زندگی در پرتو اخلاق (ذکر الله)

شهید سید عبد محمد تقوی

ذکر قلبی و ذکر لسانی

ذکر را بر دو قسم تقسیم کرده اند:
1 - ذکر قلبی.
2 - ذکر لسانی.
انسان، گاهی با زبانش خدا را ذکر می کند مثلا: در روز چندین بار تسبیحات فاطمه زهرا (علیها السلام) را بر زبان جاری می کند. این نوع ذکر خوب و ارزنده و پسندیده است و در ارزشش روایات زیادی رسیده است، و این ذکر زبانی خود زمینه ای است برای ذکر قلبی و یا اینکه اثری است از آثار ذکر قلبی و مرتبه ای است از مراتب ذکر.
اما: این ذکر به تنهائی کافی نیست، بلکه باید همراه با توجه قلبی و حالات قلبی باشد، نه اینکه زبان، ذاکر باشد و قلب غافل، که این ذکر، ذکر نیست و اگر هم باشد از آن کاری ساخته نیست. زمانی که قلب متوجه نباشد و معنای الفاظی را که انسان بر زبان جاری می کند نداند و تصدیق نکرده باشد و بدآنها ایمان و اعتقاد نداشته باشد، آن ذکر نمی تواند اثر بخش و حیات آفرین و اطمینان آور باشد...
باید ذکر زبان همراه با ذکر قلبی باشد و انسان قلباً و عملا متوجه عظمت قدرت و علم خداوند تبارک و تعالی باشد و همیشه او را حاضر و ناظر ببیند. اکنون شاهد عرایضم را که کلمات شهید علی کل شی ء است بخوانید:

آیات قرآن

آیه 1:
واذکرربک فی نفسک تضرعاً و خیفد ودون الجهرمن القول بالغدو والاصال ولا تکن من الغافلین(42).
پروردگار خوش را به زاری و بیم در ضمیر خود و به آواز غیر بلند بامداد و شامگاه یاد کن، و از غفلت زدگان مباش.
این آیه کریمه، ذکر را به دو قسم تقسیم کرده:
1 - فی نفسک. یاد خدا در دل وجان؛ یعنی خدا را در عمق جان خویش یاد کن در حالی که متضرع هستی و احساس ذلت و فقر و مسکنت می کنی.
خیفة: و در حالی که خوف داری، خوف از خدا، از حساب و عذاب خدا، پس یاد کن خدا را با تضرع و ترسی که مناسب با ساحت مقدس الهی باشد.
2 - دون الجهر من القول: ذکر لسانی. یعنی خدا را زباناً یاد کن؛ بطوریکه با ادب عبودیت منافات نداشته باشد:
اگر می خواهی خدا را زباناً یاد کنی؛ دون الجهر باشد. لزوم ندارد آن کسی را که از رگ گردن انسان به او نزدیکتر است با صدای بلند خواند، بلکه باید با زبان بندگی و شرمندگی و با حالت خضوع و خشوع و ترس مناسب با مقام کبریائی پروردگار عالم او را خواند. حال این ذکر چه وقت باشد: بالغدو والاصال: صبحگاه و شامگاه.
تذکر و توجه:
البته مراد از صبحگاه و شامگاه این نیست که چند لحظه صبح به یاد خدا باش و بعد زا آن دیگر غافل باش تاپایان روز، آنگاه دوباره به یاد خدا باشد و باز غافل تا صبح.
خیر، بلکه مراد این است که می فرماید: دائم به یاد خدا باشد. صبح و شام کنایه از دوام و استمرار ذکر است. انسان وقتی وارد صبح شد و طلیعه صبح را به یاد خدا بود و با ذکر خدا وارد روز شد، دیگر سعی می کند که تمام روز را مواظبت کند و وقتی وارد شب شد باذکر الله وارد می شود، و سعی می کند که تمام شب را پاسداری نماید و همچنین غفلتهای روز را ترمیم و جبران نماید. پس صبح و شام به یاد خدا بودن یعنی همیشه به یاد خدا بودن.
و لا تکن من الغافلین: واز غافلین مباش، به صفوف غافلین وارد نشو، با ترک ذکر، مرض غفلت را در قلب خویش مستقر نکن؛ بلکه دائم ذکر و دائم الحضور باش، آن به آن، و لحظه به لحظه به ذکر خدای زنده و بیدار باش، که اگر لحظه ای غافل شدی و به خواب فرو رفتی، بدان که دشمنی بیدار است و انتظار همین لحظه غفلتت را می کشد.
