فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

4 - شبی، در هر سال

چنانکه از آیه های سوره قدر(216)، بروشنی فهمیده می شود، در هر سال شبی هست، که از هزار ماه - به ارزش قدر و فضیلت - برتر است.(217) و این شب، در هر سال، هست. و در هر سال، یک شب، شب قدر است. در این شب، فرشتگان به همراه بزرگ خویش (روح) به زمین می آیند، و هر امر و فرمان و تقدیری، که سوی خدا معین شده است - برای یک سال، تا شب قدر سال آینده - فرود می آورند.
آنچه احادیثی که در تفسیر این سوره، و تفسیر آیات آغاز سوره دخان، و جز آن رسیده است، فهمیده می شود، این است که فرشتگان در شب قدر مقدرات یکساله را به نزد ولی مطلق زمان می آورند، و بر او عرضه می دارند و به او تسلیم می کنند. این واقعیت، همواره، بوده است و خواهد بود. در روزگار پیامبر اکرم، محل نزول فرشتگان شب قدر، آستان مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم بوده است. این امر مورد قبول همگان است. امر دیگری که مورد قبول است این است که پس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز شب قدر هست، چنانکه در قرآن کریم، در سوره قدر، و سوره دخان، بروشنی ذکر شده است، که شب قدر، در هر سال هست. رشید الدین میبدی، مفسر معروف سنی، می گوید:
برخی گفته اند: این شب قدر، به روزگاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، و سپس از میان رفت. اما چنین نیست، زیرا که همه اصحاب پیامبر و علمای اسلام معتقدند که شب قدر، تا قیام قیامت، باقی است.(218) شیخ طبرسی نیز در این باره، روایتی از ابوذر غفاری نقل می کند:
جاءت الروایه عن ابی ذر، انه قال: یا رسول الله! لیلة القدر هی شی ء تکون علی عهد الانبیاء، ینزل فیها، فاذا قبضوا رفعت؟ قال: لا، بل هی الی یوم القیامة(219).
- ابوذر غفاری روایت است که گفت: به پیامبر خدا گفتم: ای پیامبر! آیا شب قدر و نزول فرشتگان، در آن شب، تنها در زمان پیامبران وجود دارد، و چون پیامبران جهان رفتند، دیگر شب قدری نیست؟ پیامبر فرمود: نه، بلکه شب قدر، تا قیام قیامت هست.
درباره این امر شناختی مهم، از احادیث متعدد رسیده است، و این موضوع عظیم قرآنی، مورد تشریح و توضیح قرار گرفته است. از این جمله است حدیث دیگری، که در کتاب اصول کافی نقل شده است. در این حدیث، قول امام جعفر صادق علیه السلام، چنین آمده است:
علی علیه السلام بسیار فرمود، که هر گاه دو تن از اصحاب نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند، و آن حضرت سوره انا انزلنا را با خشوع و گریه تلاوت می کرد، می گفتند: چقدر در برابر این سوره حساسی؟ می فرمود: این حساسیت برای چیزی است که چشمانم دیده است، و جانم نیوشیده است. و پس از من، جان این مرد(اشاره به علی) خاهد نیوشید. می پرسیدند: تو چه دیده ای، و او چه خواهد دید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ آنها روی خاک می نوشت: تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر - در شب قدر فرشتگان و روح، به اذن خدا، هر امری (و تقدیری) را فرود می آورند. آنگاه می فرمود: پس اینکه خدای متعال فرموده است: من کل امر، (هر امری)، آیا چیز دیگری باقی خواهد ماند؟ می گفتند: نه...(220)

5 - صاحب شب قدر

هنگامی که در شناخت قرآنی، به این نتیجه می رسیم که شب قدر در هر سال هست، باید توجه کنیم که پس از صاحب شب قدر نیز باید همیشه وجود داشته باشد - چنانکه در احادیث آمده است(221) - و گر نه فرشتگان بر چه کسی فرود می آیند؟ و کتاب تقدیر را نزد چه کسی می گشایند؟ و مجاری امور را، به اذن خدا، به چه کسی می سپارند؟
هدایت و ولایت تکوینی، هدایت و ولایت تشریحی جدا نیست. عکس این قضیه نیز صادق است. پس چنانکه قرآن کریم تا قیام قیامت هست و حجت است، صاحب شب قدر نیز همواره هست و همو حجت است. و پس رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، این مقام، از آن جانشینان پیامبر است. و همین دو واقعیت بزرگ است (یعنی: وجود شب قدر در هر سال، و وجود صاحب شب قدر در هر عصر)، که امام علی بن ابیطالب علیه السلام، آنها، اینچنین یاد می کند:
ان لیله القدر، فی کل سنه. و انه ینزل فی تلک اللیلة امر السنه. و ان لذلک الامر ولاة بعد رسول الله - صلی الله علیه و آله...(222)
- شب قدر، در هر سال هست. در این شب امور همه سال (و تقدیرها و سرنوشتها) فرو فرستاده می شود. پس در گذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز، این شب، صاحبانی دارد...
