زندگی در پرتو اخلاق (ذکر الله)

نویسنده : شهید سید عبد محمد تقوی

راه اول، استعاذه

هر زمانی که انسان گرفتار مشکلی می شود یا خطری برای او پیش می آید، برای نجات خویش، به کوشش و تلاش برخاسته و بدنبال پناهگاهی می گردد تا خود را به آن پناه دهد و بدینوسیله از خطر محفوظ بماند. مثلا وقتی فقیر می شود و احتیاج به پول پیدا می کند، به شخص پولداری پناه می برد تا او را کمک رساند. و وقتی که کسی به او حمله می کند، قدرتمندی را می خواند تا او را یاری کند و امثال ذلک.
حال، دشمنی که هر لحظه در کمین انسان است تا او را از راه راست منحرف و او را اغوا سازد، چگونه باید با او مقابله کرد؟ در این حمله و خطر باید به کی پناه برد؟ پناهگاه آدمی در این حمله کیست؟
پناهگاه آدمی خداست، قوی ترین پناهگاه فریادرس آدمی، تنها فریادرس عالم، خداست. اوست که اگر آدمی به او پناه برد و او را صدا زد، نجات می یابد و الا سقوط خواهد کرد.
در این حمله جز خدا فریادرسی نیست و کارساز نخواهد بود، لذا می بینیم که در آغاز و انجام هر امری تأکید شده است که به خدا پناه ببرید، همان پناهگاه امن و امان و اگر می خواهی قرآن را که ذکر خداست بخوانی، به خدا پناه ببر.
فاذا قرأت القرآن، فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم(91).
اگر می خواهی از خانه خارج شوی یا به آن داخل گردی از شر شیطان به خدا پناه ببر، در ورود و خروج از مسجد به خدا پناه ببر، در عبادت خدا و هر کار دیگر به خدا پناه ببر.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
آیات قرآن
آیه اول: فاذا قرأت القران فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم.
و چون خواهی تلاوت قرآن کنی از شیطان مطرود، به خدا پناه جوی.
آری باید آن وقت که می خواهیم قرآن بخوانیم، دل خویش را از همه چیز، جز خدا پاک کنیم. باید ارتباط خود را با همه چیز الا خدا قطع کنیم. و چون در انجام این امر مهم، خطر زیاد است و از همه خطرناکتر مواظبت شیطان است، باید به خدا پناه برد تا آن هنگام که بخواندن قرآن مشغولیم، خداوند متعال ما را از اغوای شیطان پناه دهد.
زیرا قرآن برای انسان ذکر و شفا است. لذا شیطان برای ایجاد جدایی بین انسان و قرآن که جدایی بین درد است و درمان، جدایی بین نقص است و کمال، جدایی بین مأموم است و امام و... قد علم می کند و مشغله ها پیش. می کشد تا انسان با گرفتار شدن به آنها از خواندن قرآن بازماند و دیگر کلام خدا را بر زبان نیاورد.
و وقتی که بین انسان و قرآن فاصله ایجاد شد، دیگر نمی تواند موفق شود گناه قلب او را تاریک می کند و سرانجام از خضوع در برابر خداوند و آیات او باز می دارد.
این فاصله همان حجاب بین نابینا و بینایی، چون انسان بدون قرآن نابینا است، اگر بین او و قرآن فاصله افتاد بهمان اندازه از بینائی و بصیرت فاصله می گیرد؛ زیرا که قرآن کتاب نور و بصیرت و هدایت است.
قد جاءکم من الله نور وکتاب مبین(92).
و همانا از جانب خدا برای هدایت شما نوری عظیم و کتابی به حقانیت آشکار آمد.
قد جائکم بصائر من ربکم(93) - هذا بصائر من ربکم وهدی ورحمة لقوم
یومنون.
آشنائی با قرآن سبب پیمودن راه سعادت و سلامت است، راه نجات از دنیای کفر و شرک و الحاد است، راه نجات از ظلمت و تاریکی هاست. آنکس که با قرآن است پیرو و موفق خواهد بود. قرآن نور است و نور روشنگر است، لذا قرآن روشنگر و بیانگر است. هر کس در پرتو چنین نوری هدایت شود از خطرها مصون می ماند.
یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ویخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم(94)
خدا به وسیله آن کتاب هر کس را که در پی خشنودی او راههای سلامت را بپوید، هدایت می کند؛ وایشان را از تاریکی های جهل و گناه بیرون می آورد و به عالم نور داخل می کند به راه راستشان هدایت می کند.
لذا شیطان نمی گذارد انسان در این راه نور گام بردارد و در پرتو هدایتهای این نور به مقصد برسد؛ می خواهد انسان همیشه در تاریکی ها بماند و او را فرمان برد.
پس بیایید به خدا پناه ببریم که مبادا شیطان بین ما و برنامه سعادت ما، بین ما و راه امام ما، بین ما و درمان ما جدایی اندازد.
وننزل من القران ماهو شفاء ورحمة للمومنین(95).
و ما فرو فرستادیم از قرآن آنچه را که مایه شفاء و رحمت است.
چون شیطان نمی خواهد انسان به خدا نزدیک شوند، لذا هنگامی که انسان می خواهد از دردها به درمان ها رود، از ظلمت ها به نور و از بعد به قرب رو آورد، بیشتر وسوسه می کند و حضور خود را قوی تر می کند تا بتواند بیشتر در دل او رخنه کند و آدمی را در دردهای اعتقادی و عملی اش باقی نگه دارد.
یاأیهاالناس قد جائتکم موعظة من ربکم وشفاء لما فی الصدور وهدی ورحمة للمومنین(96).
ای مردم کتابی که همه پند و اندرز و شفای دلها و هدایت و رحمت است برای مومنین ازجانب پروردگار برای شما آمده است.
شیطان نمی گذارد انسان با خواندن قرآن دردهای دل و فکرش را در میان بخشد؛ زیرا که قرآن سخن خداست با خلقش، و تنها برطرف کننده بیماریهای علمی و عملی است، نه تنها درمان است بلکه شفاست، یعنی هر آنکس که با او مأنوس شد. سلامت و مصونیت می یابد و گرنه در دردها می پیچد و می میرد - مردنی زودتر از اجل.
بنابراین، باید برای ممارست جسمی و روحی با قرآن، ظاهری طاهر و درونی پاک داشته باشیم، که لایمسه الا المطهرون.(97)
پس بکوشیم که از قرآن جدا نگردیم، زیرا بدون اتصال و انس با قرآن از ما چیزی جز سبعیت و حیوانیت باقی نمی ماند. ما اگر با قرآن بودیم و از اغواء شیطان به دور ماندیم، دیگر نه در عقیده مردد خواهیم بود و نه در عمل کسل و سست خواهیم شد. بلکه قلبی پاک و آرام و فکری زنده و عالی خواهیم داشت.
قرآن برنامه سعادت زندگی دو جهانی ماست و بدون آن کور و کر و لال و حتی مرده خواهیم بود، و بدین خاطر است که شیطان نمی خواهد انسان با قرآن مأنوس باشد؛ تا اینکه نه راه را بشناسد و نه مقصد را بیابد و به طور کلی از خدا دور بماند پس
فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم
آیه دوم: واما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه سمیع علیم(98).
چون از شیطان وسواسی به تو رسید به خدا پناه جوی که وی شنوا وداناست.
شیطان می کوشد که انسان را از انجام تکالیفش باز دارد و او را مطیع خود سازد تا جائی که دیگر پیروی شیطان را وظیفه خود بداند. لذا در معنی نزغ گفته اند: به معنای کمی تکان دادن است، و همچنین معانی دیگر، مانند: دو بهم زنی، فتنه انگیزی، اخلالگری فاسد کردن و امثال ذلک. و نزغ الشیطان. را گفته اند یعنی: وسوسه های شیطانی. پس شیطان با وسوسه هایش حول قلب انسان می چرخد تا او را تکان دهد و از قله رفیع فضیلت پایین اندازد. او را تکان می دهد تا از راهی که تیزتر از شمشیر و باریکتر از موست بیندازد. او را تکان می دهد تا بلغزد و از ادامه راه بازماند و بین او و کمال لایقش فاصله افتد، او را از انجام وظایف دینی اش باز می دارد و به گناه وا می دارد و در دلش وسوسه می اندازد تا آن را به تصرف خود در آورد و از جای بکند.
