آئین زندگی

نویسنده : مرحوم آیة الله آقای حاج شیخ جواد تهرانی

عُجب

خودپسندی، از خود راضی بودن، خودبینی، به خود بالیدن، بزرگ انگاشتن خود، به جهت وصفی از اوصاف نفسانی یا به جهت رأی و فکر خود در امور یا به عمل و کرداری از خود، حالتی بسیار بد و مهلک است، و در مدرک دین اسلام از آن مذمت و منع شده است.
روایات :
(1) از امام صادق (علیه السلام): کسی که خودپسندی بر او وارد شود، هلاک می شود.
من دخله العجب هلک.
(وافی، جز سوّم، ص 151)
(2) از امام صادق یا امام باقر (علیه السلام): دو نفر وارد مسجد شدند یکی عابد و دیگری فاسق و چون از مسجد خارج شدند فاسق صدیق بود، و عابد فاسق؛ زیرا چون عابد داخل مسجد شد به عبادت خود می بالید و در این فکر بود، ولی مرد فاسق در فکر پشیمانی از گناهش بود و طلب آمرزش از خداوند متعال می نمود.
دخل رجلان المسجد احدهما عابد والاخر فاسق فخرجا من المسجد والفاسق صدیق والعابد فاسق وذلک انه یدخل العابد المسجد مدلاً بعبادته یدل بها فیکون فکرته فی ذلک ویکون فکرة الفاسق فی التندم علی فسقه ویستغفر الله تعالی مماذکر من الذنوب.
(وافی، جزء سوّم، ص 151)
(3) از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): سه چیز از جمله مهلکات است: هوی و هوسی که پیروی شود، و حرص و بخلی که اطاعت گردد، و به خود بالیدن انسان.
ثلث مهلکات هوی متبع وشح مطاع واعجاب المرء بنفسه
(وسائل الشیعه، ج 1، باب 23، ص 16)
(4) از علی (علیه السلام): از نادانی همین بس تو را، که به دانشت ببالی.
حسبک من الجهل ان تعجب بعلمک.
(وسائل الشیعه،باب 23، ص 17)
(5) از علی (علیه السلام): کار بدی که تو را بد آید و بد حال کند، بهتر است نزد خداوند از کار نیکی که تو را به عجب آورد.
سیئة تسوءک خیر عندالله من حسنة تعجبک.
(وسائل الشیعه، باب 23، ص 17)
(6) از علی (علیه السلام): معجب شدن آدمی به نفس خود؛ یعنی خودپسندی آدمی، دلیل بر ضعف عقل اوست.
اعجاب المرء بنفسه دلیل علی ضعیف عقله.
(وسائل الشیعه، باب 23، ص 16)
(7) از امام باقر (علیه السلام): سه چیز شکننده پشت است؛ کسی که عمل (خیر) خود را زیاد شمرد و گناه خود را فراموش کند و به رأی خود معجب و خودپسند شود.
ثلث قاصمات الظهر رجل استکثر عمله ونسی ذنوبه واعجب برأیه.
(وسائل الشیعه، ج 1، باب 22، ص 15)
(8) از امام کاظم (علیه السلام): برای عجب درجاتی است که از آن جمله است این که کار بد انسان در نظرش به صورت خوبی جلوه کند و آن را نیکو ببیند؛ پس او را کار بد، خوش آید و به خود ببالد و پندارد که کاری نیکو کرده است.(3) و از آن جمله است این که عبد به پروردگار خود ایمان آورد و منت بر او نهد و حال آنکه خدا را بر او منت است.
للعجب درجات منها ان یزین للعبد سوء عمله فیراه حسناً فیعجبه ویحسب انه یحسن صنعاً ومنها ان یومن العبد بربه فیمن علی الله عزوجل ولله علیه فیه المن.
(وسائل الشیعه، ج 1، باب 23، ص 16)
منشأ عجب در انسان نوعاً نادانی است؛ معجب، خود و خدا را به درستی نشناخته، فقر ذاتی خود و عظمت خدا را ندانسته، از این جهت به کمالات مادی و بدنی و روحی خود و به رأی و فکر و کارهای حسنه خود می بالد، غافل از این که کمالات روحی و نعمتهای مادی از فضل و جانب خدا است، و فکر صحیح و رأی صواب و کارهای حسنه نیز همه به توفیق و تأیید خداوند است. وما بکم من نعمة فمن الله.
(نحل، 53)
ولو فضل الله علیکم ورحمته ما زکی منکم من احد ابداً ولکن الله یزکی من یشاء والله سمیع علیم.
(نور، 21)
ان الله لذو فضل علی الناس ولکن اکثر الناس لایشکرون.
(غافر، 61)
ما اصابک من حسنة فمن الله وما اصابک من سیئة فمن نفسک.
(نساء، 79)
پس جای خودپسندی و عجب برای انسان نیست. و گاه همین عجب و خودپسندی موجب و منشأ خودستایی در انسان می شود.

