پای درس پروردگار (جلد پانزدهم)

نویسنده : استاد جلال الدین فارسی

94. اراده معطوف به زندگی های پست، سازندگان جامعه مدرن: وحوش سیاسی

به حکم هستی، انسان، زندگی شناسی وحیانی، در تاریخ اروپا از رنسانس به بعد تا به امروز، در کنار اراده معطوف به حیات طیبه، اراده معطوف به زندگی انسانی - آزادگی، اساسی ترین نقش را اراده مترفان و مستکبرانی بازی می کند که خیل بیشمار داموارگان و شی ءوارگان را به زیر سلطه فرهنگی - سیاسی الحادی و طاغوتی در می آورند و اکثر دولتهای اروپا، و امریکا را برپا می کنند.
آلبر ماله، و ژول ایزاک، دو مورخ فرانسوی، پس از شرح آثار ادبی، سیاسی، و هنرهای معماری و نقاشی دوره رنسانس به بیان اخلاق مردم در آن دوره می پردازند و می نویسند: تمدنی به این رخشندگی با اخلاقی زشت و نکوهیده همراه بود. چنانکه گفته اند: مسیحیت در روح ایتالیایی نبوده است. رفتار مردم مثل صنعت و هنر به دوره شرک بازگشت کرد. همه مردم تشنه لهو و لعب و لذات جسمانی بودند. از هیچ چیزی (کار زشتی) رو نمی گرداندند. خیانت، و ستمگری در همه جا حکمروایی می کند. پیشرفت کردن با وسایل پست و ننگین نیز پسندیده بود. عموم مردم در مسموم کردن بقصد کشتن دیگران، و بکار بردن خنجر و تفنگ شرکت می جستند. سزار بورژیا یکی از فرزندان پاپ الکساندر ششم مظهر تمام آداب و رسوم و عیوب و جنایات این عصر است. قتلهایی که به دست یا به فرمان او انجام یافته از حساب بیرون است. کسانی را که بدخواه خود می پنداشت و یا کشتن آنان را به سود خود می دید مسموم می کرد، سر می برید، خفه می کرد و یا غرق می کرد. هدفش از کشتن این بود که هم دشمنش را از میان بردارد و هم از اموال و میراثش چیزی به دست آورد. همیشه پشت سرش یک جلاد حرکت می کرد، جلادی که مزدور او بود. از خویشاوندان و بستگان خود هم نمی گذشت. به فرمان او در وسط سالن کاخش برادرزنش را که یک روز قبل جلاد او را زخمی کرده بود در بسترش خفه کردند. شبی با برادرش به مهمانی رفته بود. هنگام بازگشت دستور داد تا برادرش را با خنجر بکشند و نعشش را در رود تیبر اندازند. مدتی دراز در جستجو و کشف جسد مقتول بسر آمد. عاقبت صیادی شاهد آن واقعه که در آن هنگام در داخل قایق خویش پنهان شده بود مشهودات خود را شرح داد. و وقتی از او پرسیدند چرا زودتر خبر نیاورده است گفت: من بیشتر از صد نعش دیده ام که در همین مکان انداختند و هیچگاه چنین نگرانی یا اضطرابی را باعث نشده بود.(1)
این نمونه ای از پاپهاست و نمونه ای از جامعه های اروپایی یعنی ایتالیا. بنابراین، ادعای هواداران مدرنیته که پیشرفت و نوسازی آدم و جامعه با رویگردانی از پاپ و کلیسا و اخلاق و رفتار قرون وسطی روی می دهد باطل است، و مدرنیته جریانی فرهنگی - سیاسی دارد که امتداد چیزی است که مورخان مدرنیته و رنسانس وجودش را در اواخر قرون وسطی و دوره رنسانس محرز و انکارناپذیر می شمارند.
