زندگی در پرتو اخلاق (ذکر الله)

نویسنده : شهید سید عبد محمد تقوی

وسوسه های شیطانی:

همانگونه که در گذشته عرض کردیم، شیطان بطرق مختلف در آدمی نفوذ می کند، حتی اگر آدمی از یک راه مواظبت بنماید ولی از راه دیگر غافل بماند، باز هم شیطان از همان راه غفلت شده وارد می شود.
خداوند در این باره می فرماید:
قال فبما أغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم ثم لآتینهم من بین أیدیهم ومن خلفهم وعن أیمانهم وعن شمائلهم ولا تجد اکثرهم شاکرین(154).
شیطان گفت: که چون تو مرا گمراه کردی من نیز بندگانت را از راه راست که شرع و آئین تست گمراه گردانم آنگاه، از پیش رو و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می آیم تا بیشتر آنان، شکر نعمت به جای نیاورند.
شیطان برای اغوای آدمی ابتداء در دلش ایجاد وسوسه می کند و کم کم او را از یاد خدا غافل می دارد تا اینکه جرأت انجام گناه و معصیت را پیدا کند و بر او مسلط گردد، ما در اینجا بطور مختصری به چند نمونه از وسوسه های شیطانی اشاره می کنیم.
1 - تأخیر انداختن توبه: گاهی شیطان به آدمی، بخصوص جوانان می گوید که: شما امروز اول عمرتان است نمی خواهد اینقدر خود را به زحمت بیندازید و زندگی را بر خود دشوار کنید. امروز روز شما جوانهاست؛ فردا که پیر شدید جبران می کنید. فرصت زیاد است، رحمت خداوند هم وسیع است؛ لذا بعداً توبه می کنید!
بدینوسیله او را رام خود می کند و ودار به گناه می نماید. اما انسان مومن متذکر می گوید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و به یاد خدا می افتد؛ ارتباط خود را با خدای خود قویتر می کند؛ و به یاد مرگ می افتد؛ به یاد عذاب و عدل الهی می افتد؛ و به خود می گوید من که از آینده و ساعت مرگ با خبر نیستم؛ آیا تا یک لحظه دیگر زنده هستم یا نه؟ نمی دانم! چه بسا در حین انجام گناه جانم به لب آید و به افتضاح بمیرم! آن وقت فرصت باری توبه کجا باقی می ماند؟ لذا او خود را متذکر می سازد که من با خدای خویش عهد بستم که متابعت شیطان نکنم حال، که اول عمر من است و چیزی از بستن عهد نگذشته، آن را بشکنم و فرمان غیر خدا را ببرم؟ حال، که شیطان دشن بزرگ و کرم بسته من است چرا مغلوب او گردم و فریب دشمن شناخته شده خویش را بخورم؟
خداوند می فرماید:
الم اعهد الیکم یابنی آدم ان لاتعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین(155).
ای فرزندان آدم! آیا با شما عهد نبستم که شیطان را نپرستید؟؛ زیرا که او دشمن آشکار شماست.
واذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم وأشهدهم علی انفسهم الست بربکم، قالو بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیامة انا کنا عن هذا غافلین(156).
و چون پروردگار تو از پشت فرزندان آدم، نسل آنها را گرفت و آنها را برخودشان گواه قرار داد که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری گواه شدیم مبادا بگویید روز قیامت ما از این واقعه غافل بودیم؟.
2 - کوچک جلوه دادن گناه: گاهی شیطان از راه کبیره و صغیره بودن گناهان وارد می شد زمانی که انسان اراده گناه کند بلافاصله شیطان حضور خویش را در میدان تقویت می کند و او را وادار به انجام آن گناه می کند، مثلا به او می گوید این گناه که تو اراده کرده ای، گناهی ناچیز است و تو باید سعی کنی که از گناهان کبیره اجتناب ورزی و خود را بد آنها آلوده نکنی و اما گناه کوچک که چیزی نیست، ببینید از چه راهی وارد می شود؟ در عین حالی که دارد او را به گناه و معصیت امر می کند، نصیحت و موعظه هم می کند؛ از گناهان کبیره نهی می کند تا بدینوسیله او را به ارتکاب صغیره تشویق نماید، اما انسان متذکر فوراً به خود می گوید که هر گناهی، گناه کبیره است؛ زیرا که همه آنها عصیان در برابر ذات حق است. پس هر چه که موجب سرپیچی از او امر پروردگار باشد، برای من گناهی بزرگ است. اگر امروز من از این گناه کوچک و ناچیز نتوانم خود را نگهدارم، چگونه فردا می توانم از گناهان بزرگ اجتناب کنم؟ حالی که در برابر این گناه کوچک، من قدرت دارم، چرا بر او غالب نشوم تا اینکه فردا گناهان بزرگ نتوانند بر من غلبه پیدا کنند؟
اگر بنا باشد هر چه که نفس تقاضا کند من عرضه بدارم، روز بروز بر تقاضاهای خود می افزاید، چون ظرف نفس پرشدنی نیست؛ و تفاوت عمده انسان و حیوان در همین است. اگر من به تمناهای کاذب نفس پاسخ دادم، حالت عطش روحی می یابد که دیگر سیر کردنش مشکل و مشکل است. آدمی اگر ذره ای زمینه را برای ارضاء میلهای کاذب باز بگذارد، این امیال نفسانی پیش خواهند رفت و دیگر پایان پذیری و قناعت باری آنها مطرح نیست.
وزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست - کو بدریاها نگردد کم و کاست
هفت دریا را در آشامد هنوز - کم نگردد سوزش آن حق سوز
در اینجا توجه شما را به داستانی جالب و قابل دقت از مثنوی جلب می کنم:
می گوید مردی درشت و خوش سخنت خار ریشه داری را در راه عبور مردم کاشت، مردم که از آن راه عبور و مرور داشتند او را سرزنش کردند که آن خار را که کاشته ای برکن، او اعتنائی نداشت، هر لحظه ریشه خار، در روئیدن و قدرت گرفتن بود، پای مردم را مجروح و خونین می کرد، لباسهای اشخاص را می درید و پاهای برهنه بینوایان را زخمی می ساخت حاکم از کردار آن مرد پلید مطلع گشت و او را احضار کرد و گفت: برو آن خار را که کاشته ای برکن! آن مرد پلید جواب داد: باشد آنرا خواهم کند، او مدتی فردا فردا می کرد، و با گذشت زمان خار ریشه دار می شد، حاکم از تخلف او و فردا فردا گفتنش بر آشفت و گفت: برو آن دستوری را که دادم عمل کن! باز آن مرد پلید گفت: چند روز به من مهلت بده قاضی گفت عجله کن! و هر چه زودتر خار را برکن و در انجام این کار مسامحه مکن، چون هر چنه تو فردا فردا کنی و زمان را می گذرانی، آن درخت خار ریشه دارتر و محکمتر گشته و تو که می خواهی آن را بکنی پیرتر و ناتوان تر می گردی.
ریشه خار در حال نیرو گرفتن است دولی تو رو به سستی و کاستی هستی، خاری را که کاشته ای ریشه آن روز بروز آبدارتر و نیرومندتر می شود ولی تو هر روز بیچاره تر و خشک تر می شود؛ بالاخره آن خار رو به جوانی می رود و تو رو به پیری، زود باش و فرصت را از دست مده!
تو که میگوئی که فردا این بدان - که به هرروزی که می آید زمان
خاربن در قوت و برخاستن - خارکن درسستی و درکاستن
آن درخت بد جوانتر می شود - وین کننده پیرو مضطر می شود
خاربن هر روز و هر دم سبزتر - زود باش و روزگر خود مبر
ای انسان بینوا! هر یکی از عادات پلید و زشت خود را همانند خار بدان که بارها به پای خودت و دیگران خلیده است، تو بارها از کردار زشت پشیمان گشته و از عادات تبهکارانه خود خسته شده ای اکنون مگر بی حس شده ای که زشتی گناه و پلیدی را احساس نمی کنی؟
خاربن دان هر یکی خود بدت - بارها در پای خار آخرزدت
بارها از فعل بد نادم شدی - بر سر راه ندامت آمدی
بارها از خوی خود خسته شدی - حس نداری سخت بی حس آمدی
آنگاه می گوید: اگر خسته شدن و رنجیدن سایر مردم از اخلاق ناپسند خودت غفلت داری، حداقل از شکنجه ای که خود از خارهای درونی ات می بری نمی توانی غفلت بورزی، درست توجه کن! میدانی تو در چه وضعی قرار گرفته ای؟ تو با این اوصاف زشت و پلیدی مایه عذاب خود وشکنجه ها یا تبری بردار و مردانه ریشه خارهای درونی ات را بکن و مانند علی ابن ابیطالب (علیه السلام) با گرایش واقعی به خدا، قدرت ربانی بدست آورده و در خیبر از جای بکن و اگر نمی توانی، مانند ابوبکر و عمر راه دیگر را انتخاب کن، یا خاری را که در درون تو ریشه دوانیده به گلبنی وصل کن.
آتش درونت را به نور الهی متصل کن؟ باشد که آن نور این آتش خانمانسوز را خاموش کند، و این خار جراحت بار را به گلبن مبدل سازد.
تو همانند دوزخ و آن نور الهی مانند آن مومن است که می تواند آتش دوزخ را خاموش کند، پیغمبر ما محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: هنگامی که مومن از مقابل جهنم عبور می کند، جهنم با عجز و لابه می گوید:
یا مومن فان نورک اطفأناری ای مومن نور تو آتش مرا خاموش کرده است چون تنها با ضد است که می توان ضد دیگر را از بین برد، لذا هلاک و نابودی آتش با نور مومن که ضد آن است خواهد بود، آتش معلول قهر و غضب الهی و نور معلول فضل و رحمت اوست.