خودستایی

تزکیه نفس: خود ستودن؛ در قرآن کریم و احادیث از خودستایی مذمت و منع شده است.
ستاییدن خود، مدح و ثنای خود گفتن است. قرآن در مقام مذمت اشخاصی که خود را می ستایند می فرماید:
قرآن کریم :
(1) آیا نظر نیفکندی به سوی آنانکه تزکیه نفس و خودستایی می نمایند (چه کار قبیحی می کنند)، بلکه خداست که (می تواند) هر کس را بخواهد (و شایسته باشد) تزکیه نموده و بستاید، و به اندازه رشته باریکی هم که در میان شکاف دانه خرما است، ظلم و ستم نمی شوند.
آلم تر الی الذین یزکون انفسهم بل الله یزکی من یشاء ولایظلمون فتیلاً.
(نساء، 49)
(2) خداوند به (احوال و چگونگی های) شما داناتر است هنگامی که شما را (از نطفه و نطفه را از غذا و غذا را) از زمین ایجاد فرمود و هنگامی که شما در شکمهای مادرانتان جنین بودید؛ پس تزکیه نفس (یعنی خودستایی) نکنید (بلکه خدا را سپاس و ستایش کنید، به نعمتهایی که در خود می بینید) او داناتر است به کسی که پرهیزکار است.
هو اعلم بکم اذا انشأکم من الارض واذا انتم اجنة فی بطون امهاتکم فلا تزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقی.
(نجم، 32)
(3) و اما نعمت پروردگارت را بیان کن. (و با نسبت دادن به پروردگار متعال از آن سخن بگو.
واما بنعمة ربک فحدث.
(ضحی، 11)
روایات :
(1) از امام باقر (علیه السلام): احدی از شما به کثرت نماز و روزه و زکوة و قربانیش (یا سایر عباداتش) افتخار نکند که خداوند عزّوجلّ داناتر است به کسی که پرهیزکار شود از شما.
فی تفسیر الصافی عن العلل عن الباقر (علیه السلام) فی آیة فلاتزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقی: لایفتخر احدکم بکثرة صلواته وصیامه وزکوته ونسکه لان الله عزّوجلّ اعلم بمن اتقی منکم.
(2) از معنی آیه فلا تزکوا انفسکم سؤال شد از امام صادق (علیه السلام)، پس آن حضرت فرمود: گفتار انسان که (در مقام تزکیه و خودستایی) گوید دیشب نماز خواندم، دیروز روزه گرفتم، و مانند این.
فی الصافی عن المعانی عن الصادق (علیه السلام) انه سئل عن هذه الایة ای فلاتزکوا انفسکم الایة فقال (علیه السلام): قول الانسان صلیت البارحة وصمت امس ونحو هذا.
(3) از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: آیا جایز است که شخص تزکیه نفس خود کند؟ فرمود: بلی در موقع اضطرار (که نوعاً هر حرامی حلال می شود) آیا نشنیده ای قول یوسف (علیه السلام) را اجعلنی علی خزائن الارض انی حفظ علیم، و قول عبد صالح را وانا لکم ناصح امین (یعنی یوسف (علیه السلام) در واقع ضرورت از خود تعریف کرده و خود را نگهبانی بسیار دانا معرفی کرده و صالح (علیه السلام) نیز خود را خیر خواهی امین معرفی نموده است).
فی الصافی، عن العیاشی، عن الصادق (علیه السلام) انه سئل: هل یجوز ان یزکی المرء نفسه. قال (علیه السلام) نعم اذا اضطر الیه؛ اما سمعت قول یوسف (علیه السلام) اجعلنی علی خزائن الارض انی حفظ علیم وقول العبد الصالح وانا لکم ناصح امین.

