فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

12 - انتظار، بسیج عمومی

آینده از آن هیچ کس نیست، که آینده از آن خداست. آنچه از ما ساخته است، این است که برای آینده آماده شویم، و خود را برای اجرای آنچه آینده از ما چشم دارد، مهیا سازیم.(429)
- ویکتور هوگو.
در پیگیری بحثهای غیبت و انتظار، به این نتیجه می رسیم، که انتظار، یک بسیج عمومی است. مکتب تشیع علوی، در عصر انتظار، پیروانی می خواهد همیشه آماده، و همواره در سنگر....
همیشه آماده، از نظر قدرتهای ایمانی و روحی، نیروهای بدنی و سلاحی، تمرینهای عملی و نظامی، پرورشهای اخلاقی و اجتماعی، و سازماندهیهای سیاسی و مرامی.
و همواره در سنگر، سنگر مبارزه با تمایلات نفسانی، با سستیهای تکلیفی، با فتورهای موضعی، سنگر مبارزه با ذلت پذیری و استعمار زدگی، مبارزه با تطاول و ستم و تبعیض و استثمار و انحراف، مبارزه با زیر بار کفر رفتن، و برده دیگران شدن، و سلطه یهود و نصاری و ملحدان را پذیرفتن، و قدرتهای ناحق را تحمل کردن.
این آمادگی عمومی و همیشگی، جوهر اصلی انتظار است. این است که باید ماهیت انتظار شناخته شود، تا انتظار، انتظاری اسلامی باشد و شیعی و سازنده، نه یک تنبلی، و تکلیف رهایی، و وادادگی. انتظار پدیده ای عظیم و جریانی مهم است. همه می دانیم که ظهور مهدی موعود، و رسیدن فرج اعظم، و فتح اکبر، امری بسیار بزرگ و بسیار مهم است: نشر عدالت در همه آفاق، و نشر حق در همه نفوس. شیعه، منتظر این امر بزرگ است. شیعه خود را برای چنین هدفی عظیم آماده می دارد. همچنین می دانیم که در احادیث و تعالیم رسیده است که انتظار فرج نیز، فرج و پاره ای از فرج است، بلکه افضل اعمال، انتظار فرج است. بنابر این، باید انتظار نیز، مانند خود فرج، امری بسیار بزرگ و بسیار مهم باشد، تا قسمتی از فرج باشد، و افضل اعمال به شمار آید. و چنین هم هست...
یقین است که انتظاری که به اندازه خود فرج اهمیت دارد، و خود پاره ای و بخشی از فرج کلی الاهی خوانده شده است، نمی تواند امری ساده، و حالتی بی تفاوت، و روزگاری خالی از تعهد و شور باشد. این است که باید بر شناخت مسئله انتظار، و فلسفه انتظار تاکید شود. این پدیده، باید در فرهنگ تشیع، موضوعی درسی باشد. چگونه می شود جامعه ای که از دیدار امام و تربیت حضوری او محروم است، و در عصر غیبت کبری به سر می برد، با این وصف، در حال فرج باشد، یعنی حالی که امام حق ظاهر گشته است، و حق همه جا را گرفته، و عدالت به همه سوی رخت کشیده است؟ این چگونه می شود؟ فرض کنید: در جایی شب باشد، و پرتوی از ماه بتابد، و خورشید و فروغ تابنده خورشید در کار نباشد، با این وصف بگوییم، در اینجا شب چونان روز است، و پرتو ماه چونان نور تابنده و خیره کننده خورشید. این در چه وقت و در چه حال ممکن است؟ و این سخن کی درست تواند بود؟ در جامعه منتظران نیز چنین است. می گوییم، حال غیبت امام و عدم تابش مستقیم نور ولایت و هدایت، مانند حال حضور و تابش مستقیم است. این به چه معنی درست است؟
پاسخ این است که چنین چگونگی در ارتباط دقیق است با وضعیت منتظران. اگر جامعه منتظر، چنانکه باید باشد باشد، و انسان منتظر، انسان تراز مکتب و تراز انتظار باشد، انتظار نیز به منزله فرج است. و انتظار، افضل عبادات است...
