فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

8 - وحدت قطبها در جامعه اسلامی

جوهر عمیقی که در جهان بینی اسلامی وجود دارد، وحدت همه جانبه این جهان بینی است. در جهان بینی اسلامی، لازم نیست که انسان پس از اینکه یک عقیده و ایمان، و یک جهان بینی دینی و اعتقاد پیدا کرد، و صاحب یک رشته تعلیمات دینی و تربیتی شد، برود در پی یک اعتقاد سیاسی، و یک ایدئولوژی و نظام فکری سیاسی و اجتماعی؛ تا از نظر موضعگیری سیاسی و اجتماعی نیز تکلیف خود را بداند. انسان مومن، به صرف داشتن عقیده دینی، دارای عقیده سیاسی نیز هست. او همینکه به عنوان یک مسلمان، وارد حوزه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی می شود تکلیفش روشن است: باید با حکومت خدا بیعت کند، و در صف مجاهدان راه خدا در آید.
اگر در زمان حکومت غیر دینی زندگی می کند، باید با مقاومت تمام، در برابر آن حکومت بایستد. و اگر در زمان حکومت دینی زندگی می کند، باید با اخلاص تمام، با آن حکومت همکاری کند.
بدینگونه، در جامعه که دارای جهان بینی دینی است، قطبهای متعددی وجود ندارد، بلکه همه قطبها یکی است: قطب اعتقادی، قطب سیاسی، قطب اجتماعی، قطب تربیتی، قطب نظامی، قطب اقدامی و...و بدینگونه همواره بر جامعه یک خط حاکم است، و همه نیروها و ارزشهای افراد در یک جهت، و با یک هدف، مورد استفاده قرار می گیرد، و بسیج می شود.
پس در این جهان بینی و نظام اعتقادی و عملی، هیچگونه دوگانگی، ثنویت، و دو جهتداری، در کار نیست. انسان، در تفکر، در اعتقاد، در اتخاذ تصمیم، در موضعگیری، در حرکت و اقدام، در فداکاری و ایثار، در همکاری و اخلاص، و در همه حرکات فردی و اجتماعی خویش، در یک جهت قرار دارد، و به سوی یک هدف حرکت می کند، از آن لحظات که نماز می خواند، تا آنجا که در میدانهای فعالیتهای اجتماعی حاضر می شود، همه کارهای او، در راه تکلیف دینی است، و برای خداست، و در راه خدا:
چرا نماز می خوانی؟ برای خدا.
چرا درس می گویی؟ برای خدا.
چرا پزشکی می کنی؟ برای خدا.
چرا در مبارزات سیاسی وارد می شوی؟ برای خدا.
چرا کاسب شدی و جنس می آوری و در اختیار مردم محل می گذاری؟ برای خدا.
چرا کشاورزی می کنی؟ برای خدا.
چرا روزنامه نگار شدی؟ برای خدا.
چرا کارگردان سینما شدی؟ برای خدا.
چرا کتابفروش شدی؟ برای خدا.
چرا شاطر شدی و در کنار شعله تنور کار می کنی؟ برای خدا.
چرا اسلحه ساز شدی؟ برای خدا.
چرا به جبهه می روی؟ برای خدا.
چرا می کشی؟ برای خدا.
چرا کشته می شوی؟ برای خدا.
و...و...و...(395)
این است روح و روحیه مسلمان، در هر شغلی و مقامی و خدمتی و مسئولیتی. و این است آن یکپارچگی ژرف در جامعه مومن. با این نظام فکری، همه ابعاد روح انسانی، و همه مظاهر کوششهای فردی و اجتماعی، مضموندار می شود، و هیچ گوشه ای از گوشه های روح، در خلا نمی ماند. در این جهان بینی و تربیت، انسان در هر جا قرار داشته باشد، و دارای هر گونه امکانات تحصیلی و عملی باشد، و به هر اقدامی دست زند، همه و همه حرکت است از وجود محدود انسانی، به سوی وجود نامحدود الاهی، حرکت است از حضور ناپایدار، به حضور پایدار...و به سخنی دیگر: حرکت است از حضور در ایام زایل، به حضور در دهر ثابت.