بنابراین، باید با استعاذه به خدا و یاری جستن از او خود را از شر شیطان محفوظ بداریم که خدا شنوا و داناست، او سخن را دل را می شنود و به آنچه پنهان است، آگاه است، انه سمیع علیم
آیه سوم: وقل رب اعوذبک من همزات الشیاطین وأعوذبک رب ان یحضرون(99).
وبگو خدایا از وسوسه و فریب شیطان به تو پناه می آورم و همچنین به تو پناه می بره - پروردگارا - از اینکه شیاطین در مجلسم حاضر شوند.
انسان برای نزدیکی به خدا با موانع زیادی برخورد می کند و از یک طرف باید به خود شیطانی اش جواب نه، بدهد و بر ممنوعیت های دینی صبر ورزد و از طرفی بر سختی های راه صبر کند و با تحمل آنها راه ادامه دهد.
زیرا اگر کسانی از ادامه راه ماندند، به خاطر همین دو علت بود:
1 - سختی راه
2 - گناه و عدم صبر بر ممنوعیتهای دینی.
لذا شیطان هم با وسوسه های خود می کوشد که انسان این راه را طی نکند و در آن مسیر گام بر ندارد و هم سختی ها و شدائد را در دیدگاه انسان ناگوار و قهرآمیز جلوه گر می سازد یالذائذ دنیوی را در نظر او زیبا و گوارا جلوه می دهد تا بدین وسیله او را بر زمین بکوبد و از حرکت به سوی خدا باز دارد.
باید به خدا پناه برد، چون دوری از خدا قابل تحمل نیست اگر چه آتش دوزخ قابل تحمل باشد، باید از حضور شیطان در نزد خویش و در منزل خویش به خدا پناه برد چرا که حضور شیطان برابر است با خروج عقل و ادب و اگر این حضور تحقق یابد:
قدسیان گویند الفرار والفرار - گوشه گیرد عقل و گرید زارزار
پس بیایید تا با هم حال خویش را چون فیض کاشانی بیان دایم:
جان ندارد جز تو کس یا مستغاث - خسته را فریاد رس یا مستغاث
می رباید دل زمن هر دم بتی - هم توگیرش باز پس یا مستغاث
محو خود کن فیض را تابی رخت - برنیارد یک نفس یا مستغاث
باید همیشه در پناه خدا و در حضور او باشیم و جایی برای حضور شیطان باقی نگذاریم و دل به خدا بندیم تا خانه و مأوای او باشد و لاغیر؛ که اگر چنین نشد، بت خانه ای بیش نیست.
حال به همین آیات بسنده خواهیم کرد و مسأله ای را که مربوط به این آیات است، مطرح می کنیم:
استعاذه قلبی: منظور از استعاذه ای که در این آیات مطرح شدت خداوند سبحان، پیامبر وامت را بدان امر فرمود. استعاذه زبان نیست بلکه استعاذه دل است. منظور از استعاذه، گفتن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم تنهانیست. شما اگر توجه کرده باشید، در آیات گذشته (1 و 2) خداوند نفرمودند. بگو، پناه بر خدا بلکه فرمود: فاستعذ، از خدا پناه بخواهید. این خواستن، تقاضای دل است، نه گفتن زبان، این حال و وظیفه قلب است نه جنباندن زبن، قلباً باید گفت: اعوذ بالله... نه لفظاً، گاهی قلب مسخر شیطان است و انسان می گوید: اعوذ بالله...، یا می گوید لعنت بر شیطان، این تعویذ و لعن را خود شیطان می گوید، وقتی که دل مال او باشد، زبانم هم در اختیار اوست.