یا تبر بردار و مردانه بزن - تو علی وار این در خیبر بکن
ورنه چون صدیق و فاروق مهین - هین طریق دیگران را برگزین
یابه گلبن وصل کن این خار را - وصل کن بانار نور یاررا
تا که نور او کشد نار تو را - وصل او گلبن کند خار تو را
حال اگر می خواهی شر آتش را از خویش دفع کنی، آب رحمت الهی را بر آن آتش بپاش! میدانی چشمه ساز این آب که آتش را خاموش می کند کجاست؟ روح پاک مومن است.
نفس اماره، تو از آب حیات معنوی مردان الهی گریزان است. آن آتش است و این آب است احساس و اندیشه کسی که نفس حیوانی را به آتش کشیده است، حس و درک مرد ربانی است، که می تواند آن شعله ها را نیست و نابود سازد.
گرهمی خواهی تو دفع شرنار - آب رحمت بر دل آتش گمار
چشمه آن آب رحمت مومن است - آب حیوان روح پاک مومن است
پس گریزان است نفس تو از او - زانکه تو آتشی او زآب جو
برگردیم به اصل موضوعی؟ مطرح کرده بودیم که در هنگام پیری مرکب لنگ است و منزل بس دور و بار گران بر دوش و راه پر از چاه در چنین راهی با آن بار گران، کج مرو؛ راه اصلی را پیدا کن؛ شصتمین سال عمرت که فرا رسید در حقیقت مرگ دام خود را پیش پای تو گسترده است! مانند آن ماهی چالاک باش که از دام جسته خود را به مردن زده و صیاد را اغفال کرد تا او را به دریا انداخت. بی نوا آن ماهی سوم که مغرور بود و احتیاط را از دست داده گرفتار دام صیاد شد و به زندگی خود پایان بخشید، اگر از دام نجات پیدا نکنی، قوانین الهی تو را مانند آن ماهی در دام افتاده، در تابه آتشین بریان خواهد کرد.
سالیان عمرت رو به پایان است؛ فصل کشت و کار تمام شد؛ اندوخته خود را در نظر بیاور؛ بیدار شو؛ عبرت گیر؛ قیام کن؛ از خدا کمک بطلب؛ سپس بکوش که به نتیجه خواهی رسید.
ای انسان را هرو، آگاه باش، وقت گذشته، آفتاب عمرت رو به غروب است، این دو روز دیگر که از فرصت زندگانی باقی مانده است، بیکار مباش، همین امروز بلکه همین ساعت باقیمانده های دانه های وجود را در مزرعه زندگی لرزانت بپاش، جود و احساس خدای ما آنها را خواهد رویانید، همین چند لحظه عمر را دریاب! باشد که بتوانی به عمری ابدی و پایدار نائل شوی، بیا با این چراغی که آخرین شعله های خود را به پیرامون خود می پاشد، فتیله و روغنی برسان، دیگر موقع فردا فردا گفتن گذشته است، مگر فردا، بگو امروز، تا شاید ایام کشت را از دست ندهی.
اندر آن تقریر بودیم ای خسور - که خرت لنگ است و منزل دور دور
بار تو باشد گران در راه چاه - کج مرو رود است اندر شاهراه
سال شصت آمد که درشستت کشد - راه دریا گیر تایابی رشد
آنکه عاقل بد در دریا رسید - شد خلاص از دام و از آتش رهید
چونکه بیگه گشت و آن فرصت گذشت - مرده گرد و روسوی دریا زدشت
ورنه در تا به شوی بریان بسی - این چنین هرگز کند برخود کسی؟
حال آن سه ماهی و آن جویبار - گفته شد اینجا برای اعتبار
فانتبه ثم اعتبر ثم انتصب - واستعن بالله ثم اجتهد
سال بگه گشت و وقت کشت نی - جز سیه روئی و فعل زشت نی
هین و هین ای هروبیگاه شد - آفتاب عمر سوی چاه شد
این دو روزک را که روزت هست زود - پر افشانی بکن از راه جود.(157)
بنابراین باید گناه را به هیچ وجه کوچک نشماریم و دردم آن را با یاد خدا و نزدیکی با مقربان خدا، در صحنه دل خویش محو و نابود گردانیم.
