فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

3- درازی عمری و اقسام آن

برای تکمیل نسبی بیان پیشین، باید یاد آور شویم که دراز عمر تنها یک گونه نیست. در اینجا برای بیشتر روشن شدن موضوع، به اقسامی از طول عمر اشاره می کنیم. تشخیص این اقسام و جدا ساختن هر یک از دیگری، صورتهای ممکن را قابل توجه و قبول می سازد. اینک اقسامی از طول عمر:
1-طول عمر محال.
2-طول عمر ممکن.
قسم دوم نیز دو قسم است:
1- ممکن عادی.
2- ممکن غیر عادی.
قسم دوم نیز دو قسم است:
1- غیر عادی فعلیت نیافته.
2- غیر عادی فعلیت یافته.
قسم دوم نیز دو قسم است:
1 - فعلیت یافته در گذشته.
2 - فعلیت یافته در حال.
اینک توضیحی درباره این اقسام.
1 - طول عمر محال: مانند طول عمر، در مورد کسی که علم به طرق مختلف حفظ مزاج نداشته باشد، و اداره الاهی نیز، به آن تعلق نگرفته باشد.
2 - طول عمر ممکن عادی: مانند طول عمر، از 80 سال تا 120 سال.
3 - طول عمر ممکن غیر عادی فعلیت نیافته: مانند عمر 500 سال و 1000 سال، در مورد اغلب افراد بشر.
4 - طول عمر ممکن غیر عادی فعلیت یافته در گذشته: مانند عمرهای معمرین، چه پیامبران و چه دیگران.
5 - طول عمر ممکن غیر عادی فعلیت یافته در حال: مانند عمر حضرت حجت بن الحسن المهدی علیه السلام .
پس طول عمر، دارای یک قسم و دارای یک حکم است. برخی از اقسام طول عمر عقلا محال نیست، یعنی عقل آن را محال نمی بیند، نهایت از نظر عرف و احوال عادی محال به نظر می آید، چون در مورد همه افراد بشر، یا جمع بسیاری، اتفاق نیفتاده است. اینگونه طول عمر، با اینکه بر حسب عرف و عادت، و نگرش محدود و سطحی، بعید و چه بسا محال به نظر آید، بر حسب موازین عقلی، و قوانین امکانی، هرگز محال نیست.

4 - سنجش با کدام میزان؟

آنچه اکنون در میان مردم وجود دارد، قسم دوم است: طول عمر ممکن عادی. و معلوم است که این قسم، نمی تواند میزان سنجش همه افراد آن طبیعت و کلی باشد - چنانکه در علم منطق توضیح شده است. بنابر این، اگر بخواهیم در این - باره شناختی درست برسیم، باید نخست معیار اندازه گیری را پیدا کنیم، همچنین اقسام مورد نظر را از هم جدا سازیم، تا حکم هر کدام را، جداگانه، تشخیص دهیم. ما نمی توانیم یک میزان کلی پیدا کنیم، و آن را در همه جا قابل انطباق بدانیم. چنین کاری، هم از نظر عقل صحیح نیست، هم از نظر علم، و هم از نظر تجربه تاریخی. آیا به حکم عقل، این کلیت را ثابت می کنیم؟ عقل که همه اقسام را متحمل می داند. آیا به مدد استقرار چنین کاری می کنیم؟ از استقرار که حکم کلی استنباط نمی شود؟ آیا به واقعیت خارجی و آنچه اتفاق افتاده است استناد می کنیم؟ واقع که دهها معمر را به ما معرفی می کند، که همه و همه نقض اندازه و معیاری است که متعارف است.
اشکال کار این است که منکران طول عمر، آن را نسبت به خود و حدود خود می سنجند. باید این امر را نسبت به تاریخ بشر سنجید، و نمونه هایش را در امتداد جاری تاریخ جست.

