فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

د - در فلسفه اشراقی

در فلسفه اسلامی، جریان اشراقی نیز، مسئله امام و رئیس جامعه مطرح گشته است، و به موضوع غیبت نیز توجه شده است. شیخ شهاب الدین سهروردی، در آغاز کتاب حکمه الاشراق، وارد بحث درباره رهبر و اقسام رهبر و رئیس جامعه می شود، و بر طبق مبانی اشراقی خویش، شرایط کسی را که می تواند رئیس و مربی جامعه باشد بیان می دارم. او امر غیبت را نیز مورد نظر قرار می دهد، و آن را قابل تحقق و قبول می داند. وی، در این باره، چنین می گوید:
...العالم ما خلا قط عن الحکمه، و عن شخص قائم بها، عنده الحجج والبینات، و هو خلیفه الله فی ارضه. و هکذا یکون مادامت السماوات و الارض...فان اتفق فی الوقت، متوغل فی التاله و البحث، فله الرئاسه، و هو خلیفة الله...و لا یخلو الارض، عن متوغل فی التاله ابدا...ولست اعنی بهذه الرئاسه التغلب، بل قدیکون الامام المتاله، مستولیا ظاهرا مکشوفا، و قد یکون خفیا. و هو الذی سماه الکافه القطب. فله الرئاسه، و ان کان فی غایة الخمول. و اذا کانت السیاسة بیده، کان الزمان نوریا...(262)
- جهان، هیچگاه، حکمت (علم کامل)، و وجود کسی که دارای حکمت باشد، و حجج و بینات خدا نرد او باشد، خلی نبوده است. و اینچنین کس، خلیفه خداست در زمین. و تا زمین و آسمان بر پاست، چنین خواهد بود (و زمین وجود چنین کسی خالی نخواهد ماند)...پس در هر زمان، چون شخصی به هم رسد، که خدایی باشد، و نمونه کامل علم و عمل، ریاست جامعه با اوست. و او خلیفه خداست در زمین. و زمین هرگز چنین انسانی، تهی نخواهد بود...اینکه می گویم ریاست با اوست، مقصود من، بالزام، حکومت ظاهری او نیست، بلکه گاه، امام خدایی(263)، حکومت تشکیل می دهد، و آشکار است و مبسوط الید، و گاه، در نهایت پنهانی (غیبت) به سر می برد. و این امام: همان کسی است که مردم او را قطب زمان (ولی عصر) می نامند. ریاست جامعه با این انسان است، اگر چه نشانی او در دست نباشد. البته اگر این رئیس، ظاهر باشد و در راس حکومت قرار گیرد، زمان، زمان نورانی خواهد بود.
فیلسوف اشراقی، بصراحت، مسئله امام متاله و حتمیت او را برای ریاست و تربیت جامعه مطرح می کند، و ریاست را آن او می داند، اگر چه پنهان باشد. اینکه امام متاله را حتی در زمان پنهانی، رئیس جامعه می داند، تا حدود بسیاری منطبق با اعتقادات و جهانبینی شیعی است. در تفکر اعتقادی شیعه، ریاست جامعه، در عصر غیبت نیز با امام عصر است، و ولی امر واقعی اوست، منتهی این ریاست و ولایت، به دست نایبان عام سپرده شده است، و طریق نیابت عامه، اعمال می شود. این است که مردم ما خود را، در نهایت، تحت ولایت امام عصر علیه السلام و قیمومت شرعی آن امام می دانند. در این باره، خلاصه در فصل سوم، گذشت، و در فصل یازدهم، مطالبی خواهد آمد.

ه- در فلسفه اخوان الصفا

فیلسوفان اخوان الصفا نیز، در فلسفه خویش، به اهمیت امر مهدی علیه السلام توجه کرده اند، و با بیانی زیبا، مسئله غیبت و ظهور را، و مسئله مهدویت را، شرح داده اند:
اخوان الصفا معتقد به مهدی هستند، و معتقدند که او باز می گردد، تا زمین را پر عدل و داد کند، بعد آنکه پر جور و ظلم شده باشد. و مردم را عبودیت می رهاند. و دعوت اخوان الصفا را آشکار می کند، و جمع پراکنده ایشان را گرد می آورد. و بدینگونه با ظهور آن نفس زکیه (جان پاک)، هر حقی به صاحبش باز می گردد...می گویند: امام در میان مردم است، جز اینکه برای امامان دو دور وجود دارد: دور کشف، و دور ستر.
در دور کشف، امامان در میان مردم ظاهر باشند، و در دور ستر غیر ظاهر. و این امر، روی ترس نیست. و اما دوستان ایشان، جای امامان غایب را بدانند، و هر گاه اراده کنند نزد آنان روند. و اگر چنین نباشد، زمانه امام - که حجت خداست بر خلق - خالی خواهد ماند، و حال آنکه خداوند، هیچگاه، خلق را بی حجت نگذارد، و رشته ای را که در میان او و مردم کشیده شده است قطع نکند. امامان میخهای زمینند، و - چه در دوره کشف و چه در دور ستر - خلفای حقیقی خدا هستند. در دوره کشف، قدرت و تصرفشان در ابدان و اجسام ظاهر گردد، و در دوره ستر، اثرشان در جانها و خردها، صاحبان مملکت ارضی و خلافت جسمانی جاری باشد...هر کس بمیرد، و امام زمان خود را نشناسد، چون مردم عصر جاهلیت (یعنی بی هیچ دینی) مرده است. نیز هر کس بمیرد، و در گردن او بیعت امام نباشد، چون مردم عصر جاهلیت مرده است.(264)

و - در علم کلام و اعتقادات

متکلمان و متخصصان علوم اعتقادی نیز، وجود مهدی را مستند شناخته اند، و در کتابهای علم کلام و عقاید(265)، در این باره، به بحثهایی چند پرداخته اند، از جمله، تفسیر غیبت، فواید وجود امام در حال غیبت، صحت طول عمر، و...
متکلمان و علمای بزرگ عقاید، مسئله مهدویت را، در ارتباط با قاعده لطف الاهی - که در علم کلام معروف است - تفسیر کرده اند، و ضرورت وجود امام را با این قاعده به ثبوت رسانیده اند. در این مقام فیلسوف معروف و متکلم بزرگ جهان اسلام، خواجه نصیر الدین طوسی، چنین می گوید:
انحصار اللطف فیه معلوم للعقلاء، و وجوده لطف، و تصرفه لطف آخر، و عدمه منا.(266)
- در نزد خردمندان روشن است که لطف الاهی (پس از فرستادن پیامبر)، منحصر است در تعیین امام (تا مردمان، بی راهبر و مربی و معلم نمانند، و کتاب و سنت، شارحی لایق و مطمئن داشته باشد، و واسطه فیض قطع نگردد)، و وجود امام - به خودی خود - لطف است از سوی خداوند.(267) و تصرف او در امور (و حضور اجتماعی او، و تشکیل حکومت اسلامی و نشر تربیت قرآنی به وسیله او) لطفی دیگر است. و غیبت او، مربوط به خود ماست.
در این بخش، که به نظریات علمای عقاید توجه داریم، فشرده ای از گفتار دو دانشمند علوم اعتقادی را نیز می آوریم: مولف کفایه الموحدین، و مولف بیان الفرقان. یاد شدگان، در این مقوله گفتاری دارند، که خلاصه آن این است:
چون مهدی - علیه السلام - آخرین خلیفه و حجت خدایی است، لازم بود که خود را از گزند حوادث و دستهایی که او را می جستند تا از میان ببرند، مصون بدارد، و در کنف غیبت الاهی مستور گرد. و چون موقعیت امام، به منزله موقعیت پیامبر است پس از تبلیغ (یعنی: احکام تبلیغ شده است) پس با پنهان بودن او، مردم - اگر چه از دیدارش محرومند - عبث رها نخواهند شد، بلکه باید به احکامی که در دست است عمل کنند. البته اگر روزی، تمام نوامیس دین ضایع گشت، آناً ظهور خواهد کرد.(268)
در کتابهای عقاید، به دلیل قطعی بودن مسئله مهدی بر اساس اسلام و مدارک اسلامی، و احادیث فراوان نبوی، اعتقاد به این مسئله را جزء ضروریات اسلام شمرده اند. و منکر آن را، منکر ضروری دانسته اند.(269)