فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

8 - لیله مبارکه

شب قدر، در قرآن کریم، علاوه بر سوره قدر، در سوره دخان نیز مطرح گشته است. در آیات آغاز این سوره، نزول قرآن در شب قدر، و تعیین امور بر طبق حکمت، سخن رفته است:
انا انزلناه فی لیله مبارکه، انا کنا منذرین. فیها یفرق کل امر حکیم. امرا من عندنا، انا کنا مرسلین(235).
- ما قرآن را، در شبی با برکت و خجسته (شب قدر)، فرو فرستادیم، تا خلق را بیاگاهانیم و هشدار دهیم.
در این شب، هر کاری، بر طبق حکمت، فیصله می یابد، و تعیین می گردد. اینهمه به فرمان ماست، که فرشتگان را فرو می فرستیم.
در این آیات نیز، سخن شب قدر و شب تقدیر و برکت است، و سخن نزول قرآن است، و فرود آمدن فرشتگان به امر خدا: در این لیله مبارکه، قرآن را فرستادیم. در این شب، هر امری، بر طبق حکمت، فیصله می یابد، و جدا جدا تقدیر و تعیین می شود. در این آیه نیز، فعل به صورت مستقبل (یفرق) ادا شده است، و دلالت بر استمرار دارد، می فهماند که این تفریق و تحکیم امور، همواره در چنین شبی انجام می پذیرد.
در فصل آینده خواهیم گفت که تنظیم امور، در طول زمانی، مستلزم اجمال و تفصیل است، یعنی: نخست همه امور را بطور کلی تعیین کنند، و سپس جزئیات آن را در جریان تحقق قرار دهند. فرض کنید: شما برنامه و مخارج یکساله خود را، همراه کارها و وظایفی که دارید، ابتدا در نظر می گیرید و تعیین می نمایید. سپس در طول سال، بر طبق آن برنامه تعیین شده، بطور دقیق و منظم، عمل می کنید. این حقیقت که لازمه طبیعی نظم و تنظیم است، و مربوط است به تفریق امور، یعنی: فیصله دهی و جدا نهی یک یک امر و مسائل، در حدیثی یاد شده است. در این حدیث، امام صادق علیه السلام می فرماید:
قال: فیها یفرق کل امر حکیم، کیف یکون حکیما، الا ما فرق...(236)
خداوند فرموده است: در این شب، هر کاری استوار و با حکمت، معین می شود. و چگونه چیزی، استوار و با حکمت تواند بود، مگر آنچه به طور مشخص، برنامه ریزی و تعیین شده باشد؟
بنابراین، جریان یافتن استوار و منظم امور گوناگون در عالم، با این همه ژرفی و پهناوری، با میلیاردها میلیارد اجزا و افراد، و با میلیاردها میلیارد قانون و ناموس چنین است که نخست در برنامه ای دقیق و تقدیری حکیمانه مقرر می گردد، و سپس در ارتباط با خلیفه خدا در زمین (یعنی: مجری و ناظر اجرا)، به مرحله تحقق می رسد. و بدینگونه، این آیات همه دلالت دارد بر استمرار وجود حجت خدا در زمین. و اکنون، حجت خدا در زمین، و واسطه فیض، و ولی مطلق، و به تعبیر شیخ بها الدین عاملی: صاحب اسرار خدایی در این جهان(237)، امام موعود، قطب دوران، روح جهان، حقیقت زمان، و عدل قرآن، حضرت حجت بن الحسن المهدی است، صلوات الله و سلامه علیه. و او خود، صاحب شب قدر است، و آستان اعلای او، محل فرود آمدن روح و فرشتگان است در شب قدر. در حدیث است که:
مردمان، در شب قدر، در حال نمازند و دعا، و مسئلت کردن درگاه خدا، و صاحب این امر، سر گرم است به کار فرشتگانی که نزد او فرود می آیند، و مقدرات و امور و پرونده حوادث سال را پیش او می آورند...(238)

9 - احتجاج

در قرآن کریم، سخن خلافت الاهی در زمین رفته است: خدا به فرشتگان گفت: جانب خود، در زمین خلیفه ای بگذارم و بگمارم(239). درباره این موضوع در فصل بعد سخن خواهیم گفت.
