زندگی در پرتو اخلاق (ذکر الله)

نویسنده : شهید سید عبد محمد تقوی

راه دوم: محاسبه نفس(140)

راه سوم: عبرت گرفتن و اندیشه در حوادث

در زندگی انسانها در طول تاریخ، قضایا و حوادث متعددی روی می دهد که انسانها در برابر این حوادث دو قسمند:
1 - یک گروه مردمی هستند نادان که از حوادث و رویدادها، سرسر می گذرند و دقت و تأمل نمی کنند.
2 - گروهی هستند که در آن حوادث تفکر و تأمل نموده و تجربه می آموزند تا بدین سبب نیروی عقل خویش را بکار انداخته و خطاهای کمتری را مرتکب شوند.
انسانی که سرگذشت اقوام گذشته و حال را مورد مطالعه قرار می دهد، خوب و بد آنها را تشخیص می دهد و از رفتار آنها در زندگی عبرت می گیرد و تجربه تازه کسب می کند... و همه اینها را به صورت تجربیاتی منظم در خزانه فکر و حافظه خویش جایگزین می کند تا از آنها به عنوان برنامه های زنده زندگی استفاده نماید و بدینوسیله از اشتباه خود بکاهد، چون او در مدرسه زندگی نیک و بد را آموخت، و گذشته را مورد نظر قرار داده، شکست خوردگان و عامل شکستشان، و پیروز مندان و عامل پیروزیشان را مورد مطالعه قرار داده، و لذا در زندگی اش از راهی می رود که موفقیت در آن است، او دیگر خود را به فساد و تباهی نمی کشاند، چون دید که فساد، اهلش را چه کرد. و به کجا برده است. او به وسیله عبرت آموزی، فکر خود را به راه راست هدایت می کند و از انحراف باز می دارد.
این چنین انسانی با مطالعه و تجزیه و تحلیل وقایع تاریخی و سرگذشت دیگران، راه و بیراهه را سود و زیان، خوب و بد، دوست و دشمن را... از هم تشخیص می دهد، لذا بدینوسیله زندگی پاک و باصفائی را صاحب خواهد بود - زندگی به درازای تاریخ با بهره برداری سالم از تاریخ.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: لایلسع المومن من جحر واحد مرتین
انسان عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود.
زیرا انسان عاقل در زندگی همراه با تجربیاتش فعالیت می کند، از اشتباه و خطای خویش درس عبرت می گیرد.