حسد (رشک)

از بدترین رذائل و عیوب، اظهار حسد است که در اسلام از آن نهی شده، و حسد عبارت است از آرزوی نعمتی از دیگری تا همان نعمت به او داده شود. و اگر مثل آن نعمت را از خدا بخواهد و آرزوی زوال آن را از دیگران نکند آن را غبطه خوانند که مذموم نیست. و ضد صفت حسد، صفت خیرخواهی (برای مردم) است.
قرآن کریم :
(1) بلکه آنان بر آنچه خداوند به مردم از فضل خود داده رشک می برند.
ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله.
(نساء، 54)
(2) آرزو نکنید چیزی را که خدا با آن بعضی از شما را به بعض دیگر فزونی و برتری داده است، مردان را از آنچه به دست آورده اند بهره ای است و زنان را نیز از آنچه کسب نموده اند بهره ای، و از فضل خدا بخواهید (تا مثل آنچه را که به دیگران داده به شما هم بدهد نه این که آن نعمت را از دیگری زایل کند و به شما بدهد) که خداوند به همه چیز دانا است.
ولاتتمنوا ما فضل الله به بعضکم علی بعض للرجال نصیب مما اکتسبوا وللنساء نصیب مما. اکتسبن واسئلوا الله من فضله ان الله بکل شی ء علیماً.
(نساء، 32)
روایات :
(1) در تفسیر آیه شریفه فوق از امام صادق (علیه السلام) نقل است که فرموده: یعنی احدی از شما نگوید: ای کاش آنچه به فلانی از مال و نعمت و زن نیکو داده شده است مال من بود؛ که این حسد است، ولیکن جایز است بگوید: پروردگارا مثل آن را به من عطا فرما.
عن الصادق (علیه السلام) فی تفسیر الآیة: ای لایقل احدکم لیت ما اعطی فلان من المال والنعمة والمرئة الحسناء کان لی فان ذلک یکون حسداً ولکن یجوز ان یقول اللهم اعطنی مثله.
(تفسیر صافی، به نقل از مجمع)
(2) از امام صادق (علیه السلام): آفت دین، رشک و خودپسندی و نازیدن است.
آفة الدین الحسد والعجب والفخر.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 470)
(3) از امام صادق (علیه السلام): همانا رشک، ایمان را می خورد؛ چنانکه آتش هیزم را.
ان الحسد لیأکل الایمان کما تأکل النار الحطب.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 470)
(4) از امام صادق (علیه السلام): همانا مؤمن غبطه می خورد و رشک نمی ورزد، و منافق رشک می ورزد و غبطه نمی خورد. (معنی غبطه در اوّل این بحث گذشت).
ان المؤمن یغبط ولایحسد والمنافق یحسد ولایغبط.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 470)
(5) از امام صادق (علیه السلام): از خداوند بپرهیزید و به یکدیگر رشک مورزید.
اتقوا الله ولایحسد بعضکم بعضاً.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 470)
(6) از امام کاظم (علیه السلام): بهترین چیزی که بعد از معرفت خدا، به وسیله آن، عبد به خداوند تقرب پیدا می کند نماز است، و نیکی به پدر و مادر، و ترک رشک و خودپسندی و فخر (نازیدن).
افضل ما یتقرب به العبد الی بعد المعرفة به، الصلوة وبر الوالدین وترک الحسد والعجب والفخر.
(تحت العقول، از وصیت امام کاظم (علیه السلام) به هشام)
(7) از علی (علیه السلام): حسد سرآمد عیبهاست. حسود، آقا نمی شود. حسود دائماً بیمار است گرچه جسمش سالم باشد. ثمره حسد بدبختی دنیا و آخرت است. سرآمد رذائل حسد است. از حسد بپرهیز که حسد بدترین خوی و زشت ترین طبیعت است.
الحسد رأس العیوب الحسود لایسود الحسود دائم السقم وان کان صحیح الجسم ثمرة الحسد شقاء الدنیا والاخرة رأس الرذائل الحسد ایاک والحسد فانه شر شیمة واقبح سجیة.
(مستدرک الوسائل، ج 2، ص 328، به نقل از آمدی در غرر)