زندگی در پرتو اخلاق (ذکر الله)

نویسنده : شهید سید عبد محمد تقوی

معنای ذکر:

بسم الله الرحمن الرحیم
راغب در مفردات کتاب الذال در تعریف ذکر می نویسد:
الذ کرتارة یقال ویراد به هیئة للنفس بها یمکن للانسان أن یحفظ مایقتنیه من المعرفد وهو کالحفظ الا أن الحفظ یقال اعتباراً باحرازه، والذکر یقال اعتباراً باستحضاره، وتارة یقال لحضور الشی ء القلب، أوالقول، ولذلک قیل: الذکر ذکران: ذکر بالقلب، وذکر باللسان وکل واحد منهما ضربان: ذکر عن نسیان، وذکر لا عن نسیان، بل عن ادامة الحفظ.(5)
یعنی: یک مرتبه ذکر گفته می شود و از آن هیئت و وضع درنی اراده می شود که انسان به وسیله آن برای او ممکن می شود که مطالب و آموخته هایش را حفظ می کند.
وذکر به این معنا مانند کلمه حفظ است با این تفاوت که حفظ را به اعتبار نگهداری آن محفوظ به کار می برند، و ذکر را به اعتبار اینکه محفوظ و مستحضر است.
یک مرتبه هم ذکر گفته می شود که حضور مطلب در قلب، ویا در زبان از آن اراده می شود. و به همین جهت است که بعضی گفته اند: ذکر دو گونه است:
1 - ذکر به قلب.
2 - ذکر به لسان.
و هر یک از این دو گونه خود دو نوعند یکی در حال فراموشی است و یکی هم بدون نسیان و فراموشی، بلکه در حال کشش حفظ است که در حقیقت ادامه حفظ است. (ترجمه بااستفاده یکی از اساتید).
حبیش تفلیسی در کتاب وجوه قرآن چنین می نویسد:
بدان که ذکر در قرآن بر 17 وجه باشد:
1 - ذکر به معنی وحی بود، چنانچه خدای در سوره قمر، آیه 25 فرمودند:
ءالقی الذکر علیه من بیننا(6) یعنی: الوحی.
و در سوره مرسلات، آیه 5 فرمودند:
فالملقیات ذکراً(7) یعنی: وحیاً.
2 - ذکر به معنی تورات، چنانکه در سوره نحل، آیه 43 فرمودند:
فاسئلوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون بالبینات والزبر(8) یعنی أهل التوراة. و در سوره أنبیاء، آیه 7 فرمودند:
فاسئلوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون(9) یعنی: أهل التوراة.
در اینجا تقاضا داریم به تفسیری که مرحوم علامه طباطبائی (قدس سره) ذیل آیه 43، سوره نحل فرمودند، توجه فرمائید:
...قرآن کریم ذکر است، همچنانکه کتاب نوح وصحف ابراهیم و تورات موسی و زبور داوود و انجیل عیسی (علیهم السلام)، - که همه اینها کتابهای آسمانید و در قرآن مذکورند - نیز ذکرند. و اهل این کتابها یعنی آنهایی که این کتابها برایشان نازل شد و گروندگان به این کتابها، اهل ذکرند.
و چون اهل هر چیزی به آن چیز عارفتر و بیناتر و به اخبار آن داناترند تا دیگران که می خواهند نسبت به آن چیز اطلاع بدست آورند؛ لازم است به اهل آن مراجعه کنند. و اهل کتابهای آسمانی همان دانشمندانی هستند که تخصصشان در علم آن کتاب و عمل به شرایع آن است. آنها اهل خبره و عاملین به آن علمند، اخبار انبیاء را می دانند، پس دیگران باید به آنان مراجعه نمایند، آنگاه علامه می فرمایند:
بعضی دیگر گرفته اند:
مراد از اهل ذکر اهل قرآن است، برای اینکه خداوند آنکه را ذکر نامیده و اهل قرآن نیز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحاب و خواص مومنینند. این تفسیر هم صحیح نیست، زیرا درست است که قرآن ذکر و اهل قرآن هم اهل ذکرند ولکن اگر در اینجا هم مقصود همانها باشند با تمامیت حجت نمی سازد.
معنا ندارد به کسانی که نبوت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) را قبول ندارند گفته شود اگر نمی دانید بروید از پیروان او بپرسید. پس آیه راهنمائی است به قاعده عقلائی و آن قاعده عبارت است از لازم بودن رجوع جاهل وناوارد به اهل خبره و اهل اطلاع، والا آیه حکم تعبدی نمی کند به رجوع.
