فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

6 - واسطه فیض

حال که در اینم پژوهشها و بحثها، به اینجا رسیدیم، بجاست که درباره مسئله سریان فیض، و فیضان جود الاهی، و چگونگی آن - اگر چه باختصار - سخنی به میان آوریم.
یکی از بزرگترین مسائل معرفت و شناخت، در سطوح مختلف شناختی، اعم از دینی (قرآنی - حدیثی)، و فلسفی، و عرفانی، مسئله فیض و وساطت است، و دانستن چگونگی تعلق فیض، از ابتدا هستی، به هستها و هستیها. فیض، همواره، باید از طریق واسطه ای قابل و مقرب، از مبدا فیاض گرفته شود، و به موجودات ایصال گردد.
مسئله فیض و وساطت، از روزگاران کهن، مطرح بوده است. واسطه فیض، در معارف دینی احادیث، به عنوان نخستین مخلوق یاد شده است. مسئله نخستین مخلوق (اول ما خلق الله...)، با وساطت در فیض ارتباط مستقیم دارد، بلکه بعین، طرح همین مسئله مهم است.
این بحث پیش از اسلام، از حمله، در فلسفه فلوطین (نوافلاطونی) جایی عمده داشته است. در اسلام در مکتبهای فلسفی، در فلسفه فارابی، و فلسفه های دیگر و فلسفه میرداماد، مطرح گشته است. در عرفان - بویژه عرفان نظری - نیز، این موضوع مورد نظر قرار گرفته است.
محیی الدین ابن عربی، به فیض اقدس، و فیض مقدس، معتقد بوده و برای وجود، که حقیقت واحد ازلی است(297)، دو تجلی قائل شده است: 1 - تجلیی که به وسیله آن، اعیان موجودات، در عالم غیب، ثابت می شود (اعیان ثابته). 2 - تجلیی که به سبب آن، همان اعیان ثابته در عالم غیب، در عالم محسوس، ظاهر می شوند. تجلی نخستین را، فیض اقدس، و تجلی دومین را، فیض مقدس، نامیده است.
فیض الاهی، بطور کلی، به دو قسم تقسیم می شود:
1 - فیض خلقت و تکوین.
2 - فیض هدایت و تشریع.
مقصود ما، در اینجا، گفتگویی است باختصار، درباره واسطه فیض، از این رو، این موضوع را، در دو قسمت مطرح می سازیم:
1 - وساطت در فیض تکوینی.
2 - وساطت در فیض تشریعی.

الف - وساطت در فیض تکوینی

هر گونه فیضی، که از مبدا فیاض می رسد، از طریق واسطه فیض، افاضه می گردد. در واقع فیض اعظم، خود واسطه وجود و خلقت است. و به اعتباری، خلقت اصلی خود اوست. او نخستین خلق است، و سبب پدید آمدن دیگر مخلوقات. و فیض الاهی، پیوسته از طریق او، و امتدادات وجودی او، به کاینات ایصال می گردد. کسب فیض از مبدا مفیض،، نیازمند به واسطه قابل است. واسطه قابل، به قابلیت خود، فیض را کسب می کند، و به مستفیض می رساند.
به تعبیری دیگر، در اینکه همه هستی و سراسر کاینات و آنچه در عالم وجود هست - مجردات همه...و مادیات همه - از ذره و کوچکتر از ذره تا کهکشانها و بزرگترین جهانها و عواملم، تمام به فعل الاهی تحقق یافته است، سخنی نیست. فعل الاهی، صادر از مشیت و اراده است. و از مشیت غنی مطلق، و اراده جواد علی الاطلاق، افاضه و انعام مقصود است. بلکه باید گفت، متعلق مشیت، همان افاضه و انعام است. حال، سخن در این است که این فیض رسانی افاضه به موجودات، بیواسطه است یا با واسطه؟
واقع این است که تعلق فیض، به موجودات عالی و دانی، با واسطه است. و واسطه فیض نیز فیض است، بلکه حقیقت فیض همان است - چنانکه یاد شد.
حقیقت ولایت مطلقه، همان فیض است، و واسطه رسیدن فیض به دیگر کاینات. نفس ولی مطلق، وعاء مشیت است، و مبدا سریان فیض الاهی است، و سرچشمه فیضان جود و وجود: و دیگر فیوضات است به موجودات.
بنابراین، نفس ولی پیامبر یا امام، صاحب چنین مرکزیتی است در بطن هستی. و ملکوت او، معبر تداوم هستی، و فیضان وجود، و تسلسل آفرینش وجود است.
به بیان دیگر، جهان، جهان سببیت است. همه چیز حساب شده است و بر اساس وسایط و اندازه و تقدیر، تقدیری از سوی مقدر علیم و حکیم. در نفس همین جریان سببیت، و تقدیر ازلی عظیم، وجود ولی، نخستین نقطه فیضان است، و مبدا فیضانهای دیگر. بدینگونه ولی، در بطن و متن هستی جای دارد. و او خود، سبب همه افاضه ها و انعامهاست: هستی ولی، سببیت دارد برای هستی های دیگر. این امر، در نظام حکیمانه وجود، چنان عام و شامل است - و در واقع قانون است - که می بینیم حضرت آدم صفی الله علیه السلام نیز، در مقام استفاضه توبه، باید وسیله ای بجوید، و تلقی کلمات(298) کند (فتلقی آدم من ربه کلمات، فتاب علیه)(299) است به همین ترتیب و علیت.