بسیار جالب توجه است که عالمان اهل سنت نیز، در مواردی این حقایق را بصراحت گفته اند، جمله در شرح حدیث ثقلین.(223) حدیث ثقلین، حدیث مشهور و متواتری است، که صدها مدرک سنی و شیعی آن را نقل کرده اند، و یکی از مسلمترین حقایق اسلامی و احادیث نبوی است. پیامبر اکرم، در این حدیث شریف، می فرماید:
انی تارک فیکم الثقلین، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی، احدهما اعظم من الاخر، کتاب الله و عترتی.(224)
- من در میان شما امت دو شی ء گرانقدر می گذارم و می روم، تا هنگامی که به آن هر دو چنگ زنید (و هر دو باهم و در کنار هم پیروی کنید)، گمراه نخواهید شد. یکی از این دو، از دیگری عظیمتر است. این دو، کتاب خداست و عترت من (ائمه طاهرین علیه السلام ).
درباره این حدیث، عالمان و محققان اهل سنت، بیانات بسیار مهمی دارند. در اینجا، به عنوان نمونه، یکی از آن بیانات را می آورم، محدث معروف، ابن حجر هیتمی مکی شافعی، مولف کتابهای چند، جمله الصواعق المحرقه، می گوید:
وفی احادیث الحث علی التمسک باهل البیت، اشاره الی عدم انقطاع متاهل منهم للتمسک به، الی یوم القیامه، کماان الکتاب العزیز کذلک، و بهذا کانو امانا لاهل الارض...(225)
- احادیثی که از پیامبر رسیده است و در آنها تاکید شده است بر پیروی از خاندان پیامبر و چنگ زدن به هدایت آنان، می فهماند که همیشه، تا قیام قیامت، کسی از خاندان پیامبر وجود دارد که شایسته رهبری و هدایت است، چنانکه قرآن نیز تا به قیامت راهبر و هادی است. و برای همین (که همیشه کسی ایشان در جهان هست): آنان سبب ایمنی و بقایند برای اهل زمین...
بدینسان می نگریم که حدیث عظیم ثقلین، بجز اثبات اصل امامت، تداوم امامت را نیز اثبات می کند. این حدیث نبوی مسلم، همانگونه که به ما می گوید، هدایت با دو رکن تحقق می یابد: قرآن و امام، همانگونه نیز تداوم بقای امام و امامت را - چونان تداوم و بقای قرآن - اثبات می کند. و همین واقعیت بزرگ و محتوای سترگ است که علامه مجاهد، و مرزبان حماسه جاوید، حضرت میر حامد حسین نیشابوری هندی نیز آن را یاد آور می شود. وی می گوید:
حدیث ثقلین چنانکه برهان با هر امامت ائمه اثناعشر - سلام الله علیهم- عموماً، و سلطان قاهر خلافت بلافصل جناب امیرالمومنین - علیه السلام - خصوصاً می باشد... همچنین این حدیث شریف، دلیل واضع امامت امام داوزدهم - علیه السلام - و حجت قائمه وجود و بقای آن امام عصر - عجل الله ظهوره - نیز هست، زیرا که این حدیث شریف، بلا شبهه، دلالت بر مرافقت و ملازمت کتاب و عترت، تا به قیام قیامت... دارد. پس چنانکه قرآن مجید، تا به یوم آخر، باقی است، همچنین عترت معصومه جناب رسالت مآب صلی الله علیه و آله و سلم، کسی که امام زمان، و حجت وقت باشد، بقاء او لازم و حتمی است.(226)
علامه میر حامد حسین، سپس یاد می کند که گروهی از دانشمندان و حافظان حدیث و بزرگان اهل سنت، به این حقیقت، تصریح کرده اند، و در توضیح حدیث ثقلین، به این امر عظیم خستو گشته اند، دانشمندان و حافظانی چون:
شهاب الدین دولت آبادی در کتاب هدایه السعداء.
نور الدین سمهودی در کتاب جواهر العقدین.
شهاب الدین ابن حجر هیتمی مکی در کتاب صواعق المحرقه.
کمال الدین جهرمی در کتاب براهین قاطعه.
