فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

ه- معمرین

معمرین (و معمرون)، جمع معمر است، بر وزن مکرر یعنی: دراز زی، انسان دراز عمر، دراز زندگانی، کسی که عمر دراز کرده است. این کلمه، در کتابهای تاریخ و سیره و انساب، اصطلاح شده است.(321) و این به دلیل داشتن مصادیق بسیار است.
آری، در مآخذ تاریخی و منابع معتبر نقل و استناد، کسان بسیاری معرفی گشته اند، که عمرهایی بس طولانی داشته اند، و روزگارانی دراز زیسته اند، و بهارها و پاییزهایی بسیار دیده اند. اینگونه کسان با عنوان معمرین مشهور گشته اند.
مورخان و پژوهشیانی که در صدد جمع آوری توارخ و اخبار و احوال مردمان بوده اند، و از سر گذشت انسانهای پیشین - و بویژه از قبایل و انساب، در محیط عربی - آگاهیهای فراوان گرد آورده اند، نمونه هایی بسیار از معمرین و دراز زیان برشمرده اند. مورخان این کسان را چ شناسانده اند، و نام و نشان، نسب و قبیله، سالهای عمر، مکان زیست، شماره فرزندان، سفرها، برخوردها و ملاقاتهای آنان، همه را ضبط کرده اند، و حتی کلمات و سخنان و وصایا (پندها و سفارشها و وصیتها)یی از ایشان نقل کرده اند.
اینک شماری از مورخان مورد اعتبار، که در کتابهای خویش برخی از معمری را یاد کرده اند:
1 - عبدالله ابن قتیبه(322) درکتاب المعارف.
2 - احمد بن یحیی بلاذری(323) ٍ انساب الاشراف.
3 - مححمد بن جریر طبری(324) ٍ تاریخ الامم والملوک.
4 - علی بن حسین مسعودی(325) ٍ مروج الذهب.
5 - ابوعبدالله حمزه اصفهانی(326) ٍ تاریخ سنی ملوک الارض
6 - شیخ صدوق(327) ٍ اکمال الدین.
7 - شیخ طوسی(328) ٍ الغیبة.
8 - ابوالفرج ابن جوزی(329) ٍ المنتظم فی تاریخ الملوک
9 - عز الدین ابن اثیر(330) ٍ الکامل فی التاریخ.
10 - عماد الدین ابوالفداء دمشقی(331) ٍ مختصر تاریخ البشر.
همچنین برخی از مورخان، به نوشتن کتابهایی ویژه احوال معمرین دست یازیده اند، مانند:
1 - هشام بن محمد بن سائب کلبی(332) نویسنده کتاب المعمرین.(333)
2 - ابوحتام سهل بن محمد سجستانی(334) ٍ المعمرون و الوصایا.(335)
عالمان و نویسندگان عصرهای اخیر و معاصر نیز، با استناد به منابع پیشینیان، به ذکر معمر ین پرداخته اند، مانند:
1 - علامه مجلسی(336) در بحار الانوار (ج 51).
2 - سید اسماعیل عقیلی طبرسی(337) ٍ کفایة الموحدین (ج 3).
3 - سید محسن امین عاملی(338) ٍ البرهان علی وجود صاحب الزمان.
از نویسندگان معاصر اخیر نیز گروهی، در کتابهای خویش به یاد کرد معمر ین مبادرت ورزیده اند، از جمله، نویسنده فاضل عراقی، علی محمد علی ذخیل، در کتاب پر ماده الامام المهدی.(339)
در کتاب اخیر، 223 تن، از معمرین - بر اساس مآخذ تاریخ و منابع نقل و استناد - شناسانده شده اند، و ذکر نام و نشان و سالهای عمر و شمار فرزندان و خصوصیات دیگر آنان آمده است.(340)
و خود توجه داریم که این شمار، بر پایه مآخذ عربی است، و تا آنجایی است که اطلاع حاصل شده است، و مربوط است به بخشی از بشریت، که همان مناطق سکونت عرب است، یعنی جاهایی که تواریخ را بیشتر ضبط می کرده اند، و به علم انساب و روابط نژادی و قبیله ای توجهی مخصوص داشته اند. پس اگر این پژوهش و آمارگیری و ثبت، در دیگر مناطق سکونت انسان، جریان می یافت - چه آنجاها که تواریخی داشته اند(341)، و چه مناطق بسیاری که تواریخ گذشته های دور آنان در دست نیست - شمار معمر ین به تعدادی بسیار بیش از آنچه هست می رسید.
البته عمر بشر - بطور معتاد و متعارف - اندازه ای دارد معین، و نوسانی محدود. لیکن آنچه از طرح مسئله معمرین مقصود است، این است که نشان داده شود که مقدار عمر دو جریان دارد:
1 - جریان معمولی و متعارف، که در اغلب افراد انسان وجود داشته است، و وجود دارد.
2 - جریان نادر الوقوع و غیر معمولی و استثنایی، که در پاره ای از افراد انسان وجود داشته است، و وجود دارد. پس دراز عمری، دارای یک قاعده قطعی و ضابطه کلی نیست، و مواردی از آن، قابل نفی نیست.