و معلوم است که مشرکین چون از خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی پذیرفتند، دیگر معنا ندارد که قرآن به آنان بفرماید اگر نمی دانید از اهل ذکر بپرسید، چون آنها خود قرآن را قبول نداشتید تا چه رسد به اهل آن. ناگزیر باید بگوئیم مقصود از اهل ذکر، در خصوص آیه، اهل کتاب و مخصوصاً اهل تورات است(10).
3 - ذکر به معنی قرآن بود: چنانکه در سوره آل عمران، آیه 58 فرمودند:
ذلک نتلوه علیک من الایات والذکر الحکیم(11) یعنی: القرآن. و؛ سوره الانبیاء، آیه 2 فرمودند:
ما یأتیهم من ذکر من ربهم محدث الا استمعوه وهم یلعبون(12) یعنی: القرآن.
4 - ذکر به معنی لوح محفوظ بود، چنانکه در سوره انبیاء، آیه 105 فرمودند:
ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر(13). یعنی: بعد اللوح المحفوظ.
5 - ذکر به معنی طاعت بود: چنانکه در سوره بقره، آیه 152 فرمودند:
فاذکرونی أذکرکم(14) فاذکرونی بالطاعة، أی: أطیعونی.
6 - ذکر به معنی نماز آدینه بود، چنان که در سوره جمعه، آیه فرمودند:
یا أیهاالذین آمنول اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله(15) یعنی: صلاة الجمعة وحدها.
7 - ذکر به معنی 5 نماز بود، چنانکه در سوره بقره، آیه 239 فرمودند:
حافظوا علی الصلوات والصلاة الوسطی وقوموا لله قانتین، فان خفتم فرجالا أو رکباناً فاذا أمنتم فاذکروالله کما علمکم(16) یعنی: الصلوات الخمس.
در سوره منافقون، آیه 9 فرمودند:
یا ایهاالذین آمنوا لاتلهکم أموالکم ولا أولادکم عن ذکر الله(17) یعنی: عن الصلوات الخمس.
8 - ذکر به معنی بزرگواری بود، چنانکه در سوره انبیاء، آیه 10 فرمودند:
لقد انزلنا الیکم کتاباً فیه ذکرکم(18) یعنی: فیه شرفکم.
در سوره مومنون، آیه 71 فرمودند:
بل أتیناهم بذکرهم فهم عن ذکرهم معرضون(19) یعنی: بل أتیناهم بشرفهم، فهم عن شرفهم معرضون.
و در سوره زخرف، آیه 44 فرمودند:
وانه لذکر لک ولقومک(20) یعنی: القرآن لشرف لک ولقومک.
9 - ذکر به معنی آگاهی بود، چنانکه در سوره کهف، آیه 83 فرمودند:
قل ساتلوا علیکم منه ذکراً(21) یعنی: خبرا.
و در سوره انبیاء آیه 24 فرمودند:
هذا ذکر من معی وذکر من قبلی(22) یعنی: هذا خبر من معی وخبر من کان قبلی.
و در سوره صافات، آیه 168 فرمودند:
وان کانوا لیقولن لو أن عندنا ذکراً من الأولین(23) یعنی: خبرا.
10 - ذکر به معنی یاد کردن به زبان بود، چنانکه در سوره بقره آیه 200 فرمودند:
فاذکروا الله کذکرکم آباء کم أوأشد ذکراً(24) یعنی: الذکر باللسان.
و در سوره نساء، آیه 103 فرمودند:
فاذا قضیتم الصلاة فاذکروا الله قیاماً وقعوداً وعلی جنوبکم(25) یعنی: فاذکروا الله باللسان.
و در سوره احزاب، آیه 41 فرمودند:
یاایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکراً کثیراً(26) یعنی: الذکر باللسان.
11 - ذکر به معنی یاد کردن به دل بود، چنانکه در سوره آل عمران آیه 135 فرمودند.
والذین اذا فعلوا فاحشة أو ظلموا انفسهم ذکروا الله(27) یعنی: ذکروا فی قلوبهم المقام بین یدیه انه یسئلهم.
12 - ذکر به معنی نگاه داشتن بود، چنانکه در سوره بقره، آیه 63 فرمودند:
خذوا ما آتیناکم بقوة واذکروا مافیه(28) یعنی: احفظوا مافی التوراة من الامر والنهی.
و در سوره آل عمرن آیه 103 فرمودند:
واذکروا نعمة الله علیکم(29) یعنی: احفظوا نعمة الله.
و از این معنی در قرآن بسیار است.
13 - ذکر به معنی پند دادن بود، چنانکه در سوره انعام، آیه 44 فرمودند:
فلما نسوا ماذکروا به فتحنا علیهم أبواب کل شی ء(30) یعنی: ما وعظوا به. و در سوره اعراف، آیه 165 فرمودند:
فلما نسوا ما ذکروا به انجیناالذین ینهون عن السوء(31) یعنی: ما وعظوا به، و در سوره یاسین آیه، 19 فرمودند:
قالو طائرکم معکم أئن ذکرتم(32) یعنی: أئن وعظتم.
14 - ذکر به معنی اندیشه کردن بود، چنانکه در سوره ص، آیه 87 فرمودند: قل ما أسئلکم علیه من أجر وما انا من المتکلفین. ان هو الا ذکرللعالمین(33) یعنی: فکر اللعالمین.
و در سوره تکویر، آیه 27 فرمودند:
فأین تذهبون ان هو الا ذکر للعالمین(34) یعنی: ما القرآن الا ذکر للعالمین، أی: تفکراً لهم.
15 - ذکر به معنی پیدا کردن بود، چنانکه در سوره اعراف، آیه 63 فرمودند:
أوعجبتم أن جائکم ذکر من ربکم علی رجل منکم(35) یعنی: بیاناً من ربکم. و در سوره ص آیه 1 فرمودند:
ص والقرآن ذی الذکر(36) یعنی: ذالبیان.
16 - ذکر به معنی توحید بود، چنانکه در سوره طه، آیه 124 فرمودند: ومن أعرض عن ذکری(37) یعنی: عن توحید الرحمن.
17 - ذکر به معنی پیامبر بود، چنانکه در سوره انبیاء، آیه 2 فرمودند:
مایأتیهم من ذکر من ربهم محدث الا استمعوه وهم یعلبون(38) یعنی: من رسول. و در سوره طلاق، آیه 10 فرمودند:
قد انزل الله الیکم ذکراً(39) یعنی: رسولا.
این بود معانی ذکر که حبیش تفلیسی در کتاب وجوه قرآن آورده است و ما به حول وقوه خدای سبحان در مباحث آینده، در مورد بعضی از این معانی بحث خواهیم کرد، انشاء الله.
مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان چنین می نویسد:
کلمه ذکر بسا می شود که در مقابل غفلت قرار می گیرد، مانند آیه ولا تطع من أغفلنا قلبه ذکرنا: کسی را که ما دلش را از یاد خود غفلت کرده ایم اطاعت مکن(40) و غفلت عبارت است از بی خبری از علم، به علم، یعنی اینکه ندانم که می دانم و ذکر در مقابل غفلت، عبارت است از این که بدانم که میدانم.
و بسا می شود که در مقابل نسیان استعمال می شود و نسیان عبارت است از اینکه صورت علم به کلی از خزانه ذهن زایل شد و ذکر بر خلاف نسیان عبارت است از اینکه آن صورت همچنان در ذهن زایل شود و ذکر بر خلاف نسیان عبارت است از اینکه آن صورت همچنان در ذهن باقی باشد و در آیه واذکر ربک اذا نسیت، به همین معنا آمده و بنابراین در چنین استعمالی ذکر مانند نسیان معنائی است دارای آثار و خواصی که آن آثار بر وجود ذکر مترتب می شود، و به همین جهت کلمه ذکر مانند نسیان در مواردی که خودش نیست استعمال می شود، مثلا وقتی من می بینم که شما دوست صمیمی خود را با توجه به اینکه میدانی احتیاج به نصرتت دارد، نصرت ندادی و کمک نکردی، می گوییم: پس چرا دوستت را فراموش کردی؟ با اینکه او را فراموش نکردی و بر عکس همواره با او و به یاد او بوده ای، اما از آنجا که این یاد اثری نداشته و برعکس اثر فراموشی از شما سرزده، مثل این است که اصلا در ذهن شما وجود نداشته و از یادش برده باشی.
آنگاه بعد از بیان اینکه ذکر دارای مراتبی است چنین می نویسد:
این که بعضی گفته اند: ان الذکر حضور المعنی عند النفس: یعنی ذکر به معنی حضور معنا در نفس است، سخنی درست است(41).

ذکر قلبی و ذکر لسانی

ذکر را بر دو قسم تقسیم کرده اند:
1 - ذکر قلبی.
2 - ذکر لسانی.