در اینجا باید با تاکید بگوییم، که در این روزگار بیداری و حرکت و خون و شهادت، برادران اهل سنت نیز باید به خود آیند، و از این روسای خائن مملکت اسلامی دل بردارند، و به حرکت انتظار و حرکت منتظران بپیوندند، و با جباران و دست نشاندگان در افتند، و وارد مبارزات بزرگ شوند، و در رده استقبال کنندگان دولت مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله در آیند، تا به احادیث و دستورات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عمل کرده باشند. - چنانکه در فصل پنجم نیز اشاره کردیم.
واقع این است که مسلمان، همین اندازه که مسلمان باشد و پیرو قرآن و تابع سنت چه پس از قرآن به صحاح سته عمل کند و سنت را از این طریق بگیرد، یا به نهج البلاغه و کتب اربعه عمل کند، و سنت را از این طریق بگیرد، دیگر اهل هر فرقه ای از فرقه های اسلامی باشد، باید به مهدی موعود معتقد باشد، و باید منتظر ظهور باشد، زیرا که این، اشارات قرآن است و بشارات پیامبر صلی الله علیه و آله . مسلمانان دیگر، باید در این بسیج عمومی، و حماسه کلی، و آمادگی اسلامی، و خروش رهایی، و طلب روشنایی، با شیعه آل محمد صلی الله علیه و آله همگام و هماهنگ و همفرد یار باشند، آنهم با همان قوام و عینیت، و با همان نضج و بلوغی، که بدان اشاره شد، یعنی جامعه های آنان نیز باید دارای عینیت مقاومت باشد، نه عینیت تسلیم.
اکنون تصور کنید که اگر همانگونه که برخی از مردان متعبد شیعه مقید بوده اند که همواره شمشیری تیز داشته باشد(430)، و شب هنگام آن را بر بالین نهند، و همواره دل بیدار و چشم براه باشند، و اندک بخوابند و سحر گاهان به پا خیزند، تا با این چگونگی، آماده یاری رساندن به دولت دادگستری مهدی باشند، و آماده بر کندن ریشه ستم و ستمگری، و واژگون ساختن تخت و تاج جباران و قصر و کاخ ستمکاران...اگر دیگر مسلمانان جهان نیز - این یک میلیارد مردم اهل قبله - چنین باشند، و در این حماسه مقدس، وحدت یابنده، و به هنگام تهاجم ستمگران و مستکبران، به پا خیزند و به سوی آنان و ارتشهای آنان هجوم برند، آیا چه کسی، و چه قدرتی، و چه ارتشی در برابر مسلمین تاب مقاومت تواند داشت، و مقاومت تواند کرد؟ و آیا چه کسی، و چه قدرتی می تواند اینهمه پراکندگی و ذلت در میان مسلمین پدید آورد، و اینگونه ثروتهای مسلمین را ببرد؟ و شخصیت مسلمین را خرد کند، و به دین و مقدسات مسلمین تحقیر روا دارد؟ و اگر چنان باشد که یاد شد، آیا چه کسی می تواند این عروسکهای کودکی، و این دست نشانده های رذل و خائن، و این نوکران پست بی شخصیت بدبخت را، به نام ملک، و سلطان، و رئیس جمهور و امیر فلان، بر توده های مصمم قرآنی مسلط سازد، و همه چیز آنان را، به وسیله این خائنان ناپاک ببرد و نابود کند؟! ای مسلمانان یکدم به خود آیید! به عزت خدایی خود باز گردید! طومار این تفرقه و ذلت را در نوردید! این دست نشاندگان خائن و این نوکران یهود و نصاری و ملدحان را سرنگون سازید! بانگ الله اکبر بردارید، و حق را بطلبید! و سر از تسلیم و انقیاد بپیچید، و سر به آستان حق و عدل فرود آورید!

