فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

4 - سنجش با کدام میزان؟

آنچه اکنون در میان مردم وجود دارد، قسم دوم است: طول عمر ممکن عادی. و معلوم است که این قسم، نمی تواند میزان سنجش همه افراد آن طبیعت و کلی باشد - چنانکه در علم منطق توضیح شده است. بنابر این، اگر بخواهیم در این - باره شناختی درست برسیم، باید نخست معیار اندازه گیری را پیدا کنیم، همچنین اقسام مورد نظر را از هم جدا سازیم، تا حکم هر کدام را، جداگانه، تشخیص دهیم. ما نمی توانیم یک میزان کلی پیدا کنیم، و آن را در همه جا قابل انطباق بدانیم. چنین کاری، هم از نظر عقل صحیح نیست، هم از نظر علم، و هم از نظر تجربه تاریخی. آیا به حکم عقل، این کلیت را ثابت می کنیم؟ عقل که همه اقسام را متحمل می داند. آیا به مدد استقرار چنین کاری می کنیم؟ از استقرار که حکم کلی استنباط نمی شود؟ آیا به واقعیت خارجی و آنچه اتفاق افتاده است استناد می کنیم؟ واقع که دهها معمر را به ما معرفی می کند، که همه و همه نقض اندازه و معیاری است که متعارف است.
اشکال کار این است که منکران طول عمر، آن را نسبت به خود و حدود خود می سنجند. باید این امر را نسبت به تاریخ بشر سنجید، و نمونه هایش را در امتداد جاری تاریخ جست.

5 - نوا در طبیعت، اسرار مجهول

پیشتر اشاره کردیم که طبیعت دارای نوادر است. جهان، چه در مقیاس وجود انسان، چه در مقیاس این سیاره و این منظومه، و چه در مقیاس کهکشانها و کرات و منظومه های پهناور و بینهایت دیگر، همه و همه، حاکی از شگفتیها و قدرتهاست، و شامل نمونه های است نادر الوقوع. چگونه ممکن است انسان با خرد، جز آنچه با دانش محدود، و بینش مسدود، درک و کشف شده است و همواره با صدها مجهول توام است، چیزی دیگر را نپذیرد؟ یا دست کم، احتمال وقوع ندهد؟ آیا بشر امروز، همه اسرار زیست انسانی را، و انواع حیات و عمر را، و همه علل بقای سلامت و دراز زیستن، یا عوامل انحلال جسم و مرگ را، کشف کرده است؟ آیا دیگر در علوم، مجهولی باقی نمانده است؟ چنین ادعایی خنده آور است. گفتیم که دانشمندان علوم تجربی نیز، اینگونه ادعاهایی ندارد. آنان خود فریاد می زنند که واحدهای که بشر - به عنوان معیار - شناخته است، در برابر حجم واقعیت بسیار کوچک است. یک معلوم، غرق در هزاران مجهول است. و با هجوم این همه اسرار مجهول، و علامت سوال، گویی هنوز انسان به علمی نرسیده است، و چیزی نمی داند. آری:
و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا.(347)
- شما از دانش بهره ای اندک دارید.
از کهکشانها و بیکرانها بگذریم، و به جهان طبیعت بنگریم. همین جهان و همین منظومه، با همه اکتشافها و تحقیقاتی که درباره آنها شده است، باز اسراری را، اندک اندک، مکشوف می دارد، که بشر تا کنون آنها را نمی دانسته است. این داده های تازه علم و تجربه و شناخت، ما را به این نتیجه می رساند که با زادن در بهاران و مرگ در دی نمی توان به زوایای اسرارآمیز، و گوشه های بیکران این باغ پی برد، و بر همه قوانین حاکم بر آن تسلط یافت:
آدمی داند که خانه حادث است - عنکبوتی نی، که در وی، عابث است
پشه کی داند که این باغ از کی است - کو بهاران زاد و مرگش در دی است
کرم کاندار چوب زاید، سست حال - کی بداند چوب را، وقت نهال
6 - مجهولات علم
که بسیار اتفاق افتاده است، و اتفاق می افتد، که کشف تازه ای، در علوم تجربی گوناگون، قوانین و فرمولها و نظریه هایی را که درست می دانستند، بر هم می زند(348)، و مطالبی که کسی را زهره مخالفت با آنها نبود بر باد هوا می دهد. و این کار باید پیوسته اتفاق بیفتد، و گر نه علم، علم نیست. دانشمندان ژرف بین بخوبی دانسته اند که محدود انگاری حقایق، و دانش زدگی بیرون از اندازه، علم را به جهل مبدل می سازد. و اینجاست که می گویند:
فیزیکدان فیلسوف، باید در ورای فیزیک، به حد فاصل جهان مادی و روحی، ناظر باشد.(349)
و در مقام تدبر در عظمت عالم، و ژرفنگری در هزاران قانون و راز است که خرد پیشگان این قوم - یعنی اصحاب علوم آزمایشی - با شهامت و صراحت می گویند:
تحقیقات علمی، منجر به معرفت بر ماهیت باطنی اشیاء نمی شود. در هر موقع که خواص یک جسم را به زبان کمیات فیزیکی بیان می کنیم، ما فقط عکس العمل وسایل مختلف اندازه گیری را، در برابر وجود جسم مزبور، عرضه میداریم و لاغیر(350)
همچنین می گویند:
باید در نظر داشت که فیزیک و فلسفه، حداکثر بیش از چند هزار سال از عمرشان نمی گذرد، ولی شاید هزاران ملیون سال دیگر در پیش داشته باشند. این دو رشته دارند تازه به راه می افتند. و ما هنوز به قول نیوتن، چون کودکانی هستیم که در ساحل دریای پهناوری به ریگ بازی مشغولند، و حال آنکه اقیانوس عظیم حقیقت، با امواج کوه پیکرش، در برابرمان همچنان نامکشوف مانده، و در عین نزدیکی، از دسترس ما خارج است.(351)
همچنین می گویند:
فیزیک در قرن نوزدهم معتقد بود که همه مسائل حیات را، حتی شعر را، می تواند توجیه کند. و امروز فیزیک معتقد است که حتی ماده را هرگز نخواهد توانست شناخت.(352)
آری، درست گفت قرآن کریم:
...و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا.

