فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

فصل چهاردهم: در طلب خورشید

1 - طلب خورشید

آهنگ خاوران کنیم، و به سوی چشمه خورشید می شتابیم...
به خاورستان تابناک فروغ ازلی هدایت چشم می دوزیم، و به آهنگ فرا - رسیدن طلایع روزهای نورانی، خویشتن سرشار می سازیم...
از سر امواج مواج اثیر سپیده دمان می گذریم، و جان خود را / آن خورشید روشناییها و تابشها، روشن می داریم...
دل از پرتو تولای آن مهر درخشان می افروزیم، و دست طلب به سوی آفاق هستیها دراز می کنیم، و آن جان جانها را می طلبیم...
از مفازه های تاریک می هراسیم، و از وادیهای ظلمت می گریزیم، و دل به طلب نور تو می سپاریم...
درخششهای فجر امید را مشعل راه می کنیم، و به آفاق نور بار مطلع انوار خیره می شویم...
و بدینگونه می رویم تا گامی در راه خورشید شناسان خورشید طلب بنهیم، و تا خاک راه خورشید شناس را توتیای چشم کنیم...
ای فروغ هدایت بتاب!
و ای خورشید جهانها، بر آی!
ای روشنگر هستی، بیفروز!
و ای راز بزرگ تجلی، چهره بنمای!
ای کعبه مقصود، نمایان شو!
و ای قبله موعود، عیان گرد!
ای مشعل علم، روشنی بخش!
و ای مربی عقل، آگاهی ده!
ای حامل قرآن، بیا!
و ای صاحب شمشیر، بخیز!
ای امید رهایی، بشتاب!
و ای پناه همگان، فرا رس!
ای ذخیره الاهی، به در آی!
و ای عصمت نامتناهی، بخروش!
ای شفای دردها، بهبودی بخش!
و ای نجات جانها، حیات آفرین!
ای سر عظیم، بخوان!
و ای اسم اعظم، بدم!
ای کشتی نجات، به سوی ما آی!...
و ای ساحل رستگاری، پیدا شو!
بیا و مشتاقان مهجور را در یاب، و شیفتگان بیتاب را آرامش بخش! ما کوله بار دل تاریک بر دوش نهاده، در این هامون بیکران راه می سپاریم، و تو را و نشان سر منزل تو را می جوییم...
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید - هم مگر پی نهد لطف شما گامی چند
ای خورشید، از تابیدن دریغ مورز!
ای کانون نور، از پرتو افشانی سر مپیچ!
و ای مایه حیات، ما را، از اقیانوس بیکران حیات که در اختیار تو است، قطره ای بنوشان!
بر ما احساس کن، که خدا احسان کنندگان را دوست می دارد.
ای عزیز مصر وجود!
جمال خویش ز اهل نظر دریغ مدار - عطای خود ز گدایان در دریغ مدار(491)

