فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

5 - فارقلیط

فارقلیط (Paraqlit)، معرب کلمه یونانی پاراکلتوس (parakletos) است، و به معنای تسلی دهنده، و شفیع، و راحت آور. عیسی به شاگردان خود وعده داده بود: که پدرش (یعنی آب(153)، که اقنوم اول است)، تسلی دهنده دیگری می فرستد، که همواره با آنان خواهد بود، و همه چیز را به آنان تعلیم خواهد داد (یوحنا 14. 16، 26).(154)
برخی مسیحیان می خواستند، این بشارت را، که ظهور حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را اعلام می دارد، حقیقت خود منحرف سازند، این بود که آن را به روح القدس تعبیر می کردند. اما در اخبار و آثار و دیگر کتب سماوی، از حضرت موسی و عیسی - علیهما السلام - محقق و ثابت گردید که فارقلیط، به معنی تسلی دهنده، عبارت خاتم النبیین است. و این بشارت حجتی است بر نبوت آن حضرت.(155)
در قرآن کریم نیز، از این بشارت عیسوی یاد گشته است - در سوره صف (61)، آیه 6. در این سوره، از پیامبر اکرم به نام احمد یاد شده است. گفته اند که فارقلیط به معنای احمد - ستاینده تر - (نیز) هست. مفسران قرآن، احمد را به معنای ستاینده تر گرفته اند، یا ستایش شده تر، یعنی کسی که همه بیشتر خداوند را ستایش کرده است، یا کسی که خود بیش همه، ستایش شده، و محمود و مورد ستایش است. گفتیم که بعضی پیامبران پیشین، ظهور پیامبر ما را بشارت داده بودند. لیکن چون آخرین پیامبر، پیش از ظهور پیامبر اکرم، حضرت مسیح است، در قرآن کریم، مسیح ذکر شده است:
و اذ قال عیسی بن مریم: یا بنی اسرائیل! انی رسول الله الیکم، مصدقا لما بین یدی من التواره، و مبشرا برسول،یأتی من بعدی ا اسمه احمد. فلما جاءهم بالبینات، قالوا: هذا سحر مبین.(156)
- در نظر آر، هنگامی را که عیسای مریم گفت: ای اسرائیلیان من فرستاده خدایم. تورات را که موسی پیش من آورد قبول دارم. همچنین مژده می دهم که پس از من پیامبری بیاید، به نام احمد و چون این پیامبر (احمد) آمد، و دلایل آشکار آورد، نپذیرفتند، گفتند: اینها سحر است و جادو. این آیه مبارک، بصراحت و روشنی، وجود بشارت را در انجیل اعلام می کند. طبق این آیه مبارک، عیسی علیه السلام که حد وسط میان موسی علیه السلام و محمد صلی الله علیه و آله و سلم است، از سویی نام تورات را بر زبان می آورد، و از سویی آمدن پیامبر اکرم را را با ذکر نام (احمد) بشارت می دهد. و اگر چنین بشارتی، در کتب تحریف نیافته مسیحی نبود، نصارای معاصر پیامبر، که با وی درگیریهای شدید داشتند، می گفتند: این آیه درست نیست، و چنین اشارات و بشارتی در کتابهای ما نیست. لیکن چنین نکردند، چون میسور نبود. و همواره راههای دیگر: به دشمنی و معارضه با نجات دهنده پرداختند.(157)
گفته اند: مانی مدعی بود که مسیح ثانی - یعنی همان فارقلیط - است، که مسیح ظهور او را وعده داده است. و او دیانت نجات بخش را به جهان آورده است.(158) این سخن معلوم می شود، که مسئله موعودی که مسیح آمدن او را وعده داده بوده است، چنان - در آن روزگاران - مسلم بوده است که آن موعود را، مسیح ثانی می خوانده اند، و همین مشهور و مسلم بودن: سبب می شده است، تا مانی به آن استناد و آن استفاده کند.

