فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

6 - خاور انوار

بدینگونه، با ظهور مهدی، فروغ ازلی تابیدن می گیرد، و شعشعه قدس سر مدی پرتو افشان می گردد. مهدی، مرکز اسرار ربوبی و خاور انوار ازلی است. مهدی، جلوه حقیقة الحقایق است، و خود، عصاره العصارات است. مهدی است که بر او حله های قدسی در پوشیده اند، و اشعه انوار عالم قدس، از آن پیکره پاک، همواره، می تابد: علیه جیوب النور، تتوقد بشعاع ضیاء القدس.(503) و اوست تجلی تام، و حجاب ازلی قدیم، چنانکه در زیارت او می خوانیم: السلام علی حجاب الله الازلی القدیم.(504) و آن امام را، در حال غیبت، به خورشید تشبیه کرده اند، که در پس ابر باشد. در این تشبیه وجوهی چند ملحوظ است. یکی از آن وجوه را، علامه مجلسی، چنین یاد کرده است:
نور وجود، و علم، و هدایت، به وسیله مهدی (علیه السلام) به خلق می رسد، زیرا که به احادیث بسیار ثابت شده است که محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) علل غایی ایجاد خلقند. بنابر این، اگر آنان نبودند، نور وجود و تحقق به دیگران نمی رسید. معارف واقعی و حقایق راستین نیز، به برکت آنان، و توسل جستن به ایشان، به کسان اضافه می شود، همچنین بلاها و گرفتاریها به فیض آنان بر طرف می گردد. اگر ایشان نبودند، مردم، با این اعمال قبیح، مستحق همه گونه عذاب بودند - چنانکه در قرآن کریم فرموده است: و ما کان الله لیعذبهم وانت فیهم تا تو ای پیامبر، در میان مردمی، خدای آنان را عذاب نمی کند. و ما خود، بارها و بارها، تجربه کرده ایم، که به هنگام پیچیدگی کارها، و افتادن دشواریها، و دور شدن از درگاه خدا، و قطع شدن آثار فیوضات الاهی، همینکه به آنان توسل جسته ایم، و آل محمد (صلی الله علیه و آله) را واسطه قرار داده ایم، به اندازه ارتباط معنویی که در آن حال حاصل شده است، مشکلات حل شده و بر طرف گشته است. و آنان که چشم دلشان به فروغ ایمان روشن است، این چگونگی را در می یابند.(505)

7 - تصفیه اردوگاه

یقین است که یاران امامی که شعاع ضیاء قدس، از مشرق وجود او می تابد، باید پاکان و پاکیزگان باشند. باید در اردوگاه او خالصان و سره شدگان گرد آیند. و چنین خواهد بود. این است که شیعه آل محمد (صلی الله علیه و آله)، باید از نعمت این علم و معرفت و اعتقاد بهره گیرد، و به درگاه خدا سپاس گزارد، و بر ولای امامان، و حب آنان، و پیروی از آنان باقی باشد. باید این ولا و حب را در جان خویش زنده بدارد، و همواره در قلب خود حاضر بسازد، و آن پیروی را به عمل در آورد، تا اجر شهیدان بدر و احد نصیب او گردد، یعنی: آن شهیدان که شالوده ایمان را استوار ساختند.
در پیش اشاره کردیم که در روزگار غیبت، مردم مومن، بسختی امتحان می گردند، و پیوسته غربال می شوند. تا خالصان بمانند، و ناخالصان بروند. آری، پیوسته ناخالصان و ناخالصیها دور ریخته می شوند. مومن به آل محمد (صلی الله علیه و آله)، باید همیشه بکوشد، تا از راه داشتن عقیده صحیح، و ایمان قوی، و فکر روشن، و آگاهی عمیق، و عمل صالح، در ردیف خالصان مخلص جای گیرد، تا از صف شیعه مهدی (علیه السلام) خارج نگردد، و به عنوان ناخالص طرد نشود. آن کسان که در روزگار غیبت، ایمان صحیح و عمل صالح داشته باشند، اگر ظهور را هم درک نکند، مانند کسانیند که ظهور را درک کنند، و در خیمه و در خدمت مهدی باشند.
شیعه عصر انتظار، لازم است که در شناخت عقاید حقه، و معرفت امام تو مقام امام، کوشا و ثابت قدم باشد. و این اعتقاد راستین به حق بزرگ را، که به او رسیده است، و او خود نیز آن را به مرحله بصیرت و یقین رسانده است، نگاه دارد، و به آیندگان بسپارد. لازم است خاندان و فرزندان خود را با اعتقاد به عقیده حق، و نور معرفت، و شعاع ولایت، و توجه به عمل صالح تربیت کند، و بر آن شیوه ثابت بدارد. باید در میان مردم منتظر، محبت و عطوفت بر قرار باشد، و توانگران - چنانکه در فصل پیش گفتیم - به ناتوانان برسند. و باید همه، دشمن ظالم و یاور مظلوم باشند...اینها سفارش ائمه طاهرین (علیه السلام) است...
در روایتی چند، که رسیده است که پیش از پیدا شدن آثار قیام قائم دست به اقدامی نزنید، ظاهراً مقصود - بر فرض صحت این روایت - اقدامی برای تاسیس حکومت جهانی و نشر توحید و عدل، در آفاق تا آفاق گیتی است، زیرا که اینگونه اقدامی کار هیچ کس نیست، جز ولی اعظم و مصلح اکبر.(506) و آن انقلاب است که آثار کیهانی دارد(507)، و گسترده جهانی. و این مهدی موعود است که همه جهان به دست او فتح می شود، و دژهای کفر و نفاق و ستم ویران می گردد، و کلمه توحید، و ناموس عدل، همه جا را می گیرد.
باید مقصود از این روایات آنچه گفتیم باشد، زیرا که در مرحله شناخت اسلام و تعالیم اسلام، و اجتماعیات و سیاسیات اسلام، و اخلاق اسلامی، و تکالیف اسلامی، نمی توان پذیرفت که حوزه های مسلمین از اقدامهای اجتماعی، و مبارزات حق طلبانه سیاسی، و حوزه های تکلیفی، و تعهدهای دینی، و تعاون بر بر و تقوی، و عدم تعاون بر اثم و عدوان، معاف باشند. نمی توان پذیرفت که برای مسلمین جایز باشد که ظلم را تحمل کنند، و استعمار و بردگی را بپذیرند، و سیطره یهود و نصاری و ملحدان را گردن نهند، و اقدامها و تکالیفها و شهامتها را یکسو افکنند، و محو آثار دین خدا و احکام خدا را بنگرند، و دم بر نیاورند. این امور پذیرفتنی نیست. اینها به معنای رفع تکالیف و محو احکام است. و این امر، بدیهی البطلان است. حلال محمد (صلی الله علیه و آله) تا قیامت حلال است، و حرام محمد (صلی الله علیه و آله) تا قیامت حرام...و در این جهت، میان هیچ عصری با عصر دیگر فرقی نیست، چه عصر غیبت و چه دیگر عصرها...(508)

