زندگی در پرتو اخلاق (ذکر الله)

نویسنده : شهید سید عبد محمد تقوی

بذکر خدای مسلح شویم:

انسان وقتی احساس کند از ناحیه ای در خطر است، فوراً به تکاپو می افتد، خود را مهیا و مسلح می کند خواب را از دیدگانش می برد و مدام مواظب و بیدار است؛ تا اینکه اگر با آن خطر مواجه شد به مقابله برخیزد. حال که انسان از ناحیه دشمنی در خطر است که هیچ وقت سنگرش را ترک نمی کند و همیشه آماده و مراقب است تا لحظه ای طرف مقابلش روی برگرداند یا چرتی بزند، تا بر او حمله ور شود، چرا مدام مسلح و مواظب نباشد؟ حال آنکه برای انسان اسلحه هائی ساخه شده است که با بکار بردن آنها در این جنگ، توان و طاقت مقابله از دشمن گرفته می شود تا جائی که دشمن می گوید من از مقابله با این گروه، ناتوانم، و این را هم باید دانست که دشمن سلاحهائی دارد که گاهی با بکار بردن کوچکترین آنها، انسان را مغلوب می کند، مثلا با یک لحظه غفلت از جانب انسان، شیطان یک عمر حاکمیت پیدا می کند، مثلا با یک لحظه غفلت از جانب انسان، شیطان یک عمر حاکمیت پیدا می کند، تا جائی که طرف را با خود متحد و موافق می سازد:
غفلت، اسلحه شیطان: لحظه تسلط شیطان بر انسان، همانا لحظه غفلت است؛ آن زمان که انسان اراده گناه می کند همان زمانی است که از یاد خدا و قیامت غافل مانده و همه شقاوتها و بدبختی های انسان از همین لحظه آغاز می شود.
خداوند در این زمینه می فرماید:
ساصرف عن آیاتی الذین یتکبرون فی الارض بغیرالحق وان یروا کل آیة لایومنوا بها وان یروا سبیل الرشد لایتخذوه سبیلا وان یروا سبیل الغی یتخذو سبیلا ذلک بأنهم کذبوا بایاتنا وکانوا عنها غافلین(128).
و کسانی را که در زمین بنا حق تکبر می ورزند، از آیات خویش منصرف خواهیم کرد؛ که هر آیه ای ببینند بدان ایمان نیاوردند. اگر راه رشد را ببینند آنرا پیش نگیرند، و اگر راه ضلالت را ببینند آنرا پیش گیرند؛ زیرا که آیات ما را تکذیب کرده و از آن غفلت ورزیده اند.
در این آیه کریمه چند محرومیت را که بر اثر غفلت از آیات الهی برای انسان بوجود می آید، ذکر شده است که همه محرومیتهای اساسی و پایه ای است که مبدأ تمام محرومیت ها خواهند بود:
1 - محرومیت از شناخت.
2 - محرومیت از ایمان
3 - محرمیت از رشد و کمال و برخورداری از ظلالت و گمراهی
همه این بدبختی ها و محرومیت ها، در اثر غفلت از مبدأ و معاد است. این است که می بینیم در آیات و روایات، تأکید بسیار در یاد خدا و روز قیامت و آیات الهی شده است؛ زیرا در اثر غفلت از آنها، شیطان حضور خود را در قلب انسان قوی می کند و بدین سبب انسان را وادار به ادامه کجرویهای خویش می کند تا اینکه رهسپار جهنم گردد و در آن خلد یابد.
ان الذین لایرجون لقائنا ورضوا بالحیاة الدنیا واطمأنوا بها والذین هم عن آیاتنا غافلون، اولئک مأویهم النار بما کانو یکسبون(129).
البته آنانکه به لقاء مادل نبسته و امیدوار نیستند، و بزندگی پست دنیا دلخوش و دلبسته اند و به آن اطمینان یافته اند (اطمینان کاذب) و آنهائی که از آیات ما غافلند، هم اینان هستند که عاقبت به کردار زشت خود در آتش مأواگیرند.
اولئک الذین طبع الله علی قلوبهم وسمعهم وابصارهم واولئک هم الغافلون لاجرم انهم فی الاخرة هم الخاسرون(130).
هم اینان هستند که خدا بر قلبها و گوشها و دیدگانشان مهر نهاده و اینان همان غافلانند، بدین جهت است که در عالم آخرت بسیار محروم و زیانکار خواهند بود.
ولقد ذرأنا لجهنم کثیراً من الجن والانس لهم قلوب لایفقهون بها ولهم اعین لایبصرون بها ولهم اذان لایسمعون بها اولئک کالأنعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون(131).
ومحققاً بسیاری از جن و انس را برای جهنم واگذاردیم، چه آنکه آنها را دلهائی است بی ادراک معرفت و دیده هایی بی نور بصیرت و گوشهائی ناشنوای حقیقت آنها مانند چهار پایانند بلکه بسی گمراه ترند زیرا قوه ادراک مصلحت و مفسد را داشتند و باز عمل نکردند آنها مردمی هستند که غافل شدند.
در این آیه کرمیه غافلان را با این ویژگیها معرفی می کند:
1 - آنها از اهل جهنم اند
2 - قلبهای بدون ادراک و معرفت دارند
3 - چشمهای بدون نور بصیرت دارند
4 - گوشهای بدون شنوائی حقیقت دارند
5 - بنابراین آنها همانند حیوانات اند؛ بلکه بدترند.
پس متوجه شده ایم که راه ورود شیطان به دل و خروج ارزشها از آدمی، همان غفلت از خداست اگر انسان لحظه ای از مراقبت دل غافل شود، شیطان به حصار دل وارد خواهد شد و آدمی را کور و کر و لال و زیانبار خواهد ساخت. لذا ما باید همواره روان خود را با بندگی خدا عجین سازیم و خود را از فضای سرشار از غفلت و بی خبری بیرون آوریم؛ زیرا که غفلت مجرائی است برای فراموشی خدا و غلبه شیطان بر انسان چنانکه خداوند متعال فرمودند: استحوذ علیهم الشیطان فأنسیهم ذکر الله(132).

