فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

4 - غیبت، سنت الاهی

با پی گرفتن سیر مسئله مهدی، در آفاق گسترده شناخت، دیدیم که در همه جا بر حتمیت وجود ولی تاکید گشته، و غیبت نیز مانند حضور شناخته شده است. این هماهنگی در آرا و نظرگاههای گوناگون، در این باره - از تفسیر و حدیث تا فلسفه و کلام - یکی به این دلیل است که اصل غیبت، جزء سنتهای الاهی است. در روزگاران کهن نیز چنین بوده است، که گاه پیامبری از میان قوم خود، بیرون می رفته است، و از امت کناره گیری می کرده، و آنان را به حال خویش وامی گذاشته است.
در اینجا، درباره سه مسئله، سخن می گوییم: یکی، آزمایش بزرگ در عصر غیبت کبری؛ دیگری، نقش و تاثیر غیبت صغری در غیبت کبری؛ سوم، وضعیتهای پنجگانه حضور و غیبت.

الف - غیبت کبری، آزمایش بزرگ

یکی از ابعاد غیبت کبری، بعد آزمایشی آن است. در این مرحله، انسان دینی باید بدقت متوجه حال خود باشد، و قلب خویش را از فروغ ایمان زنده بدارد، و طول کشیدن زمان، او را متزلزل نسازد، که چون اصل غیبت به حکمت الاهی واقع شده است، کوتاه بودن و دراز بودن مدت آن نیز به حکمت تعیین می گردد، و به اراده الاهی، سرانجام می یابد. در این باره، که مبادا طول کشیدن مدت غیبت، موجب رخنه شیطان - یا انسانهای شیطان سیرت - در دلها شود، در احادیث هشدار داده اند، و بقای بر ایمان را، تأیید الاهی خوانده اند. انسان باید با توجه به قدرت و حکمت خدا(281)، خود را مستعد این تأیید بسازد، تا گوهر ایمان والای خویش را، از چنگ ربایندگان شیطانی و انسانی و مبلغان انحراف و بی اعتقادی، مصون بدارد.
حضرت امام حسن عسکری علیه السلام، پدر بزرگوار امام اعصار غیبت و مهدی موعود امت، درباره سنت غیبت در پیامبران، و تکرار آن در مورد مهدی آخرالزمان، و مسئله طول مدت، چنین می فرماید:
ان ابنی هو القائم من بعدی. و هو الذی یجری فیه سنن الانبیاء - علیه السلام - بالتعمیر و الغیبة. حتی تقسو قلوب، لطول الامد. و لا یثبت علی القول به الا من کتب الله - عزوجل - فی قلبه الایمان، وایده بروح منه(282).
- پس از من، فرزندم، قائم (و صاحب امر دین و امامت) است. و او است که مانند پیامبران، عمری دراز خواهد داشت، و غایب خواهد شد. در غیبت طولانی او دلهای تیره گردد. فقط کسانی در اعتقاد به او پای برجا خواهند ماند، که دل آنان به فروق ایزدی رخشان باشد، و روح خدایی به آنان مدد رساند.
در این حدیث شریف، تعبیر یجری فیه سنن الانبیاء - علیه السلام - بالتعبیر و الغیبه، قابل توجه بسیار است. این تعبیر معلوم می دارد که یکی از آیینها و چگونگیها، در زندگانی پیامبران، تعمیر بوده است، یعنی معمر شدن، و دراز - زیستن، و یکی غیبت و از مردم - برای مدتی - نهان گشتن، و مردم را به حال خویش هشتن.
روشن است که آنچه در حدیث بدان اشاره شده است، درباره پیامبرانی است که عمرهایی دراز داشته اند، و در رده معمر ین بوده اند، مانند حضرت نوح علیه السلام، و حضرت سلیمان علیه السلام . ملا محسن فیض کاشانی نیز، در این باره، چنین می گوید:
از غیبت قائم علیه السلام و طول کشیدن آن، و طولانی شدن عمر آن امام تعجب نکنید! که این مطلب را پیامبر ((صلی الله علیه و آله و سلم))و اوصیای او خبر داده اند. همچنین بسیاری از پیامبران از آنان را در کتاب اکمال الدین و اتمام النعمه آورده است. به آنجا مراجعه کنید!(283)
آری، غیبت، سنتی الاهی است. و در زندگانی پیامبران وجود داشته و در تواریخ آنان ضبط است. و این امر، خود، نوعی حکمت و آزمایش است. اتفاق می افتد که گاه معلمی، برای مدتی، از اطاق درس بیرون رود، تا وضع شاگردان و چگونگی رفتار و انضباط و کوشایی، یا اهمالگری آنان را، در غیاب خویش بنگرد، و جوهر آنان را بهتر معلوم دارد، و ارزشهای آنان را بیشتر به محک زند؛ و تا کسانی را که با وجود غیبت معلم از کلاس مانند حالت حضور معلم، می کوشند و درس می خوانند، و انضباط را رعایت می کنند، به مرتبه ای که در خور آنان است برساند.

