فهرست کتاب


دانش نامه احادیث پزشکی

محمد محمدی ری شهری دکتر حسین صابری

5/3 - زنان پرستار در نبردهای پیامبر

238 - السنن الکبری:
- به نقل از ربیع(343) -: ما همراه با پیامبر خدا به پیکار می رفتیم و به مردم، آب می رساندیم، آنان را خدمت می کردیم و مجروحان و کشتگان را به مدینه باز می گرداندیم.(344)
239 - صحیح البخاری:
- به نقل از سهل بن سعد ساعدی -: هنگامی که کلاه خود بر سر پیامبر خدا شکست، چهره وی به خون نشست و دندان رباعی(345) ایشان نیز شکست و زمانی که علی (علیه السلام) با سپر، آب می آورد و فاطمه (علیها السلام)، بدان جا آمد و از چهره ایشان، خون را می شست، چون فاطمه (علیها السلام) مشاهده کرد که خون بر چهره بیشتر می شود، حصیری را بر داشت و سوزاند و این سوزانده را به زخم پیامبر خدا چسباند و پس از آن، خون، فرو نشست.(346)
240 - السیرة النبویة:
- به نقل از ابن اسحاق -: پیامبر خدا، سعد بن معاذ را در خیمه زنی از خاندان اسلم، قرار داده بود که او را رفیده می نامیدند، و این خیمه را در مسجد، بر افراشته بود و در آن، مجروحان را درمان می کرد و به رایگان، به کسانی از مسلمانان که گرفتاری ای داشتند، خدمت می کرد. پیامبر خدا، هنگامی که در نبرد خندق، تیری به سعد اصابت کرد، به کسان وی چنین فرمان داده بود: او را به خیمه رفیده ببرید تا وی را از نزدیک، عیادت کنم.(347)
241 - المعجم الصغیر:
- به نقل از انس -: ام سلمه گفت: ای پیامبر خدا! آیا می توانم به همراهت روانه پیکار شوم؟
ام سلمه گفت: مجروحان را درمان می کنم، چشم را علاج می سازم و آب می رسانم.
فرمود: در این صورت، آری.(348)
242 - صحیح مسلم:
- به نقل از انس -: پیامبر خدا، ام سلیم و زنانی از انصار را با خود به پیکار می برد و آنان، آب می رساندند و مجروحان را درمان می کردند.(349)
243 - الطبقات الکبری:
ام سلیم، اسلام آورد و با پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، بیعت کرد و در نبرد حنین هم، در حالی که به عبدالله بن ابی طلحه آبستن بود، حضور یافت. او پیش تر در نبرد احد به تشنگان، آب می رساند و مجروحان را درمان می کرد.(350)
244 - الطبقات الکبری:
- به نقل از ام سنان اسلمی -: هنگامی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، آهنگ خیبر داشت، به حضور وی رسیدم و گفتم: ای پیامبر خدا! آیا در این آهنگی که داری، می توانم با تو روانه شوم تا در آن جا مشک پاره شده ای را بدوزم، بیمار و مجروح را - اگر خدای نکرده، مجروحانی باشند - درمان کنم و پاسبان زاد و توشه باشم؟
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: به برکت خداوند، روانه شو؛ چه، دوستانی از تو از خاندانت و از دیگر کسان، (پیش تر) با من سخن گفته اند و من به آنان احازه داده ام. اینک، اگر که خواستی، با خاندان خویش روانه می شوی و اگر هم خواستی، با ما.
گفتم: با شما.
فرمود: پس با ام سلمه، همسرم، همراه باش.
پس من با او (ام سلمه) بودم!(351)
245 - سنن الترمذی:
- به نقل از یزید بن هرمز -: نجده حروری(352) به ابن عباس نوشت و از او پرسید: آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، زنان را به نبردها می برد؟ و آیا برای آنان، سهمی مقرر می داشت؟
ابن عباس، در پاسخ او چنین نوشت: به من نامه نوشته ای و از من پرسیده ای که آیا پیامبر خدا، زنان را به پیکار می برد؟ (آری!). او زنان را به پیکار می برد و آنان، بیماران را درمان می کردند و از غنیمت نیز بهره ای داده می شدند.(353)
246 - صحیح مسلم:
- به نقل از ام عطیه انصاری -: همراه پیامبر خدا، در هفت جنگ، حضور یافتم. من در خیمه گاه آنان می ماندم و برایشان غذا آماده می کردم، مجروحان را درمان می ساختم و بیماران را پرستاری می کردم.(354)
247 - مسند ابن حنبل:
