زندگی در پرتو اخلاق (ذکر الله)

نویسنده : شهید سید عبد محمد تقوی

مقدمه ناشر

کتاب حاضر که عهده دار بحث پیرامون یکی از اساسی ترین مباحث معارف اسلامی است، تألیف عاشق شیدائی است که خود ذکر گویان به سوی الله پرکشید و حیات جاودانه یافت این دفتر پس از بررسی، ادیت، اعرابگذاری و اصلاحات دیگر آن را تقدیم علاقه مندان می کند، امید که مورد قبول خدای متعال واقع شود.
دفتر انتشارات اسلامی
وابسته بجامعه مدرسین حوزه علمیه قم

پیشگفتار

بسم الله الرحمن الرحیم
نویسنده این کتاب شهید سید عبدالمحمد تقوی در سال 1342 در بخش سوق از توابع شهرستان دهدشت، در خانواده ای معروف به علم و تقوا بدنیا آمد، او از تبار علم واز قبیله قلم بود، سنین اوایل جوانی و شگفتگی نبوغ او مصادف با ایام اوج گیری و پیروزی انقلاب اسلامی بود. او از همان اوایل، قدرت خلاقه، خطاب و بیان خود را یکسره در خدمت انقلاب اسلامی قرارداد و در روزگاری که پایه های حکومت اسلامی هنوز استحکام نیافته بود و خناسان انسی از طریق تبلیغات مخرب به توطئه مشغول بودند، شهید تقوی با سخنرانیهای متین ورسای خود در هر مجلس و محفل به دفاع از آرمانهای انقلاب پرداخت؛ بگونه ای که علیرغم صغر سن، سخرانیهای ایشان، در سطح استان زبانزد خاص و عام شده بود.
روح بلند او که تشنه کمال بود، او را از نیمه راه تحصیلات متوسطه به حوزه علمیه کشانید، چرا که او حوزه را گهواره اندیشه اصیل اسلامی می دانست، و در ضمن تحصیلات حوزه، دوره متوسطه را نیز همزمان به اتمام رسانید.
باید عمر کوتاه (22 ساله) او را از زمره اعمار پربرکت بشمارآورد؛ شهید تقوی در سال 1361، اولین قسمت از یادداشتهای خود را تحت عنوان مجموعه پرسش و پاسخ پیرامون مباحث ایدئولوژیک - جلد اول - خداشناسی منتشر کرد - جلد دوم این مجموعه پرسش و پاسخ، پیرامون معاد است که توسط خود آن شهید تنظیم شده، و ان شاء الله منتشر خواهد شد. همچنین یک سلسله مباحث دسته نوشته اخلاقی از ایشان بجامانده است که قسمت اول آن، همین کتاب حاضر است، و بقیه مجلدات نیز پس از تنظیم، بچاپ آنها اقدام خواهد شد، علاوه برکتابهای مذکور، یادداشتهای پراکنده بسیاری از ایشان بجامانده است که خود وی فرصت تنظیم کردن آنها را نیافت، ولی ان شاء الله همگی تنظیم شده و انتشار خواهد یافت.
گذشته از زحمات علمی و فرهنگ آن شهید، عالی ترین خصیصه او، ایمان و اخلاص و تواضع فوق العاده او بود؛ شهید تقوی پس از ماهها حضور متعدد و مستمر در جبهه های جنگ، سرانجام در عملیات والفجر هشت، آمیزه ای شگرف از خون و پیام بوجود آورد و در روز 22 بهمن 1364 در اطراف شهر فاو، ایثار گرانه جان برسر پیمان نهاد و به شهادت رسید. اگر چه امید آن می رفت که در آینده از قلم و بیان ایشان استفاده های بیشتری بشود، اما او رفت تا آیندگان در راه حق بمانند.
