آشنایی با علوم اسلامی جلد اول : منطق - فلسفه

نویسنده : متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

پیشگفتار

از جمله مسائل جامعه ما، دوری نسل جوان از معارف اسلامی است و آن که این مشکل را بهتر از همه حس کرده و بی تابانه در پی رفع آن است همین نسل جوان است. تنها کسانی می توانند به این نیاز جامعه به درستی پاسخ گویند که از یک سو خود فرهنگ اسلامی را از سرچشمه های اصیل آن فرا گرفته باشند و از سوی دیگر به زبان زمان خویش سخن بگویند و حال و هوای روزگار نسل جوان را درک کنند.
استاد شهید مرتضی مطهری در شمار معدود کسانی بود که از شرایط لازم برای آشنا ساختن نسل امروز با اسلام برخوردار بود.
او نماینده راستین حوزه های علمیه در دانشگاههای امروز بود؛ چون زبان نسل جوان را می دانست و می فهمید، پیام این نسل را می شنید و به حوزه های علمیه می برد وی مشکل دوری نسل جوان را از فرهنگ اسلامی به خوبی و به هنگام شناخته و راه حل آن را نیز دریافته بود و بسیاری از آثار خود را دقیقاً در جهت رفع این مشکل تألیف کرد.
مجموعه آشنایی با علوم اسلامی که پس از شهادت آن استاد به چاپ می رسد از قبیل همین آثار است. این مجموعه را استاد برای جوانان نوشت که نخستین گام را در راه آشنایی با معارف اسلامی برداشته اند و سعی او همه این بود که در این سلسله، سادگی و اختصار - را در عین صحت - اساس قرار دهد و راه را برای ورود آنان به فضای روح پرور فرهنگ اسلامی باز کند.
این سلسله دروس، در اصل، تقریرات درسهای آن استاد برای دانشجویان سالهای اول و دوم دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران است و بعضی از بخشهای آن مانند آشنایی با فلسفه اسلامی در زمان حیات استاد و با اجازه ایشان و دفعات متعدد در دانشگاه صنعتی شریف تدریس می شده است.
استاد شهید قصد داشت این سلسله دروس را قبل از انتشار مورد بازبینی قرار دهد و در آن جرح و تعدیل نظم و تربیت تازه ای اعمال کند. دریغ که این فرصت به دست نیامد و شمع روشن زندگانی او توسط منافقان خاموش گشت. شاگردان آن شهید با آنکه از قصد و نیت او برای تجدید نظر در این نوشته ها آگاه بودند، پس از شهادت استاد، بهتر آن دانستند که این مجموعه را بی هیچ تغییر و تبدیل و تقریباً به همان صورت که بود منتشر سازند.
اینک نخستین دفتر این مجموعه که آشنایی با منطق و فلسفه اسلامی است در دسترس جوانانی قرار می گیرد که در پی شهادت او، جنازه اش را با فریاد معلم شهیدم راهت ادامه دارد بدرقه کردند. رحمت خدا بر روان پاکش باد.
آشنایی با فلسفه اسلامی را می توان به طور کلی به سه بخش تقسیم کرد. آشنایی با فلسفه اسلامی را می توان به طور کلی به سه بخش تقسیم کرد. در بخش اول که شامل درسهای اول و دوم است استاد به توضیحاتی کلی درباره فلسفه و فلسفه اسلامی پرداخته اند.
در این بخش معنای فلسفه در فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی و تفاوت علم و فلسفه مورد بحث قرار گرفته و به شبهات مربوط به معنی متافیزیک و جدا شدن علوم از فلسفه اشاره شده است.
بخش دوم - از درس سوم تا ششم - گذاری است تحلیلی به تاریخ فلسفه و به طور کلی تفکر در فرهنگ اسلام.