13 - انتظار و ضد انتظار

روشن است که چون شناختی از انتظار و منتظر پیدا شد، و معیارهای این دو معلوم گشت، و در آن معیارها با دقت و تامل نگریسته شد، ضد انتظار و ضد منتظر نیز شناخته می شود. چه بسا مردمی، یا کسان چندی بپندارند که منتظرانند، و از ثواب و ارج انتظار و منتظران برخوردار، لیکن چنین نیست. چه بسا کسانی تصور کنند که در حال افضل عبادات به سر می برند، یعنی انتظار فرج - چنانکه در احادیث رسیده است - اما چنین نیست.
جامعه ای که از نظر اعتقاد و بصیرت، و عمل و اخلاق، و حضور و اقدام، و آمادگی و ثبات، و طهارت و زهد، و شعور و شناخت، و عدل و احسان، و آنچنانکه پیشوایان گفته اند و خواسته اند نباشد، چگونه منتظر محسوب خواهد گشت؟
کسانی و مردمی که فاقد ویژگیهایی اند که یاد شد، چه بسا - با توجه و تامل در واقعیت انتظار - ضد انتظار، و ضد منتظر محسوب گردند، نت منتظر.
در احادیث و تعالیم رسیده است که عفت و ورع و صلاح پیشه سازید. در روزگار انتظار صبور باشید. دوران غیبت را طولانی نشمارید، زیرا که وعده خدایی حق است، و اگر چه به طول انجامد خواهد رسید. در کار تشکیل حکومت حقه عجله نکنید. صبر پیشه سازید...(431)
صبر در تعبیرات تعلیمی دین، در مواردی بسیاری، به معنای صبر بر طاعت و زحمت عبادت است، و صبر بر خودداری از معصیت و دوری از لذایذ دنیا و گناه...صبر را، در تعالیم تشیع، نمی تواند صبر در برابر ظلم و منکرات دانست. با این وصف، مسئله انتظار و لزوم آمادگی، در ارتباط با صبر و تحمل و شکیبایی، تغییری نمی کند. همه آنچه تکلیف منتظران است، برجا و ثابت است، چه منتظران صبور و بردبار باشند، یا شتاب پیشه و نابردبار.
انسان منتظر، نمی تواند به نام صبر، خواص اعتقادی و عملی، و آمادگیهای نظامی و اقدامی را - که در احادیث ائمه بر آنها تاکید شده است - از کف بنهد، و از حالت حضور تکلیفی انتظار، به حالت غیاب تکلیفی در آید، و ضد انتظار گردد. انسان نمی تواند به نام انتظار، ظلم را - که همیشه مبارزه با آن تکلیف است - قبول کند، و زیر بار ظلم و حکومت ظالم برود. سخن این است.
دوست دارم یکبار دیگر به این سخن بر گردم که آنچه در پاره ای احادیث رسیده است که عجله نکنید، و در این کار شتاب نداشته باشید، اینها به معنای صبر بر ظلم و سکوت در برابر محو دین خدا و آثار دین، و قبول سلطه جباران و تسلط آنان بر دین و نوامیس مسلمین نیست، بلکه این احادیث، بعین به همان معنای عجله نکردن در رسیدن دولت حقه جهانی مهدی علیهم السلام است. چون این عجله چه بسا باعث شود که کسانی تحمل و برد باری خویش را از دست بدهند، و آهنگ تاسیس همان حکومت جهانی مهدوی بکنند، و بدان آهنگ به پاخیزند. و این امر شدنی نیست. زیرا که تاسیس دولت جهانی واحد الاهی، و نشر عدالت آفاقی و انفسی، ویژه دوران همان ولی الله اعظم است و بس.
