فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

الف - در معارف قرآنی

نظر معارف حقه قرآنی، و شناختهای اسلامی، زمین - و جهان ارض - مرکز خلافت الاهیه است. همواره زمین جایگاه خلیفه الاهی است، و تا زمین باشد اینچنین است، و هیچگاه جز این نخواهد بود - چنانکه در فصل پیش اشاره کردیم. قرآن کریم می فرماید:
و اذ قال ربک للملائکه: انی جاعل فی الارض خلیفه...(251)
- امام، امانتدار خداست در زمین، و حجت خداست در میان مردمان، و خلیفه خداست در آبادیها و سرزمینها...
تعبیرهای قرآن کریم، و حدیث شریف، در این مقام، قابل توجه و تامل بسیار است، بویژه تعبیر فی الارض، (یا: فی ارضه)، تعبیر امین الله. با تامل در تعبیر فی الارض، پی می بریم که تکون انسانی ارض، با حضور خلیفه خدا محقق خواهد گشت، و گرنه زمین سیاره ای خواهد بود مانند سیاره های دیگر. آنچه زمین را، هویت الاهی می دهد، و آن را، به عنوان محل سکونت انسان، برقرار می دارد، و به صورت نشئه تربیت و آزمایشگاه جهان وجود در می آورد، و محل نزول فیض، و آمد و شد گاه فرشتگان می سازد، حضور خلیفه خدا، و صاحب سر الاهی (ولایت کلی) است در این سیاره. و این چگونگی که یاد شد، تا هر زمان که زمین اهلی و ساکنانی داشته باشد ادامه دارد، یعنی تا هنگام پدید آمدن نشانه های رستاخیز، و به هم ریختن اوضاع کیهانی این منظومه.
بنابراین، تا زمین به عنوان مسکن انسان بر سر پاست، هیچ آن خالی حجت خدا - پیامبر یا امام - نخواهد بود. اگر یک انسان در زمین باشد، همو، حجت و خلیفه خداست. اگر دو تن یا بیشتر باشند، یکی آنان حجت و خلیفه خداست - چنانکه در تعالیم آمده است.(252) و چنانکه در فصل پیشین، به پاره ای این حقایق، اشاره کردیم.

ب - در فلسفه الاهی

فلاسفه اسلام نیز، به مسئله ولی کامل، و حضور خلیفة الله در زمین توجه کرده اند. آنان نیز این حقیقت را بر پایه مبانی و استدلالهای خویش مبرهن ساخته اند، و با تعبیرهایی که ویژه اصحاب فلسفه است، آن را توضیح داده اند. شیخ فلاسفه اسلام، ابو علی ابن سینا، در کتاب الشفاء در فصلی که راجع به امام و خلیفه گفتگو می کند، و مقامات و مراتب باطنی و اخلاقی و علمی انسان کامل را گزارش می دهد، می گوید:
... و من فاز، مع ذلک، بالخواص النبویه، کاد یصیر ربا انسانیا...و کاد ان تفوض الیه امور عباد الله. و هو سلطان العالم الارضی، و خلیفة الله فیه(253)
- هر کس، علاوه بر آنچه (درباره امام و خلیفه) گفته شد، دارای خواص پیامبری باشد، چنین کس رب النوع انسان تواند بود...و امور بندگان خدا به دست او سپرده تواند شد. و اوست فرمانروای جهان خاکی، و همو خلیفه الله است در زمین.
روشن است که مقصود العالم الارضی، جمیع کاینات ارضی است(254)، که تحت استیلای ولایتی امام است، چنانکه تعبیر ربا انسانیا نیز استفاده می شود، که مقصود، صاحب تاثیر بودن است در تربیت صورت نوعیه. و تعبیر تفویض امور، هم شامل ولایت تکوینی است، و هم ولایت تشریعی.
فیلسوف بزرگ، میرداماد حسینی نیز، حقیقت یاد شده را، با تأیید و تاکید، نقل کرده و تقدیر فرموده است.(255)

