فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

8 - تداوم رهبری، راه حل مشکل

بنابر آنچه در این فصل یاد آوری کردیم، و آنچه در خلال پرسشها و پاسخهای پنجگانه آوردیم، غیبت، در فلسفه تربیتی و سیاسی، که همان فلسفه امامت است بخوبی تفسیر شود. زیرا با مطرح شدن امر نیابت، تسلسل ضروری امامت و رهبری، ادامه می یابد، و رشته هدایت دینی از هم نمی گسلد. اگر درباره دوران غیبت، و چگونگی تکلیف در آن دوران، امر مهم رهبری و مدیریت، هیچ سخنی و دستوری از امام معصوم نرسیده بود، کار مشکل بود، هم در جهت تربیت و هم در جهت سیاست. لیکن، در این باره، مردمان را بلاتکلیف رها نکرده اند، بلکه امامان معصوم و پیشوایان دلسوز، مردم را به نایب امام، در هر عصر، رجوع داده اند، و تکالیف نشر دین تربیت و بقای دین سیاست را به او سپرده اند، و همه را به اطاعت او فراخوانده اند.
در فصل نهم، به هنگام ذکر آثار وجودی حجت علیه السلام، در عصر غیبت، یاد کردیم که مردمان اگر چه از درک حضور مربی اکبر محرومند، لیکن امکانات هدایت در اختیار هست، از جمله عالم ربانی. در اینجا باید بیفزایم که یکی از آثار عمده وجود حجت علیه السلام - اگر چه خود در پرده غیبت به سر برد - همین جریان نیابت است. زیرا مردم با رجوع به عالم ربانی، در خط دین خدا قرار می گیرند، و به دیانت و هدایت می رسند. و معلوم است که رجوع مردم به عالم ربانی، در عصر غیبت، به اعتبار نیابت اوست از امام. پس این جریان عظیم تعهد، در طول تاریخ، یعنی: نقش سازنده و بزرگ عالمان سترک شیعه، در سر تا سر اعصار غیبت، خود اثری است از آثار وجود حجت بالغه الاهی، و شعاعی است از اشعه آن خورشید ازلی.
پس از آنچه یاد شد، باید توجه کنیم که امر که در شناخت این اصل دینی نیابت در عصر غیبت، اهمیت بسیار دارد، توجه به ابعاد تکلیفی این مقام است، باید بدانیم که کسی که در عصر غیبت کبری در راس جامعه تشیع قرار می گیرد، نایب امام است. و نایب امام، باید به همان گونه که ائمه طاهرین علیه السلام عمل می کردند عمل کند. ائمه، در ارتباط با جامعه شیعه، رفتار تشکیلاتی داشته اند. اینگونه نبوده است که مردم به امام مراجعه کنند و مسائلی بپرسند. و باز گردند. امام، در هر زمان، خود به شکل هرمی، در راس حوزه تشیع قرار داشته است اگر چه در پاره ای از زمانها به صورت سازماندهی مخفی و مخفیکاری و همه گونه متوجه حفظ موجودیت تشیع، و نشر و گسترش آن بوده است. و خود مسئله سفارت، در عصر غیبت صغری نیز، کاری است در این مقوله. اصلاً باید دید فاصله غیبت صغری برای چیست؟ ممکن بود از نخست غیبت کبری پیش بیاید، لیکن اینچنین نشد، تا مردم به مرور به رهبری نیابی انس گیرند، و حوزه های تشیع و هسته های مرکزی شیعه به نحوی اداره شوند و بر سر پا بایستند، تا شروع غیبت کبری. غیبت صغری، وسیله ای بوده است برای آماده سازی ذهنی و عینی جامعه تشیع، برای ورود به حوزه زمانی ممتد غیبت کبری.(365) و این خود یک عمل تشکیلاتی بسیار قوی و عمیق است.(366) رفتار ائمه با شیعه، تنها رفتار یک معلم نبوده است، بلکه رفتار یک مدیر و یک سازنده و یک رهبر جامعه نیز بوده است، حتی رهبر جامع نیز بوده است، حتی رهبری در امور نظامی و مبارزات مسلحانه، اگر چه بصورت مخفی و مخفیکاری. اینها باید در نظر باشد. عالم دینی که نایب امام می شود، نایب امام است در همه این ابعاد ولایت ظاهری، یعنی ابعاد تربیتی و سیاسی، فردی و اجتماعی. این نیابت، فقط مسئله گفتن نیست. مگر مقام امام، حتی مقام ظاهری، فقط مسئله گفتن بوده است؟

