فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

2 - هدایت، تربیت است و سیاست

واقع این است که دین، تربیت است و سیاست. به سخن دیگر، دین عامل هدایت است. و هدایت دو رکن دارد:
1 - تربیت.
2 - سیاست.
تربیت، دادن خط است به انسان. سیاست، نظارت بر حرکت انسان است در خط. و زندگی فرصتی است که به انسان داده اند برای حرکت. و این فرصت (یعنی فرصت حیات و زندگی)، مرکب از دو جریان است، دو جریان تفکیک ناپذیر.
1 - جریان حیات فردی.
2 - جریان حیات اجتماعی.
چون چنین است، اسلام به این هر دو جریان، توجه عمیق کرده است، تا هیچکدام دچار تباهی و فساد و انحطاط نگردد. زیرا که هر یک از این دو جریان، دچار تباهی و فساد و انحطاط گردد، آن دیگری را نیز به تباهی و فساد و انحطاط خواهد کشانید. اگر جریان حیات فردی فاسد باشد، جریان حیات اجتماعی فاسد خواهد شد. و اگر جریان حیات اجتماعی فاسد باشد، جریان حیات فردی فاسد خواهد گشت.
این است که اسلام، به منظور تصحیح حیات فردی، به امر تربیت می پردازد، و به منظور تصحیح حیات اجتماعی، به امر سیاست. و در این زمینه، هم فرد را، و هم اجتماع را، هر دو را، زیر دو پوشش حفظ کننده قرار می دهد: فرد را، به عنوان فرد، زیر پوش تربیت اسلامی قرار می دهد، و به عنوان عضوی از اجتماع، زیر پوشش سیاست اسلامی. و جامعه را، به عنوان جامعه، زیر پوشش سیاست اسلامی قرار می دهد، و به عنوان افراد، زیر پوشش تربیت اسلامی.
بنابر آنچه یاد شد، در نظام اسلامی، تربیت (رهبری و اداره فرد)، و سیاست (رهبری و اداره اجتماع)، دوشادوش حرکت می کنند، برای ادای رسالت بزرگ. بدینگونه، تربیت اسلامی فرد، مددگار سیاست اسلامی اجتماع است، و سیاست اسلامی اجتماع، مددگار تربیت اسلامی فرد. و اینها همه، مقدمه ارائه تفسیر بزرگ است، یعنی: تفسیر حیات و تفسیر زندگی.
اسلام، زندگی را، در رابطه با انسان و سعادت، تفسیر می کند: انسان در مسیر زندگی ناپایدار حرکت می کند برای به دست آوردن سعادت پایدار و جاوید. این است تفسیر بزرگ. و آنچه برای انسان می ماند، حاصل همین حرکت است:
و ان لیس للانسان الا ما سعی.
- هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت.