همین دو مورخ می نویسند: رنسانس که یکی از مهم ترین وقایع تاریخ دنیاست نخست در ایتالیا مایه می گیرد و از آن پس در فرانسه، آلمان، اسپانیا، و هلند بسط و انتشار می یابد... حکام هنرپرور، از ادیبان، فضلا، و هنرمندان حمایت کرده آنان را تشویق می کنند. در مملکت فرانسه شاهزادگان دودمان والوا مخصوصاً شارل پنجم (شارل کن) و برادرانش، و دوکهای بورگونی، و در ایتالیا اعضای خاندان مدیسی یعنی صرافان معتبر فلورانس که اداره امور شهر را بدست دارند پشتیبان و مروج هنرمندان هستند.
پس رنسانس معلول مترفان رباخوار، و دربارهای سلطنتی تبهکار است. و این جریانی جدید نیست و ریشه در قدیم دارد. همین دو مورخ می نویسند: از کلمه رنسانس نباید به اشتباه افتاد و چنان پنداشت که قبل از قرن شانزدهم و در قرون وسطی صنایع و ادبیات بکلی از میان رفته است و تنها در اواخر قرن پانزدهم یکباره جنبشی روی می آورد. رنسانس ناگهان بوجود نمی آید بلکه بر اثر تبدیلات و تغییراتی چند آشکار می گردد. قرون وسطی خود دارای هنر و اسلوبی مخصوص و اساسی است که در ایل دو فرانس مایه گرفته و به سبک اوژی وال معروف است. در قرن سیزدهم و چهاردهم نیز عمارتهایی بی نظیر می سازند از قبیل کلیساهای فرانسه که سرمشق اروپا شده است و حتی زیبایی بناهای عهد رنسانس هم نمی تواند به پای آن برسد. بخشی از ادبیات سیاسی رنسانس چیزی نیست جز بازتاب زندگی سیاسی تبهکارترین دولتمردان بی شرم. به گفته این دو مورخ ماکیاول (1530 - 1469) که معتبرترین نویسنده دوره رنسانس و بزرگترین نثرنویس ایتالیاست تاریخ فلورانس را می نویسد. او در معروف ترین اثرش: شاهزاده، خصایص اخلاقی سزار بورژیای مشهور و اخلاق سیاسی عصر او را در ایتالیا می نگارد.
نخستین سازندگان جامعه های مدرن، مترفان و مستکبران پرتغال و اسپانیا هستند که در اواخر قرن پانزدهم و و اوایل قرن شانزدهم در جنوب، افریقای جنوبی را، و در شرق، سواحل اقیانوس هند، و در غرب، قاره آمریکا را کشف می کنند. قصد اولیه آنان پیدا کردن راه جدیدی به هندوستان، سرزمین جواهرات، فلزات، و ادویه گرانبها، است. انگیزه اصلی، آز است و علائق پست دنیاداری که سیری ناپذیر و موجب تبهکاری و کشورگشایی و برده گیری است.
طبقه مرفه در اروپا، در مصرف ادویه اسراف می کند و در تجملات و آرایش نیز از طرف دیگر، این کالاها و اشیاء کمیاب دیگر مانند ابریشم، مخمل، مروارید، عطریات، جواهرات، و ظرفهای چینی همه از آسیا می آید و اروپاییان همه ممالک صادر کننده اینها را هندوستان می خوانند. سرزمین هندوستان در نظرشان بی نهایت ثروتمند و آکنده از تجملات است. تاجران این کالاها همه مسلمان اند و آنها را از خشکی و دریا به اروپا حمل می کنند و سود فراوان می برند. راه خشکی یا راه ابریشم از آسیای مرکزی و ایران گذشته با طی ترکیه - یا قلمرو دولت عثمانی - به دریای سیاه می رسد. و راه دریایی که راه ادویه نام دارد از اقیانوس هند به دریای سرخ و مصر و شهر اسکندریه در ساحل مدیترانه منتهی می شود. کشتی هایی که از دو جمهوری کوچک ایتالیایی یعنی ژن و ونیز به اسکندریه و به ساحل دریای سیاه می آیند واسطه های تجارت میان مسلمانان و مردم اروپا هستند. و از این طریق ثروتی خیره کننده و قدرت سیاسی بزرگی به هم می زنند که حسادت سایر دولتهای اروپایی را برمی انگیزد.