اینک برای حسن ختمام، توجه خوانندگان عزیز را به یادداشتهای خاطره مانند آن شهید جلب می کنیم، که به خوبی بیانگر شور و شوق و ایمان و اخلاص او در آخرین روزهای این زندگی ناپایداراست؛ این یادداشتها را، شهید، چند روزی قبل از شهادت در جبهه نگاشته بود:
اکنون... 8/11/64
اکنون باید از چاه تن بیرون آمد، باید از حضیض دنیا راهی عروج شد. اکنون دارم به آن فردای بلند می اندیشم، فردائی که در انتظار من است و من در انتظار اویم.
اکنون در امروزم، امروزی که فردا از آنسویش پیداست.
ای خدا، اکنون که گویا فردا می خواهد مرا دریابد و من او را مهمان گردم، دلم در کوی محبت هروله دارد.
ای خدا، اکنون کبوتر جانم گاه یمی نالد و گاهی می بالد، می نالد از دیر بالیدن و می بالد از امید تو.
ای خدا، اکنون پیراهن فراق برتنم فرسوده گشته، ولی جانم پیراهن امید تو می پوشد.
ای خدا، اکنون دشت خشک دلم آب و باران می طلبد.
ای خدا، من این روزگار هجران را چگونه بسر برم؟
ای خدا، اکنون می خواهم رسالت خویش را بر ذرات خونم بنویسم.
ای خدا، اکنون می خواهم بازبان دل با تو سخن گویم.
ای خدا، اکنون روحم چون گل شگفته شده و جامه تن دریده است.
ای خدا، اکنون برای رسیدن به کوی تو و کوی حسین تو، چون آهوی وحشی می دوم.
ای خدا، اکنون آینه دلم را پاک می کنم تاتورا در آن ببینم، خود را پاک می کنم تا به سوی تو آیم، باامید به تو.
روز من 12/11/64
روز من چه روزی است؟ روزی که از اول صبح تا مغرب است؟ روز شنبه است یا جمعه یا روزهای دیگر؟ روز عید است یا...
نه، نه بشنو تا بگویم روز من کدام است: روز من نه شب می شناسد و نه روز، نه جمعه می داند و نه شنبه، نه عید و نه عزا، نه محرم و نه صفر...
روز من شاهد شهیدان آینده است؛ روز من شاهد شب زنده داران است؛ روز من روز تحیر است؛ چه تحیری؟ تحیر از دور افتادگی خودم، تحیرم در حرکت و پیشرفتی است که این بسیجیان، فراتر از زمان می کنند. تحیرم در پیمودن راه صد ساله است در یک شب، در یک لحظه، آنهم توسط جوانان و نوجوانی تازه به بلوغ رسیده... تحیرم از این است.
روزها با سرعت می گذرند، گویا آنان هم عجله دارند، با شتاب می دوند... نمی دانم گم شده ای دارند یا مقصود دیگر... گویا آنان هم می دوند تا به روز موعود برسند، آنان هم می خواهند روز پیروزی را در یابند...
شب من 13/11/64
اکنون از امواج متلاطم روز به آرامش شب رسیده ام، شب من غیر از دیگرشبهاست، شب من شب خواب نیست، شب عیش و نوش نیست...
شب من شب آرامش است، آرامشی در پرتو جهد و کوشش، شب من شب بیداری است، من در شب، سرم را بربالش راحت نمی گذارم، چشمم را برهم نمی گذارم، من در شب سرمه بیداری در چشم خود می کنم، دیده بانی در شب حرفه من است، من خواب را زمزمه می کنم، من در شب برسر سفره تقرب به خدا زانو می زنم.
شب من خلوتی است مهتابی؛ شب من روشنائی است که لباس تیره برتن دارد، شب من شبی است که روز را در خودپنهان کرده است؛ شب من صبحی جهان افروز است...