تا زهر بد زبانت کوتاه نیست - یک اعوذت اعوذ بالله نیست
بلکه آن نزد صاحب عرفان - نیست الا اعوذ بالشیطان
گاه گوئی اعوذ و گه لاحول - لیک فعلت بود مکذب قول
سوی خویشت دو اسبه می راند - برزبانت اعوذ می راند
طرفه حالی که دزد بیگانه - شد همراه صاحب خانه
همچو او می کند فغان و نفیر - در بدر کوبکو که دزد بگیر
باید با زبان دل گفت، اعوذ بالله... و حال باید حال استعاذه باشد نه قال، که اگر چنین نبود و دل مسخر یاد خدا نبود، آن زبان گوینده زبان شیطان خواهد بود. خداوند می فرماید:
ومن یعش عن ذکرالرحمن، نقیض له شیطاناً، فهوله قرین، وانهم لیصدونهم عن السبیل ویحسبون انهم مهتدون، حتی اذا جاءنا قال یالیت بینی وبینک بعدالمشرقین، فبئس القرین(100)
و هر کس از یاد خدای رحمان خود را به کوری بزند، شیطانی برایش مقدر می کنیم تا همواره قرینش باشد، و شیطانها این گونه افراد را از راه حق جلوگیری نماید و منصرف می کنند، و آن وقت است که خیال می کرد باطل بوده و به قرین خود می گوید: ای کاش بین من و تو به مقدار فاصله بین مغرب و مشرق دوری می بود و من همنشین تو نمی شدم، که چه بد همنشینی هستی.
آری آنان که خود را از یاد خدا به کوری زدند و از ذکر الله منصرف می شوند، خداوند در کنار قلب آنان شیطانی را مقدر و مقرر می سازد، و وقتی شیطان قرین این شکور غافل از یاد خدا شد، دیگر با زبان او حرف می زند. اگر خواست کاری بکند با اعضاء و جوارح او انجام می دهد، با چشم او نگاه می کند، با گوش او می شنود و... امثال ذلک.
این انسان که از دیدن ذکر حق کور شده است، وقتی می گوید من چنین و چنان می کنم، من چنین می بینم، هر چه بخواهم می کنم، می بینم، می شنوم... این من، من شیطان است که دارد به زبان او حرف می زند، وقتی شیطان در جان آدمی خانه کرد، دیگر او را به استخدام خود در می آورد. تا نقشه هایش را به وسیله او و اعضایش عملی سازد
آن دلی که شیطان در آن جای گرفت، دیگر نمی تواند حق بین باشد، بلکه شیطان بین است، او دیگر نمی تواند حق بگوید، چونکه با باطل قرین است. اگر این همنشینی دل ادامه یابد، دیگر خود شیطان می شود و قرین دیگران می گردد و جامعه را به فساد می کشد.
عاقبت آن همنشینی و وداد - می شود منجر به وصل واتحاد
خود شود آن روح دیوی و چه دیو - هم زمکرش جمله دیوان درغریو
خود شود شیطان، چه شیطان ای امان - گشته شیطان طفل ابجد خوان آن
فخر از شاگردیش شیطان کند - مشکل شیطان همه آسان کند
همچو آن هیزم که شد از قرب نار - آتش سوزنده با دودو شرار
روح هم چون گشت باشیطان قرین - می شود انجام شیطان لعین
هم بود خود مصدر کفر و نفاق - هرفسادی را هم از وی اشتقاق
نیست شیطان را به او کاری دگر - خود بود شیطان و از شیطان بتر
او به عصیان گر چه شیطان درکمند - در فساد، او گرچه اهریمن به بند
یو، دست از امر و نهی اش بازداشت - هم فساد کار او با او گذاشت
چون ورا اماره مکار دید - جان او از امرو نهی اش آرمید
باخبر باش ای رفیق هوشیار - تانیاید دست دشمن در حصار
هان وهان زین خادمان غافل مباش - غافل از این هادمان دل مباش
اینگونه افراد دیگر افسار امور خویش را به شیطان سپرده و او را عهده دار امور خود گردانیده و شیطان هم آنها را به نفس اماره شان می سپارد.
شیطان مهمترین کاری که درباره این افراد انجام می دهد، این است که نمی گذارد آنان راه بروند لیصدون عن سبیل الله آنان را در گل فرو می نشاند تا از حرکت به سوی عالم اعلی و مقامات معنوی باز دارد و چنانشان می کند که خیال کنند راه درست همانست که می روند.
یکی از دوستان ما نقل می کرد که در محلشان دزدی بود که هر وقت می خواست برای دزدی از خانه خارج شود می گفت: خدایا به امید تو! عجبا! این زبان، زبان شیطان است و امید، امید به شیطان است نه امید به خدا برای معصیت خدا، بانام خدا می خواهد خارج شود!
