فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

ط - سیرت اصلاحی:

مهدی علیه السلام، فریادرسی است، که خداوند او را بفرستد، تا به فریاد مردم عالم برسد. در روزگار او، همگان، به رفاه و آسایش و وفور نعمتی بی مانند دست یابند، حتی چهار فراوان گردند، و با دیگر جانوران، خوش و آسوده باشند. زمین گیاهان بسیار /. آب نهرها فراوان شد. گنجها و دفینه های زمین و دیگر معادن استخراج گردد.(51) درزمان مهدی علیه السلام، مردم جهان را، آشوبی بزرگ و همه گیر و سر در گم نجات بخشد.(52) در جهان، جای ویرانی نماند، مگر آنکه مهدی علیه السلام آنجا را آباد سازد.(53)یاران قائم به سراسر جهان پا نهند، و همه جا قدرت را در دست گیرند. همه کس و همه چیز مطیع آنان شوند، حتی درندگان صحرا و مرغان شکاری، رضا و خشنودی آنان را بطلبند. شادی و شادمانی یافتن به این پیام آوران دین و صلاح و عدالت، تا بدانجاست که قطعه ای زمین بر قطعات دیگر مباهات کند که یکی یاران مهدی بر آنجا پا نهاده است.(54) هر یک یاران قائم، به نیرو، چون چهل مرد باشد، و دل آنان مانند پاره های پولاد. اگر کوههایی آهن بر سر راه آنان پیدا شود، آنها را بشکافند. یاران قائم، شمشیرهای خود را بر زمین ننهند، تا اینکه خدای عزوجل راضی شود -لا یکفون سیوفهم، حتی یرضی الله عزوجل.(55) آری، هنگامی که جهان را فتنه و آشوب آکنده سازد، و همه جا را غارتگری و فساد و ستم بپوشد، خداوند مصلح بزرگ را بفرستد، تا دژهای ضلالت و گمراهی را هم فرو پاشد، و فروغ توحید و انسانیت و عدالت را، در دلهای تاریک و سنگ شده، بتاباند.(56) و سرانجام، درباره سیرت اصلاحی مهدی علیه السلام، به سخنان علی علیه السلام می رسیم، در نهج البلاغه: شهادت پدر، در حق پسر: چون مهدی در آید، هواپرستی را به خداپرستی باز گرداند، پس آنکه خداپرستی را به هواپرستی باز گردانده باشند. رایها و نظرها و افکار را به قرآن باز گردانده باشد... او عمال و کارگزاران را مواخذه کند. زمین آنچه را در اعماق خوی دارد برای وی بیرون دهد، و همه امکانات و برکات خویش را در اختیار او گذارد. آنگاه است که مهدی به شما نشان دهد که سیرت عدل کدام است، و زنده کردن کتاب و سنت چیست؟(57)

ی - سیرت قضایی:

در قضاوتهای و احکام مهدی، و در حکومت وی، سر سوزنی ظلم و بیداد بر کسی نرود، و رنجی بر دلی ننشیند.(58) مهدی علیه السلام ، بر طبق احکام خالص دین (- بدون توجه به آراء و افکار دیگران و فقها و علمای مذاهب)، حکم و حکومت کند.(59) مهدی میزان عدل را، در میان مردم نهد، و بدینگونه هیچ کس نتواند به دیگری ستم کند.(60) مهدی قضاوتی جدید آورد...(61) مهدی، به حکم داود و آل داود حکم کند، و مردم بینه و شاهد نطلبد. شیخ مفید، می گوید: چون قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم قیام کند، مانند داود علیه السلام، یعنی بر حسب باطن، قضاوت کند، و بی هیچ نیازی به شاهد حکم دهد. خداوند حکم را به او الهام کند، و او بر طبق الهام الاهی حکم کند. مهدی، نقشه های پنهانی هر گروه را بداند و به آنان آن نقشه ها را بگوید. دوست و دشمن خود را، با نگاه، بشناسد.(62)

4 - دادگری فراگیر

چنانکه مشهور است، عدالت، به روزگار مهدی علیه السلام، مه جا را و همه چیز را فرا می گیرد، و جهان را می آکند. حضور عدل و اجرای عدالت، به مسائل و روابط انسانی انحصار نخواهد داشت، در مورد دیگر چیزها نیز عدالت رعایت می گردد، و در جامعه و روابط انسانی، اصول عدالت، در امور کلی و جزئی، به گونه ای عجیب، عملی شود. در نشان دادن رعایت دقیق اصول عدالت، در حکومت مهدی علیه السلام ، پیشتر آورده ایم، که: سخنگویان دولت مهدی، نخستین مرحله، در مکه: فریاد زنند: هر کس نماز فریضه خویش را، در کنار حجر الاسود و محل طواف خوانده است، و اکنون می خواهد نماز نافله بخواند، به کناری رود، تا حق کسی پایمال نگردد، و آن کس که می خواهد نماز فریضه بخواند، بیاید و بخواند. همچنین آورده اند: مهدی، عدالت را، همچنانکه سرما و گرما وارد خانه ها می شود، وارد خانه های مردمان کند، و داد گری او همه جا را بگیرد - اما و الله لیدخلن علیهم عدله،جوف بیوتهم کما یدخل الحرو القر(63) . یعنی، همانسان که گرما و سرما،بی اذن مردمان، وارد خانه ها می شود، و همه زاویه ها و روزنه ها را پر می کند، و روی همه چیز اثر می گذارد، مهدی علیه السلام دادگری و عدل خویش را، اینچنین به درون زندگیها می برد، و نفوذ می دهد و می گستراند. همه چیز در عدل داد فرو می رود، و جوهر عدل داد می پذیرد. این است عدالت فراگیر و دادگستری خدایی. و من، در جایی دیگر نوشته ام:... و چون مهدی بیاید همه زمین را پر داد کند، نه تنها جامعه ها و آبادیها را، همه زمین را... تا قطره ای آب، چشمه ساری، به هدر نرود، و دانه ای درختی، به ستم یا اسراف، چیده نشود. او همه جا و همه وقت را پر عدالت و داد می کند: آبادیها و هامونها را، دشتها و دره ها را، جنگلها و کوهساران را، بامدادان و غروبها را...(64)