آئین زندگی

نویسنده : مرحوم آیة الله آقای حاج شیخ جواد تهرانی

توکل به خدا

توکل به خدا در امور، اظهار و اعتراف به عجز است در انجام امور و رسیدن به مقاصد، و اعتماد به خدا کردن است در واگذاری امور به ذات اقدس او. و در اسلام یکی از وظایف شخص با ایمان همین است که در جمیع امور توکل بر خدا داشته باشد؛ و باید دانست که وظیفه عبد با ایمان در مقام توکل آنست که برای رسیدن به هر خواسته که اسباب عادی و طبیعی برای آن میسر است به اسباب عادی متمسک شود، ولی رسیدن به مطلوب را سرانجام مشروط به اراده و اذن تکوینی خداوند بداند؛ در این صورت با انجام وظیفه عادی (یعنی با تمسک به اسباب). امید و اعتمادش تنها به خواست و لطف خدا باشد که به مقصود نائل شود، آری در موردی که اسباب ظاهری و طبیعی میسر نیست و کاری از دست او بر نیاید، باید فقط و فقط به خداوند قادر متعال توکل نماید.
قرآن کریم :
(1) خدایی جز خدای (واقعی) نیست و باید اهل ایمان تنها بر خدا توکی نمایند.
الله لا اله الا هو وعلی الله فلیتوکل المومنون.
(تغابن، 13)
(2) و هر که بر خدا توکل نماید، خداوند او را کافی است.
ومن یتوکل علی الله فهو حسبه.
(طلاق، 3)
(3) مسلماً مؤمنین آنانند که چون به یاد خدا افتند دلهاشان بیمناک شود (از عظمت و مخالفت و معصیت او) و هنگامی که آیات خدا بر ایشان خوانده می شود ایمان آنان زیاد می گردد و بر پروردگارشان توکل می کنند.
انما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم واذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً وعلی ربهم یتوکلون.
(انفاق، 2)
(4) به راستی خداوند متوکلین را دوست می دارد.
ان الله یحب المتوکلین.
(آل عمران، 159)
روایات :
(1) از امام صادق (علیه السلام): همانا بی نیازی و عزت، می گردند و در هر موضع (در هر شخصی) که توکل بیابند فرود می آیند و آنجا را وطن خود قرار می دهند.
ان الغنی والعز یجولان فاذا ظفرا بموضع التوکل اوطنا.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 447)
(2) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است که فرمودند: هر کس دوست دارد که (روحاً) از تمام مردم نیرومندتر باشد، باید بر خدا توکل نماید.
من احب ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله.
(مستدرک الوسائل، ج 2، ص 288؛ به نقل از روضة الواعظین)
(3) و نیز فرمودند: هر کس مایل است که پرهیزگارترین مردم شود پس باید توکل بر خدا کند.
من احب ان یکون اتقی الناس فلیتوکل علی الله.
(مستدرک الوسائل، ج 2، ص 288؛ به نقل از روضة الواعظین)