آن مرد شقی پلید، که علی را در مسجد خدا و محراب خدا، بانام خدا شهید کرد در حقیقت ولی خدا را با نام خدا به شهادت رساند اینان سرانجام در روزی که از دنیا می روند، می بینند که افکار باطلی داشتند، در حالیکه آن را حق می پنداشتند برایشان کشف می شود که عمری را به بیراهه رفته بودند، بیراهه ای که خم آن به جهنم است و خداوند در این زمینه می فرماید:
قل هل ننبئکم بالأخسرین اعمالا، الذین ضل سعیهم فی الحیاة الدنیا وهم یحسبون انهم یحسنون صنعاً(101).
بگو آیا می خواهید بشما خبر دهیم از کسانی که در اعمالشان از هر کس دیگر بی بهره ترند؟ کسانی هستند که در دنیا هر چه می کردند بیراهه بود و می پنداشتند که کار خوبی می کنند.
اینان در روز قیامت در می یابند که چه بد قرینی داشته اند و آنگاه از او بیزاری می جویند، روزی که بیزاری از آن سودی ندارد، قرین خویش را مخاطب قرار داده به او می گوید: ای کاش فاصله بین ما و شما به اندازه فاصله بین مشرق و مغرب می بود.
پس بیائیم، قلب خویش را مسخر یاد خدا کنیم و ذکر او را قرین دل قرار دهیم و دیدگان خویش را از حجاب به دور آوریم و بذکر حق بینا گردانیم و با شور و حالی خدا پسندانه به خدا پناه ببریم، فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم.
تا که دل بایاد حق باشد قرین - می نیاید ره در آنجا آن لعین
و عملا استعاذه بخدا را پیشه خود قرار دهیم زیرا که خداوند متعال درون و حال را بنگرد نه برون وقال را.
...ولکن یؤاخذکم بما کسبت قلوبکم(102).
خدا شما را در مورد دست آوردهای دلهایتان مواخذه می کند.
و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
ان الله لاینظرالی صورکم واموالکم ولکن ینظر الی قلوبکم وأعمالکم(103).
خداوند به صورتها و دارائی های شما نگاه نمی کند، لکن به قلوب و اعمال شما نگاه می کند.

راه دوم - ذکر الله

دومین راه برای دفع شیطان و وسوسه هایش و همچنین صبر بر انجام ندادن گناه و عصیان از فرمان حق؛ ذکر خداست.
ذکر خدا عامل استقامت در مبارزه با دشمن درون و برون است و هم عامل موفقیت و پیروزی بر دشمنان و سبب رشد و سعادت آدمی می باشد، قرآن ذکر را به عنوان یکی از ویژگی های اهل تقوی معرفی می کند:
ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون(104)
کسانی که پرهیز کاری را پیشه کردند چون با پندار شیطانی برخورد کنند، خدا را یاد کنند و در دم به بصیرت آیند.
تقوی پیشه گان: چه کسانی می توانند در برخورد با وسوسه های شیطانی، پیروز و غالب آیند؟ آنانکه خدا را ذکر می کنند، ذاکران خدا چه کسانی اند؟ تقوی پیشه گان؛ آنانکه اهل تقوایند و می توانند با یاد خدا، دشمن را از خود دور کنند.

تقوی:

تقوی یعنی صیانت ذات از مداخله شیطان، یعنی خود را حفظ کردن. تقوی یعنی آن نیروئی معنویی که انسان را از انجام گناه باز می دارد، آن نیرویی که انسان دراثر حمایتش از گناه دوری جسته و از خدا می ترسد و در عین حال عاشقانه به سوی او گام بر می دارد، تقوی یعنی نیروئی که انسان را مالک خود می کند و به انسان ارزش می بخشد و از ضد ارزشها پاک می کند تقوی یعنی عمل به واجبات الهی و ترک محرمات الهی؛ یعنی عمل به آنچه که خدا امر فرموده و ترک آنچه که خدا نهی فرموده است. ما در اینجا قصد بحث مفصلی پیرامون تقوی را نداریم، بلکه تنها مختصری در این مورد از دیدگاه نهج البلاغه بحث می کنیم:
امام علی (علیه السلام) می فرمایند: الا وان الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها وخلعت لجمها فتقحمت بهم فی النار الا وان التقوی مطایاذلل حمل علیها اهلها واعطوا ازمتها فاوردتهم الجنة(105).
