فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

پرسش سوم: آیا نایب امام مقام تشریفاتی است یا یک مقام تشکیلاتی؟

توضیح: اگر پاسخ پرسش دومین این باشد، که جریان امامت و رهبری، در عصر غیبت گسسته نیست، بلکه در این عصر، مربی افراد، و مدیر جامعه، نایب امام است، سوال این است که آیا این نیابت، امری است تشریفاتی، و به اصطلاح برای خالی نبودن عریضه است، یا نه، امری است تشکیلاتی، در رابطه با نگهداری و بقا و گسترش دین خدا؟

پرسش چهارم: آیا مقام نیابت تجزیه بردار است؟

توضیح: اگر پاسخ پرسش سومین این باشد، که مقام نیابت از امام، یک مقام تشکیلاتی است نه تشریفاتی، بطبع، این سوال پیش می آید که آیا وظایف این مقام - با توجه به اینکه محتوای تشکیلاتی دارد - رسیدگی به امور سیاسی، زیرا این دو، قابل تفکیک نیست که نیست.
به سخن دیگر: وظایف نایب امام، در عصر غیبت، که مسلمین جز او کسی و پناهی و مرکزیتی ندارد، فقط فقط بیان احکام دین است و تالیف و تدریس فقه، یا نه، بلکه وظیفه او پرداختن به همه مسائل مسلمین و حل مشکلات آنان است، اعم از تربیتی و فردی، سیاسی و اجتماعی، اعتقادی و عملی، و...؟ تایب امام هم باید بیان احکام کند، و هم ضمانت اجرای احکام را تأمین نماید، هم جامعه را در خط دین بیندازد، و هم در این خط رهبری کند، تا مردم بتوانند روی خط دین حرکت کنند، و تا مسلمین قدرت داشته باشند که مسلمان باشند و احکام دین خود را عملی سازند؟ و تا عزت اسلام، و حشمت قبله، و استقلال سرزمینهای اسلامی، و عظمت و آزادی مسلمین مصون باشد؟

پرسش پنجم: آیا اطاعت از احکام نایب امام واجب است؟

توضیح: اگر پاسخ پرسش چهارمین این باشد، که مقام نیابت تجزیه بردار نیست، تایب امام هم نمونه تربیت اسلامی است که از احکام او اطاعت کنند، یا نه؟
این پنج پرسش، به صورتی عمیق، در برابر ما قرار دارد. اگر چه، در ضمن توضیحات، پاسخ آنها نیز تا حدودی دانسته شد، لیکن اکنون پاسخ هر یک را - بترتیب - می آوریم:
پاسخ پرسش نخست:
آری، در عصر غیبت، تکلیف باقی است، هم به دلیل عقل و هم به دلیل نقل، و هم به دلیل اعتبار - چنانکه بزرگان دین بیان کرده اند.(362)
پاسخ پرسش دوم:
معلم تربیت و سیاست، در عصر غیبت، نایب امام است. مسلمین در این عصر نیز بی سرپرست رها نشده اند. و طبق قاعده لطف کلامی - که در امامت بدان استدلال می شود - نایب امام، به جای امام قرار دارد. و احیا و اجرای احکام قرآن، و رهبری شعار قرآن، و تشکیل دادن جامعه قرآنی، به عهده او است. و نایب امام، در هر عصر، عالم بزرگ آن عصر است، عالم نمونه امام عالم ربانی، و جامع همه شرایط لازم.
پاسخ پرسش سوم:
نه، نیابت از امام، یک مقام تشریفاتی نیست، بلکه، یک مقام تشکیلاتی است. بنابراین، نمی تواند سازمان نیافته و دیمی و بی نظم و بی قاعده باشد. بلکه باید اصول لازم، در آن رعایت گردد، و از هرگونه هرج و مرج، و تعدد مراکز، و اختلاف نظر - که موجب تشتت قدرت مذهبی می شود - دور باشد. هرکسی که سالی چند درس خواند و زحمت کشید و مجتهد شد - اگر شرایط لازم فقاهت را واجد گشت - فقیه هست، اما زعیم و رهبر و اقامه کننده سیاست اسلامی نیست، پس این نمی شود که هر کسی در این مقام قرار بگیرد، و جمعی را گرد آورد، اموالی را صرف کند، و قدرت مرکزی اسلامی را تجزیه نماید، و مسلمین را دشمنکام سازد. جامعه تشیع نمی تواند بهای چند سال فقه و اصول - خواندن و درس خارج گفتن و رساله نوشتن هر کس را، به قیمت نابودی موجودیت فرهنگی و میراث خونین و حیثیت اجتماعی خود بپردازد. رهبری برای نظم و سازماندهی و ایجاد تشکیلات و بقا و گسترش تشیع است، هر چه با این هدف معارض باشد، کنار گذاشته می شود.
پاسخ پرسش چهارم:
نه، مقام نیابت از امام تجزیه بردار نیست. این مقام، غیر از فقه دانستن و اجتهاد کردن و بیان احکام نمودن و مدرس خارج بودن است. این مقام، محتوای تشکیلاتی دارد.(363) بنابراین، هم باید متوجه مصالح فرد باشد، از راه اشاعه تربیت اسلامی، و هم متوجه مصالح جمع، از راه اقامه سیاست اسلامی، بخصوص که می دانیم - چنانکه چند بار اشاره کردیم - که میان تربیت خط زندگی فردی و سیاست خط زندگی اجتماعی جدایی نیست. هر یک در آن دیگری نقش سرنوشت ساز دارد. اگر در جامعه ای، تربیت اسلامی نباشد، سیاست اگر اسلامی هم باشد، موفق نیست و کاری از پیش نمی برد. و اگر در جامعه ای سیاست اسلامی نباشد، تربیت اگر هم اسلامی باشد، موفق نیست، و کاری از پیش نمی برد.
پاسخ پرسش پنجم:
آری، اطاعت از احکام نایب امام، واجب است. گفتیم که نایب امام، در هر عصر، عامل کامل ربانی جامع آن عصر است. عالمی که، در بعد علم و آگاهی و تقوی و تعهد، نمونه و کامل باشد. چنین کسی، به جعل و نص و تعیین و تاکید امام علیه السلام، صاحب ولایت شرعیه است. و در عصر غیبت، پیروی از او بازم است. و حرکت در خط او، حرکت در خط دین و خط ائمه طاهرین است. و مقابله با او - تا چه رسد به قیام در برابر او و توهین و تحقیر او - همه و همه، خروج از خط امامت و قرآن است. و خروج از خط امامت و قرآن، خروج از خط نبوت است. و خروج از خط نبوت، خروج از خط دین و توحید است. این، دین ماست و تعلیمات ائمه ما. آنچه از آیات و احادیث - که اساس دین است - استفاده می شود، این است.(364)