مبارزه با غفلت

برای مبارزه با غفلت راههای زیادی ذکر شده است ولی مادر اینجا بطور مختصر به سه راه آن اشاره خواهیم کرد. و بحث مفصل آن برای جزوات آینده باقی می ماند ان شاء الله.
1 - مراقبه و مراوده و محاوره
2 - محاسبه نفس
3 - عبرت گرفتن و اندیشه در حوادث

راه اول: مراقبه

مراقبه، یعنی آدمی از خود مراقبت و حراست نماید؛ یعنی خود را زیر نظر بگیرد و قبل از هر چیز خدا را بر خود ناظر بداند.
مراقبه، یعنی آدمی قبل از عمل، خود را ارزیابی کند، انگیزه های اعمالش را مورد بررسی قرار دهد که چرا و چگونه و برای چیست؟ خواجه عبدالله انصاری در معنی و درجات مراقبه چنین می گوید:
ان المراقبة دوام ملاحظة المقصود(133) همانا مراقبت عبارت است از اینکه مقصود وهدف را دائماً در نظر داشته باشیم.
سالک باید مدام به حضرت باری تعالی نظر داشته باشد و رضای او را بطلبد و او را بر کارها و احوال خویش ناظر ببیند، آنگاه خواجه مراقبه را به سه درجه تقسیم می کند:
الدرجة الاولی: مراقبة الحق فی السیر الیه علی الدوام بین تعظیم مذهل ومداباة حاملد وسرورباعث.
یعنی سالک در سیر به سوی حق. دائماً به مراقبه از حق تعالی می پردازد، که این مراقبه دارای سه جنبه است.
اول: سالک باید چنان توجهش به عظمت حضرت حق معطوف باشد که هر چیز دیگر را خوار و حقیر بشمارد.
دوم: سالک در نتیجه چنین تعظیمی خود را در کمال نزدیکی به حضرت حق باید بداند.
سوم: شادمانی خود را در سیر و سلوک دائماً حفظ می کند تا انگیزه او باری ادامه این سیر باشد، و فتور واهمال در عزمش راه نیابد(134).
در این مرحله آدمی در سیر به سوی حضرت حق جل جلاله، می کوشد تا از حدود و مسیر دین خارج نشود و مراقب مسائل روز مره اش باشد تا هر آنچه را که انجام میدهد. طبق شرع انجام پذیرد و خود را به اخلاق و طاعات نیکو بیاراید تا خدای او را بپسندد.
والدرجة الثانیة: مراقبة نظرالحق الیک برفض المعارضة وبالاعراض عن الاعتراض ونقض رعونة التعرض(135).
این مرحله عبارتست از مراقبت کردن از نظر لطف حق به سوی خودت، به اینکه چیزی که معارض با آن است بزدائی و از رویگردانی از نظر حق رویگردان باشی و روحیه تعرض نسبت به حق را که ناشی از سستی و نادانی است در خودت بشکنی.
آدمی در این درجه از مراقبت، خداوند متعال را مراقب خود می داند و یقین یافته است که خداوند همیشه او را مشاهده و مراقبه می کند، و به احوال او و اسرارش علم دارد.
والله یعلم مافی قلوبکم وکان الله علیماً حکیماً(136).
وکان الله علی کل شی ء رقیباً(137)
و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
اعبدوالله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک
خداوند را چنان عبادت کن که گوئی او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند مسلم در دل چنین آدم مراقب و مواظبی جائی برای هوا و هوس باقی نمی ماند.