باید خویش را با زنگ ذکر بیدار کنی، و با مبادرت به ذکر حق از استقرار غفلت در قلب خویش جلوگیری نموده و از غفلت به حضور آمده.
آیه 2:
وأقم الصلاة لذکری(43).
ونماز را برای یاد من به پای دار، تا همیشه به یاد من باشی.
خداوند متعال در اینجا نماز را به عنوان ذکر و یادآوری خدا معرفی کرد.
حال آیا منظور از این ذکر، ذکر زبانی است یا ذکر قلبی؟ آیا ذکر و یاد خدا برای آن است که تنها اذکار نماز را بر زبان جاری کرد یا اینکه مطلبی غیر از این هم باید باشد؟
اگر بنا باشد انسان تنها نماز بخواند، صحیح بخواند، لب بجنباند ولی قلبش از آنچه می گوید غافل باشد، پس چرا خداوند درجائی دیگر فرمودند:
فویل للمصلین، الذین هم عن صلاتهم ساهون(44)؟
وای بر آن نمازگزاران که دل از یاد خدا غافل دارند.
با توجه به این مطلب می یابیم که: اگر خداوند فرمود ((أقم الصلاة لذکری منظور تنها ذکر زبانی نیست؛ زیرا این یک قسمت از واجبات است، اما عمده چیز دیگری است که آن حضور قلب است. ذکر زبانی که همراه با حضور قلب و ذکر قلب نباشد خداوند آن ذکر را ممدوح نشمرده است، اگر کسی نماز بخواند و آن را بدون اشتباه بر زبان جار کند، ولی نداند که چه می گوید و برای که می گوید ویل بر او است.
وای بر آن نماز گزارانی که ساهی اند، وای بر آن نمازگزارانی که قلبشان از نمازشان غافل است. و جالب اینجا است که این آیه بعد از آیاتی آمده که معرفی کننده تکذیب کنندگان روز جزاء می باشد، کسانیکه نماز می خوانند اما خوف از خدا و روز جزا ندارند، مثل این است که برای او حساب و کتابی نیست و او با این خیال نماز می خواند.
نمازی که تنها الفاظی را بر زبان جاری می کند تا خود را نمازگزار معرفی کند، این ذکر در حضور مردم است و برای فریب مردم! بنابراین ذکر واقعی نیست.
پس اینکه خداوند فرموده اند نماز را برای ذکر من اقامه کنید، مراد ذکر القلب است، اذکار نماز را باید بانیت و حضور قلب جاری کرد، و اداء نمود. نمازگزار باید بداند که چه می گوید، و اگر نداند که چه می گوید، و ذکر ایاک نعبد و ایاک نستعین بر زبان او باشد و دلش در اختیار این و آن باشد فویل له.
اگر نماز بخواند و عملی کند که گویا روز جزاء و کیفر و صاحب آن روز را فراموش کرده است، این چنین کسانی ذکر زبان را دارند ولی ذکر قلب را ندارند؛ در حال که منظور از ذکر بودن نماز عمده ذکر قلبی است.
پس آن نمازی ذکر است که آدمی در آن حضور قلب داشته باشد و بداند چه می گوید و مومن و معتقد به آن اذکار باشد، چنانکه گویا همیشه در حال نماز است.
رسول خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
لا صلاة الا بحضور القلب.
آری، باید نماز با حضور قلب خوانده شود تا انسان را از گناه بازدارد، والا گناه از او دور نمی شود تا اینکه دلش را سیاه کند و از رحمت خدا دورسازد.
ممکن است انسان همیشه نمازش را بخواند، صحیح هم بخواند، اما مورد قبول خداوند واقع نشود؛ زیرا که در هنگام اجرای اذکار نماز بر زبان، قلبش مشغول لهو و بازی است.
ما یأتیهم من ذکر من ربهم محدث الا استمعوه وهم یلعبون لا هیة قلوبهم(45).
هر ذکر و یاد آوری که از جانب پروردگار به سراغ آنها می آید، با شوخی و بازی به آن گوش می دهند، وهم یلعبون، بعد می فرماید: لاهیة قلوبهم.
یعنی در حالی هستند که دلهایشان در لعب و بی خبری فرو رفته و به بازی مشغول گشته است.
