زندگی در پرتو اخلاق (ذکر الله)

نویسنده : شهید سید عبد محمد تقوی

خاتمه

پس ای عزیزان، وقت آن رسیده که ماهم به خود آییم و خود را به خدا بسپاریم، عاشق او باشیم و از معشوق ما، که معشوق جان عاشق است و عاشق زنده به معشوق.
عاشق محتاج است و مشتاق؛ و معشوق غنی است، و مشتاق، غنی است از کل شی ء و مشتاق است به کمال یافتن عاشق...
گشوده بودن درهای توبه به روی ما، خود دلیلی است بر اشتیاق معشوق به عاشق. بدان و آگاه باش، که انسان بدون عشق و ذکر خدا مرده است، مرده ای که تن او تابوت اوست، انسان غافل از ذکر حق، مرده است؛ زیرا الذکر حیاة النفوس.
حیات در پرتو ذکر خداست، خودیابی در پرتو ذکر اوست و بس و خود باختن و از خود بیگانه شدن در اثر غفلت از ذکر اوست. آری این ذکر خداست که روح ذاکر را تسخیر می کند و این روح مسخر شده ذکر خداست که جهان مسخر اوست. باذن الله، با دو آب و تمام کائنات بفرمان در می آیند. به مرده رمان می دهد، جان می گیرد تبه جاندار امر می کند، جان می دهد، از درخت می خواهد، از جا کنده می شود، به ماه اشاره می کند، دو شقه می شود حرکتی می کند، درب از قلعه خیبر می کند... اذان می گوید در و دیوار وجود با او هم صدا می شود و بت و بت پرست هر دو به او می گویند بت فرو می ریزد و بت پرست، حق پرست می گردد.
و اینک می بینیم که نوجوانان مادر صحنه های جنگ و جهاد، در زیر بارش گلوله های آتش در دل شب با صدای دلنواز و نازنینشان ذکر می گویند و پرده های ظلمت را می شکافند و ظالم را ذلیل و اسیر می کنند. صدای آنها بر غرش توپها و تانکها و انفجار بمبها استیلا می یابد و گوش دشمن را کر می کند و نورچهره آنها، چشمان دشمن را کور می گرداند.
آری اینها همان کبوتران عاشقی هستند که از دام طبیعت رهیده اند و آزادانه بر بام عشق فرو نشسته اند. اینها همان روحهای تسخیر شده ذکر خدایند که مرگ ندارند و پندار مرگ در مورد آنها، در درگاه حق، از امور ناپسند است.
چرا که اینها زنده به عشقند و زنده به عشق هرگز نمی میرد؛ زیرا که آب حیات، از حیات بخش یافته است.
ای برادر بیا تا غبار از دل بزدائیم، همان دلی که ذکر از آن می تراود، همان دلی که مهمانسرای الهی است، عرش الله است، حرم الله و رضوان الله است، هر چه که ما این دل را پاک تر کنیم، جلوه دوست در آن نمایانتر می شود:
دل سرای توست از آلودگی پاکش می دارم آری آنکس که دل به خدا داده است و جز به ذکر خدا اشغال نورزیده است(86). او دیگر دستش دست خدا؛ و چشمش چشم خدا و سخنش ذکر خدا می شود...(87).
ذکر خدا، در دلهایش حیات، در گوشهایشان گوش و در چشمهایشان چشم است. پس دلهایشان آینه تمام نمای حسن منیع او و گوشهایشان شنونده ذکر او از در و دیوار وجود، و چشمهایشان بیننده او با هر چیز و قبل از هر چیز و بعد از هر چیز، می شود.
گفت او را من زبان و چشم تو - من حواس و من رضا و خشم تو

گوش دل مؤمن است سامع صوت خدای - گر چه بظاهر همی ملک پرازهای و هوست
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: اتقوا فراسة المومن فانه ینظر بنورالله(88).
از فراست مومن بترسید؛ زیرا او بانور خداوند می نگرد.
آری این مومن است که در درون جسم صغیر، عالم اکبر را می بیند، و در مو، پیچش مو را و در قطره، دریا را و ذره، خورشید را می بیند. - چرا که نبیند؟
پس باید، من و توهم عزت خود را بیابیم و بهای خود را بدانیم و دل خود را از گناه بزداییم ان شاء الله تعالی.
در همین جا جلد اول را به پایان می بریم و امید بر آن داریم که ضمن دعای خیر شما به حول وقوه حق تعالی، توفیق نشر بقیه جلدها را بیابیم انشاء الله.