عبد الرووف مناوی در کتاب فیض الغدیر.
ابو عبدالله زرقانی مصری در کتاب شرح المواهب اللدنیه.
احمدبن عبدالقادر عجیلی در کتاب ذخیره المال.
مولوی حسن زمان در کتاب قول مستحسن.(227)
من، پیش از نقل سخنان علامه میر حامد حسین هندی، گفته ابن حجر هیتمی را، در توضیح حدیث ثقلین، کتاب عبقات نقل کردم. و آن، نمونه ای است گفته های دانشمندان دیگر اهل قبله.
باری، سخن درباره شب قدر بود. در فصل آینده، درباره اهمیت شب قدر، نظر گاه دو قانون عظیم حاکم بر کاینات، سخن خواهیم گفت، یعنی: قانون وساطت در فیض، و قانون اجمال و تفصیل در خلق و تقدیر. در اینجا همین اندازه تاکید می کنم که مسئله تداوم تقدیر، و تداوم مجری تقدیر، مسئله ای حتمی و قانونی الاهی است. و قانونهای الاهی، هرگز تبدیل نمی پذیرد، و تغییر نمی کند.(228) این دو واقعیت توامان، همیشگی است، همواره بوده است، و هست، و خواهد بود.
در این مقام، حضرت ابن الرضا، امام جواد علیه السلام تعلیمی رسیده است. خوب است خلاصه آن تعلیم را، در این مقام بیاورم، که بیان ولوی همین حقیقت حقه، و واقعیت ثابته است:
خداوند متعال، شب قدر را، در ابتدای آفرینش دنیا آفرید. همچنین در آن شب، نخستین پیامبر و نخستین وصی را آفرید. در قضای الاهی چنان گذشت که در هر سال شبی باشد، که در آن شب، تفصیل امور و مقدرات یکساله فرود آید...
بی شک پیامبران با شب قدر در ارتباط بوده اند. پس پیامبران نیز، باید حجت خدا وجود داشته باشد. زیرا زمین نخستین روز خلقت خود تا آخر فنای دنیا، بی حجت نخواهد بود. خداوند، در شب قدر، مقدرات را به نزد آن کس که اراده فرموده است (وصی و حجت) فرو می فرستد. به خدا سوگند، روح و ملائکه در شب قدر، بر آدم نازل شدند، و مقدرات امور را نزد او آوردند. و حضرت آدم در نگذشت مگر اینکه برای خود وصی و جانشین تعیین کرد. همه پیامبرانی که پس از آدم آمدند نیز، بر هر کدام، در شب قدر، امر خداوند نازل می گشت. و هر پیامبری، این مرتبت را، به وصی خویش می سپرد...(229)
در این حدیث شریف، و تعلیم بزرگ - که تنها بخشی از آن آورده شد - نکته های مهمی چندی است، که نظر شناخت و معرفت، در خور توجه بسیار و فراگیری عمیق است. و شناخت واقع وجود، و ماهیت جهان، و روابط کائنات، و قوام ماهوی حقایق، بدون این معرفتها، و معرفت این نهادها و پیوندها، جز شناختی پوسته ای و قشری نخواهد بود، چنانکه قرآن کریم درباره علمهای کسانی که این حقیقتها بی اطلاعند، فرموده است:
یعلمون ظاهرا من الحیاه الدنیا...(230)
- اینان، تنها صورتی ظاهری، جهان و زندگی جهان می شناسند.
البته شناخت ظاهر اشیا و جهان، منافات ندارد با پی بردن به خواص پاره ای از اجسام و فلزات و ترکیبات شیمیایی و معادن، و اطلاع یافتن مقداری از کهکشانها...و اختراع برخی وسایل رفاهی و مسافرتی و جنگی و پزشکی و اطلاعاتی و کیهان نوردی. اینها نیز - به گونه ای - هنوز همان صورت ظاهر است، در قیاس با درک حقایق. باری، سخن درباره نکته های بود، که در حدیث مذکور، آمده است. در اینجا به پنج نکته اشاره می کنیم:
1 - ضرورت وجود نظم و تقدیر، تا جایی که نخستین چیزی که این جهان آفریده می شود، شب قدر است - یعنی: ظرف زمانی تقدیر و تنظیم امور.
2 - ضرورت وجود اجرا کننده، به گونه ای که می بینیم همراه ظرف زمانی تقدیر، دست اجرا کننده نیز پدیدار می گردد.
3 - ضرورت وجود حجت، در جریان امور، که همان اجرا کننده مقدرات است به اذن خدا، و خلیفه خداست: پیامبر یا وصی پیامبر.
