فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

8 - نظر ابوریحان بیرونی

پس از بحثهای گذشته، که دیدیم طول عمر و مقدار واقعی زندگی انسان را نمی توان در اندازه های معین، برای همه موردها و مصداقها، منحصر کرد، خوب است که سخن یکی از بزرگترین دانشمندان تاریخ علم را نقل کنیم. دانای بزرگ، ابوریحان بیرونی را بیانی است که یاد آوری آن بس سودمند است. او می گوید:
برخی از نادانان حشویه، و دهریان سبکسر، طول عمری را که درباره مردمان گذشته گفته می شود...انکار کرده اند. همچنین امر را که گذشتگان دارای پیکرهایی عظیم بوده اند، نادرست پنداشته اند. و به قیاس مردمی که در عصر خود می بینند، طول عمر و بزرگی جثه برخی از پیشینیان را، بیرون از دایره امکان و داخل در ممتنعات دانسته اند...اینان سخن منجمان را نفهمیده اند، و بر خلاف مبانی صحیح تاثیر نجوم در عالم طبیعت، استدلال کرده اند.
بیرونی، آنگاه، به تشریح مبانی صحیح این مقوله می پردازد و عمر نهصد و شصت ساله، و هزاران ساله را ممکن می شمارد. بعد، این نظر علمی را مطرح می کند، که اتفاقات و حوادث عالم چندین گونه است. و به صرف اینکه ما گونه ای از آنها را می شناسیم، گونه های دیگر را نمی توانیم منکر گشت. سپس به ذکر انواع اموری می پردازد، که در انسان و جانوران و گیاهان روی داده است، و روی می دهد، غیر عادی است. آنگاه پس از بحثهای چند، می گوید:
بنابراین، دلیلی که دهریان از گفته منجمان آورده اند، درست نیست، زیرا - چنانکه گفتیم - دانشمندان نجوم، طول عمر را ممتنع نمی دانند، بلکه مطابق اقوال و آراء آنان، که نقل شد، آن را امری ثابت شده می شناسد. اگر کار انکار به این سخاوت باشد، که اشخاص هر چه در غیر زمان آنان یا شهر آنان اتفاق افتاده باشد منکر شوند - با آنکه عقل آن را محال نداند - و اگر بنا باشد که هر چه در پیش چشم مردم اتفاق نیفتد به آیندگان و مردم پس از آن قرن و پس از آن زمان، جز از راه خبر متواتر و نقل تاریخ نخواهد رسید. پس نمی توان همه آنچه را که ما ندیدیم و از راه گوش بدان رسیدیم منکر شد، که این، سوفسطاییگری محض است و انکار حقایق است. چنین مردمی لازم است که شهرها و مردمی را که خود ندیده اند نیز باور نکنند...
ابوریحان بیرونی، پس از این مباحث، به این سخن که بشر دارای چند بلوغ است، و عمر انسان چند برابر سن بلوغ اوست می پردازد، و این مقیاس را برای تعیین قطعی طول عمر یاوه می داند. می گوید:
مقاله ای دیدم از ابو عبدالله حسین بن ابراهیم طبری ناتلی، که در آن مقاله، مقدار عمر طبیعی را معین کرده بود، و منتهای عمر را، صد و چهل سال خورشیدی گرفته و گفته بود: بیشتر از این امکان ندارد، با آنکه کسی که بطور مطلق می گوید: امکان ندارد باید دلیل بیاورد تا انسان اطمینان یابد. ناتلی برای این سخن دلیلی نیاورده است، جز اینکه گفته است: آدمی را سه کمال است: یکی آنکه به حدی رسد که بتواند تولید مثل کند. و این در چهارده سالگی است. دوم آنکه نفس ناطقه و متفکر اوتام و کامل شود و عقلش از قوه به فعل آید. و این در آغاز چهل دو سالگی است. سوم آنکه بتواند خود را - در حالت انفراد - و خانواده را - در حالت تاهل - و توده را - در حالت فرمانروایی - اداره و رهبری کند، و شایسته چنین امری باشد. و دوران رسیدن به این سه کمال 140 سال است. دانسته نشد که وی این اعداد را به چه نسبتی استخراج کرده است، با آنکه نه در خود آنها، و نه در تفاضل آنها، تناسبی وجود ندارد.
در این صورت، اگر ما کمال انسان را دارای سه مرحله بدانیم و برای هر کدام - مانند ناتلی - عددی قائل شویم، و آخر کار - اگر از ما دلیل بطلبند نترسیم و - بگوییم مدت رسیدن به این کمالات صد سال است یا هزار سال و امثال آن، میان ما و ناتلی در بی دلیل سخن گفتن تفاوتی نخواهد ماند. ما در روزگار خود، می بینیم که انسانهایی در غیر آن سالها و اوقاتی که او گفت، به آن مراحل و کمالات می رسند...(356)
از سخنان این حکیم بزرگ، می توان بهره بسیار برد، و نکته های ژرف آموخت. من در اینجا، به یکی از آنها اشاره می کنم. و آن این است که حوادث عالم، از نظر وقوع عینی، و منطق تسلسل مناسب هر شی ء در طبیعت، دارای انواع و اقسام گوناگون است. مثلاً برخی روز به روز، برخی ماه به ماه، برخی سال به سال، برخی قرن قرن، و برخی هزار سال به هزار سال، یا دیرتر. پس چنانکه ملاحظه می کنیم، ممکن است حوادثی، با فاصله چندین قرن یکبار اتفاق بیفتد. از اینجا پی می بریم که ممکن است حوادثی در عالم رخ دهد که وقوع آن در ادوار باشد، و حوادثی که در اکوار وقوع یابد، و چه بسا در عالم یکبار اتفاق افتد... جای تفصیل این مسئله در علوم مربوط به آن است. فقط باید دانست که این خود، نوعی محدودیت فکری است که ما نتوانیم بفهمیم که ممکن است جهان صدها گونه پدیده و رویداد دیگر داشته باشد، که حتی دست تجربه نسلهای بسیار نیز، بدانها نرسیده است.