در نتیجه حسادت و رقابت با این دو شهر ثروت و قدرت، دولتهای دریانورد به این فکر می افتند که در دریا راهی به هند بجویند. ساخت دو نوع کشتی اقیانوس پیما که گامی بلند در پیشرفت دریانوردی بشمار می آید با این انگیزه صورت می گیرد و راه دریایی جنوب آفریقا و هند و قاره آمریکا بدینسان کشف می شود.

پرتغالیها، نخستین وحوش سیاسی

پرتغالیها همین که راه هندوستان را کشف می کنند تصمیم می گیرند که تجارت اقیانوس هند را به انحصار خود در آورند و از این راه، بی رقیب و بی منازع، سود برند پس مهمترین بنا در مسیر راه خود تا هند را تصرف می کنند و رفتاری وحشیانه(2) پیش می گیرند و می کوشند تا رقیبان خود(3) را از میدان برانند. جز کشتی های پرتغال یا آنهایی را که از جانب پرتغالیها اجازه داشتند کشتی دیگری را نمی گذاشتند در سواحل هندوستان دریانوردی کند. واسکودوگاما که فرمانده بیست کشتی است در سال 1502 در مقابل بندر کلکته به کشتی های مسلمانان که برنج بار دارد مصادف می شود و فرمان می دهد تا دست و گوش و بینی کارگران و کارمندان کشتی ها را که هشتصد نفرند قطع کنند. سپس به دستور او زخمیها را به کشتی ها باز گردانده همه را آتش می زنند. استیلای پرتغالیها بر هندوستان بازرگانان مسلمان را دچار ورشکستگی کرده منافع دولت مصر و رفاه و آبادانی جمهوری کوچک ونیز را به خطر می افکند. این پیشامد سبب می شود در برابر پرتغالیها اتحادی نظامی بوجود آید. یعنی ونیزی ها برای بازرگان مسلمان و سلطان مصر پول و اسلحه و تدارکات نظامی و سرباز و افسر آماده می سازند تا ناوگانی در دریای سرخ مجهز و مسلح می شود. اما این ناوگان پس از یک پیروزی و پیشروی کوتاه مدت در نبرد دیو(4) شکست خورده از بین می رود. چون کار به اینجا می کشد ونیزیها تصمیم می گیرند در سوئز، در خاک مصر (به کمک دولت عثمانی) کانالی حفر کنند تا کشف راه دماغه امید به طرف هند بی فایده شود. اما به این مقصود به دلائلی نائل نمی آیند.(5)
نخستین امپراتوری استعماری اروپای مدرن تقریباً ظرف بیست و پنج سال تأسیس می شود. امپراتوری پرتغال سی هزار کیلومتر ساحل را از اقیانوس اطلس تا اقیانوس کبیر، و از ابتدای دماغه بوژادور واقع در افریقا تا مجمع الجزایر ملوک را در خارج آسیا در بر دارد و باز هم در حال توسعه است. در این زمان، وحوش سیاسی اسپانیولی جز جزایر آنتیل، جایی به به تصرف در نیاورده اند و هنوز دست به اشغال قاره آمریکا نیالوده اند. اما وحوش پرتغالی، کشور برزیل را در آمریکای جنوبی در تصرف خود دارند.
با وجود این، کشورگیری پرتغالیها شباهتی به کشورگیری استعمارگران انگلیسی و فرانسوی قرون بعد ندارد و به تحرکات و شبیخونهای دزدان دریایی می ماند. چه، قلمروشان از هم گسسته و نیز بدون عمق است و جمعیتی پرتغالی در اینجا و آنجای آن اقامت دائم ندارد. کارشان مانند فنیقی ها و کارتاژی های عهد باستان است. نقاطی در سواحل را به اشغال خود در آورده با آتش توپخانه دریایی از آن حمایت می کنند و نفوذی به درون مستملکات خود ندارند. نقاط اشغالی چیزی نیست جز مراکزی تجاری که دسته های بازرگان طماع بیش از سه یا چهار سال در آن نمانده با بستن بار ثروت خویش به کشورشان باز می گردند. به همین علت، قدرت استعماری این دسته از وحوش سیاسی عمری دارد هفتاد و پنج ساله در ردیف عمر یک انسان. در اواخر قرن شانزدهم، وحوش سیاسی هلند بزرگترین وحوش پرتغالی را از چنگشان می ربایند: اندونزی پهناور امروزی را.