در این بخش، استاد نخست به اختصار روشهای چهارگانه فلسفه منشاء و اشراق و نیز کلام و عرفان و تفاوت آن ها را با یکدیگر شرح داده و سپس سیر طبیعی این چهار بینش و نزدیکی آن ها را با یکدیگر و تبلور آن ها را در حکمت متعالیه ترسیم کرده اند و آن گاه با تفصیل و توجه بیشتری معنی و اهمیت حکمت متعالیه ملاصدرا و کتاب گرانقدر اسفار اربعه را بیان کرده اند.
بخش سوم که از درس ششم آغاز می گردد، با تقسیم بندی مسائل فلسفه شروع می شود و به دنبال آن روشی اتخاذ می شود که تا پایان جزوه ادامه می یابد. مطابق این روش استاد بدون آن که بخواهد وارد مباحث دقیق و استدلالی فلسفی شوند، صرفاً مفاهیم و اصطلاحات مهم فلسفه اسلامی را توضیح داده اند. در این بخش مفاهیمی از قبیل وجود و ماهیت، عینی و ذهنی، حدیث و قدم، ثابت و متغیر، علت و معلول و وجوب و امکان و امتناع مورد بحث قرار گرفته است.
در هر قسمت، استاد - چنانکه شیوه همیشگی ایشان بود - اشارات تاریخی را فروگذار نکرده و بدون اقامه براهین، نحوه برخورد فلاسفه مسلمان را با مفاهیم مورد نظر بیان کرده اند.
این جزو، چنانکه استاد نیز توجه داشتند، محتاج تجدید نظر و تکمیل بود. شرح و بحثی که درباره مفاهیم آمده، همه جا یکسان و یک اندازه نیست. در بعضی موارد، نظر بحث پیرامون تضاد و حرکت، پس از نخستین تقریر، مطالبی افزوده اند که با اختصار سایر موارد هماهنگ نیست. مهم این است که این جزوه با همه فراز و فرودی که آن است مانند بسیاری از آثار آن بزرگوار، ابتکاری و راهگشاست.
اهمیت آن در این است که برای نخستین بار، خواننده ای که از فلسفه اسلامی هیچ نمی داند می تواند بدون فرو افتادن در دشواریهای فنی و بحثهای استدلالی طولانی، طعم این فلسفه را بچشد و با آن آشنا شود. شاید این نخستین بار باشد که یکی از استادان مسلم فلسفه اسلامی به طرح بحثهایی کلی و تاریخی و مقایسه ای درباره فلسفه اسلامی می پردازد. مستشرقان و استادان غربی فلسفه اسلامی در این باب آثاری تألیف کرده اند اما آنان فلسفه اسلامی را از مسیر و مجرای اصیل آن دریافت نکرده اند. این گونه توضیحات در میان استادان قدیم ما نیز معمولاً نبوده است.
هر چند این جزوه، جزوه کوچکی است از اندیشه هایی که مطهری از این دست در سینه داشت، با این همه، در ضمن آن نکات بدیع و تقسیم بندی های تازه ای دیده می شود که خاص وی و حاصل تجربه طولانی او در تحلیل و تدریس فلسفه اسلامی است. امید است این نوشته بتواند مقدمه و مدخلی باشد برای همواره ساختن راه ورود به مباحث اصلی و آشنایی با اصول فلسفه اسلامی.
لازم به ذکر است که این کتاب برای چاپ جدید بازبینی شد و از آن جا که متن دستخط استاد شهید در دست نبوده در موارد اندکی که نسبت به چاپ گذشته اصلاحاتی لازم آمد، این اصلاحاتی لازم آمد، این اصلاحات جهت حفظ امانت، داخل (کروشه) قرار داده شد.
شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید مرتضی مطهری

درس اول: مقصود از علوم اسلامی چیست؟

در این درس لازم است که به عنوان مقدمه درباره کلمه علوم اسلامی اندکی بحث کنیم و تعریف روشنی از آن بدهیم تا معلوم گردد مقصود ما از علوم اسلامی چه علومی است و کلیاتی که در این درسها می خواهیم بیاموزیم درباره چیست؟
علوم اسلامی را که اکنون موضوع بحث است چند گونه می توان تعریف کرد و بنا به هر تعریف، موضوع فرق می کند.