بنابراین، وقتی قلب مشغول بازی باشد دیگر زبان هم ذکر نمی گوید؛ بلکه بازی می کند، همچنین بقیه جوارح هم مشغول بازی می شوند، این خم و راست شدن خضوع و خشوع نیست، چون قلب خاضع نیست، و خشعت در قلب و جوانح وجود ندارد، اعضا وجوارح هم دیگر خاشع نیستند، بلکه بازی می کنند.
مثال: یک ماشین اگر موتورش خاموش باشد و کار نکند نمی تواند حرکت کند و به جائی برسد، حال اگر چه چرخهای آن حرکت کنند، گاهی این ماشین خاموش را به جلو یا عقب فشار می دهد، چرخهای آن به حرکت در می آید ولی قلب او که همان موتور است خاموش می باشد، و تا موتور روشن نشود و به کار نیفتد نمی تواند حرکتی کارساز داشته باشد و اگر حرکت چرخها، بازی است.
و همچنین ماشین بازی بچه ها، که ماشینی بدون موتور است لذا یک وسیله بازی بی بهره ای است.
انسانی هم که قلبش غافل و خاموش است مشغول لهو و بازی است.
توجه به روایات:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
رکعة من عالم بالله خیر من ألف رکعة من متجاهل بالله(46).
دو رکعت نماز کسی که متوجه خدا باشد، بهتر از هزار رکعت نماز کسی است که از خدا غافل باشد.
همچنین می فرمایند:
ألا رب قائم لیس له من القیام الا السحر ورب صائم لیس له من صیامه الا الجوع والعطش(47).
چه بسیار کسانی که هنگام شب برای نماز بر می خیزند و از کار خود جز بیداری ثمری نمی برند و چه بسیار کسانیکه روزه می گیرند، و از روزه خویش جز گرسنگی و تشنگی سودی نمی برند.
و باز می فرماید:
من لم تنهه صلاته عن الفحشاء والمنکر لم یزدد بها من الله الا بعداً(48).
هر که نمازش او را از فحشا و منکر بازش ندارد، بواسطه این نماز، فقط بر دوری او از خدا افزوده می شود.
و جالب اینکه فرمودند:
اقرء القران مانهاک، فان لهم ینهک فلست تقرؤه(49).
قرآن تاموقعی بخوان که تو را از بدی جلوگیری کند، و اگر تو را از کاربد وانمی دارد، در حقیقت قرآن نمی خوانی.
همه این کلمات بر این دلالت دارند که باید ذکر قلبی باشد تا ذکر زبان کارساز آید. قرآن که خود از معانی ذکر و سراسر ذکر و تذکر است، اگر هنگام قرائتش قلب متوجه و متذکر نباشد، قرآن خواندن نیست.
اگر نه روی دل اندر برابرت دارم - من این نماز، نماز نشمارم
زعشق روی تو من روی به قبله آورم - وگرنه من زنماز وز قبله بیزارم
مرا غرض زنماز آن بود که پنهانی - حدیث درد فراق تو با تو بگذارم
وگرنه این چه نمازی بود که من باتو - نشسته روی به محراب ودل بیزارم
نمازکن به صفت چون فرشته ماندومن - هنوز در صفت دیو و دد گرفتارم
کسی که جامع به سگ برزند نمازی نیست - نماز من چه ارزد که در بغل دارم
از این نماز نباشد به جز که آزارت - همان به آنکه ترا بیش از این نیازارم
از این نماز ریائی چنان خجل شده ام - که در برابر رویت نظر نمی آرم
(مولوی)
آیه 3:
فاذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله کذکرکم ابائکم أو أشد ذکراً(50).
هنگامی که مناسک خود را انجام دادید ذکر خدا کنید چنانکه پدرانتان را یاد می کنید بلکه از آنهم شدیدتر.
در این آیه کریمه خداوند متعال به حاجیان دستور می دهد که در پایان اعمال حج با یقین و کیفیت خاصی که متناسب با ساحت مقدس الهی است، هستی بخش خویش را یاد کنید؛ چنانکه پدرانتان را یاد می کنید، بلکه شدیدتر و والاتر از ذکر پدرانتان.
منظور از شدت ذکر:
منظور از شدت در اینجا بلندی صدا و رفع صورت نیست، و اینکه فرمود: خدا را شدیدتر یاد کنید، نه یعنی بلندتر صدا بزنید، و بلندتر بگوئید یا الله، الله اکبر، الحمد لله،...، و حال آنکه صدا را بلند کردن در ذکر لسانی مطلوب نیست چنانکه در آیه شماره یک آمد و باز در سوره، اعراف آیه 55 آمده:
أدعوا ربکم تضرعاً وخفیة، انه لایحب المعتدین.