توجه به آیات و روایات

آیات: فانتقمنا منهم فاغرقناهم فی الیم بانهم کذبوا بایاتنا و کانوا عنها غافلین(141).
پس ما انتقام گرفتیم از ایشان (فرعونیان) که آنها را در دریا غرق کردیم، برای اینکه آنها نشانه های ما را تکذیب کردند و از آیات ما غافل بودند.
فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة و ان کثیراً من الناس عن آیاتنا لغافلون(142).
پس امروز نجات دادیم جسم تو را تا اینکه برای جانشینان خود، نشانه ای باشی و بدرستی که بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند.
کم ترکوا من جنات و عیون و زروع و مقام کریم، ونعمة کانوا فیها فاکهین، کذلک واورثناها قوماً آخرین فما بکت علیهم السماء والارض و ما کانوا منظرین(143).
چه بسا باغها و چشمه سارها و کشتزارها و جایگاههای ارجمند و نعمتی که در آن شادمان بودند، بجا گذاشتند، این چنین است رسم روزگار که ما آنها را به قومی دیگر میراث دادیم. آنگاه آسمان و زمین بر آنها نگریست و از مهلت دادگان نبودند.
لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب(144).
همانا در حکایت آنان (یوسف و برادرانش یوسف و عزیز مصر) برای صاحبان عقل عبرت خواهد بود.
و در جای دیگر فرمودند: فاقصص القصص لعلهم یتفکرون(145).
مولوی نیز در مثنوی داستانی جالب در لزوم عبرت گرفتن از گذشتگان و ترک راهی که باعث سقوط آنان می شود آورده است:
داستان از این قرار است که شیر و گرگ و روباه باهم برای طلب و بدست آوردن شکار، به کوهستان می روند و یک گاو و یک بز کوهی و یک خرگوش را شکار می کنند و به جنگل می آورند. گرگ و روباه از طعمه، طمع می برند و می خواستند که شیر آنها را به عدل تقسیم کند. ولی شیر که از وسوسه های آنان آگاه بود، با خود گفت: بنمایم سزا مر شما را ای خسیان گدا. بالاخره شیر به گرگ می گوید که تو صیدها را قسمت کن:
گفت شیر ای گرگ این را بخش کن - معدلت را نو کن ای گرگ کهن
نایب من باش در قسمت گری - ناپدید آید که تو چه گرهری
گفت ای شه گاو وحشی بخش توست - آن بزرگ و تو بزرگ و زفت و چست
بزمرا که بزمیانه است وسط - روبها خرگوش بستان بی غلط
شیر گفت ای گرگ چون گفتی؟ بگو - چون که من باشم تو گوئی ما و تو؟
گرگ خود چه سگ بود کو خویش دید - پیش چون من شیر بی مثل و ندید
گفت پیش آ کس خری چون تو ندید - پیشش آمد، پنجه زد او را درید
چون ندیدش مغز و توبیر رشید - در سیاست پوستش از سرکشید
گرگ را برکند سر آن سرفراز - تا نماند دو سری و امتیاز
بعد از اینکه شیر سر گرگ را می کند و گرگ در خاک و خون به غلتیدن می افتد روباه را می خواند:
بعد از آن رو شیر با روباه کرد - گفت این را بخش کن از بهر خورد
سجده کرد و گفت کین گاوسمین - چاشت خوردت باشد ای شه مهین
وین بز از به رمیانه روز را - یخنه ای باشد شه پیروز را
و آن دگر خرگوش بهر شام هم - شبچره ای شاه با لطف و کرم
گفت ای رو به تو عدل افروختی - این چنین قسمت ز که آموختی؟
از کجا آموختی این ای بزرگ - گفت ای شاه جهان از حال گرگ
گفت چون در عشق ما گشتی گرو - هر سه را برگیر و بستان و برو
چون گرفتی عبرت از گرگ دنی - پس تو رو به نیستی شیر منی
عاقل آن باشد که عبرت گیرد از - مرگ یاران در بلای محترز
رو به آن دم بر زبان صد شکر راند - که مرا شیر از پس آن گرگ خواند
گر مرا اول به فرمودی که تو - بخش این را، که برای جان از او؟
پس سپاس او را که ما را در جهان - کرد پیدا از پس پیشینیان
تا شنیدم آن سیاستهای حق - بر قرون ماضیه اندر سبق
تا که ما از حال آن گرگان پیش - همچو رو به پاس خودداریم پیش
امت مرحومه زین رو خواندمان - آن رسول حق و صادق در بیان
استخوان و پشم آن گرگان عیان - بنگرید و پند گیرید ای مهان
عاقل از سر بنهد این هستی و باد - چون شنید انجام فرعونان وعاد
ور نه بنهد دیگران از حال او - عبرتی گیرند از اضلال او(146)
نکاتی چند که می نویسد: این داستان قابل توجه می باشد عبارتند از:
1 - عدم کبر و غرور در مقابل خداوند متعال و رسولان الهی.
2 - عدم آمیزش باطل خود با حق - تا اینکه بدینوسیله جامعه ای را نیالوده و از آب گل آلود ماهی نگرفت - همانند گرگ که برای سیری شکم خود و جلوه دادن خود، ابتداء سخن از بزرگی و عظمت شیر می راند تا بدینوسیله کار خود را به ثمر رساند.
3 - عبرت گرفتن از سرنوشت دیگران؛ آنان که ادعای خدای می کردند و بر مردم بدلخواه خود حکم می راندند سرنوشتی همانند سرنوشت گرگ یافتند (در تمثیل مذکور بیشتر همین جنبه آن مورد نظر ماست).