ج - در فلسفه سیاسی

در فلسفه سیاسی اسلامی نیز، مسئله امام و مربی الاهی و حاکم اسلامی، به صورتی شایسته، مطرح گشته است. در اینجا نظرم به فلسفه سیاسی فلسفی است(256)، یعنی: آراء و تحقیقات و شناختها و جهان بینی های فیلسوفان بزرگ اسلامی، در مسئله حکومت و سیاست، و تشکیل جامعه درست، و مدیریت صحیح اجتماع.
در این باره، معلم ثانی، ابو نصر فارابی، صاحب تحقیقات و نظریات بسیار مهم است. او در کتاب آراء اهل المدینه الفاضله، نظرهای خود را برداشته است.
هر عضوی اعضای مدینه فاضله را صلاحیت آن نیست، که ریاست مدینه فاضله را بر عهده گیرد. رئیس مدینه فاضله نمی تواند هر کسی باشد، زیرا ریاست به دو چیز است: یکی آنکه شخص حیث سرنوشت و طبیعت، آماده آن مقام باشد، دیگر آنکه واجد ملکه و هیئت ارادی چنان کاری باشد...چنین انسانی، انسان کاملی است که بالفعل، هم عقل است و هم معقول...این رئیس، هم معلم است، و هم مرشد، و هم مدبر...همه مردم، بر حسب فطرت، به معلم نیازمندند، و هم باید راه تربیت و تمرین، به مراحلی که برای آن آمادگی دارند برسند. فارابی، نظام اجتماعی خود را بر اساس عالم اکبر و عالم اصغر نهاده است، و برای بر پای بودن اجتماع، وجود معلم را که همان امام باشد، ضرورت می داند. و این یکی عقاید شیعه است، که باید امام بر اجتماع، اشراف کامل داشته باشد. میان نظریه فارابی در مورد ارتباط رئیس مدینه فاضله با خدا به توسط عقل فعال و عقاید نصیر الدین طوسی، درباره امام معصوم، شباهت بسیاری است...(257) و همچنانکه بقای روح و جسم عالم، مرهون وجود امام است، بقای مدینه نیز وابسته به بقای رئیس مدینه است...امام متصل به عقل الاهی است. اوست که حقایق پرده بر می گیرد، و برکت علم تاویل، همه معارف حسی و وهمی و خیالی، در قالب صحیح معقولات مطلقه و وحی الاهی، در نظر او روشن است...(258)
فارابی، فیلسوف بزرگ، امام را عقل بالفعل می داند، یعنی انسانی که همه امکانات عقلی، طبعی، و کسبی، در وجود او، در مرتبه کمال و نهایی، به فعلیت رسیده است، و دایم الاتصال به عقل فعال است، بلکه خود، به گونه ای، عقل فعال است.(259) فارابی چنین کسی را شایسته آن می داند که در راس جامعه قرار گیرد، و معلم و مربی و امام و رئیس باشد. در نظر او، اینگونه رئیسی، در جامعه، به منزله قلب است در بدن انسان.
جالب نظر است که این فیلسوف آگاه، به مسئله غیبت نیز توجه می نماید، و طریق اداره جامعه را، در عصر غیبت رئیس واقعی (امام): اینگونه پیشنهاد می کند:
و ان اتفق ان لایوجد مثله، فی وقت من الاوقات، اخذت الشرائع والسنن التی شرعها هذا الرئیس و امثاله - ان کانو توالوا فی المدینه - فاثبتت(260)
- اگر چنین پیش آمد که به روزگاری، اینگونه رئیسی برای مدینه فاضله در دسترس نبود، باید شرایع و احکامی را که این رئیس، و دیگر همانند او - که در پیش بوده اند - وضع کرده اند، بگیرند، و همانها را قوانین قطعی جامعه قرار دهند.
بخوبی مشهود است که در این سخنان، مسئله غیبت رئیس مدینه فاضله (امام) مطرح است، و لزوم عمل کردن به همان احکام و فقه رئیس غایب و رئیسان پیش او. در گفته این فیلسوف، چهار نکته قابل دقت است.
1 - احتمال پیشامد غیبت رئیس مدینه (امام) و در دسترس نبودن او.
2 - قابل قبول بودن غیبت و بیان راه حل، در مورد مدیریت جامعه، در عصر غیبت.
3 - غیبت و فقدان رئیس مدینه فاضله، در صورتی اتفاق خواهد افتاد، که پیش رئیس غایب، تنی چند رئیسان واجد شرایط(261) آمده باشند، و شرایط و قوانینی بیان داشته باشند - چنانکه در تاریخ امامت اتفاق افتاده است.
4 - به هنگام غیبت رئیس مدینه، خط ریاست و امامت هم نخواهد گسست. برای ادامه مدینه فاضله (جامعه اسلامی)، باید شرایع و قوانینی که خود این رئیس و رئیسان پیش او بیان کرده اند، ملاک عمل قرار گیرد، و همانها به عنوان قوانین و موازین ثابت و حتمی اداره جامعه پذیرفته شود.
این مسائل، همان مسائل امامت و غیبت است: نخست، یازده امام می آیند، و مبانی و احکام قرآن و سنت پیامبر ((صلی الله علیه و آله و سلم))را توضیح می دهند، و تعالیم و مقررات را می آموزند، و آثاری و احادیثی بر جای می گذارند، و قوانینی در همه امور بیان نی دارند، و شاگردان و عالمان و پیروانی تربیت می کنند. سپس در روزگار امام دوازدهم، امر غیبت پیش می آید، آنهم پس دوران غیبت صغری، که بسیاری هدایتها و تعلیمها، سوی امام دوازدهم به وسیله نایبان خاص و سفیران و وکیلان به مردم رسیده است. و بدینگونه است که در دوران غیبت کبری نیز جامعه، بر مبنای شرایع و احکام خود امامان اداره می شود: دستورات آنان را می گیرند و ملاک قرار می دهند.
می نگرید که این همان نیابت عامه و فقاهت و اجتهاد است، جنبه حقوقی؛ و ولایت فقیه است، جنبه اجرایی و نظارت عام دینی، که در عصر غیبت معمول می گردد.