آنچه به مستکبران و مترفان اروپایی امکان پیروزی نظامی و سلطه گری بر دیگران را می دهد بر خلاف اقوال باطل هواداران مدرنیته عقلانیت یا علم آنان نیست و نه اساساً در اروپا یا دانشگاههایش کشف و اختراع می شود بلکه ره آورد تمدن باشکوه اسلامی است که آنها و قاره محل سکونتشان را از غرب و شرق و جنوب در بر گرفته است. در کنار علوم مختلف و فلسفه و فنون متعددی مانند رصد ستارگان، پزشکی، جراحی، صنعت چاپ، باروت و سلاح گرم نیز به اروپا صادر می شود. فن کشتی سازی چینی ها نیز همراه با آن به اسپانیا و پرتغال و ونیز در جنوب اروپا می رود. صنعت چاپ بر قدرت فرهنگی و فن ساختن کشتی بادی اقیانوس پیما و سلاح گرم بر قدرت نظامی آنان می افزاید.
سه صنعت یا فن اخیر در اصل چینی است و مسلمانان آنها را قرنها پیش از اروپاییان، آموخته و بکار می گیرند و از طریق ایشان به اروپا انتقال می یابد. دستیابی وحوش سیاسی اروپا به سلاح گرم که انقلابی در فن جنگ و دفاع محسوب است همزمان دو مفسده دامنه دار و هولناک ببار می آورد. اول شعله ورتر ساختن آتش جنگ در قاره جنگل آسای اروپا؛ و دوم، تفوق این وحوش از حیث قدرت نظامی بر سایر ملتهای همسایه و حتی دوردست در آن سوی اقیانوسها را. پرتغالیها و سپس اسپانیولیها با سوار کردن آن سلاح بر کشتی های اقیانوس پیما که از نیروی تجدیدپذیر باد استفاده می کند قادر به دزدی دریایی در سواحل آفریقا، دریای عمان و خلیج فارس و استعمارگری در سواحل هند و قاره آمریکا می شوند. غلبه آنها بر مدافعان قهرمان بومی مرهون سه چیز است: باروت، فولاد، و اسب. حال آن که همه ملتهایی که پیش از آن به سلاح گرم و تفوق نظامی از این حیث دست پیدا می کنند مهاجمی وحشی و خونخوار نمی شوند. برای مثال چینی که بزرگترین کشتی ها و ناوگان را داشته اند و باروت هم اختراع ایشان است پا از سرزمین خود به بیرون نمی نهند و فقط در برابر تهاجم مغولها از شمال سرزمینشان از سلاح گرم استفاده می کنند. مسلمانان که از شرق تا سواحل دریای سیاه و مدیترانه پیش می آیند از سلاح گرم جوانمردانه یا در دفاع بهره می گیرند. در آسیای شرقی یا شمال شرقی، این مغولها هستند که در قرن سیزدهم برای اشغال قلمرو امپراتوری سونگ سلاح آتشین بکار می برند؛ و تیموریان که از همین نژاد هستند در فتح هندوستان از آن استفاده می کنند.
روسها در سال 1581 م در شمال آسیا به وسیله سلاح گرم می توانند از سلسله جبال اورال گذشته اقوام محروم از باروت و سلاح آتشین را مغلوب کرده در 1637 یا 38 به اوختسک در ساحل اقیانوس آرام برسند. اما همین که به منچوری می رسند و ملتی که مجهز به سلاح آتشین است، سلاحی که پیش از اروپاییان از چینی ها یاد گرفته و بکار برده اند از آنان شکست خورده عقب می نشینند و با معاهده 1689 م مرز خود را با آنان می شناسند.
