فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

7 - ژرفبینی فرزانگان

دانشمندان بزرگ، و فرزانگان ژرف اندیش، به هیچ روی، دستخوش غرورهای کاذب نگشته اند. آنان با اسرار طبیعت، و نوادر موجود، و قوانین مجهول عالم، ژرفبینانه و با بصیرت برخورد کرده اند. و از ممکن نیست، و نمی شود گفته های بچگانه احتراز جسته اند. همچنین، حد علم و آزمایش را نگاه داشته اند، و احتمالات و امکانات هستی را در مد نظر قرار داده اند.
سخن ابن سینا در این باره معروف است.(353) گفته ملای رومی را نیز دیدیم. نظر نیوتن و برخی دیگر از دانشمندان جدید را نگریستیم. نیوتن نویسنده کتاب فلسفه طبیعت اصول ریاضیات و کاشف قانون جاذبه زمین، و از بنیانگذاران ریاضیات عالیه در قرن جدید(354)، دانشمند آزمایشگر را به کودکی تشبیه می کند، که بر ساحل اقیانوسی نشسته است و سرگرم بازی است، و گاه دانه ای شن، یا سنگی براق، نظر او را جلب می کند، اما دریای مجهول معرفت، همچنان در برابر او امتداد دارد...
پس از این نیز، نظریه دو اندیشه بزرگ بشریت، ابوریحان بیرونی، و خواجه نصیر الدین طوسی را خواهیم دید.
فرزانگان، در هر باره، با نهایت دقت احتیاط، اظهار نظر کرده اند. ایکاش، برخی از مدعیان، و بتبع آنان، برخی از جوانان، به خود می آمدند، و همه چیز را، اعتقادات و اخلاق را، و دیگر اصول خویش را، فدای این علم ناقص و گاه علم غلط(355) نمی کردند. حد اطلاعات روز را نگاه می داشتند، و کاسه از آش داغتر نمی شدند. البته، آنان که این علوم را می دانند آنگونه اند، که خود گفتند تو یاد شد. لیکن برخی از آنان که این علوم را می خوانند اینگونه اند. کسانی، چند کتاب، در این باره ها از نظر عبور می دهند - و گاه در همین حد هم نیست - و سپس درباره همه چیز و همه عالم و آدم، از ازل تا ابد، و از کران تا بیکران فتوی می دهند، و اظهار نظر می فرمایند! همین مدعیان باعث می شوند تا گروهی جوانان بی اطلاع از موازین شناختی و اصول مطالعات علمی، تحت تاثیر قرار گیرند، و چه بسا فریب خورند و غیر علم را به جای علم، و علم ناقص توام با مجهولات را به جای علم کامل خالص بپذیرند. و بدینگونه مطالب و دریافتهای خویش را، علم و علمی بدانند و علم علمی بخوانند، تا بدانجا که تصور کنند هیچ چیز جز آنچه آنان دانسته اند درست نیست، و اصلا علمی جز آنچه آنان در کتابها مرور کرده اند نیست علمزدگی خود نوعی جهل است. و این حالت که بدان اشارات رفت، هزار مرتبه از علمزدگی نیز، منحطتر است.