همچنین شتابداری ممکن است باعث شود که برخی از مردم که به حکمت غیبت و انتظار و اسرار الاهی توجه ندارند، دچار ناامیدی گردند. این است که از عجله درباره فرا رسیدن ظهور و دولت مهدی علیهم السلام و شتاب در ای امر نهی کرده اند، و دستور صبر داده اند. یعنی انسان منتظر، درباره رسیدن دولت مهدی شتاب نکند، و بیتابی نشان ندهد. این نهی از عجله، حتی در نهج البلاغه(432) و سخنان علی علیهم السلام نیز آمده است. از اینجا معلوم میشود، که مردمان درباره بر پا شدن دولت الاهی در جهان، و از میان رفتن ستم و بدبینی، چنان عجله داشته اند، و به این امر چنان علاقه نشان می دادند و البته آرزوی هر انسان آزاده ای همین است، که حتی در زمان امام اول، علی ابن ابیطالب علیهم السلام نیز، آثار این تسرع و شتابگری پیدا بوده است، تا جای که لازم می شده است که علی علیهم السلام، گاه گاه، مردم را از این شتابگری و شتابزدگی باز دارد، و یاد آور گردد که تشکیل آن حکومت، بعدها، و بعد از افتادن کارها و رخ نمودن حادثه ها و ملحمه ها، به وقوع خواهد پیوست.(433)
نمی توان پذیرفت که دین اسلام، و ائمه طاهرین (علیه السلام)، صبر بر ظلم و ترک امر به معروف و نهی از منکر را، برای مسلمین تجویز کرده باشد، دینی که می گوید:
و ما اعمال البر کلها، والجهاد فی سبیل الله، عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، الا کنفثه فی بحر لجی. و ان الامر بالمعروف، و النهی عن المنکر، لایقربان من اجل، و لاینقصان من رزق. و افضل من ذلک کلمه عدل، عند امام جائر.(434)
- همه کارهای خیر، و جنگ در راه خدا، در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر، مانند آب دهانی است در برابر دریایی موج خیز. امر به معروف و نهی از منکر کردن، نه اجل کسی را نزدیک می کند، و نه روزی کسی را می کاهد.(435)و از همه اینها همه اعمال خیر، جنگ رد راه خدا، امر به معروف و نهی از منکر کردن، افضل و برتر، گفتن یک سخن درباره عدل است، در نزد حاکم جابر و ستمگر.
این سخن علی علیهم السلام است. و دهها و دهها از اینگونه تعلیم در اسلام رسیده است. در این صورت، آیا ممکن است بپذیریم که در دوره طولانی غیبت و انتظار، مسلمانان از چنین تکالیفی معاف، و از چنین اجرها و فضیلتهایی محرومند؟!

14 - نقش نیروهای مردمی

خوب است حالا که سخن از آمادگیها می گوییم، بصراحت یاد آور شویم که در انقلاب بزرگ مهدی علیهم السلام، نیروهای مردمی نقش دارند، نقشی عمده. درست است که پاره ای از مسائل مربوط به امام غایب، جزء مسائل ماورای طبیعت است: غیبت، طول عمر، داشتن میراث پیامبران و...و غلبه بر سراسر جهان. اینها مسئله عادی نیست، بلکه اموری الاهی است، و مهدی خود، غیب الله و سرالله است. ظهور و تسلط او بر جهان، و غلبه او بر شرق و غرب عالم نیز، تا حدودی در ارتباط با همین جنبه الاهی و ماورای طبیعت است، که اشاره خواهیم کرد. اینها همه هست، و در تعالیم رسیده است، و درست است. لیکن باید در نظر داشت که یک طرف قضیه این ظهور و انقلاب، انسان است. مهدی می آید تا به کمک انسان و انسانیت برخیزد، و دست انسان را بگیرد، و جهان انسانی را پدیدار سازد. و انسان، موجودی است که در قلمرو تکلیف و اختیار حرکت می کند. بنابراین، در دوران ظهور نیز، همین تکلیف و اختیار هست. انسان در آن جریان بزرگ نیز حضور دارد، آنهم حضور اختیاری و تکلیفی. و همین است که در هنگام ظهور نیز برخی از مردم، حق را اختیار می کنند و در پی مهدی به راه می افتند، و برخی باطل را اختیار می کنند، و رو در