3 - توصیه شیطان به ترک مستحبات و فعل مکروهات:
این یکی دیگر از راههائی است که شیطان از طریق آن به دل انسان مومن وارد شده و ایجاد وسوسه می نماید. حال آنکه یکی از راههای مهم قرب انسان به پروردگار، انجام نوافل و مستحبات است و ترک مکروهات اگر چه این امور بر انسان واجب نیستند، ولی انسانی که بخواهد بنده خدا باشد و جز در راه او قدم بر ندارد، فعل و ترک این امور را بر خود واجب می داند، تاجائی که اگر نماز مستحبی اش را ادا نکرد، قضای آن را بجا می آورد، و اگر مکروهی را مرتکب شد می نالد و شب ها را بیدار می ماند تا جبران آن نماید، لذا شیطان هم از این راه که این امور بر انسان واجب نیستند وارد شده و بدینوسیله ایجاد وسوسه می کند و به آدمی می گوید خداوند همانها را که بر تو واجب کرده از تو می خواهد، لزومی ندارد تو خودت را به زحمت بیندازی، مثلا نصف شب در هوای سربلند شوی، وضو بگیری و نماز شب بخوانی، یا فلان مکروه را ترک کنی و بدینوسیله برای خود ایجاد درد سر و زحمت کنی، تو برو محرمات را ترک کن، لزومی ندارد تو خواسته های مجاز را فراموش کنی و بگوئی مکروه است؛ تو فقط موظف هستی از حرامها و غیر مجازها اجتناب ورزی!

دامهای خطرناک:

ببینید شیطان چه دامهای خطرناکی را می گستراند و با چه لباس و زبانی وارد می شود تا کم کم چراغ پر فروغ ایمان و ذکر الله را در درون او خاموش می کند، تا سرانجام نه حرامی بشناسد و نه حلالی؛ او می کوشد تا کم کم استحکام وجدان مذهبی و معنوی انسانها را ضعیف گردان تا دیگر نتوانند در برابر گناهان عکس العملی از خود نشان دهند.
واکنش انسان متقی: انسان متقی برای خود برنامه ریزی می کند وجهت حفظ واجباتش پاسدارانی بر می گمارد و خود را برای بدست آوردن آنها مقید می گرداند، آن پاسداران، مستحبات و نوافل هستند، او به خود می گوید که اگر من مستحبات را ترک کنم و به وادی نسیان بسپارد، کم کم در انجام واجبات کسل و سست می شوم و آنها را برای اسقاط وظیفه بجا می آورد ترک آن مقدمه ایست برای ترک واجبات و ترک این امور که با سختی ها همراه نیست، ترک واجبات را راحت می کند. اگر مکروهی را انجام دادم و بر این کار اصرار ورزیدم، این مقدمه ای خواهد بود برای انجام دادن افعال حرام؛ انجام مکروهات که براحتی صورت می گیرد و گناه هم شمرده نمی شود؛ اما انجام محرمات را که عذابها و ظلمت ها بدنبال دارد ساده می گرداند.
یادم نمی رود هنگامی که در مراسم نماز جماعت جمع از رزمندگان شجاع اسلام حضور یافته بودم و این مثال را برای آنان بیان می کردم: که مستحبات برای واجبات حکم پاسداری و محافظ را دارند، یا حکم سیمهای خاردار را دارند که برای حفاظت باغها و مزارع و... به کار می برند اگر کسی قصد از بین بردن شخصی را یا ورود به مکانی را داشته باشد، ابتداء به سراغ محافظین می رود که اگر توانست به نحوی آنان را از بین ببرد یا غافل سازد، آنگاه به مقصد اصلی خود می پردازد.
همچنین انجام مکروهات و صغائر حکم دانه هایی را دارند که در پیش دامها ریخته شده تا اینکه مرغها و پرندگان بدینوسیله با برداشتن دانه اول به سراغ دانه دوم بروند و کم کم که طمع، چشم آنان را کور گردانید و دام را از یاد بردند در آن می افتند انسان هم، چشم آن را کور گردانید و دام را از یاد بردند در آن می افتند انسان هم، چنین است با انجام مکروه اول به سراغ مکروه دوم می رود و کم کم انجام دادن گناهان کوچک را اهمیت نمی دهد و برجرأتش در انجام دادن گناهان کبیره نیز افزوده می شود تا اینکه گرفتار دام شهوت می گردد و اسیر شیطان؛ چون میل به بی نهایت در همه انسانها نهفته است لذا اگر جلوی امیال کاذب آدمی، دانه ریختهه شود او را به سوی خود می کشاند و آدمی هم به نوبه خود می طلبد در حالیکه سیر نمی شود.
اما انسان سالک مقامات عالی و معنوی روح خویش را مرتب تقویت می کند ولحظه ای از ذکر خدا غافل نمی شود و چون غافل نیست هرگز اسیر نمی شود؛ همانگونه که مرغ تا غافل نیست در دام نمی افتد؛ انسان هم وقتی از حدود الهی خارج شد به دام می افتد.
مرغ غافل می خورد دانه زدام - همچو اندر دام دنیا این عوام
باز مرغان خبیر هوشمند - کرده اند از دانه خود را خشک بند
انسان ذاکر چون همیشه بیدار و متوجه است هرگز از شیطان ضربه نمی پذیرد؛ زیرا عناصر عالی روحانی او قوی و مستحکم هستند، لذا هر ضربه ای که به آنها وارد شود با نوعی عکس العمل شدید رو برو می شود.