پروردگار خویش را از روی لا به و درنهان بخوانید، زیرا او تجاوزکاران را دوست ندارد.
یعنی باید ذکر خدا را آرام بر لب داشت و نباید از مرز وظیفه تعدی کرد.
بنابراین، منظور از شدت در ذکر، ذکر لفظی نیست، زیرا که امور لفظی را به شدت و رخوت متصف نمی کنند، بلکه در آن امور قلت و کثرت مطرح است، و این شدت امری است کیفی و مربوط به قلب، یعنی باید خداوند را با یقین و خلوص و از روی صفای قلب یاد کرد.
پس، منظور از شدت در ذکر، ذکر قلبی است، و ذکر لفظی باید حاکی از ذکر قلب باشد و با آن همراه باشد.
جالب اینجاست که خداوند متعال در ادامه این آیه کریمه می فرماید:
فمن الناس من یقول ربنا اتنا فی الدنیا و ماله فی الاخرة من خلاق، و منهم من یقول ربنا اتنا فی الدنیا حسنة وفی الاخرة حسنة وقنا عذاب النار(51).
بعضی از مردم می گویند: خداوندا به ما در دنیا نیکی عطا کن و در آخرت بهره ای ندارند.
و بعضی می گویند: پروردگارا به ما در دنیا نیکی عطا کن و در آخرت نیکی مرحمت نما و ما را از عذاب آتش نگاهدار.
در این آیات مردم به دو قسمت تقسیم شده اند:
1 - گروهی که جز دنیا و لذائذ دنیوی چیزی نمی خواهند.
2 - گروهی که جز آنچه خدا می خواهد چیزی نمی خواهند.
و تقسیم دیگری که در این آیه شده، تقسیم امور دنیوی و اخروی به دو قسم: سیئه و حسنه است.
و مطلب دیگر نتیجه اعمال دو گروه است، که در مورد گروه اول فرمود:
وماله فی الاخرة من خلاق.
و نیست در آخرت برای او بهره ای.
و در مورد گروه دوم فرمود:
أولئک لهم نصیب مما کسبوا.
آنها نصیب و بهره ای از کسب خود دارند.
با توجه به این مطلب، مشخص می شود که اعمال گروه اول پوچ و بی نتیجه است، چنانکه در قرآن آمده:
فحبطت أعمالهم فلانقیم لهم یوم القیامة وزناً(52).
اعمالشان هدر و تباه شده و روز قیامت برای آنها میزان و سنجشی بپا نمی کنیم.
زیرا که:
والوزن یومئذ الحق، فمن ثقلت موازینه فأولئک هم المفلحون، ومن خفت موازینه فأولئک الذین خسروا أنفسهم(53).
میزان سنجش اعمال در آن روز است، و آن روز است که هر کس اعمال وزن شده اش گران باشد رستگار است و کسانی که اعمال وزن شده شان سبک باشد، همانهایند که باظلم برآیات ما خویشتن رابه خسارت دادند.
فمن ثقلت موازینه فأولئک هم المفلحون، و من خفت موازینه فأولئک الذین خسروا أنفسهم فی جهنم خالدون(54).
کسانی که ترازوی سنجش اعمالشان سنگین است آنان رستگارانند و آنها که ترازوی عملشان سبک می باشد کسانی هستند که سرمایه خود را از دست داده و در جهنم جاودان خواهند ماند.
بنابراین: گروه اول بی بهره اند، زیرا که قلب و اعمال آنان در دنیا مطابق با حق نبوده، و گروه دوم: اهل بهره اند: زیرا که قلب آنان مداوم به ذکر حق مشغول و اعمال آنان بر اساس حق انجام گرفته بود.
منظور از گفتن و دعا کردن:
منظور از گفتن و دعا کردن در این آیات این نیست که آنان تنها این خواسته را به زبان جاری می کنند، بلکه منظور، خواستن به زبان قلب است.
اینکه می گویند در دنیا به ما نیکی عطا کن، یعنی منطقشان و حرف دلشان این است که جز دنیا و مفاخر دنیوی ذکر و فکری ندارند.
آها منطقشان این است، روش و سیره آنان این است که تنها دنیا و لذائذ آنان را می طلبند و یا تنها خدا را به خاطر آنچه که او می خواهد، می خواهند.
