فهرست کتاب


روایتی از سرگذشت انسان در هماوردی با ابلیس (ترجمه خطبه قاصعه)

, گروه ترجمه بنیاد نهج البلاغه

متکبر، برتر نیست، خود بزرگ بین است

17 - وَ لَا تَکُونُوا کَالْمُتَکَبِّرِ عَلَی ابْنِ أُمِّهِ مِنْ غَیْرِ مَا فَضْلٍ جَعَلَهُ اللَّهُ فِیهِ سِوَی مَا أَلْحَقَتِ الْعَظَمَةُ بِنَفْسِهِ مِنْ عَدَاوَةِ الْحَسَدِ وَ قَدَحَتِ الْحَمِیَّةُ فِی قَلْبِهِ مِنْ نَارِ الْغَضَبِ وَ نَفَخَ الشَّیْطَانُ فِی أَنْفِهِ مِنْ رِیحِ الْکِبْرِ الَّذِی أَعْقَبَهُ اللَّهُ بِهِ النَّدَامَةَ وَ أَلْزَمَهُ آثَامَ الْقَاتِلِینَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ

و چون قابیل نباشید که بر فرزند مادر خویش سرکشی کرد، بی آنکه خدا در وی هیچ برتری نهاده باشد مگر همان بزرگ بینی ناشی از حسادت و دشمنی حاصل از آن و فروزش آتش خشم بر خاسته از تعصب در قلب او و دمیدن باد نخوت شیطانی در بینی اش، آنچنانکه خداوند او را به پشیمانی، کیفر داد و سنگینی گناهان همه قاتلان تاریخ را تا قیامت بر
گرده او نهاد.

تباهی زمین، محصول ستیز با خدا و مومنان

18 - أَلَا وَ قَدْ أَمْعَنْتُمْ فِی الْبَغْیِ وَ أَفْسَدْتُمْ فِی الْأَرْضِ مُصَارَحَةً لِلَّهِ بِالْمُنَاصَبَةِ وَ مُبَارَزَةً لِلْمُؤْمِنِینَ بِالْمُحَارَبَةِ

هان!بدانید که نافرمانی و ستمگری را به نهایت رساندید و زمین را در اثر دشمنی آشکار با خدا و ستیز با مومنان به تباهی کشانده اید.

تعصب، گذرگاه نفوذ شیطان

19 - فَاللَّهَ اللَّهَ فِی کِبْرِ الْحَمِیَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِیَّةِ فَإِنَّهُ مَلَاقِحُ الشَّنَئَانِ وَ مَنَافِخُ الشَّیْطَانِ الَّتِی خَدَعَ بِهَا الْأُمَمَ الْمَاضِیَةَ وَ الْقُرُونَ الْخَالِیَةَ حَتَّی أَعْنَقُوا فِی حَنَادِسِ جَهَالَتِهِ وَ مَهَاوِی ضَلَالَتِهِ ذُلُلًا عَنْ سِیَاقِهِ سُلُساً فِی قِیَادِهِ أَمْراً تَشَابَهَتِ الْقُلُوبُ فِیهِ وَ تَتَابَعَتِ الْقُرُونُ عَلَیْهِ وَ کِبْراً تَضَایَقَتِ الصُّدُورُ بِهِ

پس، از خدا بهراسید، از خدا بهراسید در مورد نخوت، تعصب و فخر فروشی جاهلی، زیرا نخوت رویشگاه بذر دشمنی ها و راه نفوذ شیطان است که وی با همان، امت های گذشته و پیشینیان را فریفت، بگونه یی که در ظلمات نادانی و دامهای گمراهی او فرو رفتند، در حالی که چون می راندشان رام و چون می کشیدشان آرام بودند. وه! که این حمیت جاهلی و بلای کبر و خود بزرگی بینی که سینه ها راسخت در فشار و تنگنا قرار داده است، چه ویرانگر و شکننده است و افسوس که همه دلها به یکسان گرفتار آنند و در همه عصرها و نسلها جاری بوده است.