اعتصام به خدا

اعتصام به خدا؛ چنگ زدن به لطف الهی و تمسک جستن و ملتجی شدن به اوست به منظور حفظ از گمراهی و معصیت خدا، یا از هر شر و مکروه دیگری. اسلام در حالی که به شدت مردم را به سعی و کوشش و تلاش در محیط زندگی برای بهتر زیستن و انتظام زندگی دستور می دهد آنان را به اعتصام و توسل به خدا در همه احوال، تشویق می کند.
قرآن کریم :
(1) ای مردم شما را دلیل و برهانی (عظیم) از پروردگارتان آمد و به سوی شما نوری واضح فرستادیم پس آنان که به خدا گرویدند و به او متمسک شدند، خدا به زودی ایشان را در رحمتی از خود و فضلی (عظیم) در می آورد و آنان را به سوی خود به راهی مستقیم هدایت می کند.
یا ایها الناس قد جائکم برهان من ربکم وانزلنا الیکم نوراً مبیناً فاما الذین آمنوا بالله واعتصموا به فسید خلهم فی رحمة منه وفضل ویهدیهم الیه صراطاً مستقیماً.
(نساء، 174 و 175)
(2) نماز را بر پا دارید و زکوة دهید و به خدا متمسک و متوسل شوید، اوست مولای شما، چه نیکو مولا و نیکو یاوری است.
فاقیموا الصلوة وآتوا الزکوة واعتصموا بالله هو مولاکم فنعم المولی ونعم النصیر.
(حج، 78)
(3) و آنکه به خدا متمسک و متوسل شود؛ محققاً به راهی راست هدایت یافته است.
ومن یعصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم.
(آل عمران، 101)
روایات :
(1) از علی (علیه السلام): کسی که به خدا متمسک شود خدا او را نجات دهد. کسی که متمسک به خدا شود هیچ شیطانی به او ضرر نرساند.
من اعتصم بالله نجاه من اعتصم بالله لم یضره شیطان. (مستدرک الوسائل، ج 2، ص 288)
(2) از امام صادق (علیه السلام): هر بنده ای که به خواسته خداوند توجه نماید، خداوند نیز به خواسته او توجه خواهد نمود، و کسی که به خدا اعتصام کند، خداوند او را نگهداری و محافظت فرماید، و کسی که خدا به او اقبال کند و او را حفظ نماید اگر آسمان به زمین افتد یا بلیه ای بر اهل زمین نازل گردد، باکی ندارد و با این که بلا شامل مردم می شود او در حزب خدا (و در پناه او) است به سبب تقوی و پرهیزکاری؛ مگرنه این است که خداوند می فرماید: پرهیزکاران در جایگاه امن و امانی می باشند.
ایما عبد اقبل قبل ما یحب الله عزّوجلّ اقبل الله قبل ما یحب، ومن اعتصم بالله عصمه الله، ومن اقبل الله قبله وعصمه لم یبال لوسقطت السماء علی الارض او کانت نازلة علی اهل الارض فشملتهم بلیة کان فی حزب الله (وفی روایة فی حرزالله) بالتقوی من کل بلیة الیس الله یقول: ان المتقین فی مقام امین.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 447)