آگاه باشید که همانا خطاها و گناهان، مانند اسبهای سرکش و لجام گسیخته ای هستند که لجام از سر آنها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت، اسبها سواران خود را در آتش اندازند. و آگاه باشید که تقوی مانند مرکب های رهوار و مطیع و رامی هستند که مهارشان در دست سوار است و آن مرکبها با آرامش سواران خود را به سوی بهشت می برند.
آری، انسانهای باتقوی نسبت به دایره وجود خویش مدیریت لایقی کسب کرده اند و بر وجود خویش حاکم گشته اند، و بر نفس اماره سرکش خود ولایت و ربوبیت یافته اند؛ زیرا که به دهن اسب سرکش نفس اماره، لجام زده اند، چنانکه پیشوای متقیان علی (علیه السلام) فرمودند:
فاخذ امرؤ من نفسه لنفسه واخذ من حی لمیت ومن فان لباق ومن ذاهب لدائم، امروخاف الله وهو معمر الی اجله ومنظور الی عمله. امرؤلجم نفسه بلجامها وزمها بزمامها فامسکها بلجامها عن معاصی الله وقادها بزمامها الی طاعة الله(106).
مردانی که از خود برای خود و از زندگی برای مرگ و از فنا برای هستی و بقا، و از رونده و گذارنده برای پاینده و باقی، بهره گرفته اند و مایه فراهم آورده اند تا در آخرت آنها را بکار آیند. مردانی که از خدا ترسیدند در حالیکه تا رسیدن مرگ آنها را فرصت داده اند و تا انجام عمل آنها را مهلت داده اند. آنها مردانی اند که نفس سرکش خود را لجام زده و مهار آنرا در اختیار دارند، پس نفس سرکش را بوسیله لجام کردنش از آنچه که خداوند نهی فرموده باز داشته و مهار آنرا بسوی طاعت و فرمانبری از خداوند می کشند.
ببینید امیرالمومنین علی (علیه السلام) در این جملات درربار شان مردانی را معرفی می کند که:
اهل تقوی یند که می توانند خود را از گناه حفظ کنند و شیطان را با یاد خدا فراری دهند، آنان با تقوای الهی نفس خویش را مهار کرده و بر سر آن افسار انداخته اند و آن افسار را بدست خویشتن خویش گرفته اند تا با وسوسه های شیطانی به هر سمتی سوق داده نشوند، بلکه تنها به یک سمت حرکت کنند؛ آن هم الی طاعة الله.
انسان با تقوی افسار نفس خویش را بدست گرفته و تمایلات نفسانی خویش را مسخر خود گردانیده و اختیار قوای نفسانی اش را به عهده گرفته و بر آنان غالب و قاهر گردیده است. انسان باتقوی لجام نفس خویش را در دست دادن و آن را در مسیر خاصی حرکت می دهد. اساساً هر چیزی را که افسار می کنند برای آن است که در اختیار باشد، اسب را دهنه به دهانش می کنند تا در اختیار سوار قرار گیرد و هر سمت که سوار می خواهد حرکت کند.
لجام نفس انسان مومن در اختیار اوست، آن را تنها در مسیر خدا حرکت می دهد. و این زمامداری نفس، انسان را از گمراهی و بیراهه رفتن حفظ می کند و از معصیت باز می دارد، بار دیگر سخن حضرت امیر را بخوانیم:
...لجم نفسه بلجامها وزمها بزمامها فامسکها بلجامها عن معاصی الله وقادها بزمامها الی طاعة الله(107).
و در خطبه دیگر علی (علیه السلام) می فرماید: عبادالله ان تقوی الله حمت اولیاء الله محارمه والزمت قلوبهم مخافته حتی اسهرت لیالیهم وأظمأت هواجرهم فاخذوا الراحة النصب والری بالظمأ واستقربوا الاجل فبادروالعمل، وکذبوا الامل فلاحظوا الاجل(108).
بندگان خدا همانا تقوای الهی، اولیای خدا را در حمایت خود، از تجاوز به حریم منهیات الهی باز داشته است و ترس از خدا را ملازم دلهای آمام علی قرار داده است، تا آنجا که شبهایشان را بی خواب (بواسطه عبادت) و روزهایشان را بی آب (به سبب روزه) گردانیده است، پس آسایش (آخرت) را به رنج (دنیا) و سیراب شدن (در آن روز) را به تشنگی (امروز) تبدیل نمودند و مرگ را نزدیک دانسته و به انجام عمل نیکو شتافتند و آرزوها را دروغ پنداشته و بسر رسیدن عمر را در نظر گرفتند.