و - در زندگی حاضر

بجز تجربه تاریخی و واقعیات گذشته و نقلهای مکرر، در روزگار معاصر و حال حاضر نیز، نمونه هایی از دراز عمری وقوع یافته است، دراز عمری که برخلاف میزان متعارف است. در همین 50 سال اخیر، در روزنامه ها و مجلات داخلی و خارجی، موارد فراوانی از عمرهای نسبتاً طولانی، و معرفی اشخاص معمر و کهنسال دیده شده است، و شرح زندگانی، تصویر، شماره فرزندان و نوادگان، و محل سکونت آنان درج گشته است.
من، در این باره، قصد تتبع ندارم، و گرنه نمونه های مستند بسیار می توان یاد کرد. در برخی از کتابها و رساله هایی که در موضوع حضرت مهدی ((علیه السلام )) نوشته اند، شماری از نمونه های یاد شده را ذکر کرده اند. در اینجا فقط یک نمونه، از کتاب شیعه چه می گوید می آورم. عالم مجاهد، حاج شیخ مهدی سراج انصاری، در کتاب یاد شده چنین آورده است:
لی چینک چینی، که گراور عکس او را بیشتر مجله ها و روزنامه های جهان و کشور چاپ و منتشر نمودند و همه نوشتند که این مرد 252 سال عمر دارد... کسانی که سالنامه پارس را دارند (سال 1311، بخش دوم، صفحه 100، چاپ تهران) می توانند عکس این مرد را ببینند، و شرح حال او را بخوانند.(342)

ز - چگونگی ارتباط میان پیری و مرگ

همواره چنین به نظر می آید، که میان پیری و مرگ، ارتباطی حتمی و قطعی وجود دارد، به طوری که به محض رسیدن عمر به مراحل بالا، باید صد - در صد، مرگ فرا برسد. این تصور، به دلیل وضع جاری و عرف و عادت است. در زندگانیهای معتاد بشری چنین است که پیری (در حد متعارف، از 80 - 90 سال تا 120) همواره با مرگ است، لیکن این وضع معتاد، نمی تواند دلیل کلیت آن باشد. میان کلیت و عمومیت فرق است. کلیت آن است که حتی یک مورد استثناء نداشته باشد. و ما دیدیم که در گذشته و حال، میان پیری متعارف و مرگ، رابطه ای کلی نبوده است، بلکه در مواردی استثناء پیش آمده است، پیری منجر به مرگ نگشته است، بلکه انسان سالخورده کهن، سالهای سال دیگر نیز، زندگی کرده است. و این موارد، متعدد هم بوده است. همچنین میان طول عمر و پیری نیز، رابطه ای چندان قطعی و کلی وجود ندارد، رابطه ای که بی استثناء باشد.
در تحقیقات جدید نیز، به این مسائل اشاره شده است و چنانکه در یکی از منابع اطلاعاتی می خوانیم:
لزومی ندارد که پیر شدن را، در همه موارد یک سیر طبیعی تلقی کرد. به - دنبال سالیان دراز تحقیقات ژرف و گسترده، انجمن انژیولوژی آلمان فدرال، گزارش امید بخشی بدین گونه منتشر کرد، که اکنون می توان با اقدام بهنگام، از پیر شدن مغز جلوگیری کرد.
نیز در همان منابع آمده است:
دکتر مورتون، استاد روانپزشکی دانشگاه شیکاگو، در یک کنفرانس اعلام داشت که مرگ انسان ها مدت ها قبل از حادث شدن آن، در بدن انسان جایگزین می شود، اما این موضوع هیچگونه ارتباطی به سن اشخاص ندارد.
در اینجا خوب است اشاره کنم به بحث عمیق و زیبای عالم و متفکر اسلامی شهید، آیت الله، سید محمد باقر صدر، درباره مسائل مربوط به مهدی علیه السلام، در رساله بحث حول المهدی.(343)
وی در این رساله، از جمله، مباحثی درباره طول عمر مطرح می کند، و این موضوع را، از نظر منطقی - فلسفی و از نظر علمی، و از نظر عملی، مورد گفتگو قرار می دهد، و آشکار می کند که امکان طول عمر، علاوه بر نظر گاه فلسفی، از نظرگاه علمی نیز قابل قبول است. وی در همین جا اشاره می کند به دو نظریه سببیت، و اقتران، و عدم رابطه ضروری میان پدیده ها - بنابر نظریات علم جدید - و امکان هر گونه استثنا و تخلف، در قوانین علمی و استقرائی.
عالم و متفکر شهید، سپس، در خلال همین بحث ها، به مسئله ای ژرف و لطیف نیز اشاره می کند، می گوید:
نمی دانم، آیا این - بواقع - یک تصادف است که دو تن، فقط دو تن، در تاریخ بپاخیزند، و عالم بشریت را، از محتوای فاسد خود خالی کنند، و سپس آن را از نوع بسازند؟ و این هر دو، عمری دراز داشته باشند، بسیار درازتر از عمرهای متعارف! یک نقش خود را، در گذشته تاریخ ایفا کند، یعنی:نوح پیغمبر، که قرآن کریم، بصراحت، می فرماید که 950 سال در میان قوم خود زیست. و پس از طوفان، جهان بشریت را از نو بنا کرد. و دیگری، نقش خود را، در آینده تاریخ ایفا نمایند، یعنی: مهدی، که تا کنون بیش از 1000 سال، در میان قوم خود زیسته است تم و او نیز به هنگام ظهور خود، جهان بشریت را از نوع بنا خواهد کرد.
ما که طبق فرموده قرآن کریم نوح را با 1000 سال عمر می پذیریم، چگونه مهدی را نپذیریم؟!