فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

10 - معیار انسان

انسانی که در کره زمین زندگی می کند، در بسیاری امور با جانوان شریک است. جانوران نفس می کشند، حرکت می کنند، می خورند، می خوابند، تولید مثل می کنند، اصوات را می شنوند، اشیا را می بینند، عواطف و لذتهای دارند، و دردها و آسیبهای نیز به آنها می رسد. انسان عادی، این جهتها مانند جانوران و حیوانات است.(243) بلکه انسان تربیت نیافته، و انسان گمراه، در بسیاری امور و صفات و احوال حیات مادی، جانوران نیز پست تر است و ناتنوان تر - بل هم اضل سبیلا.(244)
انسان، چه وقت، مرحله حیوانیت می گذرد، و به مرز انسانیت می رسد، و به تعبیر سعدی: آدمیت؛ وقتی که به مرتبه طیران آدمیت برسد، خویشتن را حضیض طبیعت رهایی دهد، و به اوج واقعیت برساند. انسان تا هنگامی که همین ظواهر را بنگرد، و با همین ظواهر سر و کار داشته باشد، و اسیر خور و خواب و خشم و شهوت باشد، و شناخت درستی از حقایق عالم، و حقایق وجود خود نداشته باشد، با حیوانات، فاصله چندانی ندارد. انسان هنگامی این مرحله فاصله می گیرد، که حرکت در ظاهر، دیدن ظاهر، شنیدن ظاهر، و حضور ظاهری، در مرحله حیات این جهانی، بگذرد، و به مرحله باطن، و دیدن باطن و شنیدن باطن، و حرکت در باطن، و حضور باطنی برسد. و به سخن دیگر: وجود ملکی خود فراتر رود، و به ملکوت (واقعیت وجودی، ماهیت باطنی) خویش پی برد، و به آن برسد، و آن را بیابد، و سپس راه پی بردن به واقعیت وجودی خویش، به واقعیت وجودی دیگر اشیا و ملکوت آنها نیز پی ببرد و برسد و بیاید. آنچه - با جمال - ذکر شد، در گرو شناخت صحیح است خود، و عالم. و آن شناخت صحیح، در گرو شناخت رابط وجودی و ماهیت حقیقی اشیاء است. و شتاخت دوم، در گرو شناخت ید الله المبسوطه است در عالم، و توجه به آن، که همان ولی زمان است یعنی: هویت باطنه عالم. و برای هدایت به همین شناخت است، و باور به همین واقعیت، که پیامبر اکرم ((صلی الله علیه و آله و سلم))می خواهد تا مردم، به شب قدر باور دارند. زیرا این باور و اعتقاد، جنبه نظری و شناختی، موجب می شود تا شناخت انسان، درست و مطابق واقع و موافق قانون خدایی جهان باشد، و جنبه عملی و اقدامی سبب می گردد تا انسان دارای موضع صحیح، و سیاست درست، و رهبری خدایی باشد، و در نتیجه به حرکت تکاملی و کمالی دست یابد و به سعادت بزرگ برسد.
شیخ مفید، با اسناد، آورده است که حضرت امام جواد علیه السلام پدران خود، امیر المومنین علیه السلام پیامبر اکرم ((صلی الله علیه و آله و سلم))نقل کرده است که به اصحاب فرمود:
آمنو بلیله القدر، فانه ینزل فیها امرا لسنه. و ان لذلک ولاه من بعدی: علی ابن ابیطالب واحد عشر من ولده(245)
- شب قدر را باور بدارید! در این شب تقدیر امور سال فرستاده می شود. این شب را، پس من نیز صاحبانی است. صاحبان ای شب پس من، علی و یازده فرزند اویند.
حدیث مشهوری نیز، پیامبر اکرم ((صلی الله علیه و آله و سلم))نقل شده است، ناظر به همین حقایق است:
من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میته جاهلیه.
- هر کس، بی آنکه امام زمان خود را شناخته باشد، جهان برود، همچون مردم دوران جاهلیت جهان رفته است.
انسانی که خط حرکت صحیح را، در حیات خود نشناسد، حرکات و سکنات و فعالیتهای او در زندگی، در جهت تکامل نخواهد بود. حرکت تکاملی انسان، حرکت روی خط صحیح وجود و تکلیف و غایت است. شناخت این خط، که همان صراط مستقیم است، بدون شناخت راهنمای خط ممکن نیست. و حرکت در غیر خط، انحطاط است و ابطال فرصت و عمر. به سخن دیگر: حرکت تکاملی، حرکت به کمال است. و بهترین و بالاترین کمال، کمال مطلق است. کمال مطلق خداست. پس حرکت تکاملی، حرکت در راه خدا، و به سوی خداست. بلکه باید گفت، حرکت تکاملی، منحصر است به حرکت به سوی خدا: لا اله الا الله. و معلوم است که حرکت به سوی خدا، بدون شناخت حجت خدا، که راهنمای خط است، ممکن نیست. این است که حضرت امام رضا علیه السلام - در حدیث مشهور - خود را، به عنوان حجت خدا، شروط لا اله الا الله می داند - و انا من شروطها.
بنابراین، نشناختن امام، نشناختن خط حرکت تکاملی و خصوصیات آن است. و نشناختن این خط، یا مستلزم رکود است و سقوط، یا انحراف و حرکت در جهت ضد. و اینها همه، دوری و دور شدن هدایت است، و سقوط در ورطه هلاک و جاهلیت.
