فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

1 - پایه اعتقادی مقاومت

مقصد اصلی، از انگیختن پیامبران، و فرود آمدن کتاب از آسمان، بر پاداشتن دادگری (قسط) است در میان مردمان. بر پایی دادگری، در جامعه انسانی، سرچشمه همه خیرها و نیکیهاست. اگر دادگری نباشد، هیچ خیر و فضیلتی نخواهد بود. و اگر خیر و فضیلتی باشد، نخواهند ماند.
دادگری واقعی به آن است که حکومت از آن خدا باشد، نه از آن انسان. انسان نمی تواند بر انسان حکومت کند، و نباید حکومت کند. و انسان نباید زیر بار حکومت انسان برود. مگر علی علیه السلام نفرموده است:
ولا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا.(367)
- سر بندگی در برابر احدی فرود نیاور، که تو را آزاد آفریده اند.
مگر امام حسین علیه السلام نفرموده است:
هیهات منا الذله
ما و سر فرود آوردن در برابر حکومت جباران، هیهات؟!
و مگر امام صادق علیه السلام نفرموده است:
خمس خصال، من لم تکن فیه، لم یکن فیه کثیر مستمتع: الدین، والعقل، وال ادب، والحریه، و حسن الخلق.(368)
- پنج خصلت است که در هر کس نباشد، وجود او برای اجتماع چندان ارزشمند نخواهد بود: دین، خردمندی، ادب، حریت و آزادگی، و خلق نیکو.
امام صادق علیه السلام، در تعلیم اخیر، سودمندی و ارزشمندی فرد را در جامعه، از جمله، به حریت و آزادگی او وابسته دانسته است. این است ترسیم سیمای والای انسان، در فلسفه اعلای تشیع.
آری، حکومت از آن خداست. و همچنانکه مالک اصلی خداست و لله ما فی السماوات و ما فی الارض(369): هر چه در آسمان و زمین است، متعلق به خداست، حاکم اصلی نیز خداست ان الحکم الا لله(370): حکومت و حاکمیت، فقط و فقط، متعلق به خداست. و چون خداوند متعال، از عالم جسم و جسمانیت مبرا، و از شباهت به مخلوقات منزه است، و از معاشرت با خلق دور است و متعالی، و او قدیم است و لطیف و سبحان، از این رو، برای نشر دین خود و بر پا داشتن حکومت خویش، در زمین، انسان کامل و شایسته ای را، به عنوان پیامبر، به سوی خلق می فرستد، و احکام خود را، به صورت وحی، بر او نازل می کند، تا پیامبر بر اساس آن احکام، جامعه الاهی را تشکیل دهد و حاکمیت خداوند را در زمین جاری سازد. بدینگونه پیامبر، به نیابت و خلافت خدا، حاکم جامعه اسلامی است. و پس از پیامبر، امام حاکم است.
پس، پیامبران پاک و امامان معصوم، به نیابت از خدا، بر جامعه انسانی حکومت می کنند، و حکم خدا را مجری می دارند. این است که حکومت پیامبر و امام، همان حکومت خدا و حاکمیت خداوند است. و در عصرهای غیبت، باید عالم ربانی، به خلافت و نیابت از امام، حکومت کند، یا بر حکومت، نظارت تام داشته باشد، و احکام خدایی، زیر نظر او، و با تشخیص او، که عالم دین است و نایب امام، اجرا گردد.
و چون می نگریم که در تاریخ، پیوسته بیداد گرانی و جبارانی به هم می رسند، و بر گرده انسان تازیانه ستم فرود می آورند، و انسانیت را تحقیر می کنند، و دین خدا را - که مانع تجاوز و تطاولهای آنان است - از صحنه بر کنار می دارند، و نفس پیامبران را شهید می کنند، و فریاد امامان را خاموش میسازند، چون چنین است، مقاومت در برابر آنان، همیشه، یک وظیفه بزرگ، و یک اقدام مقدس، و یک تکلیف دینی، و یک واجب الاهی است. خداوند، از داد و دادگری خوشنود است و از بیداد و بیدادگری ناخشنود. خداوند خواسته است که بندگان او ناتوان شمرده نشوند، و ناتوان شمردگان حمایت شوند. خداوند فرموده است که دین او حاکم باشد، و احکام او اجرا گردد. این است که پیوسته، پیامبران و امامان و پیروان راستین آنان، در رده پیشین مبارزات عظیم و درگیریهای سترک، با ستم و ستمگری، جای داشته اند و جای دارند. اینان بوده اند که بت می شکستند و بتخانه ویران می کرده اند. اینان بودند که به کاخهای فرعون و فرعونیان حمله می برده اند. اینان بودند که با جالوتیان کارزار می کرده اند. اینان بودند که در برابر جباران،با آفریدن حماسه های بزرگ، می ایستاده اند. و اینان بودند که عاشورا می آفرینند، و فلسفه عاشورا را می گسترانند. واین است پایه عقیدتی و مایه تکلیف مقاومت، در حوزه اعتقادی و اقدامی مذهب.

2 - شب قدر، سیمای مقاومت

مقاومت در برابر ستم و ستمگری، و ستم گستران و ستمگستری، در حوزه اهل ایمان - چنانکه یاد کردیم - یک نهاد اعتقادی، و یک اصل تکلیفی است. نفی حکومت طاغوت، یکی از مقدمات استقرار حکومت الله است، و یکی از ارکان عمده توحید عملی. این است که این فریاد شور گستر همیشه در گوش مردم معتقد و با ایمان، طنین افکن است:
دشمن ظالم باشید و یار مظلوم!
در فصل هشتم، درباره سوره قدر و معانی عظیم آن، و رابطه عینی آن با مقام ولایت کبری، مختصری سخن گفتیم. بسیار قابل تامل و جالب توجه است اینکه بنگریم که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، به هنگام تشریح فلسفه سیاسی اسلام، و اهمیت حاکمیت خداوند، در تبیینی از لیله القدر، می فرماید:
لیله من امام عادل، خیر من الف شهر، ملک بنی امیه(371)
- یک شب، از ایام حکومت پیشوای عادل، بهتر است از هزار ماه حکومت جباران و ستمگرانی چونان امویان.
این است که در جهان بینی اسلامی شیعی، مسلمان نسبت به مسئله حکومت بی تفاوت باشد، و با هر حکومتی بیعت کند. و چون اساس مکتب تشیع بر حکومت معصوم و عادل است، و مقاومت در برابر حکومت جابر. یکی از مشخصات جامعه شیعه(372)، در عصرهای حکومت باطل یا جابر، این است که عینیت آن، عینیت مقاومت باشد، نه عینیت تسلیم. و نخستین معلم شور آفرین و حماسه آموز عینیت مقاومت، بانوی اکرم، حضرت صدیقه کبری، فاطمه زهرا - سلام الله علیها - است.

3 - تعالیم مقاومت آموزان

این سنگربانی و حضور حماسی در برابر جباران، و این عینیت مقاومت در برابر طاغوتان و ستمگران، جزء ماهوی مذهب ماست، و جزء نهاد توحید است. حکومت بر انسان، عهد خدایی است. و عهد خدا به ظالمان نمی رسد. این است که قبول حکومت ظالم، در مذهب ما نقض توحید است. بنابراین، در مذهب ما، حکومت ظالم، برای یک لحظه هم قابل قبول نیست. در اینجا برای تنبه افکار و توجه اذهان - بویژه اذهان متدینین ساده اندیش و غافل از امور حکومت دینی و سیاست شرعی - سخنی بزرگ و تعلیمی عظیم، از هشتمین پیشوای مقاومت آموز، امام ابوالحسن علی ابن موسی الرضا علیه السلام، نقل می کنیم، سخنی و تعلیمی که قاطعیت و عظمت آن، در بعد حضور اجتماعی و مقاومت تکلیفی، جز در مکتب پیامبران و امامان، در هیچ مذهبی و مکتبی، یافت نمی شود. امام می فرماید:
ان الامامه خص الله - عزوجل - بها ابراهیم الخلیل، بعد النبوه والخله، مرتبه ثالثه، و فضیله شرفه بها، و اشاد بها ذکره، فقال: انی جاعلک للناس اماما. فقال الخلیل - علیه السلام - سرورا بها: و من ذریتی؟ قال الله تبارک و تعالی: لاینال عهدی الظالمین. فابطلت هذه الایه امامه کل ظالم، الی یوم القیامه.(373)
- امامت، مقام و مرتبه ای است که خداوند متعال، به ابراهیم خلیل داد، پس از مقام نبوت و پیامبری، و مقام خلت و دوستی. خداوند امامت را، به عنوان مقام سوم، به ابراهیم داد، و او را بدین فضیلت برتری بخشید، و به نام افتخار بزرگ ابراهیم از آن یاد کرد: من تو را ای ابراهیم ، اما مردم قرار دادم. ابراهیم علیه السلام، ار اعطای این مقام، چنان شادمان گشت که گفت: و از میان فرزندانم؟ یعنی: از میان فرزندان و اعقاب من نیز کسانی امام خواهند بود؟ خداوند متعال فرمود: پیمان من امامت به دست ستمکاران سپرده نخواهد گشت یعنی در میان فرزندان تو اگر کسانی گناهکار و ستم پیشه باشند، امام نخواهند بود. بدینگونه این آیه، امامت و رهبری ستمکاری را، تا روز قیامت، نفی و رد کرده است.
و این است راز گسترش آن اعتقاد مترقی و شور گستر: رد هر حکومت ظالمی، و نه گفتن به هر اجبار و ستمگری. حکومت کسی است که ربانی نباشد، یعنی: حامل عهد خدا نباشد، از نظر یک مسلمان شیعی مردود است، چنین کسی نمی تواند پیش افتد، و امام باشد، و حکومت کند. این است که شیعه، زیر بار هیچ حکومتی نمی رود، مگر ولایت و حکومت معصوم. و در عصر غیبت معصوم، ولایت و حکومت نایب معصوم. یعنی: در عصر غیبت امام نیز، انسان مومن، نباید قدر خود را بکاهد، و تن به هر حاکمی و حکومتی بدهد، و حکم هر شاهی یا امیری یا رئیس جمهوری را بخواند، بلکه باید حاکمیتی را بپذیرد که به گونه ای متصل به امام معصوم باشد، یعنی: همان حاکمیت خداوند.
و این اصل عقیدتی که یاد شد، مترقی ترین، انسانی ترین، و والاترین فلسفه سیاسی، در تاریخ بشر است، زیرا این فلسفه سیاسی فریاد می زند که انسان چنان با ارزش و بامنزلت و با کرامت است که نمی تواند و نباید هیچ حکومتی و حاکمینی را برتابد، مگر حکومت و حاکمیت خدا را.
و این اعتقاد و جهان نگری، مایه بزرگترین افتخارات است برای ما، در تاریخ طول زندگانی انسان، در کره ارض. و همین افتخار پرخروش است که جامعه شیعه را به جوش می آورد، و هر روز را برای او عاشورا، و هر زمین را برای او کربلا می کند. و همین است که شهادتهای ما را - تا هم امروز، و تا در رکاب مهدی و ظهور عدل جهانی - مضمون دار می سازد. و همین است که در جام نورانی خورشید می ریزد، و به هر سو پراکنده می شود. و همین است که فجرها را، و شفقها را، با خون متلألی حق، سرخ فام و حماسه ساز، می آراید...