گاهی دو گروهبا هم دعوا می کنند، گروهی به گروه دیگر می گوید: حرف شما چیست؟ یعنی هدف و منطق شما چیست؟
خلاصه: یک گروه به دنیا مشغولند و منطقشان این است که خدایا در دنیا به ما بده، خواه از راه حلال باشد یا از راه حرام؛ در منطق آنان سیئه و حسنه مطرح نیست، آنها فقط مال دنیا را می خواهند، حال هر طور که می خواهد باشد.
این گروه به ذکر آباء مشغولند و در آخرت بهره ای ندارند.
اما گروه دیگر، به آنچه که خدا می پسندد و رضایت دارد، مشغولند، منطقشان این است که خدایا دنیای ما را از راه حلال آباد کن و آخرت ما را نیکو گردان، و ما را مشمول رحمت و عفوت قرار بده و از عذاب دوزخ بازدار.
این گروه خیر دنیا و آخرت را طالبند و به ذکر حق مشغولند و در آخرت بهره مندند.
پس معلوم شد که منظور از این خواستن و شدت در ذکر، در همان ذکر قلبی است و ذکر زبان هم باید با ذکر قلب هماهنگ باشد نه تنها و بیگانه از ذکر قلب.
آیه 4:
الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله، ألا بذکر الله تطمئن القلوب(55).
آنها کسانی هستند که ایمان آورده اند و دلهایشان به یاد خدا مطمئن است، و آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرامش می یابد.
در اینجا سخن از آرامش و طمأنینه دل است و دل جز به یاد خدا آرامش نمی یابد و طمأنینه دل بدون ذکر الله)) محال است.
حالاقلب با کدام ذکر مطمئن و آرام می شود؟ آیا با ذکر لسانی یا باذکر قلبی این طمأنینه حاصل می شود؟
در جواب باید گفت: عمده این است که قلب با ذکر قلبی آرامش می یابد و مطمئن. شود. انسان اگر الفاظی را بر زبانش جاری کند، قلبش تسکین نمی یابد؛ مگر اینکه قلب معانی آن الفاظ را بداند و آن الفاظ به دل عرضه شده باشند، و دل هم به آنها ایمان و گرایش داشته باشد.
پس قلب به ذکر قلبی آرامش می یابد، و تا قلب متذکر و متوجه نباشد، زبان طمأنینه و آرامش نخواهد آورد.
چه زیبا فرمود سرور شهیدان حضرت حسین بن علی (علیه السلام):
الهی انک تعلم وان لم تدم الطاعة منی فعلا جزماً فقد دامت منی محبة و عزماً(56)
خدایا زبانم همیشه گویای حمد و ثنای تو نیست و موجهای گرایش به سوی تو را در درون خویش موقت می بینم، ولی آنچه باعث آرامش خاطر من می باشد، این است که در نهانگاه دلم سرمایه کلانی از محبت تو اندوخته ام.
آیه 5:
اذهب أنت وأخوک بآیاتی ولا تنیا فی ذکری(57).
تو و برادرت با آیات من به سوی فرعون بروید و در یاد و ذکر من کوتاهی نکنید. در این جا خداوند سبحان موسی و برادرش هارون را مخاطب قرار داد و به آنها دستور داد تا با آیات و معجزات او به نزد فرعون بروند، فرعون که طغیان کرده است و با او به نرمی سخن گویند، شاید که متذکر شود، یا از خدا بترسد.
خداوند در این حرکت به آنان دستور می دهد که در یاد من کوتاهی و سستی نورزید.
آری یاد خداست که آنان را در انجام وظایفشان و تحمل سختی های مسؤولیت بزرگشان تقویت می کند و استقامت می بخشد.
حال این ذکر، ذکر قلبی است یا لسانی است؟
منظور از این ذکر را بعضی از مفسرین ایمان به خدا دانستند که ما کاری به بحثهای گسترده مفسرین نداریم، ولی آنچه که از جمع آنها می یابیم، عرضه می داریم:
انسانی که می خواهد به مقابله مرد حاکم و زورمند متکبری برود، و با آن همه خطر مواجه شود، احتیاج به قلبی مطمئن و آرام دارد تا در برابر هیچ خطر و حادثه ای نلرزد، بلکه آرام و مطمئن باشد.