در اینجا، یاد آوری می کنیم که مقصود تعبیرهای ولی مطلق، ولی کامل، ولی زمان، ولی عصر، حجت ناطق، و صاحب شب قدر...همان خلیفه خدا است در زمین. و پس از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و پایان یافتن دور نبوت و پیامبری، این مرتبه بزرگ،از آن اوصیای پیامبر است، یعنی: علی و یازده فرزندش.
با، توجه به این حقایق قرآنی و اسلامی، چگونه می توان به ذهن خطور داد، که چنین امری، و چنین ارتباطی با خدا و باطن عالم و اسرار تقدیر، متعلق به خلفای عباسی باشد، امثال منصور دوانیقی، و هارون الرشید، و جعفر متوکل، یا متعلق به خلفای اموی باشد، امثال یزید ابن معاویه، و ولید ابن عبدالملک، و مروان بن حمار؟! آیا اینان می توانند وارث عهد الاهی باشند و خلیفه خدا باشند در زمین؟ خلافت عهد خدایی است. و عهد خدایی: جز به پاکان، و نیکان، و معصومان، و مطهران نخواهد رسید. اینانند که میتوانند وارث علوم انبیا، و حامل عهد خدا باشند، که لاینال عهدی الظالمین...(240)
این است اینها، که مسئله شب قدر، و خلافت الاهی در زمین، و حضور مداوم آن - که به تعبیری دیگر: ادامه بقای قرآن است در ارض و ادامه حجیت آن - در رابطه مستقیم قرار دارد با لزوم امام. و اینجاست که سوره قدر، و سوره دخان، مهمترین دلیلهای حضور و لزوم امامت حقه و خلافت الاهیه است در زمین. و عظیمترین اسناد تداوم ناموس الاهی است، در جهان ارض. و بر اساس این شناخت قرآنی است، که امام نهم، حضرت جواد علیه السلام، تعلیمی به شیعه می دهد، بسیار گرانقدر، و معرفت آموز، می فرماید:
- ای پیروان تشیع! با مخالفان امامت، به سوره انا انزلناه استدلال کنید، تا پیروز گردید.(241) به خدا سوگند، این سوره، پس در گذشت پیامبر، حجت خدای متعال است بر خلق.(242) این سوره، نقطه اوج دین شماست. این سوره، نشانه ابعاد علم ماست. ای شیعیان! همچنین به سوره حم دخان، که در آن، آیه انا انزلناه فی لیله مبارکه آمده است، استدلال کنیم! این سوره (و این مقام)، پس رسول الله، خاص ولی امر (حجت خدا) است در هر عصر....

10 - معیار انسان

انسانی که در کره زمین زندگی می کند، در بسیاری امور با جانوان شریک است. جانوران نفس می کشند، حرکت می کنند، می خورند، می خوابند، تولید مثل می کنند، اصوات را می شنوند، اشیا را می بینند، عواطف و لذتهای دارند، و دردها و آسیبهای نیز به آنها می رسد. انسان عادی، این جهتها مانند جانوران و حیوانات است.(243) بلکه انسان تربیت نیافته، و انسان گمراه، در بسیاری امور و صفات و احوال حیات مادی، جانوران نیز پست تر است و ناتنوان تر - بل هم اضل سبیلا.(244)
انسان، چه وقت، مرحله حیوانیت می گذرد، و به مرز انسانیت می رسد، و به تعبیر سعدی: آدمیت؛ وقتی که به مرتبه طیران آدمیت برسد، خویشتن را حضیض طبیعت رهایی دهد، و به اوج واقعیت برساند. انسان تا هنگامی که همین ظواهر را بنگرد، و با همین ظواهر سر و کار داشته باشد، و اسیر خور و خواب و خشم و شهوت باشد، و شناخت درستی از حقایق عالم، و حقایق وجود خود نداشته باشد، با حیوانات، فاصله چندانی ندارد. انسان هنگامی این مرحله فاصله می گیرد، که حرکت در ظاهر، دیدن ظاهر، شنیدن ظاهر، و حضور ظاهری، در مرحله حیات این جهانی، بگذرد، و به مرحله باطن، و دیدن باطن و شنیدن باطن، و حرکت در باطن، و حضور باطنی برسد. و به سخن دیگر: وجود ملکی خود فراتر رود، و به ملکوت (واقعیت وجودی، ماهیت باطنی) خویش پی برد، و به آن برسد، و آن را بیابد، و سپس راه پی بردن به واقعیت وجودی خویش، به واقعیت وجودی دیگر اشیا و ملکوت آنها نیز پی ببرد و برسد و بیاید. آنچه - با جمال - ذکر شد، در گرو شناخت صحیح است خود، و عالم. و آن شناخت صحیح، در گرو شناخت رابط وجودی و ماهیت حقیقی اشیاء است. و شتاخت دوم، در گرو شناخت ید الله المبسوطه است در عالم، و توجه به آن، که همان ولی زمان است یعنی: هویت باطنه عالم. و برای هدایت به همین شناخت است، و باور به همین واقعیت، که پیامبر اکرم ((صلی الله علیه و آله و سلم))می خواهد تا مردم، به شب قدر باور دارند. زیرا این باور و اعتقاد، جنبه نظری و شناختی، موجب می شود تا شناخت انسان، درست و مطابق واقع و موافق قانون خدایی جهان باشد، و جنبه عملی و اقدامی سبب می گردد تا انسان دارای موضع صحیح، و سیاست درست، و رهبری خدایی باشد، و در نتیجه به حرکت تکاملی و کمالی دست یابد و به سعادت بزرگ برسد.