5 - نوا در طبیعت، اسرار مجهول

پیشتر اشاره کردیم که طبیعت دارای نوادر است. جهان، چه در مقیاس وجود انسان، چه در مقیاس این سیاره و این منظومه، و چه در مقیاس کهکشانها و کرات و منظومه های پهناور و بینهایت دیگر، همه و همه، حاکی از شگفتیها و قدرتهاست، و شامل نمونه های است نادر الوقوع. چگونه ممکن است انسان با خرد، جز آنچه با دانش محدود، و بینش مسدود، درک و کشف شده است و همواره با صدها مجهول توام است، چیزی دیگر را نپذیرد؟ یا دست کم، احتمال وقوع ندهد؟ آیا بشر امروز، همه اسرار زیست انسانی را، و انواع حیات و عمر را، و همه علل بقای سلامت و دراز زیستن، یا عوامل انحلال جسم و مرگ را، کشف کرده است؟ آیا دیگر در علوم، مجهولی باقی نمانده است؟ چنین ادعایی خنده آور است. گفتیم که دانشمندان علوم تجربی نیز، اینگونه ادعاهایی ندارد. آنان خود فریاد می زنند که واحدهای که بشر - به عنوان معیار - شناخته است، در برابر حجم واقعیت بسیار کوچک است. یک معلوم، غرق در هزاران مجهول است. و با هجوم این همه اسرار مجهول، و علامت سوال، گویی هنوز انسان به علمی نرسیده است، و چیزی نمی داند. آری:
و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا.(347)
- شما از دانش بهره ای اندک دارید.
از کهکشانها و بیکرانها بگذریم، و به جهان طبیعت بنگریم. همین جهان و همین منظومه، با همه اکتشافها و تحقیقاتی که درباره آنها شده است، باز اسراری را، اندک اندک، مکشوف می دارد، که بشر تا کنون آنها را نمی دانسته است. این داده های تازه علم و تجربه و شناخت، ما را به این نتیجه می رساند که با زادن در بهاران و مرگ در دی نمی توان به زوایای اسرارآمیز، و گوشه های بیکران این باغ پی برد، و بر همه قوانین حاکم بر آن تسلط یافت:
آدمی داند که خانه حادث است - عنکبوتی نی، که در وی، عابث است
پشه کی داند که این باغ از کی است - کو بهاران زاد و مرگش در دی است
کرم کاندار چوب زاید، سست حال - کی بداند چوب را، وقت نهال
6 - مجهولات علم
که بسیار اتفاق افتاده است، و اتفاق می افتد، که کشف تازه ای، در علوم تجربی گوناگون، قوانین و فرمولها و نظریه هایی را که درست می دانستند، بر هم می زند(348)، و مطالبی که کسی را زهره مخالفت با آنها نبود بر باد هوا می دهد. و این کار باید پیوسته اتفاق بیفتد، و گر نه علم، علم نیست. دانشمندان ژرف بین بخوبی دانسته اند که محدود انگاری حقایق، و دانش زدگی بیرون از اندازه، علم را به جهل مبدل می سازد. و اینجاست که می گویند:
فیزیکدان فیلسوف، باید در ورای فیزیک، به حد فاصل جهان مادی و روحی، ناظر باشد.(349)
و در مقام تدبر در عظمت عالم، و ژرفنگری در هزاران قانون و راز است که خرد پیشگان این قوم - یعنی اصحاب علوم آزمایشی - با شهامت و صراحت می گویند:
تحقیقات علمی، منجر به معرفت بر ماهیت باطنی اشیاء نمی شود. در هر موقع که خواص یک جسم را به زبان کمیات فیزیکی بیان می کنیم، ما فقط عکس العمل وسایل مختلف اندازه گیری را، در برابر وجود جسم مزبور، عرضه میداریم و لاغیر(350)
همچنین می گویند:
باید در نظر داشت که فیزیک و فلسفه، حداکثر بیش از چند هزار سال از عمرشان نمی گذرد، ولی شاید هزاران ملیون سال دیگر در پیش داشته باشند. این دو رشته دارند تازه به راه می افتند. و ما هنوز به قول نیوتن، چون کودکانی هستیم که در ساحل دریای پهناوری به ریگ بازی مشغولند، و حال آنکه اقیانوس عظیم حقیقت، با امواج کوه پیکرش، در برابرمان همچنان نامکشوف مانده، و در عین نزدیکی، از دسترس ما خارج است.(351)
همچنین می گویند:
فیزیک در قرن نوزدهم معتقد بود که همه مسائل حیات را، حتی شعر را، می تواند توجیه کند. و امروز فیزیک معتقد است که حتی ماده را هرگز نخواهد توانست شناخت.(352)
آری، درست گفت قرآن کریم:
...و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا.