فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

ج - در فلسفه سیاسی

در فلسفه سیاسی اسلامی نیز، مسئله امام و مربی الاهی و حاکم اسلامی، به صورتی شایسته، مطرح گشته است. در اینجا نظرم به فلسفه سیاسی فلسفی است(256)، یعنی: آراء و تحقیقات و شناختها و جهان بینی های فیلسوفان بزرگ اسلامی، در مسئله حکومت و سیاست، و تشکیل جامعه درست، و مدیریت صحیح اجتماع.
در این باره، معلم ثانی، ابو نصر فارابی، صاحب تحقیقات و نظریات بسیار مهم است. او در کتاب آراء اهل المدینه الفاضله، نظرهای خود را برداشته است.
هر عضوی اعضای مدینه فاضله را صلاحیت آن نیست، که ریاست مدینه فاضله را بر عهده گیرد. رئیس مدینه فاضله نمی تواند هر کسی باشد، زیرا ریاست به دو چیز است: یکی آنکه شخص حیث سرنوشت و طبیعت، آماده آن مقام باشد، دیگر آنکه واجد ملکه و هیئت ارادی چنان کاری باشد...چنین انسانی، انسان کاملی است که بالفعل، هم عقل است و هم معقول...این رئیس، هم معلم است، و هم مرشد، و هم مدبر...همه مردم، بر حسب فطرت، به معلم نیازمندند، و هم باید راه تربیت و تمرین، به مراحلی که برای آن آمادگی دارند برسند. فارابی، نظام اجتماعی خود را بر اساس عالم اکبر و عالم اصغر نهاده است، و برای بر پای بودن اجتماع، وجود معلم را که همان امام باشد، ضرورت می داند. و این یکی عقاید شیعه است، که باید امام بر اجتماع، اشراف کامل داشته باشد. میان نظریه فارابی در مورد ارتباط رئیس مدینه فاضله با خدا به توسط عقل فعال و عقاید نصیر الدین طوسی، درباره امام معصوم، شباهت بسیاری است...(257) و همچنانکه بقای روح و جسم عالم، مرهون وجود امام است، بقای مدینه نیز وابسته به بقای رئیس مدینه است...امام متصل به عقل الاهی است. اوست که حقایق پرده بر می گیرد، و برکت علم تاویل، همه معارف حسی و وهمی و خیالی، در قالب صحیح معقولات مطلقه و وحی الاهی، در نظر او روشن است...(258)
فارابی، فیلسوف بزرگ، امام را عقل بالفعل می داند، یعنی انسانی که همه امکانات عقلی، طبعی، و کسبی، در وجود او، در مرتبه کمال و نهایی، به فعلیت رسیده است، و دایم الاتصال به عقل فعال است، بلکه خود، به گونه ای، عقل فعال است.(259) فارابی چنین کسی را شایسته آن می داند که در راس جامعه قرار گیرد، و معلم و مربی و امام و رئیس باشد. در نظر او، اینگونه رئیسی، در جامعه، به منزله قلب است در بدن انسان.