والحمدلله رب العالمین - والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

ذکر خدا در هنگام خیال گناه

این قسمت از بحث ما در مورد یکی از اقسام ذکر قلبی می باشد، و آن یاد خدا در هنگامی که دشمن دیرینه بشر بادامهای متفاوت و خطرناکش به سوی او هجوم آورده باشد.
این بحث را به حول وقوه پروردگار از دیدگاه قرآن و روایات، مورد بررسی قرار می دهیم، شاید تذکری باشد برای همه ما.
واما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذبالله انه سمیع علیم. ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون(89).
و چون از جانب شیطان وسواسی به تو رسید، به خدا پناه جوی که او شنوا و داناست. کسانی که تقوا پیشه کردند چون با پنداری شیطانی برخورد کنند، خدا را یاد کنند و در دم به بصیرت آیند.
در این آیات که سر آغاز بحث ما می باشد، مطالب زیادی نهفته است:
1 - مداخله شیطان برای خراب کردن و فاسد نمودن کارها
2 - راه مقابله با آن: یعنی استعاذه
3 - معرفی اهل تقوی
4 - ذکر خدا برای دفع شیطان و وسوسه هایش
5 - بینایی و بصیرت اهل تقوی
مداخله شیطان: شیطان سعی و تلاشش بر این است که در هر کاری مداخله کرده و با تحریک و وسوسه هایش کارها را خراب و فاسد کرده و هم چنین اهل عمل را از فعالیت باز می دارد، لذا در هر مکانی و لباسی قرار می گیرد تا انسانهای شاکر و طرف بادامی مخصوص و مناسب برای ربودن دل انسان مهیا می سازد تا در سرزمین دل انسانی رسوخ کند و آنجا را مسخر خود گردند. قرآن در این زمینه می فرماید:
قال فبما اغویتنی لأقعدن لهم صراطک المستقیم. ثم لاتینهم من بین ایدیهم ومن خلفهم وعن ایمانهم وعن شمائلهم ولا تجداکثرهم شاکرین(90).
شیطان گفت: برای این ضلالتی که مرا نصیب داده ای، در راه راست تو، بر سرراه آنان کمین می نشینم، آنگاه از پیش روی و از پشت سر و از سمت راست و چپشان به آنان می تازم و بیشترشان را سپاسگزار نخواهی یافت.
آری شیطان بنابر حسادت دیرینه اش، کمر بر اغوای بشر بسته است و بر سرراه راست پروردگار که تنها راه رسیدن به خدا و راه کمال و سعادت بشر است کمین کرده است تا آنان را که بر این راه اند با وسوسه ها و حمله های همه جانبه اش از راه بدر کند. و از هر طرف بر آدمی می تازد. از پیش رو (یعنی آن حوادث خوش و ناخوشی که پیش رو دارد،) و هم از پشت سر (یعنی اولاد و اعقابش) و هم از سمت راست (یعنی از راه دین و امور دینی اش) و هم از سمت چپ (یعنی از راه گناه و معصیت) به انسان حمله ور می شود تا او را از شکر و ذکر پروردگار باز دارد.
حال چگونه باید مقابل شیطان به مبارزه برخاست و او را از خود دفع کرد؟ در جواب این سوال چند راه به ما ارائه داده شده است:
1 - استعاذه به خدا؛
2 - ذکر خدا؛
3 - شناخت و بینائی؛
4 - توکل به خدا؛
5 - اخلاص که اینها از ویژگیهای اهل تقوا می باشند و مایه یاری خدا پیرامون آنها بحث می کنیم.

راه اول، استعاذه

هر زمانی که انسان گرفتار مشکلی می شود یا خطری برای او پیش می آید، برای نجات خویش، به کوشش و تلاش برخاسته و بدنبال پناهگاهی می گردد تا خود را به آن پناه دهد و بدینوسیله از خطر محفوظ بماند. مثلا وقتی فقیر می شود و احتیاج به پول پیدا می کند، به شخص پولداری پناه می برد تا او را کمک رساند. و وقتی که کسی به او حمله می کند، قدرتمندی را می خواند تا او را یاری کند و امثال ذلک.
حال، دشمنی که هر لحظه در کمین انسان است تا او را از راه راست منحرف و او را اغوا سازد، چگونه باید با او مقابله کرد؟ در این حمله و خطر باید به کی پناه برد؟ پناهگاه آدمی در این حمله کیست؟
پناهگاه آدمی خداست، قوی ترین پناهگاه فریادرس آدمی، تنها فریادرس عالم، خداست. اوست که اگر آدمی به او پناه برد و او را صدا زد، نجات می یابد و الا سقوط خواهد کرد.