4 - باید سپاس خدای گذارد که ما را در دورانهائی خلق کرده است که قبل از ما ملتها و گروههایی بودند که در صحنه های گوناگون زندگی، تکاپو کرده اند و هر کدام برای خود راه و رسمی برگزیده بودند که اکنون نتایج همه آنان را تاریخ برای ما نگهداشته است. کاخهای ویران، تخت های واژگون و جسدهای پوسیده آنان... همه برای ما به عنوان یک آموزشگاه زنده و گویا حاضرند. بر ماست که از آنان درس عبرت گرفته و راهی را که آنان رفته اند پیش نگیریم.
به قول شاعر:
به مصر رفتم و آثار باستان دیدم - به چشم آنچه شنیدم ز داستان دیدم
بسی چنین و چنان خوانده بودم از تاریخ - چنان فتاد نصیبم که آنچنان دیدم
گواه قدرت شاهان آسمان درگاه - بسی هرم ز زمین سر به آسمان دیدم
تو کاخ دیدی و من خفتگان در دل خاک - تو نقش دیدی و من نعش ناتوان دیدم
تو تخت دیدی و من بخت واژگون از تخت - تو صخره دیدی و من سخره زمان دیدم
تو تاج دیدی و من تخت رفته بتاراج - تو عاج دیدی و من مشت استخوان دیدم
تو عکس دیدی و من گردش جهان برعکس - تو شکل ظاهر و من صورت نهان دیدم
تو چشم دیدی و من دیده حریصان باز - هنوز در طمع عیش جاودان دیدم
میان این همه آثار خوب و بد به مثل - دو چیز از بدو از خوب توأمان دیدم
یکی نشانه قدرت یکی نشانه حرص - دو بازمانده ز دیوان خسروان دیدم
همچنین حکیم خاقانی در قصیده معروف ایوان مدائن می گوید:
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان - ایوان مدائن را آئینه عبرت دان...(147)
شاعری دیگر، حکایت عبرت انگیزی را در ابیات زیر آورده است:
نادره پیری ز عرب هوشمند - گفت به عبدالملک از روی پند
روی همین مسند و این تکیه گاه - زیر همین قبه و این بارگاه
بودم و دیدم بر ابن زیاد - آه چه دیدم که دو چشمم مباد
تازه سری چو سپر آسمان - طلعت خورشید ز رویش نهان
بعد ز چندی سر آن خیره سر - بد بر مختار بروی سپر
بعد که مصعب سرور و سردار شد - دستکش او سر مختار شد
نک سر مصعب به تقاضای کار - تا چه کند با تو دگر روزگار؟
باید خدای را شکر کرد که ما را بعد از دیگران آفرید تا با تأمل در سرنوشت آنان خود را از سقوط و گمراهی نجات دهیم، همچنانکه روباه سپاس خدای را گفت که بعد از گرگ فرا خوانده شد.
پس سپاس او را که ما را در جهان - کرد پیدا از پس پیشینیان
تا شنیدیم آن سیاستهای حق - بر قرون ماضیه اندر سبق
تا که ما از حال آن گرگان پیش - همچو رو به پاس خود داریم بیش
حال ابی جوان! باید به حال پیران بنگری و از پشت گوژ و موی سفید آنان درس عبرت بگیری؟ و قدردان عمر خویش باشی از آن استفاده های بیشتری ببری و آن را برای رسیدن به کمال لایقت به فعالیت بیشتری وادار نمائی.
جوانی گفت با پیر دل آگاه - که خم گشتی چه میجوئی در این راه
جوابش گفت پیر خوش تکلم - که ایام جوانی کرده ام گم
و در وصیتنامه اسکندر آمده است:
شنیدم در وصایای سکندر - که گفتی با ارسطوی هنرور
که از روی زمین چون دیده بستم - برون آرید از تابوت دستم
که تا بینند مغروران سرمست - که از دنیا برون رفتم تهیدست
بنابراین همه حوادث روزگار، مرگ عزیزان، ویرانی کاخ ظالمان، خم شدن پیرمردان، عالم شدن عالمان و... تذکری می باشند برای بیداری انسان از خواب غفلت.
روایات:
علی (علیه السلام) می فرماید: کسب العقل الاعتبار والاستظهار و کسب الجهل الغفلة والاغترار(148).
یعنی در کسب عقل، عبرت گرفتن و احتیاط است و کسب جهل، غفلت و فریب خوردن است.
باز می فرمایند:
الاعتبار یثمر العصمة.
عبرت گرفتن ثمره اش عصمت و خود نگاهداری از گناه است.
و باز آن حضرت می فرمایند! رحم الله امراً تفکر فاعتبر وابصر(149) خدای رحمت کند کسی را که فکر کند، سپس عبرت بگیرد و درنتیجه عبرت گیری، بینا گردد.
همچنین می فرمایند: الاعتبار یقود الی الرشد(150)
عبرت گرفتن آدمی را به سوی رشد می کشاند.
و نیز می فرماید: من حفظ التجارب اصابت افعاله(151)
آنکس که تجربیات خود را حفظ کند، در کارها به راه صحیح و صواب خواهد رفت.
من احکم من التجارب سلم من العواطب(152).
آن کس که اعمال خود را بر پایه محکم تجربیات استوار نماید از سقوط و تباهی بسلامت خواهد بود.
و نیز می فرمایند: من لم ینفعه الله بالبلاء والتجارب لم ینتفع من العظة(153).
کسی که نفع هدایت الهی از راه آزمایشات و تجارب عایدش نشود، او از هیچ اندرز و نصیحتی بهره مند نخواهد شد.
در همین جا سخن خود را با این امید به پایان می رسانیم که: با اندیشه در زندگی انسانهای پاک و متقی و هم چنین زندگی انسانهای گمراه و شقی خویشتن را از آلودگی های و گناهان مبرا سازیم و خود را به خلق و خوی الهی مزین گردانیم و لحظه ای از مراقبت دشمن دیرینه خویش غفلت ننمائیم، بلکه بر سرگذشت غافلان از یاد خدا نظر افکنیم و با درس گرفتن از آموزشگاه زندگی راه ذاکران الهی را در زیر دست عنایت حق پیش گیریم. ان شاء الله.