انسان، گاهی با زبانش خدا را ذکر می کند مثلا: در روز چندین بار تسبیحات فاطمه زهرا (علیها السلام) را بر زبان جاری می کند. این نوع ذکر خوب و ارزنده و پسندیده است و در ارزشش روایات زیادی رسیده است، و این ذکر زبانی خود زمینه ای است برای ذکر قلبی و یا اینکه اثری است از آثار ذکر قلبی و مرتبه ای است از مراتب ذکر.
اما: این ذکر به تنهائی کافی نیست، بلکه باید همراه با توجه قلبی و حالات قلبی باشد، نه اینکه زبان، ذاکر باشد و قلب غافل، که این ذکر، ذکر نیست و اگر هم باشد از آن کاری ساخته نیست. زمانی که قلب متوجه نباشد و معنای الفاظی را که انسان بر زبان جاری می کند نداند و تصدیق نکرده باشد و بدآنها ایمان و اعتقاد نداشته باشد، آن ذکر نمی تواند اثر بخش و حیات آفرین و اطمینان آور باشد...
باید ذکر زبان همراه با ذکر قلبی باشد و انسان قلباً و عملا متوجه عظمت قدرت و علم خداوند تبارک و تعالی باشد و همیشه او را حاضر و ناظر ببیند. اکنون شاهد عرایضم را که کلمات شهید علی کل شی ء است بخوانید:

آیات قرآن

آیه 1:
واذکرربک فی نفسک تضرعاً و خیفد ودون الجهرمن القول بالغدو والاصال ولا تکن من الغافلین(42).
پروردگار خوش را به زاری و بیم در ضمیر خود و به آواز غیر بلند بامداد و شامگاه یاد کن، و از غفلت زدگان مباش.
این آیه کریمه، ذکر را به دو قسم تقسیم کرده:
1 - فی نفسک. یاد خدا در دل وجان؛ یعنی خدا را در عمق جان خویش یاد کن در حالی که متضرع هستی و احساس ذلت و فقر و مسکنت می کنی.
خیفة: و در حالی که خوف داری، خوف از خدا، از حساب و عذاب خدا، پس یاد کن خدا را با تضرع و ترسی که مناسب با ساحت مقدس الهی باشد.
2 - دون الجهر من القول: ذکر لسانی. یعنی خدا را زباناً یاد کن؛ بطوریکه با ادب عبودیت منافات نداشته باشد:
اگر می خواهی خدا را زباناً یاد کنی؛ دون الجهر باشد. لزوم ندارد آن کسی را که از رگ گردن انسان به او نزدیکتر است با صدای بلند خواند، بلکه باید با زبان بندگی و شرمندگی و با حالت خضوع و خشوع و ترس مناسب با مقام کبریائی پروردگار عالم او را خواند. حال این ذکر چه وقت باشد: بالغدو والاصال: صبحگاه و شامگاه.
تذکر و توجه:
البته مراد از صبحگاه و شامگاه این نیست که چند لحظه صبح به یاد خدا باش و بعد زا آن دیگر غافل باش تاپایان روز، آنگاه دوباره به یاد خدا باشد و باز غافل تا صبح.
خیر، بلکه مراد این است که می فرماید: دائم به یاد خدا باشد. صبح و شام کنایه از دوام و استمرار ذکر است. انسان وقتی وارد صبح شد و طلیعه صبح را به یاد خدا بود و با ذکر خدا وارد روز شد، دیگر سعی می کند که تمام روز را مواظبت کند و وقتی وارد شب شد باذکر الله وارد می شود، و سعی می کند که تمام شب را پاسداری نماید و همچنین غفلتهای روز را ترمیم و جبران نماید. پس صبح و شام به یاد خدا بودن یعنی همیشه به یاد خدا بودن.
و لا تکن من الغافلین: واز غافلین مباش، به صفوف غافلین وارد نشو، با ترک ذکر، مرض غفلت را در قلب خویش مستقر نکن؛ بلکه دائم ذکر و دائم الحضور باش، آن به آن، و لحظه به لحظه به ذکر خدای زنده و بیدار باش، که اگر لحظه ای غافل شدی و به خواب فرو رفتی، بدان که دشمنی بیدار است و انتظار همین لحظه غفلتت را می کشد.
باید خویش را با زنگ ذکر بیدار کنی، و با مبادرت به ذکر حق از استقرار غفلت در قلب خویش جلوگیری نموده و از غفلت به حضور آمده.
آیه 2:
وأقم الصلاة لذکری(43).
ونماز را برای یاد من به پای دار، تا همیشه به یاد من باشی.
خداوند متعال در اینجا نماز را به عنوان ذکر و یادآوری خدا معرفی کرد.