در این حمله جز خدا فریادرسی نیست و کارساز نخواهد بود، لذا می بینیم که در آغاز و انجام هر امری تأکید شده است که به خدا پناه ببرید، همان پناهگاه امن و امان و اگر می خواهی قرآن را که ذکر خداست بخوانی، به خدا پناه ببر.
فاذا قرأت القرآن، فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم(91).
اگر می خواهی از خانه خارج شوی یا به آن داخل گردی از شر شیطان به خدا پناه ببر، در ورود و خروج از مسجد به خدا پناه ببر، در عبادت خدا و هر کار دیگر به خدا پناه ببر.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
آیات قرآن
آیه اول: فاذا قرأت القران فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم.
و چون خواهی تلاوت قرآن کنی از شیطان مطرود، به خدا پناه جوی.
آری باید آن وقت که می خواهیم قرآن بخوانیم، دل خویش را از همه چیز، جز خدا پاک کنیم. باید ارتباط خود را با همه چیز الا خدا قطع کنیم. و چون در انجام این امر مهم، خطر زیاد است و از همه خطرناکتر مواظبت شیطان است، باید به خدا پناه برد تا آن هنگام که بخواندن قرآن مشغولیم، خداوند متعال ما را از اغوای شیطان پناه دهد.
زیرا قرآن برای انسان ذکر و شفا است. لذا شیطان برای ایجاد جدایی بین انسان و قرآن که جدایی بین درد است و درمان، جدایی بین نقص است و کمال، جدایی بین مأموم است و امام و... قد علم می کند و مشغله ها پیش. می کشد تا انسان با گرفتار شدن به آنها از خواندن قرآن بازماند و دیگر کلام خدا را بر زبان نیاورد.
و وقتی که بین انسان و قرآن فاصله ایجاد شد، دیگر نمی تواند موفق شود گناه قلب او را تاریک می کند و سرانجام از خضوع در برابر خداوند و آیات او باز می دارد.
این فاصله همان حجاب بین نابینا و بینایی، چون انسان بدون قرآن نابینا است، اگر بین او و قرآن فاصله افتاد بهمان اندازه از بینائی و بصیرت فاصله می گیرد؛ زیرا که قرآن کتاب نور و بصیرت و هدایت است.
قد جاءکم من الله نور وکتاب مبین(92).
و همانا از جانب خدا برای هدایت شما نوری عظیم و کتابی به حقانیت آشکار آمد.
قد جائکم بصائر من ربکم(93) - هذا بصائر من ربکم وهدی ورحمة لقوم
یومنون.
آشنائی با قرآن سبب پیمودن راه سعادت و سلامت است، راه نجات از دنیای کفر و شرک و الحاد است، راه نجات از ظلمت و تاریکی هاست. آنکس که با قرآن است پیرو و موفق خواهد بود. قرآن نور است و نور روشنگر است، لذا قرآن روشنگر و بیانگر است. هر کس در پرتو چنین نوری هدایت شود از خطرها مصون می ماند.
یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ویخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم(94)
خدا به وسیله آن کتاب هر کس را که در پی خشنودی او راههای سلامت را بپوید، هدایت می کند؛ وایشان را از تاریکی های جهل و گناه بیرون می آورد و به عالم نور داخل می کند به راه راستشان هدایت می کند.
لذا شیطان نمی گذارد انسان در این راه نور گام بردارد و در پرتو هدایتهای این نور به مقصد برسد؛ می خواهد انسان همیشه در تاریکی ها بماند و او را فرمان برد.
پس بیایید به خدا پناه ببریم که مبادا شیطان بین ما و برنامه سعادت ما، بین ما و راه امام ما، بین ما و درمان ما جدایی اندازد.
وننزل من القران ماهو شفاء ورحمة للمومنین(95).
و ما فرو فرستادیم از قرآن آنچه را که مایه شفاء و رحمت است.
چون شیطان نمی خواهد انسان به خدا نزدیک شوند، لذا هنگامی که انسان می خواهد از دردها به درمان ها رود، از ظلمت ها به نور و از بعد به قرب رو آورد، بیشتر وسوسه می کند و حضور خود را قوی تر می کند تا بتواند بیشتر در دل او رخنه کند و آدمی را در دردهای اعتقادی و عملی اش باقی نگه دارد.
یاأیهاالناس قد جائتکم موعظة من ربکم وشفاء لما فی الصدور وهدی ورحمة للمومنین(96).
ای مردم کتابی که همه پند و اندرز و شفای دلها و هدایت و رحمت است برای مومنین ازجانب پروردگار برای شما آمده است.
شیطان نمی گذارد انسان با خواندن قرآن دردهای دل و فکرش را در میان بخشد؛ زیرا که قرآن سخن خداست با خلقش، و تنها برطرف کننده بیماریهای علمی و عملی است، نه تنها درمان است بلکه شفاست، یعنی هر آنکس که با او مأنوس شد. سلامت و مصونیت می یابد و گرنه در دردها می پیچد و می میرد - مردنی زودتر از اجل.
بنابراین، باید برای ممارست جسمی و روحی با قرآن، ظاهری طاهر و درونی پاک داشته باشیم، که لایمسه الا المطهرون.(97)
پس بکوشیم که از قرآن جدا نگردیم، زیرا بدون اتصال و انس با قرآن از ما چیزی جز سبعیت و حیوانیت باقی نمی ماند. ما اگر با قرآن بودیم و از اغواء شیطان به دور ماندیم، دیگر نه در عقیده مردد خواهیم بود و نه در عمل کسل و سست خواهیم شد. بلکه قلبی پاک و آرام و فکری زنده و عالی خواهیم داشت.
قرآن برنامه سعادت زندگی دو جهانی ماست و بدون آن کور و کر و لال و حتی مرده خواهیم بود، و بدین خاطر است که شیطان نمی خواهد انسان با قرآن مأنوس باشد؛ تا اینکه نه راه را بشناسد و نه مقصد را بیابد و به طور کلی از خدا دور بماند پس
فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم
آیه دوم: واما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه سمیع علیم(98).
چون از شیطان وسواسی به تو رسید به خدا پناه جوی که وی شنوا وداناست.
شیطان می کوشد که انسان را از انجام تکالیفش باز دارد و او را مطیع خود سازد تا جائی که دیگر پیروی شیطان را وظیفه خود بداند. لذا در معنی نزغ گفته اند: به معنای کمی تکان دادن است، و همچنین معانی دیگر، مانند: دو بهم زنی، فتنه انگیزی، اخلالگری فاسد کردن و امثال ذلک. و نزغ الشیطان. را گفته اند یعنی: وسوسه های شیطانی. پس شیطان با وسوسه هایش حول قلب انسان می چرخد تا او را تکان دهد و از قله رفیع فضیلت پایین اندازد. او را تکان می دهد تا از راهی که تیزتر از شمشیر و باریکتر از موست بیندازد. او را تکان می دهد تا بلغزد و از ادامه راه بازماند و بین او و کمال لایقش فاصله افتد، او را از انجام وظایف دینی اش باز می دارد و به گناه وا می دارد و در دلش وسوسه می اندازد تا آن را به تصرف خود در آورد و از جای بکند.
بنابراین، باید با استعاذه به خدا و یاری جستن از او خود را از شر شیطان محفوظ بداریم که خدا شنوا و داناست، او سخن را دل را می شنود و به آنچه پنهان است، آگاه است، انه سمیع علیم
آیه سوم: وقل رب اعوذبک من همزات الشیاطین وأعوذبک رب ان یحضرون(99).
وبگو خدایا از وسوسه و فریب شیطان به تو پناه می آورم و همچنین به تو پناه می بره - پروردگارا - از اینکه شیاطین در مجلسم حاضر شوند.
انسان برای نزدیکی به خدا با موانع زیادی برخورد می کند و از یک طرف باید به خود شیطانی اش جواب نه، بدهد و بر ممنوعیت های دینی صبر ورزد و از طرفی بر سختی های راه صبر کند و با تحمل آنها راه ادامه دهد.
زیرا اگر کسانی از ادامه راه ماندند، به خاطر همین دو علت بود:
1 - سختی راه
2 - گناه و عدم صبر بر ممنوعیتهای دینی.
لذا شیطان هم با وسوسه های خود می کوشد که انسان این راه را طی نکند و در آن مسیر گام بر ندارد و هم سختی ها و شدائد را در دیدگاه انسان ناگوار و قهرآمیز جلوه گر می سازد یالذائذ دنیوی را در نظر او زیبا و گوارا جلوه می دهد تا بدین وسیله او را بر زمین بکوبد و از حرکت به سوی خدا باز دارد.
باید به خدا پناه برد، چون دوری از خدا قابل تحمل نیست اگر چه آتش دوزخ قابل تحمل باشد، باید از حضور شیطان در نزد خویش و در منزل خویش به خدا پناه برد چرا که حضور شیطان برابر است با خروج عقل و ادب و اگر این حضور تحقق یابد:
قدسیان گویند الفرار والفرار - گوشه گیرد عقل و گرید زارزار
پس بیایید تا با هم حال خویش را چون فیض کاشانی بیان دایم:
جان ندارد جز تو کس یا مستغاث - خسته را فریاد رس یا مستغاث
می رباید دل زمن هر دم بتی - هم توگیرش باز پس یا مستغاث
محو خود کن فیض را تابی رخت - برنیارد یک نفس یا مستغاث
باید همیشه در پناه خدا و در حضور او باشیم و جایی برای حضور شیطان باقی نگذاریم و دل به خدا بندیم تا خانه و مأوای او باشد و لاغیر؛ که اگر چنین نشد، بت خانه ای بیش نیست.
حال به همین آیات بسنده خواهیم کرد و مسأله ای را که مربوط به این آیات است، مطرح می کنیم:
استعاذه قلبی: منظور از استعاذه ای که در این آیات مطرح شدت خداوند سبحان، پیامبر وامت را بدان امر فرمود. استعاذه زبان نیست بلکه استعاذه دل است. منظور از استعاذه، گفتن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم تنهانیست. شما اگر توجه کرده باشید، در آیات گذشته (1 و 2) خداوند نفرمودند. بگو، پناه بر خدا بلکه فرمود: فاستعذ، از خدا پناه بخواهید. این خواستن، تقاضای دل است، نه گفتن زبان، این حال و وظیفه قلب است نه جنباندن زبن، قلباً باید گفت: اعوذ بالله... نه لفظاً، گاهی قلب مسخر شیطان است و انسان می گوید: اعوذ بالله...، یا می گوید لعنت بر شیطان، این تعویذ و لعن را خود شیطان می گوید، وقتی که دل مال او باشد، زبانم هم در اختیار اوست.
تا زهر بد زبانت کوتاه نیست - یک اعوذت اعوذ بالله نیست
بلکه آن نزد صاحب عرفان - نیست الا اعوذ بالشیطان
گاه گوئی اعوذ و گه لاحول - لیک فعلت بود مکذب قول
سوی خویشت دو اسبه می راند - برزبانت اعوذ می راند
طرفه حالی که دزد بیگانه - شد همراه صاحب خانه
همچو او می کند فغان و نفیر - در بدر کوبکو که دزد بگیر
باید با زبان دل گفت، اعوذ بالله... و حال باید حال استعاذه باشد نه قال، که اگر چنین نبود و دل مسخر یاد خدا نبود، آن زبان گوینده زبان شیطان خواهد بود. خداوند می فرماید:
ومن یعش عن ذکرالرحمن، نقیض له شیطاناً، فهوله قرین، وانهم لیصدونهم عن السبیل ویحسبون انهم مهتدون، حتی اذا جاءنا قال یالیت بینی وبینک بعدالمشرقین، فبئس القرین(100)
و هر کس از یاد خدای رحمان خود را به کوری بزند، شیطانی برایش مقدر می کنیم تا همواره قرینش باشد، و شیطانها این گونه افراد را از راه حق جلوگیری نماید و منصرف می کنند، و آن وقت است که خیال می کرد باطل بوده و به قرین خود می گوید: ای کاش بین من و تو به مقدار فاصله بین مغرب و مشرق دوری می بود و من همنشین تو نمی شدم، که چه بد همنشینی هستی.
آری آنان که خود را از یاد خدا به کوری زدند و از ذکر الله منصرف می شوند، خداوند در کنار قلب آنان شیطانی را مقدر و مقرر می سازد، و وقتی شیطان قرین این شکور غافل از یاد خدا شد، دیگر با زبان او حرف می زند. اگر خواست کاری بکند با اعضاء و جوارح او انجام می دهد، با چشم او نگاه می کند، با گوش او می شنود و... امثال ذلک.
این انسان که از دیدن ذکر حق کور شده است، وقتی می گوید من چنین و چنان می کنم، من چنین می بینم، هر چه بخواهم می کنم، می بینم، می شنوم... این من، من شیطان است که دارد به زبان او حرف می زند، وقتی شیطان در جان آدمی خانه کرد، دیگر او را به استخدام خود در می آورد. تا نقشه هایش را به وسیله او و اعضایش عملی سازد
آن دلی که شیطان در آن جای گرفت، دیگر نمی تواند حق بین باشد، بلکه شیطان بین است، او دیگر نمی تواند حق بگوید، چونکه با باطل قرین است. اگر این همنشینی دل ادامه یابد، دیگر خود شیطان می شود و قرین دیگران می گردد و جامعه را به فساد می کشد.
