآن کریم :
(1) نیکویی آن نیست که روهای خود را در سمت مشرق و مغرب بگردانید(10)؛ بلکه نیکوکار (یا نیکویی سزاوار اهتمام، نیکویی) کسی است که به خدا و روز واپسین (قیامت) و فرشتگان و کتاب (آسمانی) و پیغمبران ایمان آورد، و مال را با آنکه آن را دوست دارد (برای دوستی خدا) به خویشان و یتیمان و تهیدستان (آبرومند که سؤال نمی کنند) و مسافرین محتاج و بیچارگانی که درخواست و سؤال می کنند، و در راه آزادی بندگان بدهد و نماز را (درست و راست با شرایط آن) بر پا دارد و زکوة بدهد و چون عهد و پیمان بستند به عهدشان وفا کنند و در بأساء و ضرّاء (گرسنگی و رنجوری) و هنگام جنگ با دشمن، صابر و شکیبا باشند؛ آن گروه آنانند که (در پیروی از حق) راست گفته اند و آنانند که پرهیزکار و خود نگهدارند.
لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق والمغرب ولکن البر من آمن بالله والیوم الاخر والملئکة والکتاب والنبیین وءالتی المال علی حبه ذوی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل والسائلین وفی الرقاب واقام الصلوة وآتی الزکوة والموفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرین فی البأساء والضراء وحین البأس اولئک هم الذین صدقوا واولئک هم المتقون.
(بقره، 177)
(2) کسانی که اموالشان را در شب و روز نهان و آشکارا (بر محتاجان) انفاق می کنند، اجر ایشان نزد پروردگارشان است و نه ترس و بیمی بر ایشان است و نه (در قیامت) اندوهگین می شوند.
الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا وعلانیة فلهم اجرهم عند ربهم ولاخوف علیهم ولا هم یحزنون.
(بقره، 274)
در کتاب کافی و تفسیر عیاشی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که در تفسیر این آیه فرموده اند: انها لیست من الزکوة (یعنی منظور از انفاق در این آیه، زکات واجب نیست بلکه منظور انفاقات مستحب است.)
(3) در وصف پرهیزکاران در اوایل بقره می فرماید: آنانکه به غیبت (به امور نادیده چون خدا، قیامت، قیام امام زمان (علیه السلام) ایمان آورند و نماز را (به شرایط آن) به پا دارند و از آنچه آنان را روزی داده ایم (چون علم، قدرت، جاه و ثروت، بر نیازمندان) انفاق می کنند و آنانکه به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو (بر سایر انبیاء) نازل شده می گروند و به آخرت یقین دارند، آنان از جانب پروردگارشان بر هدایتند و آنانند پیروزان و رستگاران.
ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب ویقیمون الصلوة ومما رزقناهم ینفقون والذین یؤمنون بما انزل الیک وما انزل من قبلک وبالاخرة هم یوقنون اولئک علی هدی من ربهم واولئک هم المفلحون.
(بقره، 2 و 3 و 4 و 5)
(4) خدا را بپرستید و چیزی را به او شریک مگردانید و به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و مستمندان و همسایه نزدیک و همسایه دور (یا همسایه خویش و همسایه بیگانه) و مصاحب در پهلو و مسافر محتاج و به آنچه دستهای شما مالک شده (بردگان) نیکی و احسان کنید که خدا، متکبر خودبین فخر فروش را دوست نمی دارد. (که همین تکبر و خودبینی و فخر فروشی مانع از احسان و اعتناء به دیگران می شود).
واعبدوالله ولاتشرکوا به شیئاً وبالوالدین احساناً وبذی القربی والیتامی والمساکین والجار ذی القربی والجار الجنب والصاحب بالجنب وابن السبیل وما ملکت ایمانکم ان الله لایحب من کان مختالاً فخوراً الذین یبخلون ویامرون الناس بالبخل ویکتمون ما آتیهم الله من فضله واعتدنا للکافرین عذاباً مهیناً.