8 - نظر ابوریحان بیرونی

پس از بحثهای گذشته، که دیدیم طول عمر و مقدار واقعی زندگی انسان را نمی توان در اندازه های معین، برای همه موردها و مصداقها، منحصر کرد، خوب است که سخن یکی از بزرگترین دانشمندان تاریخ علم را نقل کنیم. دانای بزرگ، ابوریحان بیرونی را بیانی است که یاد آوری آن بس سودمند است. او می گوید:
برخی از نادانان حشویه، و دهریان سبکسر، طول عمری را که درباره مردمان گذشته گفته می شود...انکار کرده اند. همچنین امر را که گذشتگان دارای پیکرهایی عظیم بوده اند، نادرست پنداشته اند. و به قیاس مردمی که در عصر خود می بینند، طول عمر و بزرگی جثه برخی از پیشینیان را، بیرون از دایره امکان و داخل در ممتنعات دانسته اند...اینان سخن منجمان را نفهمیده اند، و بر خلاف مبانی صحیح تاثیر نجوم در عالم طبیعت، استدلال کرده اند.
بیرونی، آنگاه، به تشریح مبانی صحیح این مقوله می پردازد و عمر نهصد و شصت ساله، و هزاران ساله را ممکن می شمارد. بعد، این نظر علمی را مطرح می کند، که اتفاقات و حوادث عالم چندین گونه است. و به صرف اینکه ما گونه ای از آنها را می شناسیم، گونه های دیگر را نمی توانیم منکر گشت. سپس به ذکر انواع اموری می پردازد، که در انسان و جانوران و گیاهان روی داده است، و روی می دهد، غیر عادی است. آنگاه پس از بحثهای چند، می گوید:
بنابراین، دلیلی که دهریان از گفته منجمان آورده اند، درست نیست، زیرا - چنانکه گفتیم - دانشمندان نجوم، طول عمر را ممتنع نمی دانند، بلکه مطابق اقوال و آراء آنان، که نقل شد، آن را امری ثابت شده می شناسد. اگر کار انکار به این سخاوت باشد، که اشخاص هر چه در غیر زمان آنان یا شهر آنان اتفاق افتاده باشد منکر شوند - با آنکه عقل آن را محال نداند - و اگر بنا باشد که هر چه در پیش چشم مردم اتفاق نیفتد به آیندگان و مردم پس از آن قرن و پس از آن زمان، جز از راه خبر متواتر و نقل تاریخ نخواهد رسید. پس نمی توان همه آنچه را که ما ندیدیم و از راه گوش بدان رسیدیم منکر شد، که این، سوفسطاییگری محض است و انکار حقایق است. چنین مردمی لازم است که شهرها و مردمی را که خود ندیده اند نیز باور نکنند...
ابوریحان بیرونی، پس از این مباحث، به این سخن که بشر دارای چند بلوغ است، و عمر انسان چند برابر سن بلوغ اوست می پردازد، و این مقیاس را برای تعیین قطعی طول عمر یاوه می داند. می گوید:
مقاله ای دیدم از ابو عبدالله حسین بن ابراهیم طبری ناتلی، که در آن مقاله، مقدار عمر طبیعی را معین کرده بود، و منتهای عمر را، صد و چهل سال خورشیدی گرفته و گفته بود: بیشتر از این امکان ندارد، با آنکه کسی که بطور مطلق می گوید: امکان ندارد باید دلیل بیاورد تا انسان اطمینان یابد. ناتلی برای این سخن دلیلی نیاورده است، جز اینکه گفته است: آدمی را سه کمال است: یکی آنکه به حدی رسد که بتواند تولید مثل کند. و این در چهارده سالگی است. دوم آنکه نفس ناطقه و متفکر اوتام و کامل شود و عقلش از قوه به فعل آید. و این در آغاز چهل دو سالگی است. سوم آنکه بتواند خود را - در حالت انفراد - و خانواده را - در حالت تاهل - و توده را - در حالت فرمانروایی - اداره و رهبری کند، و شایسته چنین امری باشد. و دوران رسیدن به این سه کمال 140 سال است. دانسته نشد که وی این اعداد را به چه نسبتی استخراج کرده است، با آنکه نه در خود آنها، و نه در تفاضل آنها، تناسبی وجود ندارد.
در این صورت، اگر ما کمال انسان را دارای سه مرحله بدانیم و برای هر کدام - مانند ناتلی - عددی قائل شویم، و آخر کار - اگر از ما دلیل بطلبند نترسیم و - بگوییم مدت رسیدن به این کمالات صد سال است یا هزار سال و امثال آن، میان ما و ناتلی در بی دلیل سخن گفتن تفاوتی نخواهد ماند. ما در روزگار خود، می بینیم که انسانهایی در غیر آن سالها و اوقاتی که او گفت، به آن مراحل و کمالات می رسند...(356)
از سخنان این حکیم بزرگ، می توان بهره بسیار برد، و نکته های ژرف آموخت. من در اینجا، به یکی از آنها اشاره می کنم. و آن این است که حوادث عالم، از نظر وقوع عینی، و منطق تسلسل مناسب هر شی ء در طبیعت، دارای انواع و اقسام گوناگون است. مثلاً برخی روز به روز، برخی ماه به ماه، برخی سال به سال، برخی قرن قرن، و برخی هزار سال به هزار سال، یا دیرتر. پس چنانکه ملاحظه می کنیم، ممکن است حوادثی، با فاصله چندین قرن یکبار اتفاق بیفتد. از اینجا پی می بریم که ممکن است حوادثی در عالم رخ دهد که وقوع آن در ادوار باشد، و حوادثی که در اکوار وقوع یابد، و چه بسا در عالم یکبار اتفاق افتد... جای تفصیل این مسئله در علوم مربوط به آن است. فقط باید دانست که این خود، نوعی محدودیت فکری است که ما نتوانیم بفهمیم که ممکن است جهان صدها گونه پدیده و رویداد دیگر داشته باشد، که حتی دست تجربه نسلهای بسیار نیز، بدانها نرسیده است.

9 - نظر خواجه نصیر الدین طوسی

خواجه نصیر الدین طوسی - عقل بزرگ - نیز، دراز عمری را قابل تحقق شمرده است، و انکار آن را، جهل محض خوانده است. و این به دلیل وسعت دید علم اوست. عین سخن او را نقل می کنیم، تا معلوم شود که مغزهای غول آسای تاریخ علوم، و مراجع بزرگ عقلیات و ریاضیات عالیه، و اندیشه های پر هیمنه بشریت، چگونه با واقعیات پهناور جهان برخورد می کنند. او چنین می گوید:
فایده: حرمان خلق از امام، و علت غیبت او، چون معلوم است که از جهت خدای سبحانه نباشد، و از جهت امام نبود، پس لابد از جهت رعیت بود. و تا آن علت زایل نشود، ظاهر نگردد، چه بعد از ازاحت علت، و کشف حقیقت، حجت خدای را باشد بر خلق، نه خلق را بر وی. و استبداد از درازی عمر حضرت مهدی - علیه السلام - نمودن، چون امکانش معلوم است و از غیر او، متفق،(357) جهل محض بود.(358)