9 - نظر خواجه نصیر الدین طوسی

خواجه نصیر الدین طوسی - عقل بزرگ - نیز، دراز عمری را قابل تحقق شمرده است، و انکار آن را، جهل محض خوانده است. و این به دلیل وسعت دید علم اوست. عین سخن او را نقل می کنیم، تا معلوم شود که مغزهای غول آسای تاریخ علوم، و مراجع بزرگ عقلیات و ریاضیات عالیه، و اندیشه های پر هیمنه بشریت، چگونه با واقعیات پهناور جهان برخورد می کنند. او چنین می گوید:
فایده: حرمان خلق از امام، و علت غیبت او، چون معلوم است که از جهت خدای سبحانه نباشد، و از جهت امام نبود، پس لابد از جهت رعیت بود. و تا آن علت زایل نشود، ظاهر نگردد، چه بعد از ازاحت علت، و کشف حقیقت، حجت خدای را باشد بر خلق، نه خلق را بر وی. و استبداد از درازی عمر حضرت مهدی - علیه السلام - نمودن، چون امکانش معلوم است و از غیر او، متفق،(357) جهل محض بود.(358)

10 - در قلمرو قدرت الاهی

تا اینجا مصیر طبیعی بحث را، درباره طول عمر، دنبال کردیم. و دیدیم که دراز عمری، به هیچ دلیل و ضابطه ای محال نیست، بلکه از نظر عقلی، و دید وسیع علمی، و امکان وقوعی، چندان بعید نیز نباید شمرده شود. اکنون از نظر، قدرت الاهی بدان نظر می افکنیم. پیداست که از این نظر، هیچ امر ناممکن نیست. همه مردمانی که معتقد به خدا و مبدئی برای عالم هستند، از هر مذهب و ملت، به قدرت مطلقه خدا قائلند. و می دانند که همه چیز درید قدرت الاهی است، از جمله مقدار عمر انسان. اجلها و عمرها، همه، در دست خدا و به اراده خداست. از عمر یکروزه، عمر یکماهه، عمر یکساله، تا عمر بسیار طولانی...همه و همه، در برابر قدرت خداوند، یکسان است. برای خدا، کوچک و بزرگ، سخت و آسان، کم و بسیار، همه یکی است. در قدرت خدا، عجز و ناتوانیی تصور ندارد.
بنابراین، خداوند، همانگونه که به کسی 70 سال عمر می دهد، و او را در این مدت زنده نگه می دارد و حفظ می کند، می تواند 170 سال عمر دهد، و زنده نگه دارد، و می تواند 1700 سال عمر دهد، و زنده نگه دارد، و اجل او را نرساند. اینها، در برابر قدرت مطلقه الاهی، با هم مساوی است.
خداوند بر همه چیز توانا است، ان الله علی کل شی ء قدیر. تمام آثار و نتایج نجومی، و ارضی، و مادی با یک اداره خداوند تولید می شود.
البته، حکم کل عالم بر این قرار گرفته است که انسان دارای عمری محدود باشد، زیرا این جهان، سرای عبور است و تالار بزرگ امتحان. اینجا جای امتحان شدن است و رفتن به مرکز رسیدگی به کارنامه ها و نمره ها، و اعلام نتایج...
بنابر این، مدت و فرصت، محدود است و عمرها کوتاه. لیکن استثنا هست. گاه همان حکمت کلی عالم، در مواردی، اقتضا می کند که به کسی - یا کسانی - عمری درازتر داده شود، مانند عمر حضرت نوح علیه السلام در پیشینیان، و عمر حضرت مهدی علیه السلام در آخرالزمان. و هرچه اراده الاهی به آن تعلق گرفت، شدنی است.
غیبت امام دوازدهم، و طولانی شدن این غیبت، و امتداد یافتن حیات امام تا به هنگام ظهور و بعد از ظهور...اینها همه - طبق روایات مسلم - حقیقت است، و مورد اراده ازلی الاهی است، و واقع است و واقعیت.
طبق حکمت الاهی، امام دوازدهم، مهدی موعود علیه السلام، باید از انظار غایب شود، و سالهای سال زنده بماند، و راز دار جهان و بقای جهان باشد، و پس از گزراندن غیبتی طولانی، ظاهر گردد، و جهان آکنده از ستم و بیداد را، آکنده، از عدالت و داد بسازد.