(نساء، 36 و 37)
(5) بشتابید به سوی (موجبات) آمرزشی از جانب پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن به قدر آسمانها و زمین است که برای پرهیزگاران (از معاصی) آماده شده است؛ آنانکه در حال خوشی و توانایی و هنگام تنگدستی (هر چه می توانند به محتاجان) انفاق می کنند و فروبرندگان خشم و عفو کنندگان از مردمند و خدا نیکوکاران را دوست می دارد.
وسارعوا الی مغفرة من ربکم وجنة عرضها السموات والارض اعدت للمتقین الذین ینفقون فی السراء والضراء والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین.
(آل عمران، 133 و 134)
(6) مثل آنانکه اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند؛ همچون دانه ای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه صد دانه باشد و خدا برای هر که بخواند (ثواب عمل او را) چند برابر می افزاید و خدا واسع (پر بخشش) و داناست، کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند و آنچه را که انفاق نمودند از پی آن منت و اذیتی (به اشخاص مورد انفاق) نمی رسانند، اجرشان نزد پروردگارشان است و نه ترسی بر ایشان است و نه (در قیامت) اندوهگین می شوند. سخن نیکو (به محتاجان گفتن) و مغفرت و گذشت، از صدقه و انفاقی که در پی آن اذیت و آزار (به اشخاص مورد انفاق) در آید بهتر است و خدا بی نیاز و حلیم است.
مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مأة حبة والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ثم لایتبعون ماانفقوا مناً ولا اذی لهم اجرهم عند ربهم ولاخوف علیهم ولا هم یحزنون قول معروف ومغفرة خیرمن صدقة یتبعها أذی والله غنی حلیم.
(بقره، 261 و 262 و 263)
(7) جز این نیست که اشخاص با ایمان (کامل) کسانی هستند که چون نزدشان خدا یاد شود، دلهای آنان بیمناک گردد و چون آیات خدا بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگارشان توکل و اعتماد می کنند، هم ایشان کسانیند که نماز را (با شرایط آن) به پا می دارند و از آنچه ما آنان را روزی داده ایم (بر محتاجان) انفاق می کنند؛ آنان همان کسانند که به حقیقت اشخاص با ایمانند، برای ایشان نزد پروردگارشان درجاتی و آمرزشی و روزی فراوان و عالی است.
انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم واذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً وعلی ربهم یتوکلون الذین یقیمون الصلوة ومما رزقناهم ینفقون اولئک هم المومنون حقاًلهم درجات عند ربهم ومغفرة ورزق کریم.
(انفال، 2 و 3 و 4)
(8) محققاً کسانی که کتاب خدا را می خوانند و نماز را (با حدود و شرایطش) به پا می دارند و از آنچه ما آنان را روزی داده ایم، در نهان و آشکار انفاق می کنند، تجارتی را امید دارند که هرگز کسادی نیابد تا خدا مزدهای ایشان را کامل بدهد و از فضل خود به آنان بیفزاید که خداوند آمرزنده و شکور (پاداش فراوان دهنده) است.
ان الذین یتلون کتاب الله واقاموا الصلوة وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلانیة یرجون تجارة لن تبور لیوفیهم اجورهم ویزیدهم من فضله انه غفور شکور.
(فاطر، 29 و 30)
(9) محققاً پرهیزگاران (در آخرت) در باغها و در (کنار) چشمه ها هستند در حالی که آنچه را (از نعمتها) که پروردگارشان به آنان عنایت فرموده است می گیرند، بدین جهت که ایشان قبل از آن (یعنی در دنیا) نیکوکاران بوده اند؛ چون کم شبی را (بدون عبادت) می خوابیدند (یا کمی از شب را می خوابیدند) و در سحرها استغفار می نمودند و در اموالشان برای سائل و محروم، حق و نصیبی می دادند.