ب - نقش و تاثیر غیبت صغری در غیبت کبری

درباره پیشامد وضعیت غیبت، باید امر دیگری نیز مورد توجه قرار گیرد. آن امر این است که پیش از وقوع غیبت، زمینه برای این پیشامد فراهم می گشته است. از زمان امام نهم به بعد، مردم کمتر امکان تماس با ائمه داشته اند. مدتی دراز، از دوران امامت امام دهم و یازدهم نیز، در حالت بازداشت و تحت نظر گذشته است، که چیزی است نظیر غیبت. در این دوران، تماس شیعه، بیشتر با وکیلان آن دو امام، و عالمان تربیت یافته مذهبی بوده است. از طرف دیگر، امام دوازدهم، در مدتی که 60 تا 70 سال به طول انجامید (یعنی عصر غیبت کبری)، به صورتی، در دسترس مردم بوده است، و چهار نایب خاص، و همچنین وکیلان و سفیرانی دیگر نیز داشته است.(284) امام خود به حل مشکلات مردم می پرداخته(285)، و تعالیم دینی را به آنان می آموخته است. گاه با برخی از مردم، در کسوتهای مختلف(286)، دیدار می کرده است - چنانکه در فصل سوم اشاره شد - و گاه با برخی به صورت ناشناس، هم مسکن یا همسفر می گشته است.(287) اینها همه عواملی بوده است برای توجه یافتن نسلها به وجود امام، و آگاه شدن آنان - تا حد ممکن - از تکالیف دینی و معارف یقینی، همچنین حفظ حوزه های مردمی تشیع، و ابقای موجودیت فرهنگی و ارتباطی و سازمانی شیعه، و رسیدگی مالی به ناتوانان و مستمندان ایشان، نیز عادت - یافتن تدریجی مردم، به غیبت امام، و مراجعه به نایبان و عالمان دینی، و مصونیت حوزه های تشیع از پاشیدگی و زوال یا انحراف، و فراهم شدن زمینه برای شروع تقدیر ربانی، و سنت دیرینه غیبت هادی و مربی.
در این باره، مولف تاریخ الغیبه الصغری چند فصل مرقوم داشته است. و از جمله، در آغاز فصل زندگانی و فعالیتهای مهدی، در دوره غیبت صغری چنین می گوید:
مهدی، در روز در گذشت پدرش، که مردم او را در حال نماز گزاردن بر پیکر پدر دیدند، کودکی بود گندمگون، با مویی مجعد و دندانهایی گشاده. سپس کسانی که او را در فرصتهای دیگر، در غیبت صغری دیده اند، چنین توصیف کرده اند: جوانی خوشروی و خوشبوی، و با ابهت، و در این ابهت داشتن صمیمی با مردم. یکی از ملاقات کنندگان می گوید: چون لب به سخن گشود، دیدم سخنی زیباتر، و کلامی دلنشین تر از آن نشنیدم، و او به هنگام سخن گفتن، بسیار زیبا نشسته بود.
در روایت دیگر آمده است: او جوانی بود گندمگون، دارای زیباترین صورت، و معتدلترین قامت. در روایت دیگری است: جوانی زیباروی، و خوشبوی بود، که با شکوهی خاصی راه می رفت. و در فرصتی دیگر، وقتی از سفیر دوم، محمد بن عثمان، درباره او سوال می کنند، اینگونه پاسخ می دهد: گردنی دارد اینچنین - با دست اشاره می کند، و زیبایی و درشتی گردن او را یاد می کند. و به این دلیل سخن از گردن مهدی و اندازه آن می آورد، تا بفهماند که اکنون دیگر مردی شده است، دیگر آن کودکی نیست که مردم در زمان پدرش دیده بودند، یا پسر بچه ای ضعیف و چند ساله نیست بلکه جوانی است برومند، و مردی است با یال و کوپال.(288) همچنین در زمان محمد بن عثمان، شخصی تقاضای ملاقات کرد و در این باره، زحمت بسیار کشید، و اصرار بسیار کرد، تا سر انجام، محمد بن عثمان، برای او ترتیب ملاقات داد. و آن مرد به دیدار امام نایل آمد. در این دیدار امام، جوانی بود بسیار خوش سیما، و معطر و خوشبو، در لباس بازرگانان، و در آستینش علامتی بود از آن لباس بازرگانان. اینکه می بینیم - در اینجا - امام با لباس بازرگانی دیده شده است می رساند که پوشاک او در آن دوره اینگونه بوده است. چون در این لباس می توانسته مانند یک تاجر با مردم روبرو شود، بدون اینکه شناخته گردد...و در گذشته دیدیم که لباس بسیار از علمای شیعه در آن روزگار، حتی سفرای امام، لباس تجار بوده است، و شغل آنان نیز، بر حسب ظاهر، تجارت بوده است. و این پوشش به منظور پنهانکاری انتخاب می شده است، تا کسی به فعالیتها و ارتباطات آنان پی نبرد.
در حال احرام و حج نیز امام را دیده اند، و توصیف کرده ند. چون مهدی علیه السلام هر سال، به حج می رود، مردمان را می بیند و می شناسد، و مردمان او را می بینند و نی شناسند. و او در حج لباس احرام می پوشد، و یک بر پوشش خود را بر روی دوش م اندازد، مانند دیگر حاجیان در حال احرام .(289)
باری، اینها همه - چنانکه یاد شد - تدبیرهای بوده است برای آموخته - کردن مردم به غیبت امام، و بر سر پا ایستادن جریان تشیع، و ادامه پیدا کردن راه مکتب اعتقادی و اقدامی عصمت در رهبری، و بقاء ولایت الله در زمین، در بعد تشریع و هدایت، و تداوم یافتن جریان حماسه جاوید، در طول تاریخ، همگام با فجرهای مقدس: و شفقهای خونبار...