انسان مومن همانند زمین سفت و با صلابتی است که اگر توپچه ای را بر آن فرود آورند، با استحکام شدید آن روبرو می شود. و به عقب بر می گردد، البته این مسئله به مقدار فشار و شدتی که برای فرود آوردن توپ وارد می آید بستگی دارد، پس در این جریان دو مسئله وجود دارد.
اول سفت و محکم بودن زمین.
دوم فشار وارد بر توپ.
انسان مومن، سفت و با صلابت است، عزیز است وقتی شیطان تیری به طرف او پرتاپ می کند، از خود عکس العملی نشان داده آن را بر می گرداند؛ حال، چقدر تیر کوچک یا بزرگ باشد مسئله ای نیست؛ او محکم و نفوذناپذیر است؛ در برابر کوچکترین حمله دشمن، بزرگترین واکنش را از خود نشان می دهد؛ تا مبادا دشمن برای نفوذ در او امیدی داشته باشد اگر مکروهی را انجام داد، می نالد، متضوع و متوسل می شود. زودتر برای نماز شب بیدار می شود تا با خشت زرین لااله الاالله دیوار تقوای خویش را رفیع تر و محکمتر گرداند رسول خدا به عنوان صاحب خلق عظیم و متمم مکارم اخلاق می فرماید:
انه لیعان علی قلبی حتی استغفر فی یوم مأته مرة(158).
این پیامبر اسلام است که به عنوان مظهر و اسوه اخلاق پسندیده چنین عمل می کند که روزی هفتاد بار استغفار می کند، تا دل خود را از آن چیزی که برای ما آینه است پاک کند، آن چیزی که برای ما گرد و غبار است، جرات رفتن به سراغ پیامبر را ندارد.
برای مثال: انسان مومن ومتقی مانند یک دیوار سفید است که اگر دست کثیفی روی آن گذاشته شود فورا جای آن پدیدار می گردد به صورت لکه ای بر دیوار سفید جلوه می کند. روح انسان متقی هم پاک و سفید است؛ اذا اگر کوچکترین رذیله ای به آن برسد فورا اثرش را نشان می دهد و او هم برای رفع آن لکه اقدام به عبادت و انابت می کند تا قلبش را پاک گرداند. اما دیواری که قیر ریگ و دود آلود است یا انسانی که در تعمیرگاه کار می کند و لباس کارش سیاه و روغن آلوده است، اگر دست کثیفی به آن برخورد کند، اثرش مشخص نمی شود. او هم به فکر پاک کردن آن نمی باشد، بلکه کثافت روی کثافت قرار می گیرد و اثر خود را نشان نمی دهد. برخلاف لباس پاک و سفید که اگر کوچکترین لکه ای بر آن بنشیند، فورا آن را پاک یا عوض می کند، مثلا انسانی که معتاد است، سیگاری است، نسبت به دود حساسیتی ندارد، اما آنکه سیگاری نیست چون خود را به دود آلوده نکرده است، نسبت به کمترین دود سیگار از خود حساسیت نشان می دهد.
حال، مثل انسان گناهکار با انسان متقی چنین است که انسان گناهکار قسی القلب، دیگر به گناه عادت کرده، روحش سیاه گشته است و دیگر اثر گناه مشخص نیست. اما انسان متقی روحی پاک دارد و فورا لکه های گناه را پاک می کند.
مولوی همین معنی را با تمثیلی زیبا در مثنوی آورده است:
آن یکی می گفت در عهد شعیب - که خدا از من بسی دیدست عیب
چندید از من گناه و جرمها - وزکرم یزدان نمی گیرد مرا
حق تعالی گفت در گوش شعیب - در جواب او فصیح از راه غیب
که به گفتی چند کردم من گناه - وزکرم نگرفت در جرمم اله
عکس می گوی و مقلوب ای سفیه - ای رها کرده ره وبگرفته تیه
چند و چندت گیرم و توبی خبر - در سلاسل مانده از پا تا بسر
رنگ تو بر توست ای دیگ سیاه - کرد سیمای در ونبت را تباه
بر دلت زنگار برزنگارها - جمع شد تا کور شد زاسرارها
گرزند آن دود بردیگ نوی - آن اثر بنماید ارباشد جوی
چون سیه شد دیگ پس تاثیر دود - بعد از آن بروی که بیند ای عنود
مرد آهنگر که اوزنگی بود - دود را باروش همرنگی بود
مرد آهنگر که او زنگی بود - دود را ابلق گردد از دود آوری (159)
و در پایان توجه شما را به گوشه ای از حالات یک انسان متقی جلب می کنیم: استاد مطهری به مناسبتی درباره مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی چنین می گویند: پاکان یک عمل مکروه که انجام می دهند روحشان مضطرب می شود و مرتب پشت سر هم توبه و استغفار می کنند، یک مرد بسیار بسیار بزرگ از نظر معنویت که من سال گذشته هم در ماه مبارک رمضان از این استاد بزرگ خود یاد کردم، مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی اصفهانی (رضوان الله علیه) است، که یکی از بزرگترین اهل معنایی است که من در عمر خود دیده ام.