7 - ژرفبینی فرزانگان

دانشمندان بزرگ، و فرزانگان ژرف اندیش، به هیچ روی، دستخوش غرورهای کاذب نگشته اند. آنان با اسرار طبیعت، و نوادر موجود، و قوانین مجهول عالم، ژرفبینانه و با بصیرت برخورد کرده اند. و از ممکن نیست، و نمی شود گفته های بچگانه احتراز جسته اند. همچنین، حد علم و آزمایش را نگاه داشته اند، و احتمالات و امکانات هستی را در مد نظر قرار داده اند.
سخن ابن سینا در این باره معروف است.(353) گفته ملای رومی را نیز دیدیم. نظر نیوتن و برخی دیگر از دانشمندان جدید را نگریستیم. نیوتن نویسنده کتاب فلسفه طبیعت اصول ریاضیات و کاشف قانون جاذبه زمین، و از بنیانگذاران ریاضیات عالیه در قرن جدید(354)، دانشمند آزمایشگر را به کودکی تشبیه می کند، که بر ساحل اقیانوسی نشسته است و سرگرم بازی است، و گاه دانه ای شن، یا سنگی براق، نظر او را جلب می کند، اما دریای مجهول معرفت، همچنان در برابر او امتداد دارد...
پس از این نیز، نظریه دو اندیشه بزرگ بشریت، ابوریحان بیرونی، و خواجه نصیر الدین طوسی را خواهیم دید.
فرزانگان، در هر باره، با نهایت دقت احتیاط، اظهار نظر کرده اند. ایکاش، برخی از مدعیان، و بتبع آنان، برخی از جوانان، به خود می آمدند، و همه چیز را، اعتقادات و اخلاق را، و دیگر اصول خویش را، فدای این علم ناقص و گاه علم غلط(355) نمی کردند. حد اطلاعات روز را نگاه می داشتند، و کاسه از آش داغتر نمی شدند. البته، آنان که این علوم را می دانند آنگونه اند، که خود گفتند تو یاد شد. لیکن برخی از آنان که این علوم را می خوانند اینگونه اند. کسانی، چند کتاب، در این باره ها از نظر عبور می دهند - و گاه در همین حد هم نیست - و سپس درباره همه چیز و همه عالم و آدم، از ازل تا ابد، و از کران تا بیکران فتوی می دهند، و اظهار نظر می فرمایند! همین مدعیان باعث می شوند تا گروهی جوانان بی اطلاع از موازین شناختی و اصول مطالعات علمی، تحت تاثیر قرار گیرند، و چه بسا فریب خورند و غیر علم را به جای علم، و علم ناقص توام با مجهولات را به جای علم کامل خالص بپذیرند. و بدینگونه مطالب و دریافتهای خویش را، علم و علمی بدانند و علم علمی بخوانند، تا بدانجا که تصور کنند هیچ چیز جز آنچه آنان دانسته اند درست نیست، و اصلا علمی جز آنچه آنان در کتابها مرور کرده اند نیست علمزدگی خود نوعی جهل است. و این حالت که بدان اشارات رفت، هزار مرتبه از علمزدگی نیز، منحطتر است.