فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

3 - وحدت جهت در هدایت

گفتیم که هدایت، تربیت است و سیاست، هر دو باهم. زیرا که استوار - ساختن مبانی این هر دو، می تواند مقاصد سازنده و هدفهای اصلاحی دین را تحقق بخشد. توجه به تربیت بدون سیاست، و توجه به سیاست بدون تربیت، نتیجه ای نخواهد داد.
معلوم است که تاثیر متقابل تربیت و سیاست، در یکدیگر، هنگامی مثبت است که تربت و سیاست هماهنگ باشند. در غیر اینصورت، هر یک، آثار دیگری را خنثی خواهد ساخت. همچنین معلوم است که تربیت و سیاست، هنگامی هماهنگ خواهد بود، که خواستگاه هر دو یکی باشد. اگر جامعه ای بخواهد موفق و سعادتمند باشد، باید فرد با جامعه، و جامعه با فرد، وحدت درک، وحدت دید، و وحدت هدف داشته باشد. و این سه وحدت، هنگامی پدید خواهد آمد، که اصول و مبانی تربیت فرد، و اصول و مبانی سیاست اجتماع، از یک جهان بینی، و از یک اعتقاد، مایه گرفته باشد، و فلسفه تربیتی و فلسفه سیاسی، منبعث از یک مکتب باشد. در این صورت است که فرد، صادقانه با اجتماع همکاری می کند. و اجتماع، صادقانه فرد را می پذیرد، و از او در هر موقعیت مناسب استفاده می کند. رابطه فرد با اجتماع، در صورت یاد شده، رابطه عضو است با پیکر، و رابطه اجتماع با فرد، رابطه پیکر است با عضو. در غیر این صورت، یعنی آنجا که فرد به گونه ای و بر پایه مکتبی تربیت شده باشد، و جامعه به گونه ای دیگر و بر پایه مکتبی دیگر اداره شود، تعارض اجزاء با کل پدید می آید. و این چگونه ناهنجار، باعث می شود تا هیچ امری درست انجام نیابد، و هیچ مقصدی به سامان نرسد، نه جامعه جامعه ای باشد موفق، و نه فرد فردی باشد خوشبخت.
در نظام اسلامی - که بر اساس وحی پیریزی شده است - به وحدت جهت، در تربیت و سیاست، توجه کامل شده است. اسلام شامل همه ابعاد لازم برای اداره بشریت هست، همه ابعاد تربیتی (برای افراد)، هم ابعاد سیاسی (برای اجتماع)...در اسلام، همه جریانها و دیدها و تربیتها، از یکجا سرچشمه می گیرد، و همه با هم هماهنگ است. فلسفه الاهی، فلسفه تربیت، فلسفه اخلاقی، و فلسفه هنری، همه و همه، از یک جهانبینی و از یک مایه اعتقادی برخواسته است (که همان جهان بینی اسلامی و اعتقاد توحید است). بنابراین، همه، یک خط و یک زمینه دارد، و به سوی یک هدف حرکت می کند. اصول همه فلسفه های یاد شده در بالا یکی است (اعتقاد به توحید). معلم همه آنها یکی است پیامبر. متن تعلیم همه یکی است قرآن. راهنمای تعلیم نامه و مجری و ناظر بر اجرا نیز یکی است امام. و هدف از همه شناختها و تلاشها، در همه ابعاد یکی است ایجاد حرکت صحیح، برای تحصیل کمال والا، و سعادت اعلی. این است اسلام.

4 - قرآن و امام، هدایت واحد

بر مبنای وحدت جهت گیری در هدایت انسان، و هماهنگی جوانب گوناگون تعالیم اسلامی، می نگریم که اسلام، امر هدایت انسان را منوط به پیروی از دو نهاد یگانه(359) قرار داده است. امور تربیتی و فرد سازی، و امور سیاسی و اجتماع سازی، همه و همه، در ارتباط با این دو نهاد است، دو نهادی که یگانگی تام و پیوستگی تمام دارند: قرآن و امام. قرآن کتاب خداست، و امام حجت خدا و مفسر کتاب خدا. قرآن و امام، دو روی یک سکه اند، سکه هدایت و نجات. قرآن، امام صامت است، و امام، قرآن ناطق. چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، در حدیث مشهور ثقلین، بر همین امر تاکید کرده است، و دو نهاد یگانه قرآن و امام را، به نام میراث هدایت و شاخص خط نجات و سعادت، در میان امت باقی گذاشته است، و سفارش اکید فرموده است تا مردم از این هر دو، باهم، پیروی نمایند، نه اینکه یکی را بگیرد و دیگری را رها کنند.(360) پیامبر، در حدیث ثقلین - که در گذشته آورده است - بصراحت فرموده است:
من، در میان شما امت، دو وزنه گران دو نهاد اساسی می گذارم و می گذرم. تا هنگامی که به آن هر دو باهم چنگ در زنید، هرگز گمراه نخواهید شد. این دو نهاد، هیچگاه از هم جدا نخواهند گشت، تا در رستاخیز، لب حوض کوثر، به نزد من باز آیند.
و چه تغییری زیبا، برای هموارگی این یگانگی: لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. - این دو، هرگز و هرگز، از هم جدا نخواهند گشت، تا در لب حوض کوثر - در روز رستاخیز - مزد من باز آید.(361) این است هدایت واحد، و جهت گیری واحد، در هدایت اسلامی و حرکت قرآنی.
و این چگونگی، ژرفترین و حکیمانه ترین نوع راهنمایی و هدایت است، زیرا هم قانون است، و هم ضامن اجرای قانون.

5 - غیبت امام، مشکل اساسی تربیت و سیاست

با توجه به اساس هدایت اسلامی، که فعلیت یافتن و تداوم پذیرفتن آن - در مصداق صحیح خود - به نشر تربیت و سیاست اسلامی است با هم، و این دو، به وجود و حضور قرآن و امام در جامعه بستگی دارد، کار در عصر غیبت چگونه خواهد بود؟
خداوند حکیم مهربان، برای کمک به انسان، به او نعمت عقل داد. و برای هدایت او، پیامبران را فرستاد. پیامبران یکی پس از دیگری آمدند، تا دور نبوت به پایان رسید. پیامبر اکرم ما، خاتم انبیا، به رسالت مبعوث گشت. و کاملترین ادیان، به وسیله بزرگترین پیامبران، حضرت محمد مصطفی علیه السلام، بر بشریت عرضه گردید. چون حیات این جهانی پیامبر، جاویدان نبود، و او نیز مانند دیگران می بایستی در گذرد انک میت و انهم میتون، لازم بود تا برای بشر در طول تاریخ - بویژه نسلهایی که پس از پیامبر تا دامنه رستاخیز می آیند، و پیامبر را ندیده اند - چاره ای بجوید، و همچنین برای حفظ اسلام عرضه شده به وسیله خود او، مرکزی پدید آورد. پیامبر این چاره را - به امر خدا - جست و این مرکز را پدید آورد. او میراث هدایت را در میان امت نهاد، و بصراحت معرفی کرد: قرآن و امام، آیین نامه و مجری - چنانکه یاد شد.
اکنون مشکل این است که در عصر غیبت، که یکی از این دو نهاد، که مبین و ضامن اجرای نهاد دیگر است، در دسترس مردم نیست، کار چگونه است، و تکلیف چیست؟