شیخ مفید، با اسناد، آورده است که حضرت امام جواد علیه السلام پدران خود، امیر المومنین علیه السلام پیامبر اکرم ((صلی الله علیه و آله و سلم))نقل کرده است که به اصحاب فرمود:
آمنو بلیله القدر، فانه ینزل فیها امرا لسنه. و ان لذلک ولاه من بعدی: علی ابن ابیطالب واحد عشر من ولده(245)
- شب قدر را باور بدارید! در این شب تقدیر امور سال فرستاده می شود. این شب را، پس من نیز صاحبانی است. صاحبان ای شب پس من، علی و یازده فرزند اویند.
حدیث مشهوری نیز، پیامبر اکرم ((صلی الله علیه و آله و سلم))نقل شده است، ناظر به همین حقایق است:
من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میته جاهلیه.
- هر کس، بی آنکه امام زمان خود را شناخته باشد، جهان برود، همچون مردم دوران جاهلیت جهان رفته است.
انسانی که خط حرکت صحیح را، در حیات خود نشناسد، حرکات و سکنات و فعالیتهای او در زندگی، در جهت تکامل نخواهد بود. حرکت تکاملی انسان، حرکت روی خط صحیح وجود و تکلیف و غایت است. شناخت این خط، که همان صراط مستقیم است، بدون شناخت راهنمای خط ممکن نیست. و حرکت در غیر خط، انحطاط است و ابطال فرصت و عمر. به سخن دیگر: حرکت تکاملی، حرکت به کمال است. و بهترین و بالاترین کمال، کمال مطلق است. کمال مطلق خداست. پس حرکت تکاملی، حرکت در راه خدا، و به سوی خداست. بلکه باید گفت، حرکت تکاملی، منحصر است به حرکت به سوی خدا: لا اله الا الله. و معلوم است که حرکت به سوی خدا، بدون شناخت حجت خدا، که راهنمای خط است، ممکن نیست. این است که حضرت امام رضا علیه السلام - در حدیث مشهور - خود را، به عنوان حجت خدا، شروط لا اله الا الله می داند - و انا من شروطها.
بنابراین، نشناختن امام، نشناختن خط حرکت تکاملی و خصوصیات آن است. و نشناختن این خط، یا مستلزم رکود است و سقوط، یا انحراف و حرکت در جهت ضد. و اینها همه، دوری و دور شدن هدایت است، و سقوط در ورطه هلاک و جاهلیت.
و همین است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، در حدیث مشهور ثقلین، که یاد شد، دو چیز را با هم، و تفکیک ناپذیر، عامل هدایت و نجات شمرده و معرفی فرموده است: قرآن و عترت، یعنی: برنامه و راهنما، کتاب معلم. کتاب بدون معلم و جدا معلم، و معلم بدون کتاب و جدا کتاب، مفید فایده چندان نخواهند بود. کتاب حق (نزل الکتاب بالحق).(246) و معلم صادق (وکونوا مع الصادقین)(247)، عامل هدایت تام و تمام است، و تمسک به این هر دو، و پیروی این هر دو، مستلزم نجات است، و بیرون آورنده انسان است ظلمات طبیعت، و جهل، و جاهلیت.