فصل سیزدهم: انتظار...

1 - انتظار؟

شاید آنان که خوب درک می کنند، بتوانند مبشر کسی باشد - که ما را راه اصول به پایه او نیست - و راه ظهور او را آماده سازند.
- نیچه.
انتظار: کلمه ژرف، و معنای ژرفتر...
انتظار: باوری شور آور، و شوری در باور...
انتظار: امیدی به نوید، و نویدی به امید...
انتظار: خروشی در گسترش، و گسترشی در خروش...
انتظار: فجری در حماسه، و حماسه ای در فجر...
انتظار: آفاقی در تحرک، و تحرکی در آفاق...
انتظار: فلسفه ای بزرگ، و عقیده ای سترگ...
انتظار: ایمانی به مقاومت، و مقاومتی در ایمان...
انتظار: تواضعی در برابر حق، و تکبری در برابر باطل...
انتظار: نفی ارزشهای واهی، و تحقیر شوکتهای پوچ...
انتظار: نقض حکمها و حکومتها، و ابطال سلطه ها و حاکمیتها...
انتظار: سرکشی در برابر ستم و بیداد، و راهگشایی برای حکومت عدل و داد...
انتظار: دست رد به سینه هرچه باطل، و داغ باطله بر چهره هر چه ظلم...
انتظار: شعار پایداری، و درفش عصیان و بیداری...
انتظار: خط بطلان بر همه کفرها و نفاقها، و ظلمها و تطاولها...
انتظار: تفسیری بر خون فجر و شفق، و دستی به سوی فلق...
انتظار: آتشفشانی در اعصار، و غریوی در آفاق...
انتظار: خونی در رگ زندگی، و قلبی در سینه تاریخ...
انتظار: تبر ابراهیم، عصای موسی، شمشیر داود، و فریاد محمد...
انتظار: خروش علی، خون عاشورا، و جاری امامت...
انتظار: خط خونین حماسه ها، در جام زرین خورشید...
انتظار: صلابت...
انتظار: نه...
در درون تاریکیها و سردیها، به دمیدن سپیده دمان چشم داشتن، و به امید طلوع خورشید زیستن؛
در تراکم هواهای کشنده اختناقها، به وزیدن نسیمهای حیاتبخش رهایی امید بستن، و به آرزوی پدیدار گشتن روزهای طلایی ارزشهای جاوید زنده ماندن؛
در غروبهای تاریک گون نومیدی بار غرق بودن، و نوید طلوع فجر شکافنده آفاق را در دل پروردن؛
در شبستان ستمهای تیرگی آفرین جهانگستر گرفتار آمدن، و جان را به مژده فرا رسیدن روزهای روز ستان، تابنده ساختن؛
در جهان آکنده از ستم و بیداد دست و پا زدن، و از شادمانی طلوع طلیعه جهان آکنده از داد و دادگری سرشار بودن؛
در حضور حکومتهای جبار و خونخوار زندگی کردن، و لحظه ای سر تسلیم فرود نیاوردن؛
در زیر سیل خورشان تباهی و فساد قرار گرفتن، و آنی قد خم نکردن؛
در سیاهی های دوران ظلم و ظلمت و گناه گرفتار آمدن، همواره منتظر طلوع خورشید خونین رهایی بودن؛
در برابر کوه مشکلات زمانه قرار گرفتن، و چون کوه مقاوم بودن؛
در مسیر جاری کوبنده زمان ایستادن، و آری ها را خوار شمردن، و نه گفتن و نه گفتن؛...
شمشیرها و شهادتها را پذیرا شدن، و خطها و شهامتها را پاس داشتن؛
این است انتظار، شعار شور آور منتظران، مقاومان، پایداران، صلابت پیشگان، شیعیان، مهدی طلبان تاریخ،...
این است انتظار...