فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

10 - در قلمرو قدرت الاهی

تا اینجا مصیر طبیعی بحث را، درباره طول عمر، دنبال کردیم. و دیدیم که دراز عمری، به هیچ دلیل و ضابطه ای محال نیست، بلکه از نظر عقلی، و دید وسیع علمی، و امکان وقوعی، چندان بعید نیز نباید شمرده شود. اکنون از نظر، قدرت الاهی بدان نظر می افکنیم. پیداست که از این نظر، هیچ امر ناممکن نیست. همه مردمانی که معتقد به خدا و مبدئی برای عالم هستند، از هر مذهب و ملت، به قدرت مطلقه خدا قائلند. و می دانند که همه چیز درید قدرت الاهی است، از جمله مقدار عمر انسان. اجلها و عمرها، همه، در دست خدا و به اراده خداست. از عمر یکروزه، عمر یکماهه، عمر یکساله، تا عمر بسیار طولانی...همه و همه، در برابر قدرت خداوند، یکسان است. برای خدا، کوچک و بزرگ، سخت و آسان، کم و بسیار، همه یکی است. در قدرت خدا، عجز و ناتوانیی تصور ندارد.
بنابراین، خداوند، همانگونه که به کسی 70 سال عمر می دهد، و او را در این مدت زنده نگه می دارد و حفظ می کند، می تواند 170 سال عمر دهد، و زنده نگه دارد، و می تواند 1700 سال عمر دهد، و زنده نگه دارد، و اجل او را نرساند. اینها، در برابر قدرت مطلقه الاهی، با هم مساوی است.
خداوند بر همه چیز توانا است، ان الله علی کل شی ء قدیر. تمام آثار و نتایج نجومی، و ارضی، و مادی با یک اداره خداوند تولید می شود.
البته، حکم کل عالم بر این قرار گرفته است که انسان دارای عمری محدود باشد، زیرا این جهان، سرای عبور است و تالار بزرگ امتحان. اینجا جای امتحان شدن است و رفتن به مرکز رسیدگی به کارنامه ها و نمره ها، و اعلام نتایج...
بنابر این، مدت و فرصت، محدود است و عمرها کوتاه. لیکن استثنا هست. گاه همان حکمت کلی عالم، در مواردی، اقتضا می کند که به کسی - یا کسانی - عمری درازتر داده شود، مانند عمر حضرت نوح علیه السلام در پیشینیان، و عمر حضرت مهدی علیه السلام در آخرالزمان. و هرچه اراده الاهی به آن تعلق گرفت، شدنی است.
غیبت امام دوازدهم، و طولانی شدن این غیبت، و امتداد یافتن حیات امام تا به هنگام ظهور و بعد از ظهور...اینها همه - طبق روایات مسلم - حقیقت است، و مورد اراده ازلی الاهی است، و واقع است و واقعیت.
طبق حکمت الاهی، امام دوازدهم، مهدی موعود علیه السلام، باید از انظار غایب شود، و سالهای سال زنده بماند، و راز دار جهان و بقای جهان باشد، و پس از گزراندن غیبتی طولانی، ظاهر گردد، و جهان آکنده از ستم و بیداد را، آکنده، از عدالت و داد بسازد.

فصل یازدهم: در فلسفه تربیتی و سیاسی

1 - تربیت و سیاست در اسلام

تربیت و سیاست، دو پدیده اند در ارتباط با یکدیگر و تکمیل کننده یکدیگر. تربیت، زمینه ساز سیاست است، و سیاست، گسترنده تربیت. تربیت و سیاست، اگر در یک خط باشند، هماهنگ باشند، و از یک زمینه برخواسته باشند، هر دو موفقند و پیروز، و اگر جز این باشد، هر دو شکست خورده اند و ناکام.
در دین عمیق اسلام، این دو، نه تنها در ارتباطند، بلکه به گونه ای، متحدند و یگانه. همان اصولی که شالوده تربیت فردی است، شالوده سیاست اجتماعی است. و همان اصولی که شالوده سیاست اجتماعی است، شالوده تربیت فردی است. این است که اگر تربیت، تربیت اسلامی باشد، فرد چنان ساخته می شود که گویی تجسم حاکمیت سیاسی اسلامی است. و اگر سیاست، سیاست اسلامی باشد، جامعه چنان هماهنگ و کوشا حرکت می کند که گویی همه پیکره اجتماع یک تن است و یک عینیت.