گفته اند:
هر کس حقیقت زمان خویش را، که امام زمان - حاضر یا غایب - مظهر آن است، درک نکرده بمیرد، معدوم محض می شود...نابودی محض در آن است که شخص حقیقت زمان خویش را درک نکند.
البته، انسان هیچگاه معدوم محض نمی شود. انسان برای بقا و زندگی در جهان جاوید آفریده شده است، و به حقایق وجودی خود پایدار است و فنا و موتی ندارد، فقط به عوارض وجودی فانی می شود و می میرد، یعنی به بدن. پس انسان، در هیچ حال، معدوم نخواهد شد، لیکن نظر فقدان جوهر انسانی، در صورت نشناختن حقیقت زمان، انسان در حکم معدوم خواهد بود، و نظر هدایت الاهی و معرفت اسلامی، و سعادت جاودانی، و بقای مینوی، در زمره هدایت نایافتگان و مردمان عصر جاهلیت.
حاج شیخ عباس قمی، در این مقام بیانی دارد، که توجه به آن سودمند است، می فرماید:
مشکوف باد، که در میان علمای اسلام، شبهه ای نیست که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود:
من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه - هر کس بمیرد و حال آنکه امام زمان خود را نشناخته باشد، بر کفر و مردن زمان جاهلیت مرده. و این حدیث، در کتب شیعه و سنی، فوق حد استفاضه روایت شده، بلکه در جمله ای صحاح عامه، و در اکثر کتب اهل سنت، به طور ارسال مسلم، نقل شده... همچنین در طریقه شیعه متواتر است که هیچگاه روی زمین حجت الله، یعنی: امام و خلیفه پیغمبر - صلی الله علیه و آله - خالی نخواهد بود، اگر طرفه العینی زمین بی حجت باشد، اهل خود را فرو می برد. و این مطلب، مطابق است با قواعد عقلیه، که ممکن در استفاضه حضرت واجب تعالی، واسطه فیض می خواهد، که صاحب عصمت و جنبه قدسیه باشد. پس بر هر مسلمانی واجب است که اگر خواهد کفر جاهلیت خارج شود، امام زمان خود را بشناسد، و او را واجب الاطاعه، و واسطه نزول رحمت و الطاف الهیه قرار دهد. کسی که اعتقاد داشته باشد به رسالت حضرت خاتم الانبیاء، محمد ابن عبدالله - صلوات الله علیه و آله - و به امامت امامهای گذشته که اول ایشان، امیر المومنین علی ابن ابیطالب - علیه السلام - است، و یازدهم ایشان، حضرت امام حسن عسکری - علیه السلام - است، باید اعتقاد داشته باشد که امام زمان، و امام ثانی عشر، حضرت خلف صالح، حجت بن الحسن العسکری - صلوات الله علی - مهدی موعود، و قائم منتظر، و غایب انظار، و سایر در اقطار است، که به حسب نصوص متواتره، حضرت رسول، و امیر المومنین، و سایر امامان گذشته - صلوات الله علیهم اجمعین - تصریح به اسم و وصف و شمایل و غیبت آن جناب رسیده، بلکه اختلافی نیست در میان فرق معروفه مسلمین، در اینکه حضرت رسول ((صلی الله علیه و آله و سلم))خبر دادند به آمدن مهدی - علیه السلام - در آخر الزمان، که همنام است با آن حضرت (محمد). و دین آن حضرت را رواج دهد، و زمین را عدل و داد پرکند.(248)
این است که باید کوشید تا - به هر اندازه که ممکن است - با حقیقت زمان و سر دوران، و روح جهان آشنا شد، و به او متوجه گشت، تا حیات انسان، حیات بیداری و شناخت باشد، و مرگ او نیز مرگ بیداری و شناخت و صعود، نه مرگ جاهلیت و سقوط (زیرا انسان هر آنگونه که زندگی کند، همانگونه می میرد) و تا مرگ انسان، در گاهی باشد، برای ورود به جهان حیات واقعی، جهانی که فنا و تغیر و زوال در آن نیست، جهانی که لهی الحیوان است، حیات است در حیات و زندگی است در زندگی، و همه چیز آن، حضور است و جاودانگی...