آئین زندگی

نویسنده : مرحوم آیة الله آقای حاج شیخ جواد تهرانی

شرک به اسباب طبیعی

شرک به وسیله اسباب طبیعی به این گونه است که شخص فقط به وسائل و اسباب طبیعیه نظر بدوزد و آثار را مستقلاً به آنها مستند کند و به عبارت دیگر کلیه امور و حوادث را منحصراً ناشی از علل و اسباب ظاهری بداند.
روایات :
(1) درباره شرک در آیه کریمه: وما یومن اکثرهم بالله الا وهم مشرکون تفسیر دیگری نیز به غیر از تفسیر گذشته از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: کسی می گوید اگر فلان شخص نبود (مثلاً از گرسنگی) هلاک می شدم و اگر فلان شخص نبود مبتلا به چنین و چنان بلایی می شدم و اگر فلانی نبود خانواده من تلف می شدند. آیا نمی بینی که این گوینده در ملک خدا برای او شریکی قرار داده است که او را روزی می دهد، و از او دفع بلا می کند. کسی عرض نمود: اگر کسی بگوید: اگر خداوند بر من به وسیله فلانی منت نمی نهاد هلاک می شدم چگونه است؟ فرمود: بلی در این گفتار عیبی نیست.
عن الصادق (علیه السلام) فی تفسیر وما یومن اکثرهم بالله الا وهم مشرکون قال (علیه السلام): هو الرجل یقول: لو لا فلان لهلکت، ولو لا فلان لاصبت کذا وکذا، ولو لا فلان لضاع عیالی، الاتری انه قد جعل لله شریکا فی ملکه یرزقه ویدفع عنه. قیل: فیقول لو لا ان الله علی بفلان لهلکت. قال (علیه السلام): نعم لابأس بهذا.
(2) و از امام باقر و صادق (علیهما السلام) درباره شرک در این آیه نیز نقل شده که مراد، شرک در نعمت ها است. یعنی در نعمتهای خداوند متعال، مردم از منعم حقیقی غفلت می کنند و نعمت را تنها به وسائط در نعمت مستند می نمایند؛ پس، غیر خدا را از این راه شریک خدا در ایصال و اعطاء نعمت قرار می دهند.
وعنهما (علیهما السلام): شرک النعم وعن الرضا (علیه السلام): شرک لا یبلغ به الکفر.
(تفسیر صافی، به نقل از عیاشی)