پس، آنانکه اهل تقوای الهی اند، به گرد معاصی نگردند و لحظه ای از خوف خدا غافل نباشند، و بدینوسیله لحظه ای دلشان به خواب نمی رود، اگر چه چشم بر روی هم نهند، خواب را به بیداری و راحتی را به رنج مبدل کردند تا بدینوسیله گوهرجان خویش را پخته گردانند و نفس خود را به کمال رسانند، از خوردنیها و نوشیدنیها لب بسته اند تا در روز موعود الهی افطار نمایند و لحظه به لحظه مرگ را مشاهده کرده و لحظه ای دست از کوشش باز نمی دارند و خود را مهیای رفتن می کنند؛ لذا از عمر گذرای خود بزرگترین بهره های جاودانه را بر می گیرند.
تقوی حصاری بلند و غیر قابل نفوذ:
واعلموا عبادالله ان التقوی دارحصن عزیز والفجور حصن ذلیل، لایمنع اهله ولایحرز من لجاء الیه، الا وبالتقوی تقطع حمة الخطایا وبالیقین تدرک الغاید القصوی(109)
بندگان خدا بدانید که تقوی و پرهیزگاری حصار و باروئی بلند و غیر قابل نفوذ است، و بی تقوائی و گناه حصار و باروئی پست است که مانع و حافظ نمی کند. همانا بانیروی تقوی، نیش گزنده خطاکاریها بریده می شود و با یقین، سرانجامی بلند مرتبه بدست می آید.
تقوی دیواریست باصلابت، دیواریست باعزت که چیزی در آن نفوذ نمی یابد، پس بیائید تا به این حصن حصین وارد شویم و خود را از گزند خطاکاریها مصون بداریم.
تقوی کلید هدایت و رهائی:
حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: فان تقوی الله مفتاح سداد و ذخیره معاد وعتق من کل ملکة ونجاة من کل هلکة، بها ینجح الطالب وینجوا الهارب وتنال الرغائب(110).
همانا تقوی کلید هدایت و رستگاری و ذخیره روز قیامت و سبب آزادی از هر بندگی و رهائی از هر تباهی است، باتقوی، حاجت در خواست کننده روا می گردد و گریزان نجات می یابد و عطاها و بخششهای بسیار دریافت می شود.
تقوی انسان را از بردگی هوا و هوس آزاد می کند، انسان را از زندان، ماده و طبیعت رهائی می بخشد و بطور کلی می توان گفت از مملوکیت بیرون می آورد و برای او مالکی جز خدا باقی نمی گذارد. تقوی انسان را از قید هر رقیتی آزادی می بخشد، - آن هم آزادی معنوی، آزادیی که نهایت عبودیت است. تقوی انسان را از بردگی پول و مقام و راحت طلبی و... آزاد می سازد و محفوظ می دارد. تقوی منجی انسان است؛ و انسان را از هر پرتگاهی (چه فکری و چه عملی) نجات می دهد، او را از ورطه هلاکت به میدان صلابت و سلامت می آورد، ونجاة من کل هلکة.
تقوی نور است رهائی بخش و حفظ کننده، هم آزاد می کند و هم آزاد شده را حفظ می نماید، بدان شرط که او هم تقوی را حفظ نماید، همچنانکه تقوی او را پاسداری می کند.
تقوی مهار رفتار است:
اوصیکم عبادالله بتقوی الله فانهاالزمام والقوام، فتمسکوا بوثائقها واعتصموا بحقائقها، تؤل بکم الی اکنان الدعة واوطان السعة ومعاقل الحرزومنازل العز...(111)
ای بندگان خدا، شما را به تقوای الهی سفارش می کنم، زیرا تقوی مهار است (که دارنده را به سعادت می رساند) و به ستونی می ماند (که نظم کارها را نگاه می دارد)، پس به بندهای استوار آن بیاویزید و به حقائق آن دست اندازید تا شما را به مواضع آسایش و آسودگی و سرزمینهای گسترده و حصارهای محفوظ و منزلهای ارجمند برساند....