و همین است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، در حدیث مشهور ثقلین، که یاد شد، دو چیز را با هم، و تفکیک ناپذیر، عامل هدایت و نجات شمرده و معرفی فرموده است: قرآن و عترت، یعنی: برنامه و راهنما، کتاب معلم. کتاب بدون معلم و جدا معلم، و معلم بدون کتاب و جدا کتاب، مفید فایده چندان نخواهند بود. کتاب حق (نزل الکتاب بالحق).(246) و معلم صادق (وکونوا مع الصادقین)(247)، عامل هدایت تام و تمام است، و تمسک به این هر دو، و پیروی این هر دو، مستلزم نجات است، و بیرون آورنده انسان است ظلمات طبیعت، و جهل، و جاهلیت.
گفته اند:
هر کس حقیقت زمان خویش را، که امام زمان - حاضر یا غایب - مظهر آن است، درک نکرده بمیرد، معدوم محض می شود...نابودی محض در آن است که شخص حقیقت زمان خویش را درک نکند.
البته، انسان هیچگاه معدوم محض نمی شود. انسان برای بقا و زندگی در جهان جاوید آفریده شده است، و به حقایق وجودی خود پایدار است و فنا و موتی ندارد، فقط به عوارض وجودی فانی می شود و می میرد، یعنی به بدن. پس انسان، در هیچ حال، معدوم نخواهد شد، لیکن نظر فقدان جوهر انسانی، در صورت نشناختن حقیقت زمان، انسان در حکم معدوم خواهد بود، و نظر هدایت الاهی و معرفت اسلامی، و سعادت جاودانی، و بقای مینوی، در زمره هدایت نایافتگان و مردمان عصر جاهلیت.
حاج شیخ عباس قمی، در این مقام بیانی دارد، که توجه به آن سودمند است، می فرماید:
مشکوف باد، که در میان علمای اسلام، شبهه ای نیست که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود:
من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه - هر کس بمیرد و حال آنکه امام زمان خود را نشناخته باشد، بر کفر و مردن زمان جاهلیت مرده. و این حدیث، در کتب شیعه و سنی، فوق حد استفاضه روایت شده، بلکه در جمله ای صحاح عامه، و در اکثر کتب اهل سنت، به طور ارسال مسلم، نقل شده... همچنین در طریقه شیعه متواتر است که هیچگاه روی زمین حجت الله، یعنی: امام و خلیفه پیغمبر - صلی الله علیه و آله - خالی نخواهد بود، اگر طرفه العینی زمین بی حجت باشد، اهل خود را فرو می برد. و این مطلب، مطابق است با قواعد عقلیه، که ممکن در استفاضه حضرت واجب تعالی، واسطه فیض می خواهد، که صاحب عصمت و جنبه قدسیه باشد. پس بر هر مسلمانی واجب است که اگر خواهد کفر جاهلیت خارج شود، امام زمان خود را بشناسد، و او را واجب الاطاعه، و واسطه نزول رحمت و الطاف الهیه قرار دهد. کسی که اعتقاد داشته باشد به رسالت حضرت خاتم الانبیاء، محمد ابن عبدالله - صلوات الله علیه و آله - و به امامت امامهای گذشته که اول ایشان، امیر المومنین علی ابن ابیطالب - علیه السلام - است، و یازدهم ایشان، حضرت امام حسن عسکری - علیه السلام - است، باید اعتقاد داشته باشد که امام زمان، و امام ثانی عشر، حضرت خلف صالح، حجت بن الحسن العسکری - صلوات الله علی - مهدی موعود، و قائم منتظر، و غایب انظار، و سایر در اقطار است، که به حسب نصوص متواتره، حضرت رسول، و امیر المومنین، و سایر امامان گذشته - صلوات الله علیهم اجمعین - تصریح به اسم و وصف و شمایل و غیبت آن جناب رسیده، بلکه اختلافی نیست در میان فرق معروفه مسلمین، در اینکه حضرت رسول ((صلی الله علیه و آله و سلم))خبر دادند به آمدن مهدی - علیه السلام - در آخر الزمان، که همنام است با آن حضرت (محمد). و دین آن حضرت را رواج دهد، و زمین را عدل و داد پرکند.(248)
این است که باید کوشید تا - به هر اندازه که ممکن است - با حقیقت زمان و سر دوران، و روح جهان آشنا شد، و به او متوجه گشت، تا حیات انسان، حیات بیداری و شناخت باشد، و مرگ او نیز مرگ بیداری و شناخت و صعود، نه مرگ جاهلیت و سقوط (زیرا انسان هر آنگونه که زندگی کند، همانگونه می میرد) و تا مرگ انسان، در گاهی باشد، برای ورود به جهان حیات واقعی، جهانی که فنا و تغیر و زوال در آن نیست، جهانی که لهی الحیوان است، حیات است در حیات و زندگی است در زندگی، و همه چیز آن، حضور است و جاودانگی...

فصل نهم: در علوم عقلی

1 - نظر گاههای علوم عقلی

در فصلهای پیشین، مسائل موضوع را، نظر گاههای علوم نقلی(249) دیدیم: و با آیاتی چند قرآن کریم در این باره، بویژه سوره قدر، بیشتر آشنا شدیم، و حقایقی مستند، و مطالبی والا آگاهی یافتیم.(250) اکنون می خواهیم وارد حوزه علوم عقلی شویم، و با دیدگاههای این علوم نیز، درباره مسئله مهدی موعود، آشنا گردیم.
می دانیم که علوم غیر عقلی، به دو بخش تقسیم می شود: علوم عقلی، و علوم تجربی و آزمایشی؛ یا علوم عقلی و علوم حسی؛ یا علوم تجریدی و علوم مادی. بحث درباره طول عمر را نظر علوم تجربی و حسی، برای فصل بعد می گذارم. در این فصل، به رشته های علوم عقلی می پردازیم، و به مسائل مهدویت دیدگاههای این علوم.