8 - شور طلب

با اعتقاد راستین، و ایمان و یقین، و ولاء و محبت، و آگاهی و بصیرت، و ثبات و پایداری، و خردمندی و فرزانگی، و دل روشن، و درک درست، و عقل بیدار، و اندیشه باز، و ذهن وسیع، و عمل صالح، و خدمت به خلق، و کردار شایسته، و نشر آگاهی، باید منتظر ظهور حق و تشکیل دولت حق بود. باید خود را برای مراحل مقدماتی آن حکومت: آشوبها، سختی ها، قیامها و انقلابها آماده ساخت. باید آماده بود، و برای فرج آل محمد و ظهور قائم موعود دعا کرد. باید طلب کرد و طلب کرد، و در طلب شور داشت. دعا برای فرج مهدی، و نزدیک شدن ظهور او، دعا برای فرج و گشایش کار خود ما، بلکه فرج و گشایش کار همه انسانها و انسانیتهاست. این است که باید دعا کرد. باید یقین داشت و با یقین آماده بود، و با آمادگی دعا کرد. نباید از دعا غفلت داشت، و از طلب دست برداشت.(509) دعا و توسل به درگاه خدا، و درخواست از خدا، و خواندن دعاهای که رسیده است، و طلب عنایت خدا، همیشه موثر است و آثار بسیار دارد، بویژه درباره امر عظیم و خیر عالم، یعنی: ظهور مهدی، و نزدیک شدن رهایی انسان، و فرا رسیدن فرج اعظم، و فوز اکبر، و نجات بزرگ.
آری:
جان ما شیفتگان وصل شما می طلبد - این نه از بخت خود از لطف خدا می طلبد
و این است و این چنین است حال شیفتگان و دلدادگان، و محبت شعاران، و طلب پیشگان، دردمندان و دوستداران، فروغ آشنایان و خورشید طلبان...
عمر ما شیفته حالان چه عجب می گذرد؟ - رسته از دور جمادی ز رجب می گذرد
خوش بود منتظران را طلب طلعت دوست - عمر آن است که در شور طلب می گذرد
گر نه اندر طلب چهره آن خورشیدی - عمر بی بار، تو را، از چه سبب می گذرد
خون خورشید دلان در رگ خونبار زمان - تا بگیرد ز تن چرخ سلب می گذرد
ر شبستان به سر آورده و خورشید طلب - راه خورشیدی ما در دل شب می گذرد
از خراسان برسند آنهمه رایات سیاه - گر چه این کبکبه از شام و حلب می گذرد
عیسی آنگه به نماز آید و موسی به طواف - اینچنین کار، در آنجا، به ادب می گذرد
اسم اعظم که همه سر خدایی است عجب - که گه و گاه، ز نام تو، به لب می گذرد
ای خوش آن حسن جهانگیر که یک جلوه او - از سرای عجم و ملک عرب می گذرد
شام هجران که به دل کوه غم آورد فرود - باز با یاد وصالی به طرب می گذر