عاقبت آن همنشینی و وداد - می شود منجر به وصل واتحاد
خود شود آن روح دیوی و چه دیو - هم زمکرش جمله دیوان درغریو
خود شود شیطان، چه شیطان ای امان - گشته شیطان طفل ابجد خوان آن
فخر از شاگردیش شیطان کند - مشکل شیطان همه آسان کند
همچو آن هیزم که شد از قرب نار - آتش سوزنده با دودو شرار
روح هم چون گشت باشیطان قرین - می شود انجام شیطان لعین
هم بود خود مصدر کفر و نفاق - هرفسادی را هم از وی اشتقاق
نیست شیطان را به او کاری دگر - خود بود شیطان و از شیطان بتر
او به عصیان گر چه شیطان درکمند - در فساد، او گرچه اهریمن به بند
یو، دست از امر و نهی اش بازداشت - هم فساد کار او با او گذاشت
چون ورا اماره مکار دید - جان او از امرو نهی اش آرمید
باخبر باش ای رفیق هوشیار - تانیاید دست دشمن در حصار
هان وهان زین خادمان غافل مباش - غافل از این هادمان دل مباش
اینگونه افراد دیگر افسار امور خویش را به شیطان سپرده و او را عهده دار امور خود گردانیده و شیطان هم آنها را به نفس اماره شان می سپارد.
شیطان مهمترین کاری که درباره این افراد انجام می دهد، این است که نمی گذارد آنان راه بروند لیصدون عن سبیل الله آنان را در گل فرو می نشاند تا از حرکت به سوی عالم اعلی و مقامات معنوی باز دارد و چنانشان می کند که خیال کنند راه درست همانست که می روند.
یکی از دوستان ما نقل می کرد که در محلشان دزدی بود که هر وقت می خواست برای دزدی از خانه خارج شود می گفت: خدایا به امید تو! عجبا! این زبان، زبان شیطان است و امید، امید به شیطان است نه امید به خدا برای معصیت خدا، بانام خدا می خواهد خارج شود!
آن مرد شقی پلید، که علی را در مسجد خدا و محراب خدا، بانام خدا شهید کرد در حقیقت ولی خدا را با نام خدا به شهادت رساند اینان سرانجام در روزی که از دنیا می روند، می بینند که افکار باطلی داشتند، در حالیکه آن را حق می پنداشتند برایشان کشف می شود که عمری را به بیراهه رفته بودند، بیراهه ای که خم آن به جهنم است و خداوند در این زمینه می فرماید:
قل هل ننبئکم بالأخسرین اعمالا، الذین ضل سعیهم فی الحیاة الدنیا وهم یحسبون انهم یحسنون صنعاً(101).
بگو آیا می خواهید بشما خبر دهیم از کسانی که در اعمالشان از هر کس دیگر بی بهره ترند؟ کسانی هستند که در دنیا هر چه می کردند بیراهه بود و می پنداشتند که کار خوبی می کنند.
اینان در روز قیامت در می یابند که چه بد قرینی داشته اند و آنگاه از او بیزاری می جویند، روزی که بیزاری از آن سودی ندارد، قرین خویش را مخاطب قرار داده به او می گوید: ای کاش فاصله بین ما و شما به اندازه فاصله بین مشرق و مغرب می بود.
پس بیائیم، قلب خویش را مسخر یاد خدا کنیم و ذکر او را قرین دل قرار دهیم و دیدگان خویش را از حجاب به دور آوریم و بذکر حق بینا گردانیم و با شور و حالی خدا پسندانه به خدا پناه ببریم، فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم.
تا که دل بایاد حق باشد قرین - می نیاید ره در آنجا آن لعین
و عملا استعاذه بخدا را پیشه خود قرار دهیم زیرا که خداوند متعال درون و حال را بنگرد نه برون وقال را.
...ولکن یؤاخذکم بما کسبت قلوبکم(102).
خدا شما را در مورد دست آوردهای دلهایتان مواخذه می کند.
و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
ان الله لاینظرالی صورکم واموالکم ولکن ینظر الی قلوبکم وأعمالکم(103).
خداوند به صورتها و دارائی های شما نگاه نمی کند، لکن به قلوب و اعمال شما نگاه می کند.