2 - مسیح المسایح

مهدی، مسیح مسیحها مسیح المسایح و موعود موعودها است. او نجم ثاقب است و ستاره طالع. او امام ارض است و رب ارض. قرآن کریم فرموده است:
واشرقت الارض بنور ربها(492)
- زمین از فروغ رب پرورنده خویش روشن است.
دانایان علم قرآن گفته اند: ربها یعنی: امامها - زمین از فروغ امام ساکن در زمین روشن است. مقصود از رب، در آیه مذکور امام است.
این نور که از امام است و زمین از آن روشن است، چه نور وجود باشد، یا نور شهادت،(493) یا نور ظاهری، خود یکی دیگر از شئون سببیت امام است. در گذشته، به مسائلی در این باره، اشاره کردیم. در اینجا حقیقتی بزرگ و تعلیمی سترگ، از تعالیم آل محمد (صلی الله علیه و آله)، مفسران واقعی قرآن، می آوریم. حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام)، ضمن یک سخنرانی، که در آن، درباره شناخت امامت و امامان، حقایقی بیان کرده است، از جمله، فرموده است:
ان الله - عزوجل - اوضح بائمة الهدی، من اهل بیت نبینا، عن دینه. وابلج بهم عن سبیل منهاجه. و فتح بهم عن باطن ینابیع علمه. فمن عرف من امة محمد - (صلی الله علیه و آله) - واجب حق امامه، وجد طعم حلاوة ایمانه، و علم فضل طلاوة اسلامه. لان الله - تبارک و تعالی - نصب الامام علما لخلقه، و جعله حجة علی اهل موادة و عالمه، والبسه الله تاج الوقار، و غشاه من نور الجبار. یمد بسبب الی السماء، لا ینقطع عنه مواده، و لا ینال ما عند الله الا بجهه اسبابه، و لا یقبل الله اعمال العباده الا بمعرفته...(494)
- خدای عزو جل، به وسیله پیشوایان هدایت، از خاندان پیامبر، دین خویش آشکار ساخت، و راه روشن خود نمایان فرمود، و سرچشمه های پوشیده علم خویش بگشود. اکنون هر یک از مسلمانان وظیفه خود را در برابر امام بشناسد، طعم شیرین ایمان را خواهد چشید، و شکوه همه جا گیر اسلام را خواهد دید. زیرا خدای متعال، امام را، برای مردمان چنان درفش راه یاب نصب کرده است، و او را دلیل و پیشگام مردم جهان قرار داده است. خدا تارک امام را با تاج وقار مزین داشته، و او را در شعشعه انوار کبریایی غرق ساخته است. امام به آسمان متصل است، و هیچ چیز از دسترس او بدور نیست. و همه چیز از خدا به خلق نمی رسد، مگر با وساطت او. و اعمال بندگان پذیرفته نمی شود، مگر با معرفت او.
سه توضیح:
1 - اینکه در این حدیث فرخنده آمده است که هر مسلمانی با شناخت وظیفه خود، در برابر امام، طعم شیرین ایمان خود را خواهد چشید، و شکوه همه جاگیر اسلام را خواهد دید، اشاره است به اهمیت رهبری، هم در تربیت صحیح فرد، و هم در رشد مکتبی اجتماع. فرد هنگامی یک مسلمان بصیر و یک مومن آگاه تواند بود، و طعم شیرین ایمان آگاهانه خویش را خواهد چشید، که تحت تربیت درست رهبری کامل قرار گیرد، و درست تربیت شود.(495) همچنین مکتب اسلام هنگامی همه جا گیر خواهد شد، و شعاع شکوهمند آن گسترش خواهد یافت تکه رهبریی کامل و عادل، و آگاه و خالص، در راس باشد، یعنی: همان امامت حقه. جهانگیر شدن اسلام، در پرتو امامت خواهد بود و بس.
2 - اینکه در بخش آخر حدیث - از آنچه در اینجا نقل شد - آمده است که اعمال بندگان خدا پذیرفته نمی شود مگر با معرفت امام، این معرفت همان معرفت واجب حق الامام است، که در آغاز حدیث نیز ذکر شد: فمن عرف من امه محمد (صلی الله علیه و آله) واجب حق امامه. و شناختن حق واجب امام، شناختن وظیفه ای است که هر مسلمان در برابر امام دارد. و آن وظیفه، شناختن خط امامت است و قرار گرفتن در آن خط، و تلاش کردن بر طبق موازین آن خط، و آن هدایت و آن تعلیم. دین خدا این است. و عمل صالح، عملی است که بر طبق میزان دین انجام پذیرد. و میزان دین امام است. در غیر این صورت، اعمال، یک سلسله حرکات و سکنات و یک رشته زحمتها و کوششهایی است که ربطی به جریان کلی هدایت پیدا نمی کند و با میزان الاهی منطبق نمی گردد. از این - روست که مقبول واقع نمی شود. زیرا شخص عامل، در صورتی که پیرو دقیق خط الاهی امامت نباشد، آنچه را خواسته اند نکرده است، بلکه آنچه را خود خواسته، یا جریانها و مسلکها...به او القاء کرده اند، انجام داده است. و آنچه مقبول است عمل صالح است، و صالح بودن عمل، علاوه بر صحیح بودن ظواهر آن، به جوهر داشتن آن است. و جوهر عمل، انطباق عمل است با میزان الاهی.(496) و امام، میزان اعمال است.
برای روشن تر شدن این موضوع و نزدیک شدن آن به اذهان، مثالی می آوریم: فرض کنید کسی عضو حزبی است. این شخص باید کارها و فعالیتهای خویش را، طبق دستورات و برنامه ریزیها و خط دادنهای حزب و رهبران حزب انجام دهد. در غیر این صورت، کارها و فعالیتهای او در ارتباط با حزب، ارزشی ندارد. انسان مومن وارد حزب خدا می شود. این است که باید اعمال او، بر طبق خط حزب خدایی و بر طبق دستور رهبران الاهی باشد، تا ارزش داشته باشد، و در جهتی که باید قرار گیرد، و قبول شود، و موجب حرکت او به سوی خدا و قرب او به خدا گردد.
3 - اینکه در حدیث شریف آمده است که لاینال ما عند الله الا بجهة اسبابه هر چه از خدا برسد به سبب امام می رسد، اشاره بلکه تصریح است به واسطه بودن امام در همه فیوضات الاهی، فیض وجود، فیض بقا، فیض نعمت و فیض هدایت، همه و همه. ما در گذشته، درباره وساطت در فیض مطالبی گفتیم. این برداشتها و تلقیها، بر پایه معارف حقه قرآن و حدیث است. این جمله حدیث، موید آن مطلب است. و تعبیر بجهة اسبابه، اشاره به قلمرو وسیع و کائناتی نفوذ و سببیت امام است، و تصرف امام در سراسر جهان اسباب، که مساوی است با جهان ماسوی الله. این معرفت عظیم، شایسته دقت و تامل، و تلقی و تحمل است.