تکبّر و تواضع

یکی از صفات ناپسند تکبر است و آن عبارت است از این که آدمی خود را برتر و بالاتر از دیگری بپندارد و در رفتار و کردار و گفتارش دیگری را تحقیر نماید، و فرق این با عجب که بعد از این می آید، آنست که در حالت عجب آدمی خود را شخص ممتازی دانسته و خودپسند است؛ اگر چه پای کسی دیگر در میان نباشد، ولی در حالت کبر پای غیر نیز در میان است و خود را از او برتر و بالاتر می بیند؛ و ضد صفت تکبر، تواضع و فروتنی است که از اخلاق و صفات نیکوست.
قرآن کریم :
(1) از روی کبر و ناز بر زمین راه مرو که تو (با پای خود) هرگز زمین را نمی توانی شکافت، و در بلندی هرگز به کوه ها نخواهی رسید.
ولا تمش فی الارض مرحاً انک لن تخرق الارض ولن تبلغ الجبال طولاً.
(بنی اسرائیل، 37)
(2) در وصیت لقمان به فرزندش در سوره لقمان: به تکبر و ناز از مردم رخ متاب و در زمین به نشاط و تبختر، قدم بر مدار که خدا مردم متکبر فخر کننده را دوست نمی دارد، در رفتن میانه رو باش و از صدایت بکاه، که ناخوشترین صداها آواز خران است.
ولا تصعر خدک للناس ولاتمش فی الارض مرحاً ان الله لایحب کل مختال فخور واقصد فی مشیک واغضض من صوتک ان انکر الاصوات لصوت الحمیر.
(لقمان 18 و 19)
(3) حتی خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که: برای مؤمنین بالت (دست و بازو و جوانبت) را فرود آور (یعنی فروتن باش).
واخفض جناحک للمؤمنین.
(حجر، 88)
(4) و برای هر که از مؤمنین که پیرو تو شد، بالت (دست و بازو و جوانبت) را فرود آور (یعنی فروتن باش.)
واخفض جناحک لمن اتبعک من المومنین.
(شعراء، 215)
روایات :
(1) از امام کاظم (علیه السلام): تواضع آن است که رفتارت با مردم چنان باشد که دوست داری آنان با تو رفتار کنند.
التواضع ان تعطی الناس ما تحب ان تعطاه.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 456)
(2) از امام کاظم (علیه السلام): تواضع درجاتی دارد؛ از آن جمله این که شخص منزلت و اندازه خود را بشناسد؛ پس با قلب سالم و آرام، خویش را در همان منزلت خود نازل کند، دوست نداشته باشد این که با احدی رفتار کند، مگر مانند آنچه با او رفتار می شود، اگر از کسی بدی ببیند آن را به نیکی دفع کند، فرو خورنده خشم و دارنده گذشت نسبت به مردم باشد، و خداوند نیکوکاران را دوست می دارد.
للتواضع درجات: منها ان یعرف المرء قدر نفسه فینزلها منزلتها بقلب سلیم، لایحب ان یأتی الی احد الا مثل ما یؤتی الیه، ان رأی سیئة درأها بالحسنة، کاظم الغیظ عاف عن الناس والله یحب المحسنین.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 456)
(3) از امام صادق (علیه السلام): از (نشانه های) تواضع اینست که شخص به نشستن در پایین مجلس راضی شود، و بر کسی که رو به رو می شود سلام کند، و ترک جدال کند گرچه مُحِق باشد، و دوست نداشته باشد که بر تقوی، ستایش شود.
ان من التواضع ان یرضی بالمجلس دون المجلس وان یسلم علی من یلقی وان یترک المراء وان کان محقاً ولایحب ان یحمد علی التقوی. (وسائل الشیعه، ج 2، ص 456)
(4) از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): به راستی فروتنی بربلندی منزلت می افزاید، پس فروتنی کنید تا خداوند شما را بلند کند.
ان التواضع یزید صاحبه رفعة فتوا ضعوا یرفعکم الله.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 457)
(5) از امام صادق (علیه السلام): از بزرگی کردن و کبر بپرهیزید که کبریایی رداء خداوند او را در روز قیامت می شکند و ذلیل می کند.
ایاکم والعظمة والکبر فان الکبر رداء الله عزّوجلّ فمن نازع الله ردائه قصمه الله واذله یوم القیمة.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 471)
(6) از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): اکثر اهل جهنم متکبرانند.
اکثر اهل جهنم المتکبرون.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 472)
(7) از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): به درستی محبوبترین شما نزد من و نزدیکترین شما به جوار من در قیامت، نیکوترین شما است از جهت خلق، و شدیدترین شما است از جهت تواضع، و دورترین شما از من در روز قیامت مستکبرانند.
ان احبکم الی واقربکم منی یوم القیمة مجلساً احسنکم خلقاً واشدکم تواضعاً وان ابعدکم منی یوم القیمة الثرثارون وهم المستکبرون. (وسائل الشیعه، ج 2، ص 472)
(8) از علی (علیه السلام): زشت ترین خویها تکبر است. بدترین آفتهای خرد، کبر است. از کبر بپرهیز که بزرگترین گناهان و پست ترین عیوب و زینت اهریمن است. فروتنی (آدمی را) بلند، و تکبر او را پست می کند.
اقبح الخلق التکبر شر آفات العقل الکبر ایاک والکبر فانه اعظم الذنوب وألام العیوب وهو حلیة ابلیس التواضع یرفع والتکبر یضع. (مستدرک الوسائل، ج 2، ص 329؛ به نقل از آمدی در غرر)
(9) از امام صادق (علیه السلام): بر شما باد دوستی مساکین مسلمین؛ که هر کس آنان را تحقیر کند و تکبر نماید از دین خدا لغزیده است و خداوند حقیر کننده و دشمن سخت اوست.
علیکم بحب المساکین المسلمین فان من حقرهم وتکبر علیهم فقد زل عن دین الله والله له حاقر ماقت.
(تحت العقول، فرازی از نامه امام صادق (علیه السلام) به گروهی از شیعیان و یاران آن حضرت)
(10) از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است در نامه اش به مأمون، و از امام صادق (علیه السلام) در حدیث شرایع الدین که کبر و استعمال تکبر را در عداد گناهان کبیره شمرده اند.
(الکبائر) هی قتل النفس التی حرم الله تعالی والزنا والسرقة وشرب الخمر وعقوق الوالدین (الی ان قال (علیه السلام) والکذب والکبر والاسراف والتبذیر والخیانة.) الخبر.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 464)
والکبائر محرمة وهی الشرک بالله وقتل النفس التی حرم الله وعقوق الوالدین (الی ان قال (علیه السلام) واستعمال التکبر والتجبر والکذب والاسراف والتبذیر والخیانة. الخبر
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 465)
(11) از علی (علیه السلام) است در پیمانش به محمد بن ابی بکر هنگامی که حکومت مصر را به او واگذار فرمود بود: برای مردم بال بیفکن (یعنی متواضع باش) و پهلویت را نرم دار (یعنی با مدارا باش) و رویت را بگشا (یعنی ترش روی مباش).
فاخفض لهم جناحک والن لهم جانبک وابسط لهم وجهک. (نهج البلاغه)
(12) از امام رضا (علیه السلام): کسی که فقیر مسلمانی را ملاقات کند و به او، نه به آن گونه که با مالداران سلام می کند، سلام کند؛ در روز قیامت با غضب خداوند عزوجل روبرو می شود.
من لقی فقراً مسلماً فسلّم علیه خلاف سلامه علی الغنی لقی الله عزوجل یوم القیمة وهو علیه غضبان.
(وسائل الشیعه، ج 2، ص 210)