حال آیا منظور از این ذکر، ذکر زبانی است یا ذکر قلبی؟ آیا ذکر و یاد خدا برای آن است که تنها اذکار نماز را بر زبان جاری کرد یا اینکه مطلبی غیر از این هم باید باشد؟
اگر بنا باشد انسان تنها نماز بخواند، صحیح بخواند، لب بجنباند ولی قلبش از آنچه می گوید غافل باشد، پس چرا خداوند درجائی دیگر فرمودند:
فویل للمصلین، الذین هم عن صلاتهم ساهون(44)؟
وای بر آن نمازگزاران که دل از یاد خدا غافل دارند.
با توجه به این مطلب می یابیم که: اگر خداوند فرمود ((أقم الصلاة لذکری منظور تنها ذکر زبانی نیست؛ زیرا این یک قسمت از واجبات است، اما عمده چیز دیگری است که آن حضور قلب است. ذکر زبانی که همراه با حضور قلب و ذکر قلب نباشد خداوند آن ذکر را ممدوح نشمرده است، اگر کسی نماز بخواند و آن را بدون اشتباه بر زبان جار کند، ولی نداند که چه می گوید و برای که می گوید ویل بر او است.
وای بر آن نماز گزارانی که ساهی اند، وای بر آن نمازگزارانی که قلبشان از نمازشان غافل است. و جالب اینجا است که این آیه بعد از آیاتی آمده که معرفی کننده تکذیب کنندگان روز جزاء می باشد، کسانیکه نماز می خوانند اما خوف از خدا و روز جزا ندارند، مثل این است که برای او حساب و کتابی نیست و او با این خیال نماز می خواند.
نمازی که تنها الفاظی را بر زبان جاری می کند تا خود را نمازگزار معرفی کند، این ذکر در حضور مردم است و برای فریب مردم! بنابراین ذکر واقعی نیست.
پس اینکه خداوند فرموده اند نماز را برای ذکر من اقامه کنید، مراد ذکر القلب است، اذکار نماز را باید بانیت و حضور قلب جاری کرد، و اداء نمود. نمازگزار باید بداند که چه می گوید، و اگر نداند که چه می گوید، و ذکر ایاک نعبد و ایاک نستعین بر زبان او باشد و دلش در اختیار این و آن باشد فویل له.
اگر نماز بخواند و عملی کند که گویا روز جزاء و کیفر و صاحب آن روز را فراموش کرده است، این چنین کسانی ذکر زبان را دارند ولی ذکر قلب را ندارند؛ در حال که منظور از ذکر بودن نماز عمده ذکر قلبی است.
پس آن نمازی ذکر است که آدمی در آن حضور قلب داشته باشد و بداند چه می گوید و مومن و معتقد به آن اذکار باشد، چنانکه گویا همیشه در حال نماز است.
رسول خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
لا صلاة الا بحضور القلب.
آری، باید نماز با حضور قلب خوانده شود تا انسان را از گناه بازدارد، والا گناه از او دور نمی شود تا اینکه دلش را سیاه کند و از رحمت خدا دورسازد.
ممکن است انسان همیشه نمازش را بخواند، صحیح هم بخواند، اما مورد قبول خداوند واقع نشود؛ زیرا که در هنگام اجرای اذکار نماز بر زبان، قلبش مشغول لهو و بازی است.
ما یأتیهم من ذکر من ربهم محدث الا استمعوه وهم یلعبون لا هیة قلوبهم(45).
هر ذکر و یاد آوری که از جانب پروردگار به سراغ آنها می آید، با شوخی و بازی به آن گوش می دهند، وهم یلعبون، بعد می فرماید: لاهیة قلوبهم.
یعنی در حالی هستند که دلهایشان در لعب و بی خبری فرو رفته و به بازی مشغول گشته است.
بنابراین، وقتی قلب مشغول بازی باشد دیگر زبان هم ذکر نمی گوید؛ بلکه بازی می کند، همچنین بقیه جوارح هم مشغول بازی می شوند، این خم و راست شدن خضوع و خشوع نیست، چون قلب خاضع نیست، و خشعت در قلب و جوانح وجود ندارد، اعضا وجوارح هم دیگر خاشع نیستند، بلکه بازی می کنند.
مثال: یک ماشین اگر موتورش خاموش باشد و کار نکند نمی تواند حرکت کند و به جائی برسد، حال اگر چه چرخهای آن حرکت کنند، گاهی این ماشین خاموش را به جلو یا عقب فشار می دهد، چرخهای آن به حرکت در می آید ولی قلب او که همان موتور است خاموش می باشد، و تا موتور روشن نشود و به کار نیفتد نمی تواند حرکتی کارساز داشته باشد و اگر حرکت چرخها، بازی است.