ان المتقین فی جنات وعیون آخذین ما آتاهم ربهم انهم کانوا قبل ذلک محسنین کانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون وبالاسحارهم یستغفرون وفی اموالهم حق للسائل والمحروم.
(ذاریات، 15 تا 19)
(10) هر کس به آنچه کسب و عمل نموده در گرو است مگر اصحاب یمین که (به سبب انجام اعمال نیک، خود را از گرو بیرون آورده و در آخرت) در باغهای بهشت بوده از یکدیگر می پرسند از (حال) گناهکاران (و به گناهکاران که در دوزخند از همان دور می گویند:) چه چیز شما را به دوزخ کشاند و در آورد؟ گناهکاران می گویند: (سبب آوردنمان به دوزخ این که) ما از نماز گزاران نبودیم (در باطل و معاصی) داخل می شدیم و روز جزا را تکذیب می نمودیم تا این که یقین (مرگ) ما را آمد و به ما رسید.
کل نفس بما کسبت رهینة الا اصحاب الیمین فی جنات یتسائلون عن المجرمین ما سلککم فی سقر قالوا لم نک نطعم من المصلین ولم نک نطعم المسکین وکنا نخوض مع الخائضین وکنا نکذب بیوم الدین حتی اتینا الیقین.
(مدثر، 38 تا 47)
(11) اما انسان هر گاه پروردگارش او را آزمایش کند پس گرامیش دارد و ره او نعمت و وسعت دهد (به خود مغرور می شود و خود را شایسته اکرام می پندارد) و می گویند: پروردگارم مرا اکرام نموده است. و اما چون آزمایشش کند به این که روزیش را بر او تنگ سازد (از خداوند ناراضی و شاکی شده) و می گوید بلکه (این وسعت و تنگی روزی برای آزمایش است که شما) یتیم را اکرام نمی کنید و یکدیگر را بر طعام و خوراک دادن مسکین ترغیب و تحریص نمی کنید و میراث را یک جا می خورید (حلال و حرام و نصیب خود و دیگران را با هم) و مال را فراوان دوست می دارید... (تا این که می فرماید چون قیامت بر پا شود) در آن روز آدمی متذکر و پشیمان می گردد؛ ولی آن تذکر و پشیمانی کجا برای او سود می دهد؟ می گوید: ای کاش که برای حیات و زندگیم (که حیات دائمی، اخروی است ذخیره ای از انفاقات و سایر اعمال حسنه) پیش فرستاده بودم.
فاما الانسان اذا ما ابتلیه ربه فاکرمه ونعمه فیقول ربی اکرمن واما اذا ما ابتلیه فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن کلا بل لاتکرمون الیتیم ولاتحاضون علی طعام المسکین وتأکلون التراث اکلا لما وتحبون المال حباً جماً کلا اذا دکت الارض دکا دکا وجاء ربک والملک صفا صفا وجی ء یومئذ بجهنم یومئذ یتذکر الانسان وانی له الذکری یقول یالیتنی قدمت لحیوتی.
(فجر، 15 تا 24)
(12) آیا برای انسان دو چشم و زبان و دو لب قرار ندادیم؟ و او را به خیر و شر هدایت کردیم پس او عقبه(ی تکلیف و وظیفه) را داخل نشد و درنیامد (عقبه در لغت: گردنگاه و گذرگاه سخت در کوهها را گویند) و چه چیز تو را دانا گردانید که عقبه چیست؟ (عقبه و گردنگاه تکلیف) آزاد کردن بنده است (از قید بندگی) یا طعام و خوراک دادن است در روز گرسنگی یتیم صاحب قرابتی را یا مسکین خاک نشینی را، و آنگاه (آنکه بنده آزاد کند و یتیم و مسکین را طعام دهد) از جمله کسانی باشد که ایمان آوردند و به صبر و شکیبایی و نیز به مرحمت و مهربانی یکدیگر را وصیت و سفارش نمودند، آن گروه (در قیامت) اصحاب دست راستند.