مقدمه مولف

الذکر نورالعقل وحیاة النفوس وجلاء الصدور.
الحمدلله رب العالمین والصلاة والسلام علی محمد وآله الطاهرین، ولعنة الله علی أعدائهم أجمعین.
یامن ذکره شرب للذاکرین، ویا من شکره فوز للشاکرین، ویا من طاعته نجاة للمطیعین، صل علی محمد وآله، واشغل قلوبنا بذکرک عن کل ذکر، وألسنتا بشکرک عن کل شکر، وجوارحنا بطاعتک عن کل طاعة (صحیفه سجادیه، دعای 11).
از مشکلات عمده و اساسی زندگی عصر ما بیماریهای روحی و روانی است، در دنیای غرب و شرق با توجه به فراهم بودن تمام وسائل رفاه و امکانات مالی، بازهم چهره ها پژمرده و اندوهگینند، بازهم روحها مضطرب و نگرانند... آمار خودکشی ها، دگر کشی ها، معتادها و محتاجها... بالاترین رقمها را دارد.
هر کس برای یافتن آرامش روحی خود به چیزی پناه می برد... ولی هنوز هیچکدام از آنها به او آرامش نبخشیده است.
دنیا و دنیاداران هم در این مانده اند، که چه کنند، کنفرانس ها و مجالس بین المللی فراوانی تشکیل داده و می دهند، تا اینکه آرام بخش دلها را بیابند و بشناسند و بشناسانند، و هر بار بعد از ساعتها جلسه و بحث و تحقیق: گاهی ثروت را، گاهی تعلیم مسائل جنسی در کلاسها را، گاهی رواج سینماها و فیلمهای سکسی را، گاهی تشکیل تفریحگاه ها و کاباره ها را، به عنوان عوامل آرام بخش دلها اعلام می کردند... اما دیدیم و دیدند که تاکنون هیچکدام از اینها اثر آرام بخشی نبخشیده، بلکه همراه با هر کدام ساختمانهای چند طبقه ای به نام بیمارستانهای اعصاب و روان بالا می رفت، و یا زیر زمینهای چند طبقه ای به نام زندان.
پس متوجه شده ایم که اساس یک زندگی سعادتمندانه آرامش و اطمینان است، که گمشده هر انسانی است.
لذا ما با توجه به مسائل موجود و مطرح در عصر حاضر و همچنین اساس زندگی سعادتمندانه که مطلوب همه انسانهاست، بحث ذکر الله را که تنها عامل اطمینان و آرامش است؛ و انسانها در پرتو آن می توانند زندگی سعادتمندانه که مطلوب همه انسانهاست، داشته باشند به بحث و گفتگو می پردازیم.
و در اهمیتش همین بس که در قرآن کریم (واژه ذکر وتذکر ومشتقاتشان) بیش از 250 بار آمده است(1).
آری، ذکر خداست که دلها را آرام، قلبها را شفا، سینه ها را صیقل، جانها را جان، دردها را درمان، روانه را سلامت، عقلها را نورانیت... می بخشد.
آری؛ ذکر خدا نورالایمان و عامد الایمان است، و ذکر خداست که عصمة من الشیطان است(2).
آری، ذکر اوست که گره از مشکلات بر می دارد، چنانکه خود دیدیم و می بینیم، دیدیم که چگونه با ذکر خدا طاغوت را برداشتیم و با ذکر خدا انقلاب خود را پیش آوردیم(3)، چنانکه موسی (علیه السلام) کرد و می بینیم که چگونه ذکر خدا جبهه ها را گرم و رزمندگان را ثابت نگه می دارد، و بدانیم که تنور جنگ تا زمانی گرم است که تنور دلهایمان به ذکر خدا گرم باشد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر ساعتی از عمر آدمی بدون ذکر خدا بگذرد، در قیامت برایش حسرت است.

کتابی که از نظر مبارکتان می گذرد، اولین جلد از سلسله بحث های اخلاقی است که تحت عنوان زندگی در پرتو اخلاق جمع آوری شده است.
پنج جلد اول از این سلسله پیرامون ذکر الله است که در مورد معنای ذکر، اقسام ذکر، آثار ذکر و غفلت از ذکر و موضوعات دیگر بحث خواهند کرد. در ضمن چون مطالب کتاب قبلا بصورت سخنرانی در جبهه های جنگ و مسجد امام علی (علیه السلام) شهرمان ایراد شده بود سعی گردد. انشاءالله امید است که خوانندگان محترم چنانکه در این مجموعه نقصی مشاهده نمودند یا اصلاحی لازم دانستند کم و کاست آن را بربنده منت گذاشته تا اینکه اگر لازم دیده شد رفع و یا درج گردد.
الهی وألهمنی بذکرک الی ذکرک، وهمتی فی روح نجاح أسمائک و محل قدسک(4)
والسلام علی أهل الحق
عبد محمد تقوی
قم بهمن 63