4 - ضرورت واسطه فیض، در پیوند باطنی عالم، که همان ولی و حجت است، و وجود او مقدم است بر دیگران.
5 - ضرورت تداوم سنتهای الاهی تاریخ، و استمرار آنها، بی وقفه و بی گسست، تا هنگامه رستاخیز و قیام قیامت.
پس می نگریم که شب قدر و تقدیر، نخستین هنگام آفرینش این جهان بوده است، و در امتهای پیش ما نیز مورد توجه قرار داشته است. گفته اند: امتهای پیشین نیز در طلب شب قدر بوده اند، و به این شب و اهمیت آن توجه داشته اند.(231)

6 - قرآن در شب قدر

در برخی از احادیث آمده است که راوی به امام جعفر صادق علیه السلام می گوید:
درباره شب قدر، به من اطلاعاتی بدهید! آیا این شب، فقط در روزگاران گذشته مثلا روزگار حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده است و اکنون دیگر نیست، یا اینکه شب قدر، در هر سال، هست؟ امام می فرماید: لو رفعت لیله القدر، لرفع القرآن - اگر شب قدر را بردارند، قرآن را نیز بر میدارند.(232)
این بیان امام صادق (علیه السلام) اشاره است به فلسفه غایی نزول انسان به زمین. جهان ارضی، آنرو منزلگاه انسان قرار داده شده، تا انسان در این منزلگاه، آزمایش شود، و کامل و ناقص، و سعید و شقی، هم باز شناخته آید: و سر انجام، انسان به حرکت تکاملی و کمالی بپردازد، و به سوی خدا برود. این امر مستلزم بر قرار بودن جهان ارض است. بر قرار بودن جهان ارض، مستلزم حکمت و تقدیر، و اجرا و تدبیر است، و اینهمه مربوط به شب قدر و تنظیم امور، و حضور ولی و حجت است. پس از برقرار شدن اینها همه، کتاب شناخت و و عمل لازم است. پس حکمت بقای جهان ارضی، حرکت تکاملی انسان است، در رابطه با کتاب و حجت. و جون برداشتن شب قدر، به منزله بر هم زدن جهان ارضی است، این است که در صورت برداشته شدن شب قدر، قر آن نیز برداشته خواهد شد. و تکلیفی و فعلی و حرکتی باقی نخواهد بود. پس تا جهان هست، شب قدر هست، و تا شب قدر هست، قرآن هست. و تا هر دو هست، حجت هست، امکان حرکت و فعل و تکامل هست. و هر حرکت و فعلی، در صورتی تکامل و کمال است، که به پیروی این دو انجام یابد، و در خط تعلیمی و ارشادی این دو (کتاب و حجت) قرار داشته باشد - آری: ...ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا.
بدینگونه این بیان امام نیز اشاره است به همان حکمت عمیق، و عظیم وجود و ارتباط و امتزاج هدایت تکوینی و هدایت تشریعی، و رابطه مستقیم حجت صامت - یعنی: قرآن، با حجت ناطق - یعنی: امام. و این تعلیم، توضیح سخن معروف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، در حدیث ثقلین، که در پیش ذکر شد. در بسیاری متون حدیث ثقلین این جمله نیز آمده است:
لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.
- این دو نهاد گرانبها (که در میان امت می گذارم و می روم، یعنی: قرآن و امام)، تا روز قیامت، که در لب حوض کوثر، نزد من باز آیند، یکدیگر جدا نشوند.
در پایان این بحث، مطلب عظیم دیگری قابل اشاره است و آن مطلب، رابطه علم امام است با شب قدر سویی، و با قرآن کریم سویی دیگر. آیا آنچه امور و مقدرات، در شب قدر، بر امام عرضه می گردد، و در مرحله تحقق و اجرا، به دست امام اجرا می شود، در چه ارتباطی با قرآن کریم، و آیات، و علوم، و کلمات، و اسرار قرآن قرار دارد؟ این مسئله، از نظر شناخت ابعاد گوناگون قرآن کریم، و بواطن آیات، و قدرتهای نهفته در آنها، اهمیت بسیار دارد. خواص واقعی آیات - که گاه در جاهایی ذکر شده است - به این شناخت بستگی دارد، و تحقق آن خواص نیز، بیشتر، در گرو پیدا کردن علمی این رشته است. در تأیید این موضوع، یاد آوری این امر نیز مفید است، که می بینیم نزول قرآن در شب قدر بوده است، بلکه در سوره قدر و سوره دخان نخست سخن نزول قرآن، در این شب رفته است، و سپس خود شب قدر و محتوی و حقایق آن بیان گشته است.