1- علومی که موضوع و مسائل آن علوم، اصول یا فروع اسلام است و یا چیزهائی است که اصول و فروع اسلام به استناد آنها اثبات می شود، یعنی قرآن و سنت، مانند علم قرائت، علم تفسیر، علم حدیث، علم کلام نقلی(1)، علم فقه، علم اخلاق نقلی(2)
2- علوم مذکور در فوبه علاوه علومی که مقدمه آن علوم است. علوم مقدمه مانند: ادبیات عرب از صرف و نحو و لغت و معانی و بیان و بدیع و غیره، و مانند کلام عقلی، و اخلاق عقلی، و حکمت الهی، و منطق، و اصول فقه، و رجال و درایه.
3- علومی که به نحوی جزء واجبات اسلامی است، یعنی علومی که تحصیل آن علوم ولو به نحو واجب کفائی بر مسلمین واجب است و مشمول حدیث نبوی معروف می گردد:طلب العلم فریضه علی کل مسلم یعنی دانش طلبی بر هر مسلمانی واجب است. می دانیم علومی که موضوع و مسائل آنها اصول و یا فروع اسلامی است و یا چیزهائی است که به استناد آنها آن اصول و فروع اثبات می شود، واجب است تحصیل و تحقیق شود، زیرا دانستن و شناختن اصول دین اسلام برای هر مسلمانی واجب عینی است و شناختن فروع آن واجب کفائی است شناختن قرآن و سنت هم واجب است، زیرا بدون شناخت قرآن و سنت شناخت اصول و فروع اسلام غیر میسر است. و همچنین علومی که مقدمه تحصیل و تحقیق این علوم است نیز از باب مقدمه واجب واجب است، یعنی در حوزه اسلام لازم است لااقل به قدر کفایت همواره افرادی مجهز به این علوم وجود داشته باشند، بلکه لازم است همواره افرادی وجود داشته باشند که دائره تحقیقات خود را در علوم متن و در علوم مقدمی توسعه دهند و بر این دانشها بیافزایند.
علماء اسلامی در همه این چهارده قرن همواره کوشش کرده اند که دامنه علوم فوق را توسعه دهند، و در این جهت موفقیتهای شایانی به دست آورده اند و شما دانشجویان عزیز تدریجاً به نشو و نمو و تحول و تکامل این علوم آشنا خواهید شد.
اکنون می گوییم که علوم فریضه که بر مسلمانان تحصیل و تحقیق در آنها واجب است منحصر به علوم فوق نیست بلکه هر علمی که بر آوردن نیازهای لازم جامعه اسلامی موقوف به دانستن آن علم و تخصص و اجتهاد در آن علم باشد بر مسلمین تحصیل آن علم از باب به اصطلاح مقدمه تهیوئی واجب و لازم است.
توضیح این که اسلام دینی جامع و همه جانبه است، دینی است که تنها به یک سلسله پندها و اندرزهای اخلاقی و فردی و شخصی اکتفا نکرده است، دینی است جامعه ساز. آنچه که یک جامعه بدان نیازمند است، اسلام آن را به عنوان یک واجب کفائی فرض کرده است مثلاً جامعه نیازمند به پزشک است، از اینرو عمل پزشکی واجب کفائی است، یعنی واجب است به قدر کفایت پزشک وجود داشته باشد، و اگر به قدر کفایت پزشک وجود نداشته باشد، بر همه افراد واجب است که وسیله ای فراهم سازند که افرادی پزشک شوند و این مهم انجام گیرد.