روی مهدی می ایستند. البته اینان نابود می شوند، چه در روزگار ظهور حق بزرگ، به بدان و بد خواهان و باطل و باطل گرایان مهلت داده نمی شود، تا چونان خار در گلستان انسانیت بمانند و ببالند، و جان انسان و انسانیت را بگزند و رنجه دارند، و از بالیدن جوانه های حق و فضیلت، در آفاق حیات بشری، جلوگیری کنند، دیگر هرگز چنین نخواهد بود. باری، این را می گفتیم که عنصر تکلیف و اختیار، در آن روزگار نیز حضور کامل دارد. و انسان، در کنار مهدی، وارد صحنه می شود. و عدل جهانی، به رهبری مهدی، و با کمک انسانهای مقاوم و مبارز، تحقق می پذیرد. بنابر این، اصل یاد شده، یعنی نقش نیروهای مردمی در تحقق - یافتن حکومت مهدی علیهم السلام، باید همواره در یادها باشد، تا آمادگیها را فراهم آورد. شیعه معتقد، که در قدیم اسلحه نگاه می داشته است، و علمای دین و ائمه جماعت، که جوانان را به تمرین امور جنگی و تیراندازی وادار می کرده اند، برای همین حضور و دخالت مردم، در پیشبرد کارهای حکومت مهدی بوده است. و جالب هم همین است که انسان خود بکوشد تا حق را حاکم بسازد. انسان ضایع - شده در طول تاریخ، و خرد شده در زیر پای مستکبران و جباران، و در منجلاب فلسفه ها وایسمها و مرامها، در پرتو عنایات حق و رهبریها و مددهای خلیفه حق، چنان به قوام می آید، که خود، حکومت حق و عدل جهانی را می گستراند، و خود در شمار یاوران مظهر عدل مطلق جای می گیرد، و با کمک رهبری الاهی، عدالت آفاقی را به همه سوی گسترش می دهد، و آنگاه رهبر، عدالت انفسی را پیریزی می کند، و بسط می دهد.
آنچه یاد کردیم، یعنی حضور نیروهای مردمی در تشکیل حکومت مهدی علیهم السلام، از احادیث و تعالیم دین گرفته شده است. و این امر قابل توجه بسیار است. و این امر قابل توجه بسیار است. در احادیث ائمه طاهرین علیهم السلام، بصراحت ذکر شده است که مهدی، به هنگام ظهور، از مردم کمک و یاری می طلبد. و این بدان سبب است که هم مردمان را به راه سعادت و حق ببرد، و به فیض فداکاری در راه استوار ساختن حق و عدالت نایل بسازد،و هم حرکت انسانی و قیام جهانی خویش را تا جایی که ممکن است با دست خود مردم به ثمر برساند. در احادیث می خوانیم:
مهدی از مردم یاری می طلبد. یکی از یاران خود را می خواهد، به او می فرماید: به نزد مردم مکه برو، و بگو: ای مکیان! من فرستاده مهدی ام. مهدی می گوید: ما خاندان رحمتیم، ما مرکز رسالت و خلافتیم. ما ذریه محمد و سلاله پیامبرانیم. مردمان به ما ستم کردند، و بر ما جفا روا داشتند، و از هنگام در گذشت پیامبر - تا هم امروز - حق ما را از ما ستاندند. اکنون، من از شما یاری می طلبیم، به یاری من بشتابید!...(436)
یا ایها الناس! انا نستنصر الله، و من اجابنا من الناس...(437)
ای مردمان، ما از خدا یاری می طلبیم، و از هر کس که از مردم که دعوت ما را بپذیرد، و در صف یاران ما در آید...
انا نستنصر الله، الیوم، و کل مسلم...(438)
ما امروز، از خدا یاری می طلبیم، و از هر مسلمانی که در جهان هست...
در تعالیم رسیده است که بانوان نیز، در این قیام بزرگ، مشارکت دارند. چنانکه از امام محمد باقر علیهم السلام روایت شده است که فرمود:
چون مهدی فریاد بر آورد که ما از خدای یاری می طلبیم و از هر مسلمانی، سیصد و سیزده تن از مردمان نزد او آیند، که با آنان پنجاه زن نیز هست.(439) این جماعت در مکه گرد آیند...(440)
و این شمار، شمار نخستین گروه از یاران مهدی علیهم السلام است، سپس دسته دسته مردمانی که جزء یاران او خواهند بود، از زن و مرد، به آنان خواهند پیوست.