یک شب ایشان در قم میهمان ما بودند و ما هم به تبع ایشان به منزل یکی از فضلای قم دعوت شدیم، بعضی از اهل ذوق و ادب و شعر نیز در آنجا بودند. در آن شب فهمیدم که این مرد چقدر اهل شعر و ادب است، و چقدر بهترین شعرها را در عربی و فارسی می شناسد! دیگران شعرهایی می خواندند خیلی عادی، شعرهای سعدی، حافظ و... ایشان هم می خواند و می گفت این شعر از آن شعر بهتر است، این شعرها را خواندن که گناه نیست، اما در شب، شعر خواندن مکروه است، خدا می داند وقتی آمدیم بیرون این آدم بشدت می لرزید، گفت من اینقدر تصمیم می گیرم که شب شعر نخوانم. آخرش جلوی خودم را نمی توانم بگیرم هی استغفرالله ربی و اتوب الیه می گفت، مثل کسی که معصیت بسیار بزرگی مرتکب شده است؛ العیاذ بالله اگر ما شراب خورده بودیم، اینقدر مضطرب نمی شدیم، که این مرد بواسطه یک عمل مکروه مضطرب شده بود.
این جور اشخاص چون محبوب خدا هستند از ناحیه خدا یک مجازاتهائی دارند که ما و شما ارزش و لیاقت آن جور مجازاتها را نداریم، هر شب این مرد اقلا از دو ساعت به طلوع صبح مانده بیدار بود، و من معنی شب زنده داری را آنجا فهمیدم معنی شب مردان خدا روز جهان افروز است را آنجا فهمیدم، معنی عبادت و خودشناسی را آنجا فهمیدم، آن شب این مرد وقتی بیدار شد که اذان صبح بود، خدا مجازاتش کرده بود، تا بیدار شد، ما را بیدار کرد و گفت فلانی! اثر شعرهای دیشب بود!
روحی که چنین ایمان مستحکمی دارد، یک چنین ضربه کوچکی هم که بر آن وارد می شود، یعنی یک چنین حمله کوچکی هم که از مقامات دانی او، بر مقامات عالیه اش وارد می شود، آن مقامات عالیه عکس العمل نشان می دهند، ناراحتی نشان می دهند، حتی مجازات نشان می دهند، حتی مجازات نشان می دهند، که ببین بی مجازات نمی ماند، آدمی که در شب هی شعر بخواند دوساعت وقت خودش را صرف شعر خواندن بکند، لایق دوساعت مناجات کردن با خدای متعال نیست.(160)
خدایا به همه توفیق معرفت و شناخت نفس عنایت فرما و قلب ما را منزل خود گردان
آمین یارب العالمین

...................) Anotates (.................
1) با استفاده از المعجم.
2) این عبارتها مضمون روایاتی است که انشاء الله در جلدهای بعد خواهد آمد.
3) با اشاره به فرمایش رهبر انقلاب.
4) مناجات شعبانیه علی (علیه السلام).
5) المفردات فی غریب القرآن، ص 179.
6) قوم ثمود گفتند: ای عجب آیا بین افراد بشر تنها به او وحی رسید.
7) قسم به آنکه ذکر را القاء می کند.
8) پس سوال از اهل ذکر کنید، اگر بینات وزبر را نمی دانید.
9) شما خود اگر نمی دانید از اهل ذکر بپرسید.
10) تفسیر المیزان، جلد 12، ذیل آیه 43، سوره نحل، ص 383. با اندکی دخل و تصرف:
11) این سخنان که برتو می خوانیم از آیتهای الهی، و ذکر حکمتهای خدای حکیم است.
12) نمی آید ذکری از طرف پروردگارشان مگر آنکه گوش می دهد و حال آنکه استهزاء می کنند.
13) هر آینه نوشتم بر زبور بعد از ذکر (تحقیقا زمین را بندگان صالح من وارث می شوند).
14) پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.
15) ای کسانی که ایمان آوردید هر گاه شما را برای نماز جمعه فرا خوانند به سوی ذکر خدا بشتابید.
16) در انجام همه نمازها خصوصاً نماز وسطی کوشا باشید، و از روی خضوع و اطاعت برای خدا بپا خیزید.
17) ای اهل ایمان مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل سازند.
18) همانا ما به سوی شما امت کتابی که مایه شرافت و عزت شماست فرستادیم.
19) بلکه ما قرآنی به آنان دادیم که مایه یاد آوری و شرافت آنها است ولی آنان از چنین چیزی روی گردانند.
20) و (بدانکه) قرآن برای تو و مومنان قومت شرف و نام بلندی است.
21) بگو که من بزودی حکایت او را به شما تذکر خواهم داد.
22) این سخن من و سخن (پیامبرانی است که) پیش از من بودند.
23) وهمانا کافران می گویند که اگر نزد ما خبری از رسولان پیش بود.