الم نجعل له عینین ولساناً وشفتین وهدیناه النجدین فلا اقتحم العقبة وما ادریک ما العقبة؟ فک رقبة او اطعام فی یوم ذی مسغبة یتیماً ذامقربة او مسکیناً ذامتربة ثم کان من الذین آمنوا وتواصوا بالصبر تواصوا بالمرحمة اولئک اصحاب المیمنة.
(بلد، 8 تا 18)
(13) آیا دیدی (یا دانستی) آن کسانی را که به (روز) جزا تکذیب نموده و آن را دروغ می داند؟ پس او همان کسی است که یتیم را از پیش خود می راند و بر طعام مسکین تحریص و ترغیب نمی کند.
ارأیت الذی یکذب بالدین فذلک الذی یدع الیتیم ولایحض علی طعام المسکین.
(ماعون، 1 و 2 و 3)
روایات :
(1) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): ایمان به من نیاورده است که شب سیر بگذراند و حال آنکه همسایه او گرسنه باشد، و هیچ قریه ای نیست که گرسنه ای در میان آنان شب بگذراند و خداوند در روز قیامت به سوی آنان نظر (رحمت) کند.
ما آمن بی من بات شبعان وجاره جائع، وما من اهل قریة یبیت فیهم جائع ینظر الله الیهم یوم القیمة.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 218)
(2) از امام صادق (علیه السلام): از محبوبترین اعمال نزد خداوند عزّوجلّ شادمان ساختن مؤمن است به سیر کردن او در حال گرسنگی و زدودن غم او یا پرداختن بدهی او.
من احب الاعمال الی الله عزّوجلّ ادخال السرور علی المومن اشباع جوعته وتنفیس کربته او قضاء دینه.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 522)
(3) از امام باقر (علیه السلام): از حق مؤمن بر برادر مؤمنش این است که در گرسنگی او را سیر کند و در برهنگی او را بپوشاند و غم او را زائل نماید و بدهی او را بپردازد و هنگامی که بمیرد در میان اهل و اولادش جای او را (در کفالت و اداره امور آنان) بگیرد.
من حق المؤمن علی اخیه المؤمن ان یشبع جوعته ویواری عورته ویفرج عنه کربته ویقضی دینه فاذا مات خلفه فی اهله وولده.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 228)
(4) از امام صادق (علیه السلام): از حق مؤمن بر مؤمن، مودت و دوستی برای اوست در سینه اش، و کمک و غمخواری داشتن برای اوست در مالش، جانشین او شدن در میان اهلش، و یاوری کردن اوست بر کسی که ستم به او کرده است.
من حق المؤمن علی المؤمن المودة له فی صدره والمواساة له فی ماله والخلف له فی اهله والنصرة له علی من ظلمه.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 228)
(5) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): هیچ چیز اسلام را مانند شح (بخل توأم با حرص) از بین نمی برد.
ما محق الاسلام محق الشح شیئی.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 5)
(6) از امام صادق (علیه السلام): هر مؤمنی که مؤمن دیگر را از مال خویش منع کند و حال آنکه او به آن محتاج باشد، خداوند از طعام بهشت او را نمی چشاند و از رحیق مختوم نیاشامد. (رحیق مختوم: شراب بهشتی است که در ظروفی سر بسته به مشگ می باشد).
ایما مؤمن حبس مؤمنا عن ماله وهو محتاج الیه لم یذقه الله من طعام الجنة ولایشرب من الرحیق المختوم.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 521)
(7) از امام صادق (علیه السلام): کسی که برای او مسکنی (زائد) باشد و مؤمنی به سکنای آن محتاج شود؛ پس او را از آن مسکن منع کند (و به اجاره یا عاریه مثلاً به او ندهد) خداوند عزّوجلّ گوید: ملائکه من! بخل ورزید بنده من بر بنده من به سکنای دنیا؟ قسم به عزتم که بهشتهای مرا هیچگاه ساکن نشود.
