فهرست کتاب


خورشید مغرب غیبت، انتظار،تکلیف

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

5- چهل تن از شیعیان در طلب مهدی

آوردند که روزی جمعی از شیعیان، چهل تن، نزد امام یازدهم، حضرت حسن عسکری علیه السلام گرد آمدند، و از آن امام تقاضا کردند تا حجت پس از خویش را به آنان بنمایاند و بشناسند. و امام چنان کرد. و آنان پسری را دیدند که بیرون آمد، همچون پاره ماه، شبیه به پدر خویش. امام حسن عسکری فرمود: پس از من، این پسر، امام شماست، و خلیفه من است در میان شما. امر او را اطاعت کنید، از گرد رهبری پراکنده نگردید، که هلاک می شوید و دینتان تباه می گردد. این را هم بدانید که شما او را، پس از امروز، نخواهید دید، تا اینکه زمانی دربگذرد. بنابراین نایب او، عثمان بن سعید، اطاعت کنید...(11) بدینگونه، امام یازدهم، ضمن تصریح به وقوع غیبت کبری، امام مهدی را به جماعت شیعیان معرفی کرد، و استمرار سلسله ولایت را اعلام داشت.

6- فیلسوف نوبختی در حضور مهدی

یکی از متفکران و متکلمان بزرگ شیعه، در قرن سوم، که او را در شمار فلاسفه شیعه ثبت کرده اند، ابوسهل نوبختی است، که در سالهای 237 تا 311 می زیسته است. ابوسهل نوبختی، از دانشمندان بزرگ شیعه بوده است، و در علوم بسیاری تبحر داشته، و شاگردان چندی تربیت کرده است. گفته اند: او در فلسفه و کلام، مکتب و روش خاصی داشت که مدتها پا برجای بود، و زمانی در افکار این فیلسوف در مجامع علمی بررسی می شود. گروهی از دانشمندان مکتب او استفاده ها کردند، و پس او، در راس نهضت فکری قرن چهارم هجری قرار گرفتند.(12) همچنین شاعر معروف، ابو عباده بحتری، در ثنای او چکامه هایی چند سروده است.(13) ابوسهل نوبختی، بیش از 30 تالیف، در رشته هایی چند علوم عقلی و کلامی و تحقیقی بر جای مانده است.(14) این عالم فیلسوف، و متفکر بزرگ، اصحاب حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود. و همو است که در بیماری در گذشت امام عسکری، به عیادت آن امام رفته است، و مهدی علیه السلام را در حضور پدر دیده است.(15) ابوسهل شرح این دیدار را بتفصیل نقل کرده است، جمله گوید: در آن حال بیماری، امام عسکری خواست تا آن کودک را نزد او آوردند. مهدی را که در آن هنگام کودک بود، نزد پدر آوردند.او به پدر سلام کرد. من به او نگریستم. رنگی سفید و درخشان داشت، مویهایش پیچیده و مجعد بود، و دندانهایش گشاده. امام حسن علیه السلام او را با جمله یا سید اهل بیته مخاطب قرار داد، یعنی: ای سرور خاندان خود. و سپس فرزند خواست تا در خوردن دوایی که برایش جوشانیده بودند، به او کمک کند. و او چنین کرد. و سپس پدر را وضو داد. آنگاه امام عسکری علیه السلام به او فرمود: ای پسرک من! تویی مهدی، و تویی حجت خدا بر روی زمین...(16)

7- طلوعی گذرا

چنانکه یاد شد، مهدی، در نهان می زیست، و مردم بطور عموم او خبر نداشتند. و جز تنی چند، کسی او را ندیده بود. کار بدین منوال می گذشت، تا روز در گذشت امام یازدهم فرا رسید یعنی: روز هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری قمری. در این روز، چهار امر باعث شد، تا مهدی، خود را به گروهی مردم بنمایاند، و به حوزه کسانی که برای مراسم تشییع و خاک سپاری امام یازدهم حاضرشده بودند آشکارا پا نهد:
1- اینکه باید امام بر جنازه امام نماز گزارد. مهدی علیه السلامبرای رعایت این سنت الهی، و سر ربانی، لازم بود که ظاهر شود و بر پیکر پدر نماز گزارد.
2- اینکه جلوگیری شود این امر، که کسی سوی خلیفه بیاید و بر پیکر امام یازدهم نماز بخواند، و سپس جریان امامت ختم شده اعلام گردد، و خلیفه جابر عباسی، وارث امامت شیعی معرفی شود.
3- اینکه جلوگیری شود، روی دادن انحراف داخلی در جریان امامت، زیرا که جعفر بن علی الهادی، معروف به جعفر کذاب، که برادر امام عسکری بود، و در صدد ادعای امام بود، آمد تا بر پیکر امام در گذشته نماز گزارد - چنانکه سپس گفته خواهد شد.
4- اینکه ادامه جریان امامت حقه و ولایت اسلامیه تثبیت شود، و بر معتقدان به امامت معلوم گردد، که پس از امام حسن عسکری، امام دیگری، امام دوازدهم، حامل این وراثت معنوی، و رسالت اسلامی، و ولایت دینی و دنیایی است، و او هست، تولد یافته و موجود است. به این علتها بود که مردمی که برای انجام مراسم آمده بودند ناگاه مشاهده کردند، که کودکی خردسال، اما در نهایت شکوه و حشمت، همچون خورشیدی فروزان، اندرون سرا به در آمد، و عموی خود جعفر را، که آماده نماز گزاردن بر پیکر پیشوای فقید شده بود، به یک سو زد، و بر پیکر پدر نماز گمارد.