و همچنین ماشین بازی بچه ها، که ماشینی بدون موتور است لذا یک وسیله بازی بی بهره ای است.
انسانی هم که قلبش غافل و خاموش است مشغول لهو و بازی است.
توجه به روایات:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
رکعة من عالم بالله خیر من ألف رکعة من متجاهل بالله(46).
دو رکعت نماز کسی که متوجه خدا باشد، بهتر از هزار رکعت نماز کسی است که از خدا غافل باشد.
همچنین می فرمایند:
ألا رب قائم لیس له من القیام الا السحر ورب صائم لیس له من صیامه الا الجوع والعطش(47).
چه بسیار کسانی که هنگام شب برای نماز بر می خیزند و از کار خود جز بیداری ثمری نمی برند و چه بسیار کسانیکه روزه می گیرند، و از روزه خویش جز گرسنگی و تشنگی سودی نمی برند.
و باز می فرماید:
من لم تنهه صلاته عن الفحشاء والمنکر لم یزدد بها من الله الا بعداً(48).
هر که نمازش او را از فحشا و منکر بازش ندارد، بواسطه این نماز، فقط بر دوری او از خدا افزوده می شود.
و جالب اینکه فرمودند:
اقرء القران مانهاک، فان لهم ینهک فلست تقرؤه(49).
قرآن تاموقعی بخوان که تو را از بدی جلوگیری کند، و اگر تو را از کاربد وانمی دارد، در حقیقت قرآن نمی خوانی.
همه این کلمات بر این دلالت دارند که باید ذکر قلبی باشد تا ذکر زبان کارساز آید. قرآن که خود از معانی ذکر و سراسر ذکر و تذکر است، اگر هنگام قرائتش قلب متوجه و متذکر نباشد، قرآن خواندن نیست.
اگر نه روی دل اندر برابرت دارم - من این نماز، نماز نشمارم
زعشق روی تو من روی به قبله آورم - وگرنه من زنماز وز قبله بیزارم
مرا غرض زنماز آن بود که پنهانی - حدیث درد فراق تو با تو بگذارم
وگرنه این چه نمازی بود که من باتو - نشسته روی به محراب ودل بیزارم
نمازکن به صفت چون فرشته ماندومن - هنوز در صفت دیو و دد گرفتارم
کسی که جامع به سگ برزند نمازی نیست - نماز من چه ارزد که در بغل دارم
از این نماز نباشد به جز که آزارت - همان به آنکه ترا بیش از این نیازارم
از این نماز ریائی چنان خجل شده ام - که در برابر رویت نظر نمی آرم
(مولوی)
آیه 3:
فاذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله کذکرکم ابائکم أو أشد ذکراً(50).
هنگامی که مناسک خود را انجام دادید ذکر خدا کنید چنانکه پدرانتان را یاد می کنید بلکه از آنهم شدیدتر.
در این آیه کریمه خداوند متعال به حاجیان دستور می دهد که در پایان اعمال حج با یقین و کیفیت خاصی که متناسب با ساحت مقدس الهی است، هستی بخش خویش را یاد کنید؛ چنانکه پدرانتان را یاد می کنید، بلکه شدیدتر و والاتر از ذکر پدرانتان.
منظور از شدت ذکر:
منظور از شدت در اینجا بلندی صدا و رفع صورت نیست، و اینکه فرمود: خدا را شدیدتر یاد کنید، نه یعنی بلندتر صدا بزنید، و بلندتر بگوئید یا الله، الله اکبر، الحمد لله،...، و حال آنکه صدا را بلند کردن در ذکر لسانی مطلوب نیست چنانکه در آیه شماره یک آمد و باز در سوره، اعراف آیه 55 آمده:
أدعوا ربکم تضرعاً وخفیة، انه لایحب المعتدین.
پروردگار خویش را از روی لا به و درنهان بخوانید، زیرا او تجاوزکاران را دوست ندارد.
یعنی باید ذکر خدا را آرام بر لب داشت و نباید از مرز وظیفه تعدی کرد.
بنابراین، منظور از شدت در ذکر، ذکر لفظی نیست، زیرا که امور لفظی را به شدت و رخوت متصف نمی کنند، بلکه در آن امور قلت و کثرت مطرح است، و این شدت امری است کیفی و مربوط به قلب، یعنی باید خداوند را با یقین و خلوص و از روی صفای قلب یاد کرد.