من کانت له دار فاحتاج مؤمن الی سکناها فمنعه ایاها، قال الله عزّوجلّ: ملائکتی ابخل عبدی علی عبدی بسکنی الدنیا، وعزتی ولایسکن جنانی ابداً.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 527)
(8) از امام صادق (علیه السلام): جز این نیست که خداوند این اموال زائد از احتیاج را به شما عطا نموده تا این که آنها را روآور کنید و سوق دهید به هر آنجا که خداوند آنها را سوق داده (یعنی هر آنجا که خداوند به شما دستور انفاق و صرف آن را داده است) و این اموال زائد را به شما عطاء نکرده تا این که آنها را ذخیره و گنجی کنید.
انما اعطاکم الله هذه الفضول من الاموال لتوجهوها حیث وجهها الله ولم یعطکموها لتکنزوها.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 515)
(9) از امام صادق (علیه السلام): محققاً بقاء مسلمین و بقاء اسلام از جمله در این است که اموال نزد کسی آید که او در آنها حق را بشناسد و با آنها معروف انجام دهد، و محققاً فناء اسلام و فناء مسلمین از جمله در این است که اموال به دست کسی افتد که در آنها حق را نشناسد و با آنها معروف انجام ندهد.
ان من بقاء المسلمین وبقاء الاسلام ان تصیر الاموال عند من یعرف فیها الحق ویصنع المعروف، وان من فناء الاسلام وفناء المسلمین ان تصیر الاموال فی ایدی من لایعرف فیها الحق ولایصنع فیها المعروف.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 513)
(10) از امام صادق (علیه السلام): معروف چیزی است سوای زکوة، پس به سوی خداوند عزّوجلّ به بّر و نیکی و صله رحم تقرب جویید.
المعروف شی ء سوی الزکوة فتقربوا الی الله عزّوجلّ بالبر وصلة الرحم.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 513)
(11) از امام صادق (علیه السلام): کسی که بخواهد خدا او را در رحمتش داخل و در بهشتش ساکن کند خلقش را باید نیکو کند، و از نفسش به دیگری باید انصاف دهد، و یتیم را باید رحم کند، و ضعیف را باید کمک کند، و برای خداوندی که او را خلق نموده باید تواضع کند.
من اراد ان یدخله الله فی رحمته ویسکنه جنته فلیحسن خلقه ولیعط النصف من نفسه ولیرحم الیتیم ولیعن الضعیف ولیتواضع لله الذی خلقه.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 221)
(12) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): کسی که از مالش فقیر را مواسات کند و از نفسش مردم را انصاف دهد؛ او به حقیقت مؤمن است.
من واسی الفقیر من ماله وانصف الناس من نفسه فذلک المؤمن حقاً.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 458)

(نیکی به والدین و خویشان)

اسلام، در دستورش به احسان و نیکی به دیگران، مخصوصاً به پدر و مادر و بعد از آن به سایر ارحام و خویشاوندان اهتمام بیشتری به خرج داده است و آنان را مقدم بر دیگران یاد کرده و سفارش بیشتری درباره ایشان نموده تا جایی که رفتار خلاف بِرّ و احسان را (و یا مجرد ترک شفقت و احسان را) نسبت به آنان، که از آن به عقوق پدر و مادر و قطع رحم تعبیر شده، از محرمات شدیده و گناهان کبیره به شمار آورده است. مسلمان هرگز نباید از پدر و مادر یا سایر ارحام و خویشان خود ببرد و آنان را آزرده نماید که با این کار معصیت بزرگی مرتکب شده، خود را مستحق عقوبت دنیوی و اخروی نموده است.
قرآن کریم :
(1) خدا را پرستش کنید و چیزی را شریک او ننمایید، و به پدر و مادر و به صاحبان قرابت و خویشان احسان و نیکی کنید.
واعبدوا الله ولاتشرکوا به شیئاً وبالوالدین احساناً وبذی القربی... الایة.