خوف و رجاء و حسن ظن به خداوند متعال

شخص با ایمان گرچه از جهت گناه و خطایش باید پیوسته از عقاب خداوند متعال خائف بوده و از کیفر و مؤاخذه او مأمون نباشد؛ ولی در عین حال باید به رحمت و فضل و غفران پروردگار مهربان نیز امیدوار بوده و حسن ظن به او داشته باشد و هیچگاه نباید از رحمت قادر متعال ناامید گشته و سوءظن به او پیدا کند که یأس از رحمت خداوند و سوءظن به او نیز از معاصی پروردگار مهربان است.
روایات :
(1) از امام باقر (علیه السلام): هیچ بنده مؤمنی نیست مگر این که در قلب او دو نور است: نور خوف (از گناهش که قادر متعال او را عقوبت کند) و نور امید (به رحمت و فضل و غفران پروردگار متعال که او را ببخشد) که اگر این دو نور سنجیده شود هیچ یک بر دیگری زیادتی نکند.
لیس من عبد مؤمن الا وفی قلبه نوران نور خیفة ونور رجاء لو وزن هذا لم یزد علی هذا ولو وزن هذا لم یزد علی هذا.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 448)
(2) از امام صادق (علیه السلام): مؤمن، مؤمن (حقیقی) نشود تا این که خائف (از گناه و عقابش) و امیدوار (به رحمت پروردگارش) گردد، و خائف و امیدوار نباشد تا این که به جهت خوف و رجائش عامل شود.
لایکون المومن مومناً حتی یکون خائفاً راجیاً ولا یکون خائفاً راجیاً حتی یکون عاملاً لما یخاف ویرجو.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 448)
(3) از امام صادق (علیه السلام): به خداوند امیدوار باش (ولی) به قسمی که امیدت تو را بر معصیت او جری نکند، و از خدا بترس (ولی) به نحوی که ترست تو را از رحمت او مأیوس نکند.
ارج الله رجاء لایجرئک علی معصیته وخف الله خوفاً لایویسک من رحمته.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 448)
(4) از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): خداوند متعال فرموده عمل کنندگان، بر اعمال و عباداتی که برای ثواب دادن من بجا می آورند، اتکال و اعتماد نکنند؛ زیرا که ایشان اگر در عبادت من کوشش کنند و خود را به مشقت اندازند و عمرهای خود را فانی سازند، باز هم در عبادتشان مقصرند و به حقیقت و کنه عبادت من (در آنچه می طلبند از کرامت من و نعیم بهشتها و درجات رفیع و بلند جوارم) نمی رسند؛ ولیکن به رحمت من باید وثوق و اعتماد داشته و به فضل من باید امیدوار باشند و به حسن ظن به من باید مطمئن شوند، که در این صورت رحمت من به ایشان می رسد و انعام و فضل من، رضوان و خشنودی مرا به ایشان می رساند و مغفرت و آمرزش من، عفو مرا به ایشان می پوشاند؛ زیرا که من خداوند رحمان و رحیم و به این اسم نام گرفته ام.
قال الله تعالی لا یتکل العاملون علی اعمالهم التی یعملونها لثوابی فانهم لو اجتهدوا واتعبوا انفسهم وافنوا اعمارهم فی عبادتی کانوا مقصرین غیر بالغین فی عبادتهم کنه عبادتی فیما یطلبون عندی من کرامتی والنعیم فی جناتی ورفیع الدرجات العلی فی جواری ولکن برحمتی فلیثقوا وفضلی فلیرجوا، والی حسن الظن بی فلیطمئنوا فان رحمتی عند ذلک تدرکهم ومنی یبلغهم رضوانی ومغفرتی تلبسهم عفوی فانی اناالله الرحمن الرحیم وبذلک تسمیت.
(وافی، درباب حسن الظن بالله؛ به نقل از کافی)
(5) از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): قسم به آنکه خدایی جز او نیست، هرگز خیر دنیا و آخرت به مؤمنی داده نشده مگر با حسن ظن و امید او به حسن خلق و امتناعش از غیبت مؤمنین، و قسم به آنکه خدایی جز او نیست، خداوند هیچ مؤمنی را بعد از توبه و استغفار عذاب نمی کند مگر به سوء ظنش به خداوند و به تقصیرش در رجاء و امید به خداوند و به بدخلقی و غیبتش از مؤمنین، و قسم به آنکه خدایی جز او نیست، هیچ بنده مؤمنی حسن ظن به خداوند نبرد مگر آنکه خداوند به همان حسن ظنش با او رفتار نمود؛ برای این که خداوند کریم است، خیرات به دست اوست، حیاء می کند از این که بنده مؤمنش به او حسن ظن ببرد و او خلاف ظن و رجاء بنده اش بنماید، پس به خداوند گمان دارید و به سوی او شوق و رغبت برید.
والذی لا اله الا هو ما اعطی مؤمن قط خیر الدنیا والاخرة الا بحسن ظنه بالله ورجائه له وحسن خلقه والکف عن اغتیاب المومنین والذی لا اله الا هو لا یعذب الله مومناً بعد التوبه والاستغفار الا بسوء ظنه بالله وتقصیر من رجائه له وسوء خلقه واغتیاب المومنین والذی لا اله الا هو لایحسن ظن عبد مؤمن بالله الا کان الله عند ظن عبده المومن لان الله کریم بیده الخیر یستحیی ان یکون عبده المومن قد احسن به الظن ثم یخلف ظنه ورجائه فاحسنوا بالله الظن وارغبوا الیه.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 450)
(6) از امام صادق (علیه السلام): حسن ظن به خداوند این است که جز به خداوند امید، و جز از گناهت، بیم و هراس نداشته باشی.
حسن الظن بالله ان لاترجو الا الله ولاتخاف الا ذنبک.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 450)