پس، منظور از شدت در ذکر، ذکر قلبی است، و ذکر لفظی باید حاکی از ذکر قلب باشد و با آن همراه باشد.
جالب اینجاست که خداوند متعال در ادامه این آیه کریمه می فرماید:
فمن الناس من یقول ربنا اتنا فی الدنیا و ماله فی الاخرة من خلاق، و منهم من یقول ربنا اتنا فی الدنیا حسنة وفی الاخرة حسنة وقنا عذاب النار(51).
بعضی از مردم می گویند: خداوندا به ما در دنیا نیکی عطا کن و در آخرت بهره ای ندارند.
و بعضی می گویند: پروردگارا به ما در دنیا نیکی عطا کن و در آخرت نیکی مرحمت نما و ما را از عذاب آتش نگاهدار.
در این آیات مردم به دو قسمت تقسیم شده اند:
1 - گروهی که جز دنیا و لذائذ دنیوی چیزی نمی خواهند.
2 - گروهی که جز آنچه خدا می خواهد چیزی نمی خواهند.
و تقسیم دیگری که در این آیه شده، تقسیم امور دنیوی و اخروی به دو قسم: سیئه و حسنه است.
و مطلب دیگر نتیجه اعمال دو گروه است، که در مورد گروه اول فرمود:
وماله فی الاخرة من خلاق.
و نیست در آخرت برای او بهره ای.
و در مورد گروه دوم فرمود:
أولئک لهم نصیب مما کسبوا.
آنها نصیب و بهره ای از کسب خود دارند.
با توجه به این مطلب، مشخص می شود که اعمال گروه اول پوچ و بی نتیجه است، چنانکه در قرآن آمده:
فحبطت أعمالهم فلانقیم لهم یوم القیامة وزناً(52).
اعمالشان هدر و تباه شده و روز قیامت برای آنها میزان و سنجشی بپا نمی کنیم.
زیرا که:
والوزن یومئذ الحق، فمن ثقلت موازینه فأولئک هم المفلحون، ومن خفت موازینه فأولئک الذین خسروا أنفسهم(53).
میزان سنجش اعمال در آن روز است، و آن روز است که هر کس اعمال وزن شده اش گران باشد رستگار است و کسانی که اعمال وزن شده شان سبک باشد، همانهایند که باظلم برآیات ما خویشتن رابه خسارت دادند.
فمن ثقلت موازینه فأولئک هم المفلحون، و من خفت موازینه فأولئک الذین خسروا أنفسهم فی جهنم خالدون(54).
کسانی که ترازوی سنجش اعمالشان سنگین است آنان رستگارانند و آنها که ترازوی عملشان سبک می باشد کسانی هستند که سرمایه خود را از دست داده و در جهنم جاودان خواهند ماند.
بنابراین: گروه اول بی بهره اند، زیرا که قلب و اعمال آنان در دنیا مطابق با حق نبوده، و گروه دوم: اهل بهره اند: زیرا که قلب آنان مداوم به ذکر حق مشغول و اعمال آنان بر اساس حق انجام گرفته بود.
منظور از گفتن و دعا کردن:
منظور از گفتن و دعا کردن در این آیات این نیست که آنان تنها این خواسته را به زبان جاری می کنند، بلکه منظور، خواستن به زبان قلب است.
اینکه می گویند در دنیا به ما نیکی عطا کن، یعنی منطقشان و حرف دلشان این است که جز دنیا و مفاخر دنیوی ذکر و فکری ندارند.
آها منطقشان این است، روش و سیره آنان این است که تنها دنیا و لذائذ آنان را می طلبند و یا تنها خدا را به خاطر آنچه که او می خواهد، می خواهند.
گاهی دو گروهبا هم دعوا می کنند، گروهی به گروه دیگر می گوید: حرف شما چیست؟ یعنی هدف و منطق شما چیست؟
خلاصه: یک گروه به دنیا مشغولند و منطقشان این است که خدایا در دنیا به ما بده، خواه از راه حلال باشد یا از راه حرام؛ در منطق آنان سیئه و حسنه مطرح نیست، آنها فقط مال دنیا را می خواهند، حال هر طور که می خواهد باشد.
این گروه به ذکر آباء مشغولند و در آخرت بهره ای ندارند.
اما گروه دیگر، به آنچه که خدا می پسندد و رضایت دارد، مشغولند، منطقشان این است که خدایا دنیای ما را از راه حلال آباد کن و آخرت ما را نیکو گردان، و ما را مشمول رحمت و عفوت قرار بده و از عذاب دوزخ بازدار.
