فهرست کتاب


روایتی از سرگذشت انسان در هماوردی با ابلیس (ترجمه خطبه قاصعه)

, گروه ترجمه بنیاد نهج البلاغه

تو! محرم آستان ملکوتی

64 - أَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ ص فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لَکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَ إِنَّکَ لَعَلَی خَیْرٍ

نور وحی و رسالت را می دیدم و شمیم پیامبری را می شنودم، آواز اندوهناک شیطان را به هنگام رسیدن وحی بر پیامبر - درود خدا بر او و خاندانش - شنیدم و پرسیدم یا رسول الله این چه آوایی است؟ فرمود: این شیطان است که از پیروی شدن به نومیدی رسیده است، تو! محرم آستان ملکوتی و آنچه من می شنوم می شنوی و چشمهای حق بین تو نیز ملکوت را شاهد است و آنچه می بینم تو نیز می بینی جز آنکه تو پیامبر نیستی، اما تو وزیری و خیر با تو باد.

علی (ع) شاهد صادق معجزات پیامبر (ص)

65 - وَ لَقَدْ کُنْتُ مَعَهُ ص لَمَّا أَتَاهُ الْمَلَأُ مِنْ قُرَیْشٍ فَقَالُوا لَهُ یَا مُحَمَّدُ إِنَّکَ قَدِ ادَّعَیْتَ عَظِیماً لَمْ یَدَّعِهِ آبَاؤُکَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَیْتِکَ وَ نَحْنُ نَسْأَلُکَ أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَیْهِ وَ أَرَیْتَنَاهُ عَلِمْنَا أَنَّکَ نَبِیٌّ وَ رَسُولٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّکَ سَاحِرٌ کَذَّابٌ فَقَالَ ص وَ مَا تَسْأَلُونَ قَالُوا تَدْعُو لَنَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ حَتَّی تَنْقَلِعَ بِعُرُوقِهَا وَ تَقِفَ بَیْنَ یَدَیْکَ فَقَالَ ص إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ فَإِنْ فَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ ذَلِکَ أَ تُؤْمِنُونَ وَ تَشْهَدُونَ بِالْحَقِّ قَالُوا نَعَمْ قَالَ فَإِنِّی سَأُرِیکُمْ مَا تَطْلُبُونَ وَ إِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّکُمْ لَا تَفِیئُونَ إِلَی خَیْرٍ وَ إِنَّ فِیکُمْ مَنْ یُطْرَحُ فِی الْقَلِیبِ وَ مَنْ یُحَزِّبُ الْأَحْزَابَ ثُمَّ قَالَ ص یَا أَیَّتُهَا الشَّجَرَةُ إِنْ کُنْتِ تُؤْمِنِینَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْ آخِرِ وَ تَعْلَمِینَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ فَانْقَلِعِی بِعُرُوقِکِ حَتَّی تَقِفِی بَیْنَ یَدَیَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَوَالَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَانْقَلَعَتْ بِعُرُوقِهَا وَ جَاءَتْ وَ لَهَا دَوِیٌّ شَدِیدٌ وَ قَصْفٌ کَقَصْفِ أَجْنِحَةِ الطَّیْرِ حَتَّی وَقَفَتْ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ ص مُرَفْرِفَةً وَ أَلْقَتْ بِغُصْنِهَا الْأَعْلَی عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص وَ بِبَعْضِ أَغْصَانِهَا عَلَی مَنْکِبِی وَ کُنْتُ عَنْ یَمِینِهِ ص فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَی ذَلِکَ قَالُوا عُلُوّاً وَ اسْتِکْبَاراً فَمُرْهَا فَلْیَأْتِکَ نِصْفُهَا وَ یَبْقَی نِصْفُهَا فَأَمَرَهَا بِذَلِکَ فَأَقْبَلَ إِلَیْهِ نِصْفُهَا کَأَعْجَبِ إِقْبَالٍ وَ أَشَدِّهِ دَوِیّاً فَکَادَتْ تَلْتَفُّ بِرَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالُوا کُفْراً وَ عُتُوّاً فَمُرْ هَذَا النِّصْفَ فَلْیَرْجِعْ إِلَی نِصْفِهِ کَمَا کَانَ فَأَمَرَهُ ص فَرَجَعَ

و من با پیامبر بودم آنگاه که جمعی از بزرگان قریش نزد من آمدند و گفتند: ای محمد! تو دعویدار امر عظیمی شده ای که نه پدران تو و نه هیچیک از تبار تو به خود اجازه چنین بلند پروازی را نداده اند و اینک ما برای آزمایش تو آمده ایم تا معجزه یی بنمایی، اگر بدانچه می خواهیم، پاسخ مثبت دادی و خواسته ما را در معرض نمایش ما نهادی، می دانیم که همانا تو رسول خدایی و گرنه خواهیم دانست که جادوگر و بسیار دروغگویی. پیامبر فرمود: چه میخواهید؟ گفتند: این درخت را فراخوان تا از ریشه کنده شود و پیش روی تو ایستد، پیامبر - درود خدا بر او و خاندان وی - فرمود: خداوند بر هر کاری تواناست، اما اگر خدا این کار را برای شما انجام داد آیا ایمان خواهید آورد و به حق شهادت خواهید داد؟ گفتند: آری. فرمود: پس من هم اکنون آنچه می خواهید جامه عمل می پوشانم، اما شما اهل گرایش به حق نیستید و در میان شما کسی است که در چاه بدر(8) افکنده خواهد شد، و نیز کسی(9) که گروهها مخالف را راه خواهد انداخت. - سپس فرمود: ای درخت! اگر به خدا و روز واپسین ایمان داری و می دانی که من پیامبر خدا هستم، به اذن پروردگار از ریشه بر کنده شو و پیش من بایست! سوگند به آنکه پیامبر را به حق برانگیخت، درخت از ریشه بر آمد و آمد و صدایی مهیب داشت و صفیری چون آوای بال پرندگان تا آنکه پیش روی رسول خدا - درود خدا بر او و بر خاندان وی - پرزنان ایستاد و شاخه فرازین خود را بر سر پیامبر و برخی را بر شانه من گسترد و من در سوی راست پیامبر ایستاده بودم. آنها چون چنین دیدند از روی برتری جویی و کبر ورزی گفتند: فرمان بده نیمی از آن به سوی تو بیاید و نیمی دیگر بماند، پیامبر فرمان داد و نیمی از درخت با حرکتی شگفت و با آوایی سهمگین تر پیش دوید، چنانکه نزدیک بود به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بپیچد، آنها از سر ناسپاسی و ستیزه گفتند: به این نیمه فرمان بده به جای خود باز گردد تا درخت همان شود که بود، پیامبر - درود خدا بر او و خاندان وی - فرمان داد و درخت باز گشت.

فریاد توحید

66 - فَقُلْتُ أَنَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِنِّی أَوَّلُ مُؤْمِنٍ بِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِأَنَّ الشَّجَرَةَ فَعَلَتْ مَا فَعَلَتْ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَی تَصْدِیقاً بِنُبُوَّتِکَ وَ إِجْلَالًا لِکَلِمَتِکَ فَقَالَ الْقَوْمُ کُلُّهُمْ بَلْ ساحِرٌ کَذَّابٌ عَجِیبُ السِّحْرِ خَفِیفٌ فِیهِ وَ هَلْ یُصَدِّقُکَ فِی أَمْرِکَ إِلَّا مِثْلُ هَذَا یَعْنُونَنِی

من پس از مشاهده این همه اعجاز فریاد بر آوردم: لا اله الا الله، ای رسول خدا من نخستین گرونده به تو هستم و نخستین کسی که اقرار دارد این درخت آنچه را که به امر خدا در تصدیق پیامبر و بزرگداشت سخن تو بود، انجام دادم. آن جمع همه با هم گفتند: نه، او جادوگری سخت درغگوست، جادوگری شگرف و تردست و چابک و گفتند: مگر چنین کودکی ترا در کارت تصدیق کند (مقصودشان من بودم).