24) هنگامی که مناسک خود را انجام دادید ذکر خا کنید، چنانکه پدرانتان را یاد می کنید، بلکه از آن هم شدیدتر.
25) وهنگامی که نماز را به پایان رسانیدید خدا را یاد کنید،؛ رحال ایستادن و نشستن و به هنگامی که به پهلو خوابیده اید.
26) ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را بسیار یاد کنید.
27) و آنها که هنگامی که مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند به یاد خدا می افتند.
28) آنچه را به شما داده ایم با قدرت بگیرید و آنچه در آن هست به خاطر داشت باشید.
29) به یاد آورید برخود نعمت خدارا.
30) هنگامی که اندرزها و پندها سودی نبخشید و آنچه به آنها یادآوری شده بود فراموش کردند درهای همه چیز (از نعمتها) را به روی آنها گشودیم.
31) اما هنگامی که تذکراتی را که به آنها داده شده بود فراموش کردند نهی کنندگان از بدی را رهائی بخشیدیم.
32) گفتند آن فال بد که می گوئید با خود شماست اگر بفهمید و متذکر شوید.
33) بگو من از شما مزد رسالت نمی خواهم و از آنها نیستم که چیزیرا که ندارند بخود می بندند، این قرآن بجز تذکر برای عالمیان نیست.
34) پس شما کجا می روید؟ این قرآن عظیم جز پند و نصیحت اهل عالم نیست.
35) آیا تعجب کرده اید که دستور آگاه کننده پروردگارتان به وسیله مردی از میان شما به شما رسید؟
36) ص، قسم به قرآن صاحب مقام ذکر.
37) و هر کس از یاد من اعراض کند.
38) این مردم غافل هیچ پند و موعظه ای از جانب پروردگارشان نیاید جز آنکه آن پند را شنیدند (و نشنیده گرفتند) و باز به بازی دنیا و لهو ولعب عمر می گذرانند.
39) خدا بر شما ذکر را نازل کرد.
40) سوره کهف، آیه 28.
41) ترجمه المیزان، جلد 1، آیه 125. سوره بقره، ص 477 و 475.
42) سوره اعراف، آیه 205.
43) سوره طه، آیه 14.
44) سوره ماعون، آیه 4 و 5.
45) سوره انبیاء، آیه 2 و 3.
46) نهج القصاحد، ص 350 - حدیث شماره 1674.
47) همان منبع، ص 91، حدیث شماره 474.
48) نهج الفصاحد، ص 582، حدیث شماره 2822.
49) همان منبع، ص 80، حدیث شماره 424.
50) سوره بقره، آیه 200.
51) سوره بقره، آیه 200 و 201.
52) سوره کهف، آیه 105.
53) سوره أعراف، آیه 8 و 9.
54) سوره مومنون، آیه 103.
55) سوره رعد، آیه 28.
56) دعای عرفه.
57) سوره طه، آیه 42.
58) ارشاد القلوب دیلمی، ص 85.
59) سفینة البحار، جلد 2. باب غ ص 312.
60) اصول کافی، جلد 4، کتاب الدعاء، ص 284.
61) اصول کافی، جلد 4، کتاب الدعاء، ص 284.
62) اصل کافی، جلد 4، کتاب الدعاء، ص 287.
63) جامع الاخبار، ص 54، چاپ نجف.
64) به نقل از جامع الاخبار، ص 51، چاپ نجف.
65) نهج البلاغه، خطبه 100.
66) نهج البلاغه، خطبه 2.
67) سوره غافر، آیه 65.
68) سوره زمر، آیه 3.
69) سوره أعراف، آیه 28.
70) تحف العقول، ص 497، چاپ انتشارات اسلامی، قم.
71) اصول کافی، جلد 4، ص 256.
72) اصول کافی جلد 4، ص 257.
73) اصول کافی، جلد 4، ص 261.
74) کافی، جلد 4 ص 262.
75) سوره نساء، آیه 142.
76) تحف العقول، ص 503.
77) سوره توبه، آیه 38.
78) کافی، جلد 4 کتاب الایمان والکفر - ص 151.
79) تحف العقول، صفحه 499، چاپ جدید.
80) مثنوی مولوی.
81) تحف العقول، اصول کافی، ج 4، باب الدعاء، ص 262.
82) اصول کافی، جلد 4، باب الدعاء، ص 262.
83) اصول کافی، جلد 4، باب الدعاء، ص 262.
84) اشاره به سوره حشر، آیه 21.
85) سوره طه، آیه 71.
86) البته منظور این نیست که گوشه ای گزینش کند و در آنجا تسبیح بدست بگیرد و سجده کند. خیر، اصلا چنین ذکری مورد پسند دین و صاحب دین نیست، بلکه، منظور این است که او در هر حال و هر جا که باشد باید به ذکر خدا مشغول باشد، دلش به یاد خدا باشد، کارش برای خدا باشد، چنانکه در مباحث گذشته دریافتید که عمده ذکر، ذکر قلبی است، و صاحبان این ذکر با اینکه رهبران و حکمرانان مردم بودند و در صحنه های جنگ و جهاد نیز حضور داشتند؛ ولی در هیچ وضعیتی از یاد خدا غافل نبودند.