(نساء، 36)
(2) پروردگار تو حکم فرموده که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر، احسان و نیکی کنید، نیکی کردنی (کامل)، اگر یکی از پدر و مادر یا هر دو نزد تو به پیری برسند؛ پس به ایشان اف مگو (اگر مثلاً تو را تنگدل گردانند)، و بانگ بر آنان مزن و بازشان مدار (اگر مثلاً تو را بزنند)، و برای آنان سخن نیکو (مانند؛ غفر الله لکما) بگو، و از روی رحمت و مهربانی، بال ذلت و فروتنی فرود آور، و (در مقام دعا به درگاه خدای متعال) بگو: پروردگار من ببخش و رحم کن ایشان را؛ همچنانکه مرا در کوچکی تربیت کرده و پرورش دادند.
وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه وبالوالدین احساناً اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلا هما فلا تقل لهما اف ولاتنهر هما وقل لهما قولا کریماً واخفض لهما جناح الذل من الرحمة وقل رب ارحمهما کما ربیانی صغیراً.
(بنی اسرائیل، 23 و 24)
(3) در توصیف و مدح یحیی (علیه السلام) می فرماید: و او پرهیزکار به پدر و مادرش نیکوکار بود و (نسبت به آنان) متکبر و سرکش و گنهکار و نافرمان نبوده.
در توصیف و مدح یحیی (علیه السلام) می فرماید: وکان تقیاً وبرا بوالدیه ولم یکن جباراً عصیاً.
(مریم، 13 و 14)
(4) خداوند (مردم را) به عدالت و نیکوکاری و احسان و رسیدگی به خویشاوند، فرمان می دهد.
ان الله یأمر بالعدل والاحسان وایتاء ذی القربی.
(نحل، 90)
(5) بپرهیزید (از نافرمانی و کیفر) خدایی که به او از یکدیگر سؤال می کنید (مانند این که می گویید: تو را به خدا چنین کن) و نیز ارحام را (از قطع نمودن و بریدن از آنان بپرهیزید) که خداوند بر شما مراقبت و نگهبانی است.
واتقوا الله الذی تسائلون به والارحام ان الله کان علیکم رقیباً.
(نساء، 1)
روایات :
(1) از امام باقر (علیه السلام): سه امر است که خداوند در آنها رخصتی قرار نداده است: اداء امانت به نیکوکار و بدکار، وفاء به عهد و پیمان برای نیکوکار و بدکار، نیکی به پدر و مادر، نیکوکار باشند یا بدکار.
ثلاث لم یجعل الله فیهن رخصة: اداء الامانة للبر والفاجر، والوفاء بالعهد للبر والفاجر، وبر الوالدین برین کانا او فاخرین.
(وسائل الشیعه، ج 3، ص 135)
(2) از امام صادق (علیه السلام): بزرگترین (گناهان) کبیره هفت است: شرک به خداوند عظیم، قتل نفسی را که خداوند حرام کرده مگر به حق، خوردن اموال یتیمان، عقوق والدین (یعنی رفتار خلاف احسان به پدر و مادر، استخفاف نسبت به آنان، آزردن آنان)، نسبت زنا دادن به زنان عفیفه پاکدامن، فرار کردن کسی که به سوی دشمن و جهاد می رود، و انکار آنچه خدا نازل کرده است.
اکبر الکبائر سبع، الشرک بالله العظیم وقتل النفس التی حرم الله الا بالحق واکل اموال الیتامی وعقوق الوالدین وقذف المحصنات والفرار من الزحف وانکار ما انزل الله عزّوجلّ (الحدیث).
(وسائل الشیعه، ج 3، ص 464)
(3) از امام صادق (علیه السلام): سه امر است که (انسان) در هر حال از به جا آوردن آنها ناگزیر است: (ادای) امانت نسبت به نیکوکار و بدکار، وفای به عهد و پیمان برای نیکوکار و بدکار، نیکی به پدر و مادر، نیکوکار باشند یا بدکار.