دولتهای اسلامی و آسیای و افریقایی پس از دستیابی به سلاح آتشین پیشرفته تر از آنچه در گذشته دارند مهلک ترین ضربه ها را در دزدان دریایی و استعمارگر پرتغالی وارد می آورند. شاه عباس صفوی در 1622 م جزیره هرمز را از آنها پس می گیرد و مردم مسیحی حبشه به تنهایی نه تنها استعمارگران پرتغالی را جاروب می کنند بلکه یسوعیانی را که از نژادها و ملل مختلف اروپا هستند در 1632 م در کشورشان طرد می کنند. تقریباً در همین اوان ژاپنی ها موفق به طرد آنها می شوند و در 1587 م هیدیوچی دستور می دهد همه مبلغان مسیحی را بیرون بریزند و در 1614 م آداب و رسوم آنها را ممنوع اعلام می نماید. و چون ثابت می شود که ماموران استعمار در لباس مذهب و آیین اند بشدت تحت پیگرد قرار می گیرند. نه تنها آنها بلکه بازرگانان پرتغالی را با بساطشان بیرون می ریزند. و بعدها تنی چند اجازه می یابند در محدوده بندر ناکازاکی اشتغال مفیدی داشته باشند.

وحوش سیاسی اسپانیولی

به موازات سودجویی و طمع با مال اندوزی پرتغالیها که در جنوب به دور آفریقا می چرخند مگر راهی به هند و کشورهای همسایه اش بویژه چین متمدن بیابند کریستف کلمب دست طلب یاری مالی به دربار پادشاه پرتغال دراز می کند تا بتواند از غرب اروپا راهی به هند بیابد. قصدش چنان که می نویسد این است که باید از راه غرب اروپا به جستجوی مشرق رفت و از طریق غرب به کشورهای ادویه خیز رسید. اما مأیوس شده رو به درگاه فردینال پادشاه آراگون و کاستیل، و ملکه آن ایزابل می نهد و پس از هفت سال انتظار به مقصود می رسد. در سال 1492 قراردادی با او می بندند که به موجب آن، مقام موروثی فرماندهی کل نیروی دریایی، نیابت سلطنت بر همه جزایر مشکوفه، حق انحصار تجارت خارجی، و چندین امتیاز دیگر به او تعلق می گیرد، بعلاوه مبالغی هنگفت نقد و اعتبار، و چندین کشتی.
این پادشاه و ملکه سرآمد همه وحوش سیاسی عصر خویش اند که شرح آن در پی خواهد آمد.
کریستف کلمب از غرب اروپا در سطح اقیانوس پیش می رود، اما به جای مقصدش که هند باشد به قاره آمریکا قدم می نهد. اسپانیولیها نخست جزایر آنتیل، کوبا، و سن دومینگ را اشغال می کنند و چون قصدی جز به چنگ آوردن اشیاء گرانبها نظیر طلا ندارند از بومیان آن سرزمین سراغ سیم و زر را می گیرند. بومیان به آنان گزارش می دهند گرچه در این نواحی طلا کمیاب است فلزات گرانبها در سرزمینهای مجاور فراوان است. اسپانیایی های مهاجم پانزده سال پس از مرگ کریستف کلمب همت به تسخیر بخش بزرگی از قاره آمریکا می بندند. نخست مکزیک و سپس پرو را تصرف می کنند. مکزیک تحت تصرفشان بخش اعظم آمریکای مرکزی را در بر می گیرد. پرویی متصرفی آنان در امتداد اقیانوس کبیر و کوههای آند، اراضی کنونی اکوادر، پرو، بولیوی، و شیلی را فرا می گیرد.