عُجب

خودپسندی، از خود راضی بودن، خودبینی، به خود بالیدن، بزرگ انگاشتن خود، به جهت وصفی از اوصاف نفسانی یا به جهت رأی و فکر خود در امور یا به عمل و کرداری از خود، حالتی بسیار بد و مهلک است، و در مدرک دین اسلام از آن مذمت و منع شده است.
روایات :
(1) از امام صادق (علیه السلام): کسی که خودپسندی بر او وارد شود، هلاک می شود.
من دخله العجب هلک.
(وافی، جز سوّم، ص 151)
(2) از امام صادق یا امام باقر (علیه السلام): دو نفر وارد مسجد شدند یکی عابد و دیگری فاسق و چون از مسجد خارج شدند فاسق صدیق بود، و عابد فاسق؛ زیرا چون عابد داخل مسجد شد به عبادت خود می بالید و در این فکر بود، ولی مرد فاسق در فکر پشیمانی از گناهش بود و طلب آمرزش از خداوند متعال می نمود.
دخل رجلان المسجد احدهما عابد والاخر فاسق فخرجا من المسجد والفاسق صدیق والعابد فاسق وذلک انه یدخل العابد المسجد مدلاً بعبادته یدل بها فیکون فکرته فی ذلک ویکون فکرة الفاسق فی التندم علی فسقه ویستغفر الله تعالی مماذکر من الذنوب.
(وافی، جزء سوّم، ص 151)
(3) از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): سه چیز از جمله مهلکات است: هوی و هوسی که پیروی شود، و حرص و بخلی که اطاعت گردد، و به خود بالیدن انسان.
ثلث مهلکات هوی متبع وشح مطاع واعجاب المرء بنفسه
(وسائل الشیعه، ج 1، باب 23، ص 16)
(4) از علی (علیه السلام): از نادانی همین بس تو را، که به دانشت ببالی.
حسبک من الجهل ان تعجب بعلمک.
(وسائل الشیعه،باب 23، ص 17)
(5) از علی (علیه السلام): کار بدی که تو را بد آید و بد حال کند، بهتر است نزد خداوند از کار نیکی که تو را به عجب آورد.
سیئة تسوءک خیر عندالله من حسنة تعجبک.
(وسائل الشیعه، باب 23، ص 17)
(6) از علی (علیه السلام): معجب شدن آدمی به نفس خود؛ یعنی خودپسندی آدمی، دلیل بر ضعف عقل اوست.
اعجاب المرء بنفسه دلیل علی ضعیف عقله.
(وسائل الشیعه، باب 23، ص 16)
(7) از امام باقر (علیه السلام): سه چیز شکننده پشت است؛ کسی که عمل (خیر) خود را زیاد شمرد و گناه خود را فراموش کند و به رأی خود معجب و خودپسند شود.
ثلث قاصمات الظهر رجل استکثر عمله ونسی ذنوبه واعجب برأیه.
(وسائل الشیعه، ج 1، باب 22، ص 15)
(8) از امام کاظم (علیه السلام): برای عجب درجاتی است که از آن جمله است این که کار بد انسان در نظرش به صورت خوبی جلوه کند و آن را نیکو ببیند؛ پس او را کار بد، خوش آید و به خود ببالد و پندارد که کاری نیکو کرده است.(3) و از آن جمله است این که عبد به پروردگار خود ایمان آورد و منت بر او نهد و حال آنکه خدا را بر او منت است.
للعجب درجات منها ان یزین للعبد سوء عمله فیراه حسناً فیعجبه ویحسب انه یحسن صنعاً ومنها ان یومن العبد بربه فیمن علی الله عزوجل ولله علیه فیه المن.
(وسائل الشیعه، ج 1، باب 23، ص 16)
منشأ عجب در انسان نوعاً نادانی است؛ معجب، خود و خدا را به درستی نشناخته، فقر ذاتی خود و عظمت خدا را ندانسته، از این جهت به کمالات مادی و بدنی و روحی خود و به رأی و فکر و کارهای حسنه خود می بالد، غافل از این که کمالات روحی و نعمتهای مادی از فضل و جانب خدا است، و فکر صحیح و رأی صواب و کارهای حسنه نیز همه به توفیق و تأیید خداوند است. وما بکم من نعمة فمن الله.
(نحل، 53)
ولو فضل الله علیکم ورحمته ما زکی منکم من احد ابداً ولکن الله یزکی من یشاء والله سمیع علیم.
(نور، 21)
ان الله لذو فضل علی الناس ولکن اکثر الناس لایشکرون.
(غافر، 61)
ما اصابک من حسنة فمن الله وما اصابک من سیئة فمن نفسک.
(نساء، 79)
پس جای خودپسندی و عجب برای انسان نیست. و گاه همین عجب و خودپسندی موجب و منشأ خودستایی در انسان می شود.