و چون پزشکی موقوف است به تحصیل علم پزشکی، قهراً (تحصیل) علم پزشکی از واجبات کفائی است. همچنین فن معلمی، فن سیاست، فن تجارت، انواع فنون و صنایع. و در مواردی که حفظ جامعه اسلامی و کیان آن موقوف به این است که علوم و صنایع را در عالیترین حد ممکن تحصیل کنند، آن علوم در همان سطح واجب می گردد. این است که همه علومی که برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است جزء علوم مفروضه اسلامی قرار می گیرد و جامعه اسلامی همواره این علوم را فرائض تلقی کرده است. علیهذا علوم اسلامی بر حسب تعریف سوم شامل بسیاری از علوم طبیعی و ریاضی که مورد احتیاج جامعه اسلامی است نیز می شود.
4- علومی که در حوزه های فرهنگی اسلامی رشد و نما یافته است اعم از آنکه از نظر اسلام، آن علوم واجب و لازم بوده و یا نه، و اعم از آنکه آن علوم از نظر اسلام ممنوع بوده است یا نه، ولی به هر حال در جامعه اسلامی و در میان مسلمانان راه خود را طی کرده است، مانند نجوم احکامی (نه نجوم ریاضی) و بعضی علوم دیگر. می دانیم که علم نجوم تا آنجا که به محاسبات ریاضی مربوط است و مکانیسم آسمان را بیان می کند و یک سلسله پیشگوییهای ریاضی از قبیل خسوف و کسوف دارد، جزء علوم مباح اسلامی است، و اما آنجا که از حدود محاسبات ریاضی خارج می شود و مربوط می شود به بیان روابط مرموز میان حوادث آسمانی و جریانات زمینی، و به یک سلسله غیب گویی ها درباره حوادث زمینی منتهی می شود، از نظر اسلام حرام است. ولی در دامن فرهنگ و تمدن اسلامی هر دو نجوم وجود داشته است.(3)
اکنون که تعاریف مختلفی از کلمه علوم اسلامی به دست دادیم و معلوم شد که این کلمه در موارد مختلف در معانی مختلف استعمال می شود که بعضی از آن معانی از بعضی دیگر وسیعتر و یا محدودتر است، باید بگوییم که مقصود از علوم اسلامی که بنا است کلیاتی از آن گفته شود، همان است که در شماره 3 تعریف کردیم، یعنی علومی که به نوعی از نظر اسلام فریضه محسوب می شود و در فرهنگ و تمدن اسلامی سابقه طولانی دارد و مسلمانان آن علوم را از آن جهت که به رفع یک نیاز کمک می کرده و وسیله انجام یک فریضه بوده محترم و مقدس می شمرده اند.
در این درس که اولین درس ما است لازم است دانشجویان عزیز از هم اکنون یک نکته را بدانند و در پی جستجو و تحقیق بیشتر بر آیند و خویشتن را کاملاً مجهز سازند، و آن این که فرهنگ اسلامی خود یک فرهنگ ویژه و خاصی است در میان فرهنگهای جهان، با یک روح خاص و یک سلسله مشخصات مخصوص به خود. برای اینکه یک فرهنگ را بشناسیم که آیا اصالت و شخصیت مستقل دارد و از روح و حیات ویژه ای برخوردار است و یا صرفاً التقاطی است از فرهنگهای دیگر و احیانا ادامه و استمرار فرهنگهای پیشین است، لازم است انگیزه های حاکم بر آن فرهنگ جهت و حرکت، آهنگ رشد، و همچنین عناصر برجسته آن را زیر نظر بگیریم اگر فرهنگی از انگیزه هائی ویژه برخوردار باشد، جهت و حرکت مخصوص به خود داشته باشد، آهنگ حرکتش با آهنگ حرکت سایر فرهنگها متفاوت باشد، عناصر ویژه ای وارد کند و آن عناصر برجستگی خاصی داشته باشد، دلیل بر این است که آن فرهنگ اصالت و شخصیت دارد.
بدیهی است که برای اثبات اصالت یک فرهنگ و یک تمدن، ضرورتی ندارد که آن فرهنگ از فرهنگها و تمدنهای دیگر بهره نگرفته باشد، بلکه چنین چیزی ممکن نیست. هیچ فرهنگی در جهان نداریم که از فرهنگها و تمدنهای دیگر بهره نگرفته باشد، ولی سخن در کیفیت بهره گیری و استفاده است.