3 - وحدت جهت در هدایت

گفتیم که هدایت، تربیت است و سیاست، هر دو باهم. زیرا که استوار - ساختن مبانی این هر دو، می تواند مقاصد سازنده و هدفهای اصلاحی دین را تحقق بخشد. توجه به تربیت بدون سیاست، و توجه به سیاست بدون تربیت، نتیجه ای نخواهد داد.
معلوم است که تاثیر متقابل تربیت و سیاست، در یکدیگر، هنگامی مثبت است که تربت و سیاست هماهنگ باشند. در غیر اینصورت، هر یک، آثار دیگری را خنثی خواهد ساخت. همچنین معلوم است که تربیت و سیاست، هنگامی هماهنگ خواهد بود، که خواستگاه هر دو یکی باشد. اگر جامعه ای بخواهد موفق و سعادتمند باشد، باید فرد با جامعه، و جامعه با فرد، وحدت درک، وحدت دید، و وحدت هدف داشته باشد. و این سه وحدت، هنگامی پدید خواهد آمد، که اصول و مبانی تربیت فرد، و اصول و مبانی سیاست اجتماع، از یک جهان بینی، و از یک اعتقاد، مایه گرفته باشد، و فلسفه تربیتی و فلسفه سیاسی، منبعث از یک مکتب باشد. در این صورت است که فرد، صادقانه با اجتماع همکاری می کند. و اجتماع، صادقانه فرد را می پذیرد، و از او در هر موقعیت مناسب استفاده می کند. رابطه فرد با اجتماع، در صورت یاد شده، رابطه عضو است با پیکر، و رابطه اجتماع با فرد، رابطه پیکر است با عضو. در غیر این صورت، یعنی آنجا که فرد به گونه ای و بر پایه مکتبی تربیت شده باشد، و جامعه به گونه ای دیگر و بر پایه مکتبی دیگر اداره شود، تعارض اجزاء با کل پدید می آید. و این چگونه ناهنجار، باعث می شود تا هیچ امری درست انجام نیابد، و هیچ مقصدی به سامان نرسد، نه جامعه جامعه ای باشد موفق، و نه فرد فردی باشد خوشبخت.
در نظام اسلامی - که بر اساس وحی پیریزی شده است - به وحدت جهت، در تربیت و سیاست، توجه کامل شده است. اسلام شامل همه ابعاد لازم برای اداره بشریت هست، همه ابعاد تربیتی (برای افراد)، هم ابعاد سیاسی (برای اجتماع)...در اسلام، همه جریانها و دیدها و تربیتها، از یکجا سرچشمه می گیرد، و همه با هم هماهنگ است. فلسفه الاهی، فلسفه تربیت، فلسفه اخلاقی، و فلسفه هنری، همه و همه، از یک جهانبینی و از یک مایه اعتقادی برخواسته است (که همان جهان بینی اسلامی و اعتقاد توحید است). بنابراین، همه، یک خط و یک زمینه دارد، و به سوی یک هدف حرکت می کند. اصول همه فلسفه های یاد شده در بالا یکی است (اعتقاد به توحید). معلم همه آنها یکی است پیامبر. متن تعلیم همه یکی است قرآن. راهنمای تعلیم نامه و مجری و ناظر بر اجرا نیز یکی است امام. و هدف از همه شناختها و تلاشها، در همه ابعاد یکی است ایجاد حرکت صحیح، برای تحصیل کمال والا، و سعادت اعلی. این است اسلام.

4 - قرآن و امام، هدایت واحد

بر مبنای وحدت جهت گیری در هدایت انسان، و هماهنگی جوانب گوناگون تعالیم اسلامی، می نگریم که اسلام، امر هدایت انسان را منوط به پیروی از دو نهاد یگانه(359) قرار داده است. امور تربیتی و فرد سازی، و امور سیاسی و اجتماع سازی، همه و همه، در ارتباط با این دو نهاد است، دو نهادی که یگانگی تام و پیوستگی تمام دارند: قرآن و امام. قرآن کتاب خداست، و امام حجت خدا و مفسر کتاب خدا. قرآن و امام، دو روی یک سکه اند، سکه هدایت و نجات. قرآن، امام صامت است، و امام، قرآن ناطق. چنانکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، در حدیث مشهور ثقلین، بر همین امر تاکید کرده است، و دو نهاد یگانه قرآن و امام را، به نام میراث هدایت و شاخص خط نجات و سعادت، در میان امت باقی گذاشته است، و سفارش اکید فرموده است تا مردم از این هر دو، باهم، پیروی نمایند، نه اینکه یکی را بگیرد و دیگری را رها کنند.(360) پیامبر، در حدیث ثقلین - که در گذشته آورده است - بصراحت فرموده است:
من، در میان شما امت، دو وزنه گران دو نهاد اساسی می گذارم و می گذرم. تا هنگامی که به آن هر دو باهم چنگ در زنید، هرگز گمراه نخواهید شد. این دو نهاد، هیچگاه از هم جدا نخواهند گشت، تا در رستاخیز، لب حوض کوثر، به نزد من باز آیند.
و چه تغییری زیبا، برای هموارگی این یگانگی: لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. - این دو، هرگز و هرگز، از هم جدا نخواهند گشت، تا در لب حوض کوثر - در روز رستاخیز - مزد من باز آید.(361) این است هدایت واحد، و جهت گیری واحد، در هدایت اسلامی و حرکت قرآنی.
و این چگونگی، ژرفترین و حکیمانه ترین نوع راهنمایی و هدایت است، زیرا هم قانون است، و هم ضامن اجرای قانون.