الدرجة الثالثة: مراقبة الازل بمطالعة عین السبق(138).
در این درجه از مراقبه، انسان کیفیت تجلیات پرودرگار عالم را مورد نظر دارد و آیات و افاضات الهی را مورد مشاهده قرار می دهد که چگونه ظهور و بروز دارند.
توجه و تذکر: باید دانست همانگونه که آدمی از خویش بر می خیزد، دشمن او هم به مراقبه از او می پردازد تا اینکه لحظه ای خود را از نظر اندازد و از چگونگی افکار و اعمالش غافل بماند؛ و او در این لحظه بر او غلبه می یابد و سرانجام متولی امورش می گردد. پس اگر سالک می خواهد از مسیر حق خارج نشود و امور زندگیش بر محور جق به چرخد و مدام بذکر حق متذکر باشد؛ بداند که شیطان عکس اینها را طالب است و بدین خاطر به مراقبت از انسان برخاسته است و هرگز سنگر دیدبانی اش را ترک نمی کند، آنکس موفق است که مراقب است و دلش حرم خدا واقع شده باشد.
گرنور عشق حق به دل وجانت اوفتد - بالله کز آفتاب فلک خوبترشوی
یکدم غریق بحر خدا شو گمان مبر - کز آب هفت بحر به یک موی ترشوی
آنکس که یاد خدا در دلش زنده است از هیچ چیزی رنگ نمی پذیرد و از آب هفت دریا به اندازه موئی تر نمی شود، در اجتماع حضور می یابد و کوچکترین انحرافی پیدا نمی کند؛ چون بذکر خدا مشغول است.
مرد جنگ بیدار است: مردی که در میدان جنگ حضور می یابد همیشه بیار و مراقب و متوجه است که مبادا دشمن او را غافلگیر کند و اسیر خود نماید. خواب برای یک جنگجو در میدان جنگ، برابر با مرگ و نابودی اوست، یک لحظه غفلت از دشمن درون و برون - آن هم دشمن مکار - برابر با نابودی آدم است. علی (علیه السلام) در یکی از نامه های مبارکش به اهل مصر نوشته و به مالک اشتر فرستاده بود، چنین می نویسد:
ان اخاالحرب الارق ومن نام لم ینم عنه(139). مرد جنگجو، بیدار و هشیار است، و اگر او را خواب فراگیرد، دشمن او آسوده نشود. خواب نبرده و بیدار است این تنها برای جنگهای بیرونی و صوری نیست، که اگر یک جنگجو در سنگر به خواب رفت، دشمن او را غافلگیر می کند و از بین می برد، بلکه برای جنگ های درونی نیز چنین است، که اگر انسان سالک لحظه ای غافل ماند دشمن از او غافل نخواهد ماند، و بلکه از لحظه غفلت استفاده کرده و بر او می تازد.
آری، ان اخاالحرب الارق و من نام لم ینم عنه یک رزمنده در میدان جنگ، ارق است، خواب در چشمش فرو نمی رود. و اصلا او را با خواب کاری نیست، او سراسر بیداری و توجه است، انسان جنگنجو برادر جنگ است. بیدار است، چون رقیب او بیدار است، غفلت در برابر دشمن یعنی، پیروزی دشمن. آن انسانی هم که وارد میدان جنگ و جهاد اکبر می شود، باید بداند که در مقابل دشمنی قرار گرفته که لحظه ای خواب ندارد و در عین حال حیال و مکار است؛ توطئه گر وسوسه انداز خواب به چشمش فرو نرود؛ زیرا دشمن از چشم بیدار مخفی می گردد.