حال چه انسانی در برابر خطرات حوادث جهان احساس خطر نمی کند؟
آن کسی که دلی مطمئن دارد و آن دلی مطمئن است که به مرکز قدرت وابسته و مرتبط باشد، دلی که به یاد حق سرگرم باشد، صاحبان چنین دلی از هیچ چیز نمی ترسند و هیچ چیز نمی تواند آنها را مرعوب کند.
و دل هم ببه ذکر قلبی مطمئن می شود و در برابر خطرات و غیر خدا... آرام و مطمئن می گردد، لذا پیروز است.
پس مراد از ذکر حق، ذکر قلبی است، زیرا ذکر زبانی در برابر چنین خطری و حمل چنین مسئولیتی کارساز نیست - البته ذکر زبان هم کارآئی دارد به شرط توجه قلب.
یعنی، عامل موثر طمأنینه دل است که به ذکر قلب حاصل می شود.
این بود بحث ما از دیدگاه قرآن، البته آیات دیگری هم در این مورد وجود دارد که ما به همین اندازه اکتفا کرده و انشاء الله در مباحث آینده از آن آیات استفاده می کنیم.
اینک به ذکر روایت می پردازیم:

سخنان معصومین

1 - رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
لما أسری بی الی السماء دخلت الجنة فرأیت فیها قیعاناً بقعاً من مسک ورأیت فیها ملائکة یبنون لبنة من ذهب ولبنة من فضة و ربما أمسکوا، فقلت لهم: ما بانکم ربما أمسکتم؟ فقالوا: حتی تجیئنا النفقة، قال: و ما نفقتکم؟ قالوا: قول المومن: سبحان الله والحمدلله و لا اله الا الله والله أکبر فاذا قالهن بنینا واذا سکت و أمسک أمسکنا(58).
فرمود: وقتی به آسمان برده شدم، و داخل بهشت گردیدم، در آن جا بیابانهائی و قطعه زمینهائی از مشک دیدم، و در آن جا فرشتگانی دیدم که با خشتی از طلا و نقره بنا می گذاشتند، و بسا دست از کار می کشیدند، به آنان گفتم: چرا گاهی بنا می گذارید وگاهی دست نگاه می دارید؟ گفتند: تا مصالح کار برسد، گفت: مصالح شما چیست؟ گفتند: این است که مومن بگوید: سبحان الله والحمدلله ولا اله الا الله والله اکبر. هر وقت او اینها را گفت بنا می گذاریم، و هر وقت ساکت شد، ما هم امساک می کنیم.
2 - رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
لما أسری بی مربی ابراهیم (علیه السلام) فقال: مر امتک أن یکثروا من غرس الجنة، فان أرضها واسعة و نربتها طیبة، قلب: وما غرس الجنة؟ قال: لا حول ولا قوة الا بالله(59).
وقتی که به آسمان برده شدم، ابراهیم (علیه السلام) به نزد من آمد و گفت: امت خود را امر کن که از کشت بهشت زیاد بکارند، چونکه زمینش با وسعت و خاکش طیب و نیک است.
گفتم: کشت بهشت چیست؟ گفت: لا حول ولا قوة الا بالله.
3 - و همچنین روایت شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
من قال لااله الا الله، غرست له شجرة فی الجنة من یاقوت حمراء منبتها فی مسک أبیض، أحلی من العسل وأشد بیاضاً من الثلج، و أطیب ریحاً من المسک، فیها أمثال ثدی الأبکار، تعلو عن سبعین حلة(60).
هر کس بگوید لااله الا الله برای او درختی از یاقوت سرخ در بهشت کاشته می شود این درخت در میان مشک سفید روئیده، از عسل شیرین تر، از برف سفیدتر، از مشک خوشبوتر، و مانند دختران باکره دارای پستان است که از زیر هفتاد حله برآمدگی از نمایان و پدیدار است.
4 - عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: ثمن الجنة لا اله الا الله والله أکبر (61).
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: بهای بهشت، گفتن: لااله الا الله والله أکبر است.
5 - عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال من قال فی کل یوم: لااله الا الله حقاً حقاً، لااله الا الله عبودیة ورقاً، لااله الا الله ایماناً و تصدیقاً، أقبل الله علیه بوجهه ولم یصرف وجهه عنه حتی یدخل الجنة(62).
حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند:
هر کس در هر روز بگوید لااله الا الله حقا... خداوند به او روکند و از او رو برنگرداند تا به بهشت رود.