این گروه خیر دنیا و آخرت را طالبند و به ذکر حق مشغولند و در آخرت بهره مندند.
پس معلوم شد که منظور از این خواستن و شدت در ذکر، در همان ذکر قلبی است و ذکر زبان هم باید با ذکر قلب هماهنگ باشد نه تنها و بیگانه از ذکر قلب.
آیه 4:
الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله، ألا بذکر الله تطمئن القلوب(55).
آنها کسانی هستند که ایمان آورده اند و دلهایشان به یاد خدا مطمئن است، و آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرامش می یابد.
در اینجا سخن از آرامش و طمأنینه دل است و دل جز به یاد خدا آرامش نمی یابد و طمأنینه دل بدون ذکر الله)) محال است.
حالاقلب با کدام ذکر مطمئن و آرام می شود؟ آیا با ذکر لسانی یا باذکر قلبی این طمأنینه حاصل می شود؟
در جواب باید گفت: عمده این است که قلب با ذکر قلبی آرامش می یابد و مطمئن. شود. انسان اگر الفاظی را بر زبانش جاری کند، قلبش تسکین نمی یابد؛ مگر اینکه قلب معانی آن الفاظ را بداند و آن الفاظ به دل عرضه شده باشند، و دل هم به آنها ایمان و گرایش داشته باشد.
پس قلب به ذکر قلبی آرامش می یابد، و تا قلب متذکر و متوجه نباشد، زبان طمأنینه و آرامش نخواهد آورد.
چه زیبا فرمود سرور شهیدان حضرت حسین بن علی (علیه السلام):
الهی انک تعلم وان لم تدم الطاعة منی فعلا جزماً فقد دامت منی محبة و عزماً(56)
خدایا زبانم همیشه گویای حمد و ثنای تو نیست و موجهای گرایش به سوی تو را در درون خویش موقت می بینم، ولی آنچه باعث آرامش خاطر من می باشد، این است که در نهانگاه دلم سرمایه کلانی از محبت تو اندوخته ام.
آیه 5:
اذهب أنت وأخوک بآیاتی ولا تنیا فی ذکری(57).
تو و برادرت با آیات من به سوی فرعون بروید و در یاد و ذکر من کوتاهی نکنید. در این جا خداوند سبحان موسی و برادرش هارون را مخاطب قرار داد و به آنها دستور داد تا با آیات و معجزات او به نزد فرعون بروند، فرعون که طغیان کرده است و با او به نرمی سخن گویند، شاید که متذکر شود، یا از خدا بترسد.
خداوند در این حرکت به آنان دستور می دهد که در یاد من کوتاهی و سستی نورزید.
آری یاد خداست که آنان را در انجام وظایفشان و تحمل سختی های مسؤولیت بزرگشان تقویت می کند و استقامت می بخشد.
حال این ذکر، ذکر قلبی است یا لسانی است؟
منظور از این ذکر را بعضی از مفسرین ایمان به خدا دانستند که ما کاری به بحثهای گسترده مفسرین نداریم، ولی آنچه که از جمع آنها می یابیم، عرضه می داریم:
انسانی که می خواهد به مقابله مرد حاکم و زورمند متکبری برود، و با آن همه خطر مواجه شود، احتیاج به قلبی مطمئن و آرام دارد تا در برابر هیچ خطر و حادثه ای نلرزد، بلکه آرام و مطمئن باشد.
حال چه انسانی در برابر خطرات حوادث جهان احساس خطر نمی کند؟
آن کسی که دلی مطمئن دارد و آن دلی مطمئن است که به مرکز قدرت وابسته و مرتبط باشد، دلی که به یاد حق سرگرم باشد، صاحبان چنین دلی از هیچ چیز نمی ترسند و هیچ چیز نمی تواند آنها را مرعوب کند.
و دل هم ببه ذکر قلبی مطمئن می شود و در برابر خطرات و غیر خدا... آرام و مطمئن می گردد، لذا پیروز است.
پس مراد از ذکر حق، ذکر قلبی است، زیرا ذکر زبانی در برابر چنین خطری و حمل چنین مسئولیتی کارساز نیست - البته ذکر زبان هم کارآئی دارد به شرط توجه قلب.
یعنی، عامل موثر طمأنینه دل است که به ذکر قلب حاصل می شود.
این بود بحث ما از دیدگاه قرآن، البته آیات دیگری هم در این مورد وجود دارد که ما به همین اندازه اکتفا کرده و انشاء الله در مباحث آینده از آن آیات استفاده می کنیم.
اینک به ذکر روایت می پردازیم: