فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

23 - خلقی که در انتظار ظهور مصلح به سر می برد، باید خود صالح باشد

...ان الارض یرثها عبادی الصالحون.
سالها پیش، هنگامی که رساله کوچک خورشید مغرب - در مشهد - چاپ می شد، در آنجا این عبارت را نوشتم، نوشتم: خلقی که در انتظار ظهور مصلح به سر می برد، باید خود صالح باشد. و حال که از آن روزگار، نزدیک به 20 سال می گذرد، باز سخنم همان است، و دعوتم همان، و شعارم همان، خلقی که در انتظار ظهور مصلح به سر می برد، باید خود صالح باشد. مگر قرآن کریم، بصراحت، نمی گوید:
...ان الارض یرثها عبادی الصالحون.(489)
- حکومت زمین سر انجام به دست بندگان صالح ما خواهد افتاد.
این بندگان صالح چه کسانیند؟ اینان از زمین می رویند؟ یا از آسمان می بارند؟ نه، هیچکدام، بلکه شیعه مهدی اند. شیعه مهدی همان شیعه آل محمد (صلی الله علیه و آله) است، همان قومی که منتظر ظهور مهدی اند، همان منتظران، همانان که پیش از قیام مهدی نیز، اقتدای به مهدی می کنند.(490) و آیا اقتدای به مهدی، جز داشتن صلاح و عمل صالح است؟ و آیا خلقی که اقتدای به مهدی (علیه السلام) کند، جز خلق صالح تواند بود، پس خلقی که در انتظار ظهور مصلح به سر می برد، باید خود صالح باشد. در فصلهای اخیر، بویژه فصل انتظار، تا حدود زیادی این مسائل روشن گشت. روشن گشت که انتظار، چه تعهد بزرگ، و چه تکلیف عظیمی است. روشن گشت که انتظار، چه خودسازیها، و چه آمادگی ها می طلبد. اینها و مطالب چندی دیگر، بر اساس تعالیم دین و احادیث پیامبر اکرم و ائمه طاهرین، روشن شد، دیگر تکرار نمی کنم. خوب است خوانندگان باز هم به آن صفحه ها برگردند، و دوباره و سه باره، آنها را - باتامل و ژرفنگری - مرور کنند.
در همان روزگار چاپ رساله خورشید مغرب، جوانی از دوستان دانشجو از من پرسید: این عبارت یعنی چه، خلقی که در انتظار ظهور مصلح است، خود باید صالح باشد؟ اگر خود صالح باشد چه نیازی به مصلح دارد؟ گفتم: پاسخ این سوال در ی نکره خلقی است. نمی گوییم جهان سراسر باید صالح باشد، تا بگویند پس چه نیازی به مصلح؟ و پیداست که جهان مقارن ظهور، سراسر، آکنده است از فساد و ستم و تباهی و تجاوز و عدوان. بلکه می گوییم، در میان این جهان آکنده از ستم و جور، و مملو از گناه و فسق و فساد، که همه جا را تاریکی تباهیها و تجاوزها و فجورها و تطاولها و عدوانها گرفته است، و مردمان همه غرقند در منجلاب انحطاط بزرگ، و از قدرت الاهی، و نیروی غیبی، و اسرار عالم بیخبرند و غافل، و از دین خدا و احکام انبیا دورند و منحرف، در چنین جهانی، و در چنین حال و احوالی، آن دسته و آن قوم که به - خدا مومند، و به غیب و ایمان به غیب معترفند، و خود را اهل دین می شمارند، و امام غایب ناظر بر کردارها را باور دارند، و خویشتن را شیعه آن امام می دانند، و جزء جوهر اصلی دینشان، عمل صالح است، و خود، منتظرند و شب و روز چشم براهند، تا آن امام برسد، و جهان را از ظلم و فساد و تباهی برهاند، و به صلاح باز آورد، و پیوسته در دعاهای خویش می خوانند که: خدایا ما را از یاران آن امام قرار ده!، و ندبه می کنند، و توسل می جویند، و آن امام مصلح را می طلبند، اینچنین قومی - در میان جهان بزرگ فساد و ظلم و بیخبری - نباید خود منحرف و غرق در فساد و تجاوز و ستم به یکدیگر باشند، نباید غافل و بیخبر خود منحرف و غرق در فساد باشند، خلاف منطق انتظار مصلح است. بلکه چنین قومی باید خود صالح باشند، و پیش از ظهور مهدی نیز به او اقتدا نمایند چنانکه در حدیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بود و بر طبق رضای آن امام عمل کنند، و به آرمانهای که مقدس می شمارند، یعنی: نشر صلاح و عدل در همه جهان، خود پایبند باشند...
چنین قومی باید خود صلاح باشند تا با مصلح سنخیت داشته باشند، و در ادعای خود صادق بشمار آیند؟ و چون مصلح ظاهر شود، بتوانند در کنار او قرار گیرند، و از یاوران پرهیزگار و امین او باشند، و با کمک او صلاح و فلاح را در جهان بگسترانند. این قوم و این ملت، باید در میان دریای متلاطم بشریت، جزیره ای باشند نمودار آرمانی که از آن دم میزنند، و آن را جوهر دین خود می دانند، و چشم براهند که امامشان بیاید، تا آن چگونگی را، به کمک و رهبری او، همه جای جهان گسترش دهند...
آری، روزی، گروهی از مردم جهان، به امامت و رهبری مهدی موعود (علیه السلام)، وارثان زمین، و حاکمان گیتی، و خلفای ارض خواهند شد، اما چه کسانی؟ صالحون؛ ان الارض یرثها عبادی الصالحون. پس، خلقی مع در انتظار ظهور مصلح به سر می برد خود باید صالح باشد...
و اکنون، به طلب خورشید می رویم، و فروغ دامن گستر خورشید...
و الشمس و الضحاها...

فصل چهاردهم: در طلب خورشید

1 - طلب خورشید

آهنگ خاوران کنیم، و به سوی چشمه خورشید می شتابیم...
به خاورستان تابناک فروغ ازلی هدایت چشم می دوزیم، و به آهنگ فرا - رسیدن طلایع روزهای نورانی، خویشتن سرشار می سازیم...
از سر امواج مواج اثیر سپیده دمان می گذریم، و جان خود را / آن خورشید روشناییها و تابشها، روشن می داریم...
دل از پرتو تولای آن مهر درخشان می افروزیم، و دست طلب به سوی آفاق هستیها دراز می کنیم، و آن جان جانها را می طلبیم...
از مفازه های تاریک می هراسیم، و از وادیهای ظلمت می گریزیم، و دل به طلب نور تو می سپاریم...
درخششهای فجر امید را مشعل راه می کنیم، و به آفاق نور بار مطلع انوار خیره می شویم...
و بدینگونه می رویم تا گامی در راه خورشید شناسان خورشید طلب بنهیم، و تا خاک راه خورشید شناس را توتیای چشم کنیم...
ای فروغ هدایت بتاب!
و ای خورشید جهانها، بر آی!
ای روشنگر هستی، بیفروز!
و ای راز بزرگ تجلی، چهره بنمای!
ای کعبه مقصود، نمایان شو!
و ای قبله موعود، عیان گرد!
ای مشعل علم، روشنی بخش!
و ای مربی عقل، آگاهی ده!
ای حامل قرآن، بیا!
و ای صاحب شمشیر، بخیز!
ای امید رهایی، بشتاب!
و ای پناه همگان، فرا رس!
ای ذخیره الاهی، به در آی!
و ای عصمت نامتناهی، بخروش!
ای شفای دردها، بهبودی بخش!
و ای نجات جانها، حیات آفرین!
ای سر عظیم، بخوان!
و ای اسم اعظم، بدم!
ای کشتی نجات، به سوی ما آی!...
و ای ساحل رستگاری، پیدا شو!
بیا و مشتاقان مهجور را در یاب، و شیفتگان بیتاب را آرامش بخش! ما کوله بار دل تاریک بر دوش نهاده، در این هامون بیکران راه می سپاریم، و تو را و نشان سر منزل تو را می جوییم...
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید - هم مگر پی نهد لطف شما گامی چند
ای خورشید، از تابیدن دریغ مورز!
ای کانون نور، از پرتو افشانی سر مپیچ!
و ای مایه حیات، ما را، از اقیانوس بیکران حیات که در اختیار تو است، قطره ای بنوشان!
بر ما احساس کن، که خدا احسان کنندگان را دوست می دارد.
ای عزیز مصر وجود!
جمال خویش ز اهل نظر دریغ مدار - عطای خود ز گدایان در دریغ مدار(491)