ثلثة لابد من ادائهن علی کل حال: الامانة الی البر والفاجر، والوفاء بالعهد للبر والفاجر، وبر الوالدین برین کانا او فاجرین.
(مستدرک الوسائل، ج 2، ص 628؛ به نقل از مشکوة الانوار)
(4) جمیل می گوید: از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردم در مورد قول خداوند عزّوجلّ: و اتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام. فرمود: مراد از ارحام خویشاوندان مردم است که خداوند به صله و بزرگداشت آنان، امر فرموده است؛ آیا نمی بینی که خداوند ارحام را با خودش (در آیه) همراه قرار داده است؟
عن جمیل عن الصادق (علیه السلام) قال: سئلته عن قول الله عزّوجلّ: واتقوا الله الذی تسائلون به والارحام، (الآیة) قال (علیه السلام): هی ارحام الناس ان الله تعالی امر بصلتها وعظمها، الاتری انه جعلها معه (منه نسخه).
(وسائل الشیعه، ج 3، ص 141)
(5) از امام رضا (علیه السلام): خداوند امر کرده است به تقوا و صله رحم، پس کسی که صله رحم نکند متقی نشده است.
امر (الله) باتقاء الله وصلة الرحم فمن لم یصل رحمه لم یتق الله.
(تفسیر صافی در سوره نساء)
(6) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): از خویشاوند خود مبر؛ گرچه او از تو بریده باشد.
لاتقطع رحمک وان قطعتک.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 237)
(7) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): امت من چون از خویشان ببرند، اموال در دست اراذل آنان قرار گیرد.
اذا قطعوا (یعنی امتی) ارحامهم جعلت الاموال فی ایدی الاراذل منهم.
(مستدرک الوسائل، ج 2، ص 104)
(8) از علی (علیه السلام): مردم چون از خویشاوندان ببرند اموال در دست اشرار قرار گیرد.
اذا قطعوا الارحام جعلت الاموال فی ایدی الاشرار.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 237)
(9) از امام صادق (علیه السلام): از معاصی کبیره؛ پیمان شکنی و بریدن از خویشاوند است؛ زیرا خداوند می گوید: لهم اللعنه و لهم سوء الدار
فی حدیث عد فیه المعاصی الکبیرة فقال (علیه السلام): ونقض العهد وقطیعة الرحم ان الله یقول: لهم اللعنة ولهم سوءالدار.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 463)
(10) از علی (علیه السلام): از گناهانی که موجب پیش افتادن فنا و مرگ می شود؛ قطع رحم (بریدن از خویشاوند) است.
ان من الذنوب التی تعجل الفناء قطیعة الرحم.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 237)
(11) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): از عقوق والدین بپرهیزید که بوی بهشت از مسیر هزار سال مسافت درک می شود و (لیکن) آن را هیچ عاق والدینی و هیچ قاطع رحمی و هیچ پیرمرد زناکاری و هیچ کشاننده لباس به روی زمین از روی تکبر، درک نمی کند مسلماً کبریایی ویژه خداوند رب العالمین است.
ایاکم وعقوق الوالدین فان ریح الجنة یوجد من مسیرة الف عام ولایجدها عاق ولاقاطع رحم ولاشیخ زان ولاجار ازاره خیلاء انما الکبریاء لله رب العالمین.
(وسائل الشیعه، ج 3، ص 137)
(12) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم): شخصی که صله رحم می کند و حال آنکه از عمرش جز سه سال باقی نمانده، خداوند آن را تا سی و سه سال امتداد می دهد، و آنکه قطع رحم می کند و حال آنکه از عمرش سی و سه سال باقی مانده، خداوند آن را به سه سال یا کمتر تقلیل می دهد.
ان المرء لیصل رحمه وما بقی من عمره الا ثلاث سنین فیمدها الله الی ثلاث وثلاثین سنة، وان المرء لیقطع رحمه وقد بقی من عمره ثلاث وثلاثون سنة فصیرها الله الی ثلث سنین اوادنی.
(وسائل الشیعه، ج 3، ص 141)