و در جای دیگر می فرماید: فاعتصموا بتقوی الله فان لها حبلا وثیقاً عروته ومعقلا منیعاً ذروته(112).
پس به تقوای الهی چنگ زنید که همانا ریسمانی است با رشته های محکم و پناهگاهی است با دیوار بلند.
و در وصیتش به امام حسن مجتبی (علیه السلام) می فرماید: فانی أوصیک بتقوی الله -ای بنی - و لزوم امره و عماره قلبک بذکره، والاعتصام بحبله، وای سبب اوثق من سبب بینک وبین الله ان انت اخذت به(113).
پس ای پسرم تو را تقوای الهی و ملازمت فرمان او و آباد نمودن دل خود را به ذکر او و چنگ زدن به ریسمان او سفارش می کنم. و کدام سبب و رشته ای از سبب و رشته بین تو و خدا استوارتر می باشد اگر به آن دست اندازی؟.
پس بیائید، تا تقوای الهی را پیشه خود سازیم و بدینوسیله خود را از حضیض ذلت به اوج عزت برسانیم. بیائید تا به حبل الهی؟ رشته ای محکمتر از آن نیست، اعتصام جوئیم، و خود را از فرش به عرش الهی برسانیم بیائید تا به ریسمانی که یک سر آن بدست خدا است که فوق دستهاست، چنگ بزنیم و به لقاء او نائل آئیم. بیائید تا با وارد شدن به حصن و مرز تقوی، خود را مهالک و بدبختی ها مصون و محفوظ بداریم بیائید ریسمان خدا را رها نکنیم که هیچ ریسمانی و ارتباطی قویتر از ریسمان خدا و ارتباط با خدا نیست.
همه رابطه ها زوال پذیرند؛ الا رابطه با خدا، که ارتباط با مبدأ قدرت است. بیائید تا بدینوسیله اخذ ارتباط کنیم و به اصل خویش وصل گردیم.
اکنون این قسمت از حبث را که پیرامون تقوی وتقوی پیشه گان بود با خطبه ای از علی (علیه السلام) که در قبرستان کوفه ایراد فرمودند به پایان می رسانیم.
قبرستان خاموش: یااهل الدیارالموحشة والمحال المقفرة والقبور المظلمة، یااهل التربة یا اهل ابغربة یا اله الوحدة یا اهل الوحشة، انتم لنا فرط سابق، ونحن تبع لاحق، اما الدور فقد سکنت واما الازواج فقدنکحت واما الاموال فقد قسمت، هذا خبر ما عندنا، فما خبرما عندکم؟.
ثم التفت الی اصحابه فقال: اما لواذن لهم فی الکلام، لاخبروکم ان خیرالزاد، التقوی(114).
حضرت امیر (علیه السلام) هنگامی که از صفین بازگشت و به گورستان کوفه رسید و چنین فرمودند:
ای ساکنان خانه های ترسناک و جاهای ناآباد و بی کس و قبرهای تاریک، ای خاک نشینان، ای دور ماندگان از وطن،ای اهالی تنهائی، ای اهالی وحشت، شما پیشرو مائید که جلو رفته اید و ما پیران شمائیم که به شما ملحق می گردیم، به شما بگویم که خانه هایتان را دیگران ساکن شدند و زنهای شما را دیگران گرفتند، مالهای شما را قسمت کردند، این گزارش چیزی است که نزد ماست، پس گزارش آنچه که نزد شماست چیست...؟.
آنگاه حضرت به سوی یارانش نظر افکند و فرمودند: به خدا قسم اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده می شد به ما می گفتد که: ان خیرالزاد التقوی.
بهترین توشه و زاد برای سفر آخرت، تقوی است.
و چه خوب فرموده است استاد شهید مرتضی مطهری رضوان الله علیه:
تقوی به معنای عام کلمه لازمه زندگی هر فردی است که می خواهد انسان باشد و تحت فرما عقل زندگی کند و از اصول معی پیروی نماید. تقوی دینی و الهی یعنی ایینکه انسان خود را از آنچه که از نظر دین در زندگی معین کرده، خطا و گناه و پلید و زشتی شناخته شده و حفظ وصیانت کند و مرتکب آنها نشود.
خدایا همه ما را از تقوی پیشه گان و مخلصین درگاهت قرار بده.