در مکزیک، ملت آزتک، و در پرو، امپراتوری این کاها چشم مهاجمان اروپایی را خیره می سازد. دو دولت سازمان یافته در پرتو عقل و مدیریتی با تدبیر با مردم متمدن به زندگی اجتماعی صلح آمیزی همت گماشته اند. مهاجمان، بنابر نقل خودشان، در مکزیک شهرهای آباد و زیبایی می بینند که نظیرش در اسپانیا یافت نمی شود. فرنان کورتز در وصف مکزیکو پایتخت آزتکاها به شارل پنجم - شارل کن - می گوید: این شهر در میان دریاچه ای قرار دارد. خانه هایش بزرگ است و دلپسند، گلزارها و گلستانهایش زیبا و دل انگیز. در آن کاخها و معابدی هست که بر فراز آنها اهرامی از سنگ حجاری شده و تراش خورده ساخته اند به ارتفاع برج کلیسای اشبیلیه و و قرطبه، با تابلوهای سنگی خوش نقش و نگار و دلربا. و در گزارش کتبی خویش می نویسد: ما هر روز چیزهایی می بینیم که از بس شگفت انگیزند باورمان نمی شود که در بیداری می بینیم. شهر از عظمت به اشبیلیه و قرطبه (دو شهر با عظمتی که مسلمانان طی هفتصد سال حکومت بر اسپانیا بنا کرده اند.) شباهت دارد. خیابانهایش پهن و مستقیم است. چندین میدان بزرگ دارد که به منزله بازار و مراکز داد و ستد است. یکی از این میدانها از شهر سالامانک بزرگتر است و در آن ایوانها و رواقها ساخته اند و شبانه روز بیش از شصت هزار نفر در آن بکار خرید و فروش خوردنیها و کالاهای کشورهای مختلف جهان مشغول اند. عده ای گیاهان دارویی می فروشند، گروهی داروگراند و به خریداران داروهای آماده می فروشند. آرایشگاهها به اصلاح سر و ریش مشغول اند. صاحبان مهمانخانه ها و میهمانسراها خوردنی و نوشیدنی می آورند.
تمدن پرو گرچه به پای تمدن مکزیک نمی رسد، اما پادشاهانش در این سرزمینی که در سلسله های جبال محصور است جاده های هموار ساخته اند و مأموران بسیاری را به کار مرمت و تسطیح آنها گماشته اند تا همواره قابل رفت و آمد باشد.
وحوش سیاسی اسپانیولی تنها چیزی که دارند و این دو ملت بزرگ و متمدن از آن محروم مانده اند سلاح گرم است: تفنگ و توپ! ملتی که دفاعش متکی به اسلحه سرد باشد مغلوب مهاجمان تبهکاری می شود که به اسلحه گرم مجهزند. شکست نظامی آنان فقط چهار سال زمان می برد: از 1519 تا 1522 م. یکی از گزارشهای مورخان اروپایی برای پی بردن به ماهیت این وحوش سیاسی کفایت می نماید: در ژوئن سال 1520 م هنگامی که فرمانده مهاجمان اسپانیولی حضور ندارد یکی از افسرانش به طمع دزدی جواهرات دستور می دهد چند صد نفر از اشراف آزتک را که بدون اسلحه در مجلس ضیافتی گرد آمده اند به قتل برسانند. این رفتار، شورش هولناکی را علیه اشغالگران در پی دارد. جنگی خونین در می گیرد و لشکر اسپانیولی ها از شهر می گریزد همه لت و پار شده و بی رمق و بیجان. یکسال بعد، نیروی دیگری فراهم آورده آن شکست را جبران می کنند.