ب - وساطت در فیض تشریعی

در امر هدایت انسان، و تشریع قوانین، و تعیین احکام، و بیان صراط مستقیم نیز، امر همینگونه است. امر هدایت و تشریع، خود فیضی عظیم است و افاضه ای بزرگ. پس این امر نیز نیازمند واسطه قابل است. باید نفوس قابل، وحی و هدایت و آیات الاهی را دریافت کنند، و به بشریت برسانند و بیاموزند. اینگونه نیست که هر نفسی مستعقد قبول وحی باشد، و هر کسی یا هر قومی خود، پیامبر خود و امام خود باشند. باید واسطه فیض - که مستعد پذیرفتن وحی است - بیاید، و نفوس را تزکیه کند، و کتاب و حکمت تعلیم دهد. این حقایق، در قرآن کریم یاد شده است. و مبعوث ساختن و فرستادن معلم هدایت، جزء نعمتهای الاهی به شمار آمده است، نعمتهای بزرگ، که خداوند آن را با تعبیر (لقد من الله...(300) ذکر فرموده است.
بشر، خودبخود، نمی تواند به کشف حقایق برسد، و به پایگاه عالی خداشناسی و توحید دست یابد، و تکلیف الاهی خود را بشناسد.(301) بشر نمی تواند مسائل جهان بعد را بفهمد، و بدون تعالیم آسمانی و گفتار انبیا، از آن دانستنیها آگاه گردد، و آنچه برای حیات جاوید لازم است و توشه آن راه و وسائل آن حیات است، تشخیص دهد. بشر نمی تواند شکل اعمال تکاملی و حکمت و اسرار آنها را بیابد، و راه حرکت صحیح و مستقیم را کشف کند. عقل نیز برای وصول به این مقصدها کافی نیست.(302) عقل به منزله چراغی بیش نیست. اگر راه را به او نشان دادند، چه بسا بتواند آن را بپیماید، اما نه خود می تواند اصل راه را پیدا کند، و نه می تواند مستقیم بودن راهی را - اگر خود پیدا کرد - تضمین نماید.(303) این است که عقل نیز، خود نیازمند به مدد رسانی و دستگیری است. این چراغ، پیوسته، به ریختن زیت و روغن، و پیراستن فتیله نیازمند است. پس در فیض هدایت نیز، باید به انسان مدد برسد، و دست بشر گرفته شود، و عقل او به استواری و استوار روی وادار گردد.
واسطه فیض تکوینی و واسطه فیض تکوینی و واسطه فیض تشریعی، در مصداق خارجی، یکی است: پیامبر، و به نیابت از پیامبر، امام. در پیامبر اکرم ((صلی الله علیه و آله و سلم))مرتبه کامل ولایت و رسالت، تحقق یافته است. در ائمه طاهرین، علی و اولاد علی، نیز هم ولایت است، و هم امامت، که نیابت از رسالت است. اینان، هم واسطه فیض تکوینند،
لولا وجودهم لم تاو صورتنا الی الهیولی، فلم نخرج من العدم
و هم واسطه فیض تشریع،
بال محمد عرف الصواب وفی ابیاتهم نزل الکتاب