فهرست کتاب


روایتی از سرگذشت انسان در هماوردی با ابلیس (ترجمه خطبه قاصعه)

, گروه ترجمه بنیاد نهج البلاغه

شجاعت و شخصیت امام

61 - أَنَا وَضَعْتُ فِی الصِّغَرِ بِکَلَاکِلِ الْعَرَبِ وَ کَسَرْتُ نَوَاجِمَ قُرُونِ رَبِیعَةَ وَ مُضَرَ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص بِالْقَرَابَةِ الْقَرِیبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِیصَةِ وَضَعَنِی فِی حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ یَضُمُّنِی إِلَی صَدْرِهِ وَ یَکْنُفُنِی فِی فِرَاشِهِ وَ یُمِسُّنِی جَسَدَهُ وَ یُشِمُّنِی عَرْفَهُ وَ کَانَ یَمْضَغُ الشَّیْ ءَ ثُمَّ یُلْقِمُنِیهِ وَ مَا وَجَدَ لِی کَذْبَةً فِی قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِی فِعْلٍ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ ص مِنْ لَدُنْ أَنْ کَانَ فَطِیماً أَعْظَمَ مَلَکٍ مِنْ مَلَائِکَتِهِ یَسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ الْمَکَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَیْلَهُ وَ نَهَارَهُ

من در نوجوانی پشت قهرمانان عرب را به خاک افکندم و شاخ های نو دمیده ربیعه و مضر را شکستم و سرکردگان آنها را به هلاکت رساندم و شما موقعیت خویشاوندی نزدیک و منزلت ویژه مرا نزد پیامبر می دانید: از همان اوان شیر خوارگی مرا به دامن می گرفت و به سینه اش می چسبانید و در بستر خویش در پناه می گرفت و بدنش را به بدنم می سایید و بوی دلاویزش را در مشام جانم میریخت، لقمه را می جوید و آنگاه به دهانم می نهاد. آن پیامبر عزیز از سوی من، نه دروغی در گفتار دید و نه خطایی در کردار. و خداوند از همان آغاز شیرخوارگی بر آن بزرگوار، سترگ ترین فرشتگان خویش را گمارده بود تا شب و روز او را به راه فضیلت ها و نیکی های اخلاقی جهان، رهنمون باشند.

پیامبر (ص) در جبهه تربیت، فرمانده ام بود

62 - وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ یَأْمُرُنِی بِالِاقْتِدَاءِ بِهِ

من نیز از او پیروی می کردم، درست مانند نوباوه یی که پا به پای مادر ره می سپارد و او در جبهه تربیت، فرمانده ام بود و من نیز برای او چون لشگری، لذا هر روز پرچمی بر می افراخت و به من فرمان می داد از آن پیروی کنم.

پیامبر (ص) در خلوت انس

63 - وَ لَقَدْ کَانَ یُجَاوِرُ فِی کُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا یَرَاهُ غَیْرِی وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیْرَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ خَدِیجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا

پیامبر هر سال در غار حرا مدتی به خلوت می نشست و تنها من او را می دیدم و جز من دیگری به دیدار او توفیق نمی یافت. هنوز اسلام در هیچ خانواده یی شکل نیافته بود مگر آنجا که رسول خدا بود و خدیجه و من سومین آنان بودم.