87) مضمون روایتی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم).
88) نهج الفصاحه، ص 8، حدیث 39.
89) سوره اعراف، آیات 206 و 201.
90) سوره اعراف، آیات، 200 و 201.
91) سوره نحل، آیه 98.
92) سوره مائده، آیه 15.
93) سوره انعام، آیه 104 و سوره اعراف، آیه 203.
94) سوره مائده، آیه 16.
95) سوره بنی اسرائیل، آیه 82.
96) سوره یونس، آیه 57.
97) سوره واقعه، آیه 78.
98) سوره اعراف، آیه 200.
99) سوره مومنون، آیات 97 و 98.
100) سوره زخرف، آیه 36 تا 38.
101) سوره کهف، آیه 103 و 104.
102) سوره بقره، آیه 225.
103) نهج الفصاحة، ص 146.
104) سوره اعراف، آیه 201.
105) نهج البلاغه، خطبه 16.
106) نهج البلاغه فیض، خطبه 237.
107) نهج البلاغه، خطبه 16.
108) نهج البلاغه فیض، خطبه 113
109) نهج البلاغه فیض، خطبه 156.
110) نهج البلاغه فیض، خطبه 221.
111) نهج البلاغه فیض، خطبه 186.
112) نهج البلاغه فیض، خطبه 232.
113) نهج البلاغه فیض، ص 909.
114) نهج البلاغه صبحی صالح - قصارالحکم - حکمت 130.
115) سوره اعراف، آیه 201.
116) طاقدیس، ملااحمد نراقی.
117) فیض کاشانی.
118) مصباح الشریعه، ص 121، چاپ بیروت.
119) سوره زمر، آیه 45.
120) سوره توبه، آیه 125.
121) سوره بقره، آیه 10.
122) سوره آل عمران، آیه 135.
123) سوره حج، آیه 46.
124) تفسیر المیزان - ذیل سوره الناس - همچنین می توانید به تفسیر مجمع البیان، جلد 5 ذیل سوره الناس، و تفسیر روح الجنان، جلد 5 ذیل همین سوره مراجعه فرمائید.
125) نهج البلاغه صبحی صالح، ص 392.
126) نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 230.
127) مثنوی معنوی، دفتر دوم، ص 348، چاپ امیر کبیر.
128) سوره اعراف، آیه 146.
129) سوره یونس، آیه 7.
130) سوره نحل، آیه 108.
131) سوره اعراف، آیه 179.
132) سوره مجادله، آیه 19.
133) شرح منازل السائرین، باب المراقبه، ص 62.
134) شرح منازل السائرین، باب المراقبه، ص 63.
135) شرح منازل السائرین، باب المراقبه، ص 64.
136) سوره احزاب، آیه 52.
137) سوره احزاب، آیه 52.
138) شرح منازل السائرین، باب المراقبه ص 65.
139) نهج البلاغه فیض، نامه 62.
140) توضیح: نویسنده شهید این کتاب وعده داه بود که مبحث محاسبه نفس را در جزوات بعدی بیاورد، ولی دست تقدیر طور دیگری از آستین بدر آمد و تیرکینه حق ستیزان مجال تکمیل این مبحث را به او نداد، و ما نیز هنگامی که در کار تنظیم و تکمیل این دفتر بودیم، متأسفانه موفق به دست یابی نوشته های ایشان در این مورد نشدیم.
141) سوره اعراف، آیه 136.
142) سوره یونس، آیه 92.
143) سورده دخان، آیه 25 تا 29.
144) سوره یوسف آیه 110.
145) سوره اعراف، آیه 176.
146) مثنوی، دفتر اول، ص 149؛ چاپ امیرکبیر.
147) طالبین می توانند بقیه ابیات این قصیده را در دیوان خاقانی بخوانند.
148) غررالحکم، ج 2، ص 573.
149) غررالحکم، ج 1، ص 408.
150) غررالحکم، ج 1، ص 291، چاپ دانشگاه تهران.
151) غررالحکم، ج 5، ص 461.
152) غررالحکم، ج 1، ص 215، چاپ دانشگاه تهران
153) غررالحکم، ج 1. ص 215، چاپ دانشگاه تهران
154) سوره اعراف، آیه 16.
155) سوره یس، آیه 60.
156) سوره اعراف، آیه 172.
157) به نقل از: نقد و تفسیر و تحلیل مثنوی، استاد محمد تقی جعفری
158) جامع الاخبار، ص 57، چاپ نجف.
159) مثنوی دفتر دوم ص 130 چاپ خاور.
160) گفتارهای معنوی، استاد شهید مطهری، (ص) 121 - 120