جالب نظر است که این فیلسوف آگاه، به مسئله غیبت نیز توجه می نماید، و طریق اداره جامعه را، در عصر غیبت رئیس واقعی (امام): اینگونه پیشنهاد می کند:
و ان اتفق ان لایوجد مثله، فی وقت من الاوقات، اخذت الشرائع والسنن التی شرعها هذا الرئیس و امثاله - ان کانو توالوا فی المدینه - فاثبتت(260)
- اگر چنین پیش آمد که به روزگاری، اینگونه رئیسی برای مدینه فاضله در دسترس نبود، باید شرایع و احکامی را که این رئیس، و دیگر همانند او - که در پیش بوده اند - وضع کرده اند، بگیرند، و همانها را قوانین قطعی جامعه قرار دهند.
بخوبی مشهود است که در این سخنان، مسئله غیبت رئیس مدینه فاضله (امام) مطرح است، و لزوم عمل کردن به همان احکام و فقه رئیس غایب و رئیسان پیش او. در گفته این فیلسوف، چهار نکته قابل دقت است.
1 - احتمال پیشامد غیبت رئیس مدینه (امام) و در دسترس نبودن او.
2 - قابل قبول بودن غیبت و بیان راه حل، در مورد مدیریت جامعه، در عصر غیبت.
3 - غیبت و فقدان رئیس مدینه فاضله، در صورتی اتفاق خواهد افتاد، که پیش رئیس غایب، تنی چند رئیسان واجد شرایط(261) آمده باشند، و شرایط و قوانینی بیان داشته باشند - چنانکه در تاریخ امامت اتفاق افتاده است.
4 - به هنگام غیبت رئیس مدینه، خط ریاست و امامت هم نخواهد گسست. برای ادامه مدینه فاضله (جامعه اسلامی)، باید شرایع و قوانینی که خود این رئیس و رئیسان پیش او بیان کرده اند، ملاک عمل قرار گیرد، و همانها به عنوان قوانین و موازین ثابت و حتمی اداره جامعه پذیرفته شود.
این مسائل، همان مسائل امامت و غیبت است: نخست، یازده امام می آیند، و مبانی و احکام قرآن و سنت پیامبر ((صلی الله علیه و آله و سلم))را توضیح می دهند، و تعالیم و مقررات را می آموزند، و آثاری و احادیثی بر جای می گذارند، و قوانینی در همه امور بیان نی دارند، و شاگردان و عالمان و پیروانی تربیت می کنند. سپس در روزگار امام دوازدهم، امر غیبت پیش می آید، آنهم پس دوران غیبت صغری، که بسیاری هدایتها و تعلیمها، سوی امام دوازدهم به وسیله نایبان خاص و سفیران و وکیلان به مردم رسیده است. و بدینگونه است که در دوران غیبت کبری نیز جامعه، بر مبنای شرایع و احکام خود امامان اداره می شود: دستورات آنان را می گیرند و ملاک قرار می دهند.
می نگرید که این همان نیابت عامه و فقاهت و اجتهاد است، جنبه حقوقی؛ و ولایت فقیه است، جنبه اجرایی و نظارت عام دینی، که در عصر غیبت معمول می گردد.

د - در فلسفه اشراقی

در فلسفه اسلامی، جریان اشراقی نیز، مسئله امام و رئیس جامعه مطرح گشته است، و به موضوع غیبت نیز توجه شده است. شیخ شهاب الدین سهروردی، در آغاز کتاب حکمه الاشراق، وارد بحث درباره رهبر و اقسام رهبر و رئیس جامعه می شود، و بر طبق مبانی اشراقی خویش، شرایط کسی را که می تواند رئیس و مربی جامعه باشد بیان می دارم. او امر غیبت را نیز مورد نظر قرار می دهد، و آن را قابل تحقق و قبول می داند. وی، در این باره، چنین می گوید:
...العالم ما خلا قط عن الحکمه، و عن شخص قائم بها، عنده الحجج والبینات، و هو خلیفه الله فی ارضه. و هکذا یکون مادامت السماوات و الارض...فان اتفق فی الوقت، متوغل فی التاله و البحث، فله الرئاسه، و هو خلیفة الله...و لا یخلو الارض، عن متوغل فی التاله ابدا...ولست اعنی بهذه الرئاسه التغلب، بل قدیکون الامام المتاله، مستولیا ظاهرا مکشوفا، و قد یکون خفیا. و هو الذی سماه الکافه القطب. فله الرئاسه، و ان کان فی غایة الخمول. و اذا کانت السیاسة بیده، کان الزمان نوریا...(262)
- جهان، هیچگاه، حکمت (علم کامل)، و وجود کسی که دارای حکمت باشد، و حجج و بینات خدا نرد او باشد، خلی نبوده است. و اینچنین کس، خلیفه خداست در زمین. و تا زمین و آسمان بر پاست، چنین خواهد بود (و زمین وجود چنین کسی خالی نخواهد ماند)...پس در هر زمان، چون شخصی به هم رسد، که خدایی باشد، و نمونه کامل علم و عمل، ریاست جامعه با اوست. و او خلیفه خداست در زمین. و زمین هرگز چنین انسانی، تهی نخواهد بود...اینکه می گویم ریاست با اوست، مقصود من، بالزام، حکومت ظاهری او نیست، بلکه گاه، امام خدایی(263)، حکومت تشکیل می دهد، و آشکار است و مبسوط الید، و گاه، در نهایت پنهانی (غیبت) به سر می برد. و این امام: همان کسی است که مردم او را قطب زمان (ولی عصر) می نامند. ریاست جامعه با این انسان است، اگر چه نشانی او در دست نباشد. البته اگر این رئیس، ظاهر باشد و در راس حکومت قرار گیرد، زمان، زمان نورانی خواهد بود.
فیلسوف اشراقی، بصراحت، مسئله امام متاله و حتمیت او را برای ریاست و تربیت جامعه مطرح می کند، و ریاست را آن او می داند، اگر چه پنهان باشد. اینکه امام متاله را حتی در زمان پنهانی، رئیس جامعه می داند، تا حدود بسیاری منطبق با اعتقادات و جهانبینی شیعی است. در تفکر اعتقادی شیعه، ریاست جامعه، در عصر غیبت نیز با امام عصر است، و ولی امر واقعی اوست، منتهی این ریاست و ولایت، به دست نایبان عام سپرده شده است، و طریق نیابت عامه، اعمال می شود. این است که مردم ما خود را، در نهایت، تحت ولایت امام عصر علیه السلام و قیمومت شرعی آن امام می دانند. در این باره، خلاصه در فصل سوم، گذشت، و در فصل یازدهم، مطالبی خواهد آمد.

ه- در فلسفه اخوان الصفا

فیلسوفان اخوان الصفا نیز، در فلسفه خویش، به اهمیت امر مهدی علیه السلام توجه کرده اند، و با بیانی زیبا، مسئله غیبت و ظهور را، و مسئله مهدویت را، شرح داده اند:
اخوان الصفا معتقد به مهدی هستند، و معتقدند که او باز می گردد، تا زمین را پر عدل و داد کند، بعد آنکه پر جور و ظلم شده باشد. و مردم را عبودیت می رهاند. و دعوت اخوان الصفا را آشکار می کند، و جمع پراکنده ایشان را گرد می آورد. و بدینگونه با ظهور آن نفس زکیه (جان پاک)، هر حقی به صاحبش باز می گردد...می گویند: امام در میان مردم است، جز اینکه برای امامان دو دور وجود دارد: دور کشف، و دور ستر.
در دور کشف، امامان در میان مردم ظاهر باشند، و در دور ستر غیر ظاهر. و این امر، روی ترس نیست. و اما دوستان ایشان، جای امامان غایب را بدانند، و هر گاه اراده کنند نزد آنان روند. و اگر چنین نباشد، زمانه امام - که حجت خداست بر خلق - خالی خواهد ماند، و حال آنکه خداوند، هیچگاه، خلق را بی حجت نگذارد، و رشته ای را که در میان او و مردم کشیده شده است قطع نکند. امامان میخهای زمینند، و - چه در دوره کشف و چه در دور ستر - خلفای حقیقی خدا هستند. در دوره کشف، قدرت و تصرفشان در ابدان و اجسام ظاهر گردد، و در دوره ستر، اثرشان در جانها و خردها، صاحبان مملکت ارضی و خلافت جسمانی جاری باشد...هر کس بمیرد، و امام زمان خود را نشناسد، چون مردم عصر جاهلیت (یعنی بی هیچ دینی) مرده است. نیز هر کس بمیرد، و در گردن او بیعت امام نباشد، چون مردم عصر جاهلیت مرده است.(264)