یک نوع بهره گیری آن است که فرهنگ و تمدن دیگر را بدون هیچ تصرفی در قلمرو خودش قرار دهد. اما نوع دیگر این است که از فرهنگ و تمدن دیگر تغذی کند، یعنی مانند یک موجود زنده آنها را در خود جذب و هضم کند و موجودی تازه به وجود آورد.
فرهنگ اسلامی از نوع دوم است، مانند یک سلول زنده رشد کرد و فرهنگهای دیگر را از یونانی و هندی و ایرانی و غیر در خود جذب کرد و به صورت موجودی جدید با چهره و سیمایی مخصوص به خود ظهور و بروز کرد و به اعتراف محققان تاریخ فرهنگ و تمدن، تمدن اسلامی در ردیف بزرگترین فرهنگها و تمدنهای بشری است.
این سلول حیاتی فرهنگی در چه محلی و به دست چه کسی و از چه نقطه ای (رشد خود را)آغاز کرد؟
این سلول مانند هر سلول دیگر که در آغاز کوچک و نامحسوس است، در شهر مدینه، به وسیله شخص پیامبر گرامی پایه گذاری شد، و از علوم اسلامی نوع اول آغاز به کار کرد. برای آگاه بیشتر باید به کتب مربوطه مراجعه کنید.(4)
ضمناً لازم است یاد آوری شود که کلیات علوم اسلامی به دو بخش تقسیم می شود: علوم عقلی و علوم نقلی.
اکنون ما از منطق که جزء علوم عقلی است آغاز می کنیم.

درس دوم: علم منطق

یکی از علومی که از جهان خارج وارد حوزه فرهنگ اسلامی شد و پذیرش عمومی یافت و حتی به عنوان مقدمه ای بر علوم دینی جزء علوم دینی قرار گرفت، علم منطق است.
علم منطق از متون یونانی ترجمه شد. واضع و مدون این علم ارسطاطالیس یونانی است. این علم در میان مسلمین نفوذ و گسترش فوق العاده یافت، اضافاتی بر آن شد و به سر حد کمال رسید بزرگترین منطقهای ارسطویی که در میان مسلمین تدوین شد منطق الشفای بو علی سینا است. منطق الشفاء چندین برابر منطق خود ارسطو است. متن یونانی، ترجمه عربی، و هم ترجمه های دیگر منطق ارسطو به زبانهای دیگر اکنون در دست است. منطق ارسطو را حنین بن اسحاق ترجمه کرد و اکنون عین ترجمه موجود است. محققانی که به زبان یونانی آشنا هستند و ترجمه حنین بن اسحاق را با سایر ترجمه ها مقایسه کرده اند مدعی شده اند که ترجمه حنین از دقیقترین ترجمه هاست.
در قرون جدید، به وسیله فرنسیس بیکن انگلیسی و دکارت فرانسوی، منطق ارسطویی سخت مورد هجوم و ایراد قرار گرفت. گاهی آنرا باطل خواندند و گاهی بی فایده اش دانستند. سالها و بلکه دو سه قرن گذشت در حالی که جهان اروپا ایمان خود را به منطق ارسطویی به کلی از دست داده بود. ولی تدریجاً از شدت حمله و هجوم به آن کاسته شده است. برای ما لازم است مانند عده ای چشم بسته منطق ارسطویی را نپذیریم و همچنین مانند عده ای دیگر چشم بسته آن را محکوم نکنیم بلکه تحقیق کنیم و ببینیم ارزشی که منطق ارسطویی برای خود قائل است چه ارزشی است. ناچار باید اول آن را تعریف کنیم و سپس غرض و فایده آن را بیان نماییم تا ارزش آن روشن گردد. ما بعداً در باب قیاس، ایرادهایی را که به منطق ارسطویی گرفته شده است نقل و انتقاد خواهیم کرد و قضاوت نهایی خود را در آنجا خواهیم نمود.