- به نقل از امیه دختر ابوالصلت، از یکی از زنان خاندان بنی غفار -: همراه با شماری از زنان بنی غفار، به حضور پیامبر خدا رسیدیم. به ایشان گفتیم: ای پیامبر خدا! ما می خواهیم در این پیکاری که آهنگش را کرده ای - و در آن زمان، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آهنگ خیبر داشت - با تو روانه شویم و آن جا مجروحان را درمان کنیم و به مسلمانان، با آنچه در توانمان هست، یاری رسانیم.
فرمود: در سایه برکت خداوند!.
پس ما با ایشان، روانه شدیم...
چون پیامبر خدا، خیبر را گشود، از غنایم، قدری نیز به ما بخشید. او این گردنبند را که اکنون در گردن دارم، (از میان غنایم) برداشت و به من داد و به دست خویش، بر گردنم آویخت. به خداوند سوگند، هرگز این گردنبند از من جدا نخواهد شد.(355)
248 - السنن الکبری:
- به نقل از حشرج بن زیاد، از مادر بزرگ وی (مادر پدرش) -: در نبرد خیبر، در حالی که یکی از شش زن حضور یافته در آن نبرد بودم، شرکت کردم. به پیامبر خدا خبر رسید که تنی چند از زنان با او همراه شده اند. او در پی ما فرستاد و ما نیز نزد وی رسیدیم. بر چهره پیامبر خدا خشم را دیدم .
او به ما فرمود: به چه سبب و به دستور چه کسی روانه شده اید؟.
گفتیم: ای پیامبر خدا! همراهت روانه شده ایم تا تیری به دست تیراندازان دهیم و سویقی(356) به شما بخورانیم و مجروحان را درمان کنیم و مو ببافیم و بدین وسیله، به جهاد در راه خدا، یاری برسانیم.
فرمود: برخیزید و بروید.
هنگامی که خداوند، فتح خیبر را نصیب پیامبرش کرد، وی به ما سهمی همانند سهم مردان، اختصاص داد.
راوی (حشرج) می گوید: به او گفتم: مادربزرگ! سهمی که به شما داد، چه بود؟
گفت: میوه.(357)
249 - الطبقات الکبری:
- به نقل از محمد بن عمر -: ام ایمن در احد حضور یافت. او آب می رساند و مجروحان را درمان می کرد. وی در نبرد خیبر نیز همراه با پیامبر خدا، حضور یافت.(358)
250 - الطبقات الکبری:
ام عماره، اسلام آورد و در شب عقبه(359) حضور یافت و با پیامبر خدا، بیعت کرد. او در نبردهای احد، حدیبیه، خیبر، عمرة القضا(360)، حنین و یمامه نیز حضور داشت، دستش قطع شد و از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) احادیثی نیز شنید.(361)
251 - الطبقات الکبری:
- به نقل از محمد بن یحیی بن حبان -: ام عماره در احد، دوازده زخم برداشت و دستش در نبرد یمامه، قطع شد. او افزون بر دستش، در نبرد یمامه، یازده زخم دیگر برداشت و در حالی به مدینه بازگشت که هنوز این زخم ها بر او بود.(362)
252 - الطبقات الکبری:
- در شرح نبرد احد، از عبدالله بن زید -: در آن روز، دست چپم زخمی شد. مردی همانند تنه نخل، ضربتی بر من وارد آورد و بی آن که کارم را یکسره کند، مرا فرو گذاشت. خون می ریخت و توقفی نداشت. در این هنگام، پیامبر خدا فرمود: زخم خویش را ببند. پس مادرم که باندهایی برای زخم ها آماده ساخته و به کمر خویش بسته بود، به سراغم آمد و در حالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایستاده بود و او را می نگریست، زخم مرا بست. سپس گفت: پسرم! برخیز و با این مردمان، پیکار کن.
پیامبر خدا که این را دید، فرمود: ای مادر عماره! چه کسی را این طاقت است که تو داری؟.(363)
253 - الطبقات الکبری:
- به نقل از محمد بن عمر -: ام عماره، دختر کعب، همراه با شوهرش غزیة بن عمرو و نیز دو پسرش در نبرد احد حضور یافت. او اول روز، مشکی با خود برداشت و با سپاه اسلام، همراه شد، بدان هدف که به مجروحان، آب برساند. وی در آن نبرد کرد و جانانه جنگید. وی دوازده زخم، از ضربه نیزه تا ضربه شمشیر، برداشت.
ام سعید، دختر سعد بن ربیع، می گفت: (روزی) بر او وارد شدم و گفتم: از ماجرای خود در نبرد احد برایم بگو.
گفت: در آغاز روز، روانه احد شدم، در حالی که مشک آبی به همراه داشتم و می نگریستم که مردم، چه می کنند. در این میان به پیامبر خدا رسیدم، در حالی که در میان یارانش بود و هنوز، چیرگی و سرافرازی از آن مسلمانان بود. هنگامی که مسلمانان شکست خوردند، به سمت پیامبر خدا رفتم و دست به کار پیکار شدم و با شمشیر زدن یا با تیر افکندن، از پیامبر خدا، دفاع می کردم تا زمانی که آن زخم ها به من رسید.(364)

فصل ششم: عیادت بیماران

6/1 - تشویق به عیادت

254 - پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
عیادت، سنت است.(365)
255 - پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
گرسنه را غذا بدهید، به عیادت بیماران بروید و اسیران را آزاد کنید.(366)
256 - پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
- از سفارش های ایشان به امام علی (علیه السلام) -: ای علی!... (حتی اگر شده) یک فرسخ برو و بیماری را عیادت کن.(367)
257 - پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم):
بیماران را عیادت کنید و برای تشییع جنازه، همراه شوید که شما را به یاد آخرت می اندازد.(368)
258 - تاریخ دمشق:
- به نقل از ابن عمر -: پیامبر خدا، هنگامی که نماز صبح را با مردم می خواند، رو به آنان می کرد و می فرمود: آیا در میان شما کسی بیمار شده است تا به عیادت او بروم؟.
اگر می گفتند: نه، می فرمود: آیا جنازه ای هست تا برای تشییع آن حاضر شوم؟.(369)
259 - امام علی (علیه السلام):
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، یهودی ای را به هنگام بیماری اش عیادت کرد.(370)
260 - امام علی (علیه السلام):
در حکمت های منسوب به ایشان: - بیمار را عیادت کنند و تن درست را دیدار.(371)
261 - امام علی (علیه السلام):
عیادت بیمار، یکی از پسندیده ترین کارهای نیک است.(372)(373)
262 - امام صادق (علیه السلام):
بر شما باد پاک دامنی و تلاش در انجام دادن وظایف دینی! در تشییع جنازه، حاضر شوید و به عیادت بیماران بروید.(374)
263 - حلیة الأولیاء:
- به نقل از وهب بن منبه -: موسی (علیه السلام) گفت: پروردگارا! کدام بنده ات در پیشگاه تو محبوب تر است؟
فرمود: کسانی که بیماران را عیادت می کنند، به مادران داغدار، تسلیت می گویند و مردگان را تشییع می کنند.(375)