البته در این موردها روایات زیاد است وما ان شاء الله در مباحث آینده به مناسبت از آنها استفاده خواهیم کرد.
اما آیا با همین به زبان آوردن این اذکار، نتایج بیان شده، حاصل می شود و ما باید به همین گفتن ها و به زبان آوردنها اکتفا ورزیم و بس؟
مسلماً غیر از این است، مگر ممکن است خداوند قیل وقال را بنگرد و هر کسی با هر دلی گفت لااله الا الله او را به بهشت ببرد؟
مگر دل پر از از نفاق ودل پر از اخلاص یک سخن دارند و یک نتیجه؟ مگر آن گوینده لااله الا الله که عمل خدا پسندانه ندارد با آنکه می گوید و عمل می کند یکی هستند و به یک جامسکن می گزینند؟
برای پاسخ به این مگرها، توجه شما را به سخنان معصومین جلب می کنیم:
6 - حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) در جواب سوال ابن الکواء که گفته بود:
کم بین موضع قدمک الی عرش ربک؟
یعنی: از جای قدم تو تاعرش پروردگارت چقدر است؟
حضرت در جواب فرمود:
من موضع قدمی الی عرش ربی، أن یقول قائل مخلصاً: لااله الا الله.
یعنی: ایقدر است که گوینده ای با اخلاص بگوید: لااله الا الله.
7 - قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
من قال سبحان الله غرس الله بها شجرة فی الجند، ومن قال الحمدلله غرس الله بها شجرة فی الجنة، ومن قال لااله الا الله غرس الله بها شجرة فی الجنة، ومن قال الله أکبر عرس الله بها شجرة فی الجنة.
فقال رجل من قریش: یا رسول الله ان شجرنا فی الجنة لکثیر.
قال: نعم، ولکن ایاکم أن ترسلوا علیها نیراناً فتحرقوها، وذلک ان الله عزوجل یقول: یا أیهاالذین آمنو أطیعواالله واطیعوا الرسول ولا تبطلوا أعمالکم(63).
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
هر کس بگوید: سبحان الله، خداوند با آن درختی در بهشت برای او می کارد، و هر کس بگوید: الحمدلله خداوند با آن، برایش در بهشت درختی می کارد، و هر کس بگوید لااله الا الله خداوند با آن، در بهشت درختی برایش می کارد، و هر کس بگوید الله أکبر، خداوند با آن، برایش در بهشت درختی می کارد.
سپس مردی از قریش گفت:
یا رسول الله پس درخت ما در بهشت زیاد است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بله، ولی مبادا که آتشهائی به آنها بفرستید و آنها را بسوزانید، و همین است که خداوند عزوجل می فرماید:ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و رسول خدا را و تباه مسازید اعمالتان را.
8 - عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: من قال لااله الا الله من غیر تعجب خلق الله منها طیراً، یرفرف علی رأس صاحبها الی أن تقوم الساعة و یذکر لقائلها(64).
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
هر کس بدون عجب و خود پسندی بگوید: لااله الا الله خداوند از آن پرنده ای خلق می کند که در دور سر صاحب خود بال می زند و حرکت می کند تا وقتی که رستاخیز به پا شود و پیوسته به سود گوینده اش ذکر خدا می گوید.
9 - از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند:
هو قول الرجل سبحان الله والحمدلله ولااله الا الله والله أکبر، اذا قالها العبد عرج بها الملک الی السماء فحیا بها وجه الرحمان فاذا لم یکن له عمل صالح لم یقبل منه.
آنگاه که بنده ای بگوید: سبحان الله والحمدلله، ولا اله الا الله والله أکبر ، فرشته ای آنها را به آسمان می برد و به پیشگاه خداوند رحمان تبریک می گوید، ولی آنگاه که برای او عمل صالحی نبوده باشد از او قبول نمی شود.
آری، ذکر را باید خالصانه بر زبان آورد، آن کس که می خواهد به یگانگی خداوند شهادت دهد و بگوید لااله الا الله، باید روحی خالص و قلبی سرشار از محبت به خدا داشته باشد، نه قلبی آکنده از ریا، ونفاق وشرک...
باید همچون امیرالمومنین (علیه السلام) ذکر گفت و شهادت داد:
وأشهد أن لااله الا الله شهادة یوافق فیها السر الاعلان، والقلب اللسان(65).
وشهادت می دهم به اینکه بجز او خدائی نیست، شهادتی که در آن پنهان و آشکار و دل و زبان موافقت دارند.