اشغال پرو حدود ده سال پس از اشغال مکزیک اتفاق می افتد. آلبر ماله، و ژول ایزاک می نویسند: دو مرد ماجراجو، یکی پی زار و دیگری آل ماگ رو که در واقع سردسته دزدان و راهزنان بشمارند به قصد تسخیر پرو رفتند. هر یک صاحب یکصد و پنجاه مسلح قریب صد اسب بودند. نرمخویی مردم پرو نزاع میان دو حاکم رقیب خاندان امپراتور، کار اشغال آن کشور را آسان کرد. اسپانیایی ها در سال 1532 در ساحل آن کشور پیاده شده آنگاه خیانت ورزیدند و امپراتور را در حال ملاقات رسمی دستگیر کردند. حرص و طمعشان موجب قیام مردم شد. مردم همه مسلح شده به جنگ با اشغالگران برخاستند. اما سرانجام، پایتخت به تصرف اشغالگران در آمد و پی زار در آنجا پایتختی جدید به نام لیما بنا کرد. سرانجام همکاری پی زار و آل ماگ رو به نفاق و خصومت کشید و به جنگ منتهی گشت. پی زار، آل ماگ رو را که اسیر کرده بود کشت و سربازان آل ماگ رو هم پی زار را در 1541 کشتند. و تا روزی که شارل پنجم - شارل کن - حاکمی فرستاد و پرو را تحت سلطه مستقیم خود در آورد آتش فتنه و آشوب فرو ننشست. فاتحان طماع و درنده خوی(6) اسپانیایی در سرزمین مکزیک و پرو رفتاری وحشیانه(7) پیش گرفتند و با حرص و آز بسیار در جستجوی طلا بودند... در تصرف مجدد مکزیکو - پایتخت - اسپانیایی ها امپراتور جدید گواتی موزن، را به آتش می اندازند به این بهانه که از نشان دادن محلی که وجوه نقد خزانه را به دریا ریخته اند (تا اشغالگران نتوانند به چنگ آورند) خودداری کرده است. یکی دیگر از فرماندهان اشغالگر یکبار دستور می دهد چهار صد نفر مکزیکی را زنده زنده در آتش بسوزانند... فرمانده دیگری در کی تو فرمان داد تا اول تمام مردان شهر را خفه کنند و بعد شهر را آتش زد.
رفتار اشغالگران ستمگر هم در زمان جنگ و هم پس از تصرف، وحشیانه و زشت بود. حتی در زمانی که بومیان آمریکا همه ناچار از اطاعت شدند باز اسپانیایی ها دست از بیداد برنداشتند. ساکنان آن سرزمین را میان اسپانیایی هایی که مالک زمین شده بودند تقسیم کردند تا بدون مزد برای این اشغالگران کار کنند و سرانجام بر خلاف دستور پادشاهان اسپانیا به بردگی کارفرمایان در آمدند. کار استخراج طلا و نقره، و زحمات کارگری در معادن را به گردن آنان انداختند. بر اثر آن، هزاران هزار از این مردم از پا در آمدند. می گویند وقتی در 1492 کریستف کلمب جزیره سن دومینیک را کشف کرد در آنجا بیش از یک میلیون نفر ساکن بودند. اما پس از هفده سال - 1509 - از این جمع کثیر فقط چهل هزار نفر، و پنج سال بعد از آن فقط سیزده هزار نفر زنده مانده و بقیه جان باخته بودند... اسپانیایی ها علاوه بر این، سیاهان آفریقا را خریداری کرده به آمریکا بردند و برده فروشی که در ایام قدیم رسم بود دوباره رونق گرفت. این تجارت وحشتناک تا قرن نوزدهم دوام یافت، و موجب جنگهایی شد برای برده گیری و فروختن آنان به اشغالگران اسپانیایی و سایر اروپاییان که چهارصد سال طول کشید.
وحوش سیاسی اروپا بومیان مغلوب آمریکا را در معادن طلا و نقره مجبور به کار می کنند و آن ثروت بیحساب را به اروپا می آورند بطوری که در اواسط قرن شانزدهم مبلغ آن زر و سیمها دوازده برابر وجه نقد اروپای شصت سال پیش از آن است. و آنچه تا به حال از طلا و نقره غارت شده است به نه میلیارد طلا و بیست و چهار میلیارد نقره می رسد.
انتقال این ثروت بیکران به اروپا، تحولی در نوع مالکیت پدید می آورد. پیش از آن، ثروت عبارت از زمین کشاورزی است که به اشراف یعنی فئودالها اختصاص دارد. اینک، در سده شانزدهم، زر و سیم یا نقدینه بازرگانان و سرمایه داران به مالکیت فئودالها پهلو می زند: طبقه بورژوا همدوش فئودالها می شوند و رفته رفته قدرت سیاسی را قبضه می کنند.