فصل دوازدهم: عینیت مقاومت نه عینیت تسلیم

1 - پایه اعتقادی مقاومت

مقصد اصلی، از انگیختن پیامبران، و فرود آمدن کتاب از آسمان، بر پاداشتن دادگری (قسط) است در میان مردمان. بر پایی دادگری، در جامعه انسانی، سرچشمه همه خیرها و نیکیهاست. اگر دادگری نباشد، هیچ خیر و فضیلتی نخواهد بود. و اگر خیر و فضیلتی باشد، نخواهند ماند.
دادگری واقعی به آن است که حکومت از آن خدا باشد، نه از آن انسان. انسان نمی تواند بر انسان حکومت کند، و نباید حکومت کند. و انسان نباید زیر بار حکومت انسان برود. مگر علی علیه السلام نفرموده است:
ولا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا.(367)
- سر بندگی در برابر احدی فرود نیاور، که تو را آزاد آفریده اند.
مگر امام حسین علیه السلام نفرموده است:
هیهات منا الذله
ما و سر فرود آوردن در برابر حکومت جباران، هیهات؟!
و مگر امام صادق علیه السلام نفرموده است:
خمس خصال، من لم تکن فیه، لم یکن فیه کثیر مستمتع: الدین، والعقل، وال ادب، والحریه، و حسن الخلق.(368)
- پنج خصلت است که در هر کس نباشد، وجود او برای اجتماع چندان ارزشمند نخواهد بود: دین، خردمندی، ادب، حریت و آزادگی، و خلق نیکو.
امام صادق علیه السلام، در تعلیم اخیر، سودمندی و ارزشمندی فرد را در جامعه، از جمله، به حریت و آزادگی او وابسته دانسته است. این است ترسیم سیمای والای انسان، در فلسفه اعلای تشیع.
آری، حکومت از آن خداست. و همچنانکه مالک اصلی خداست و لله ما فی السماوات و ما فی الارض(369): هر چه در آسمان و زمین است، متعلق به خداست، حاکم اصلی نیز خداست ان الحکم الا لله(370): حکومت و حاکمیت، فقط و فقط، متعلق به خداست. و چون خداوند متعال، از عالم جسم و جسمانیت مبرا، و از شباهت به مخلوقات منزه است، و از معاشرت با خلق دور است و متعالی، و او قدیم است و لطیف و سبحان، از این رو، برای نشر دین خود و بر پا داشتن حکومت خویش، در زمین، انسان کامل و شایسته ای را، به عنوان پیامبر، به سوی خلق می فرستد، و احکام خود را، به صورت وحی، بر او نازل می کند، تا پیامبر بر اساس آن احکام، جامعه الاهی را تشکیل دهد و حاکمیت خداوند را در زمین جاری سازد. بدینگونه پیامبر، به نیابت و خلافت خدا، حاکم جامعه اسلامی است. و پس از پیامبر، امام حاکم است.
پس، پیامبران پاک و امامان معصوم، به نیابت از خدا، بر جامعه انسانی حکومت می کنند، و حکم خدا را مجری می دارند. این است که حکومت پیامبر و امام، همان حکومت خدا و حاکمیت خداوند است. و در عصرهای غیبت، باید عالم ربانی، به خلافت و نیابت از امام، حکومت کند، یا بر حکومت، نظارت تام داشته باشد، و احکام خدایی، زیر نظر او، و با تشخیص او، که عالم دین است و نایب امام، اجرا گردد.
و چون می نگریم که در تاریخ، پیوسته بیداد گرانی و جبارانی به هم می رسند، و بر گرده انسان تازیانه ستم فرود می آورند، و انسانیت را تحقیر می کنند، و دین خدا را - که مانع تجاوز و تطاولهای آنان است - از صحنه بر کنار می دارند، و نفس پیامبران را شهید می کنند، و فریاد امامان را خاموش میسازند، چون چنین است، مقاومت در برابر آنان، همیشه، یک وظیفه بزرگ، و یک اقدام مقدس، و یک تکلیف دینی، و یک واجب الاهی است. خداوند، از داد و دادگری خوشنود است و از بیداد و بیدادگری ناخشنود. خداوند خواسته است که بندگان او ناتوان شمرده نشوند، و ناتوان شمردگان حمایت شوند. خداوند فرموده است که دین او حاکم باشد، و احکام او اجرا گردد. این است که پیوسته، پیامبران و امامان و پیروان راستین آنان، در رده پیشین مبارزات عظیم و درگیریهای سترک، با ستم و ستمگری، جای داشته اند و جای دارند. اینان بوده اند که بت می شکستند و بتخانه ویران می کرده اند. اینان بودند که به کاخهای فرعون و فرعونیان حمله می برده اند. اینان بودند که با جالوتیان کارزار می کرده اند. اینان بودند که در برابر جباران،با آفریدن حماسه های بزرگ، می ایستاده اند. و اینان بودند که عاشورا می آفرینند، و فلسفه عاشورا را می گسترانند. واین است پایه عقیدتی و مایه تکلیف مقاومت، در حوزه اعتقادی و اقدامی مذهب.