وأشهد أن لااله الا الله وحده لا شریک له ممتحنأ اخلاصها معتقداً مصاصها(66).
و شهادت می دهم بر اینکه نیست خدائی بجز او و تنها کسی است که برای او شریکی نیست، و این گواهی از روی اخلاص و راستی می باشد.
آری کسی که توحیدش برپایه اخلاص استوار است، آیا کسی که بدون اخلاص، خدا را می خواند، به جایی می رسد؟ کسی که در دلش غیر خدا مسکن دارد و افسارش را به دست گرفته، می تواند ذکر خدا گوید و بالا رود؟ جز اینکه قلب، خالص و متذکر شود، تا ذکر زبان کارساز گردد.
فادعوه مخلصین له الذین(67)
او را در حالی که در دین برای او اخلاص می ورزید بخوانید.
ألالله الذین الخالص(68)
بدنید دین خالص از آن خدا می باشد.
آنکس که دین خالص می خواهد باید رابطه اش با صاحب و مالک دین خالص باشد.
وأقیموا وجوهکم عند کل مسجد وادعوه مخلصین له الذین(69).
آری، باید در هنگام عبادت دل متوجه خدا باشد و زبان سخن دل را جاری کند و هماهنگ با دل، ذکر خدا گوید.
توجه دل و دیده را از غیر خدا منقطع سازد و خدا را در حالیکه خالص در دین اوست بخواند و اطاعت و اطاعت کند، ذکر زبان باید خالص باشد و به عمل آید، نه تنها در میدان حرف باشد، بلکه از وادی حرف به عمل آید و به زبان عمل هم بگوید لااله الا الله و سراسر وجودش ندار لااله الا الله سردهد و به خدا محبت و عشق ورزد.
اگر علی (علیه السلام) می فرمود: (در دعای کمیل)
واجعل لسانی بذکرک لهجاً.
به دنبالش می فرمود:
وقلبی لحبک متیماً.
و یا اینکه خداوند به عیسی (علیه السلام) فرمودند:
یا عیسی، أحی ذکری بلسانک، ولیکن ودی فی قلبک(70).
ای عیسی، بازبانت مرا یاد کن و در قلبت مرا دوست بدار.
و چنانچه ذکر شد امام حسین (علیه السلام) در دعای عرفه فرمودند:
الهی انک تعلم و ان لم تدم الطاعة منی فعلا جزماً فقد دامت منی محبة وعزماً.
حال به روایاتی در مورد ذکر قلبی توجه فرمائید:
10 - عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: قال الله عزوجل لموسی: أکثر ذکری باللیل والنهار و کن عند ذکری خاشعاً، وعند بلائی صابراً، واطمئن عند ذکری، واعبدنی ولا تشرک بی شیئاً، الی المصیر،، یا موسی أجعلنی ذخرک وضع عندی کنزک من الباقیات الصالحات(71).
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: خدای عزوجل به موسی (علیه السلام) فرمودند: در شب و روز مرا بسیار یاد کن و هنگام ذکر من خاشع باش، و به هنگام بلایم صابر و شکیبا باش، و پیش از ذکر مطمئن و آرام باش و مرا بپرست و عبادت کن و چیزی را شریک من قرار مده، بازگشت به سوی من است.
ای موسی، مرا ذخیره خودساز، وگنج کردارهای شایسته و پاینده خود را به من بسپار.
اکنون باید گفت: که این کدام ذکر است که انسان را تثبیت می کند، او را در بلایا و شداید شکیبا می کند؟ و در هنگام ذکر مطمئن و آسوده خاطر می گرداند؟
همانگونه که گذشت، دل بایاد حق آرامش می یابد؛ آن هم یاد قلبی، پس ذکر قلب است که انسان را استقامت و اطمینان می بخشد و از لرزش او در برابر حوادث جلوگیری می کند و حالت آسودگی و آرامش به او می بخشد، لذا آدمی با ذکر قلب مطمئن می شود و خود را به خدا می سپارد.
11 - عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: فیما ناجی الله به موسی (علیه السلام) قال: یا موسی لااله الا الله تنسنی علی کل حال، فان نسیانی یمیت القلب(72).
امام صادق (علیه السلام) فرمود، در آنچه خدا با موسی مناجات کرد، فرمود: ای موسی مرا در هیچ حالی فراموش مکن، که فراموش کردن من، دل را می میراند.