6 - امام ابوالحسن الرضا علیه السلام، و استشهاد به انجیل

حضرت امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام نیز، در مناطقی که با عالمان مسیحی روزگار خویش کرد، بر پایه استناد به انجیل - که در آن روزگار کمتر دستخوش تحریف شده بود، حافظانی نیز داشت(159) - وجود بشارت به ظهور پیامبر اکرم و خبر آمدن او را، در دین عیسی و به زبان وی، مدلل داشت.(160) خوب است در اینجا این بشارت را بیاوریم. در ترجمه تفسیر طبری، شرح بشارت عیسای مسیح علیه السلام، با نثر زیبا و شیرین آن روزگار، چنین آمده است:
و عیسی - علیه السلام - از هجرت باز آمد، و خلقان را آیتها بنمود. و مرده را زنده گردانید. و از گل صورت مرغی بکرد، و بدان مرغ اندر دمید، و زنده گشت به فرمان خدای عزوجل، و بپرید. و خدای عزوجل او را انجیل فرستاد از آسمان. و اهل بیت المقدس می گفتند که: او این همه، به جادوی، همی کند. پس عیسی را از ایشان اندوه آمد و برخاست، و شهر بیرون آمد، و بر گروهی گازران(161) که جامه همی شستند، بگذشت. و مرآن گازران را گفت که: من هجرت خواهم کرد، و به نزدیک خدای عزوجل می روم، چنانکه پیغامبران دیگر کردند.
و از آن گازران، دوازده تن با او برفتند، و آن، حواریان بودند، و حواری، به - تازی، گازر باشد، لانه یحور الثیاب، یعنی که سپید کند جامه، چنانکه گفت عزوجل: کما قال عیسی بن مریم للحواریین: من انصاری الی الله، قال الحواریون: نحن انصار الله.... چنانکه گفت عیسی پسر مریم گازران را: کیست یاری ده من، سوی خدا (در راه خدای و حرکت به سوی خدای و نشر دین خدای) عزوجل؟ گفتند گازران: ماییم یاری دهنده تو سوی خدای، عزوجل.
پس چون این حواریون با او برفتند، خلقی نیز برو گرد آمدند، و بدان بیابان اندلس اندر شدند(162)، و نانی و توشه ای نداشتند، و خدای عزوجل، ایشان را خانی(163) فرستاد. و ایشان گفتند که: این جادو است که در بیابان چنین، خوانی چنین، پدیدار آورد. پس حق تعالی ایشان را مسخ گردانید، و صورت مردم بگردانید...
و عیسی - علیه السلام - از آن هجرت بازگشت، و خلقان را پیدا شد(164)، که از او پیغامبر خدای است، و انجیل برایشان خواند، و خدای عزوجل، حدیث پیغامبر ما محمد - صلوات الله و سلامه علیه - اندر انجیل پیدا کرده بود.(165) پس عیسی - علیه السلام - آن انجیل(166) برخواند که: خدای عزوجل، مرا به سوی بنی اسرائیل فرستاده است به پیغامبری، و همه پیغامبران که از پیش من بودند، همه راستگوی بودند، و آن کتابها که خدای عزوجل، بدیشان فرستاد، و شریعتها که بنهاد، از عهد آدم تا وقت موسی، همه راست است.
پس بشارت داد ایشان را که: پس از من پیغامبری بیرون آید عرب، نام او احمد. و چون بیرون آید مردمان او را جادو خوانند، و او را براست ندارند.(167) و به انجیل اندر همچنین پیدا کرده بود.(168) و پس عیسی - علیه السلام - انجیل به دست از آن حواریان اوفتاد. و این قصه بگفته آمده است. پس چون پیغامبر ما بیرون آمد، نام پیغامبر ما از انجیل بگردانیدند، و با آن جهودان یکی شدند و گفتند: آری، به انجیل اندر است که پیغامبری عرب بیرون آید، ولیکن این محمد نه آن پیغامبر است...(169)

7 - موعود آخرین

خوب، دیدیم که مسئله موعود، در کتابهای پیامبران، مطرح بوده است. این موعود، در مواردی پیامبر بعدی خود بوده است که پیامبران پیشین، بشارت و وعده ظهور او را می داده اند. پیامبر اسلام، خود، به عنوان پیامبر آخرالزمان، و نجات دهنده و شفیع و خاتم پیامبران و فارقلیط و... در نزد پیشینیان، موعود بوده است. بشارتهای بسیاری هست، که همه، درباره طلوع نیر اعظم اسلام، و ظهور طلعت اقدس محمدی است.(170)
لیکن، در سرتاسر بشارتها و اشارتهای پیشینیان، که از پیامبران و دیگر دانایان و فرزانگان رسیده است، همواره، سخنانی درباره موعود آخرین و موعود آخرالزمان گفته شده است. این سخنان و اشارات، و این وعده ها و بشارات - چنانکه در فصل چهارم، به اندکی آنها اشاره کردیم - همه و همه، ناظر به قیام الاهی آخرالزمان، و حرکت بشری - جهانی مصلحی است که در پایان ادوار نبوات، و در امتداد جریان دین اسلام، داخل اسلام، ظهور خواهد کرد. این است که هر گاه موعود گفته شود، منظور موعود نهایی و منتظر آخرین است. این موعود - چنانکه گذشت - در دیانتهای قدیم تعبیرهای شده است، و هر کدام به عنوانی از او یاد کرده اند. همچنین نشانه ها و خصوصیاتی نیز، از او، و جد او، و آیین او، و علائم ظهور و وقایع پس ظهور او، در آثار کهن آمده است. و در دین اسلام، به صورت کاملاً مشخص، و با نام و نشان معین، معرفی گشته است.