شیخ بهائی در آیینه عشق

اسد الله بقائی‏

آثار ماندگار شیخ در اصفهان

شیخ بهائی بعد از نماز مغرب و عشا در گوشه محراب مسجد نشسته بود و به سؤالات فقهی چند تن از شاگردان که در اطراف او گرد آمده بودند پاسخ می داد:
در نماز گزاردن گاهی وضو کافی است و احتیاج به غسل نیست و گاهی غسل تنها کافی است و احتیاج به وضو نیست و گاهی وضو تنها و غسل تنها کافی نیست، بلکه غسل و وضو هر دو لازم است و گاهی، هم تیمم و هم وضو باید کرد و گاهی، هم غسل و هم تیمم باید کرد تا نماز صحیح باشد و گاهی در نماز گزاردن، هیچ یک از وضو و غسل و تیمم احتیاج نیست و آن نماز میت است.(38)
پیرمردی که در کنار شیخ نشسته بود با ادب و احترام خاصی اظهار نمود: جناب شیخ! با تعریفی که از اهمیت طهارت می فرمایید، معلوم یم شود در اسلام بدان توجه خاص شده و پرداختن به مسائل و احکام آن ضروری است.
شیخ بهائی با رویی گشاده خطاب به حاضران گفت: البته چنین است؛ سر سلسله همه عبادت، طهارت است و هر گونه توجه و کمک در جهت نیل به آن، مرضی خداوند است.
آن گاه چندان که گویی خطاب او به استاد معمار حاضر در جلسه است گفت: طرح و نقشه ساختمان حمامی را در محله دردشت تهیه کرده ام، همت والای استادی را می طلبد که کار عمارت آن، صورت دهد و دعای خیر مسلمانان را بدرقه خویش سازد.
استاد علی معمار که از لحظاتی پیش مخاطب بودن خود را با کلام شیخ دریافته بود، با لحنی که حکایت از قبول کردن پیشنهاد شیخ می نمود پاسخ داد: افتخار خدمت در ایجاد عمارتی که طراح آن، شیخ بزرگوار و مورد استفاده اش خاص بندگان خدا باشد، برای من بسیار مغتنم است، مرا به دعای خیر پشتیبان شوید که آماده خدمتم.
بدین ترتیب، فکر خلق حمامی با ویژگی خاص در این لحظه به مرحله اجرا در آمد و از فردای آن شب، استاد علی معمار به اتفاق گروهی از زبده ترین بناها و کارگران کاردان ساختمانی در محل مورد نظر شیخ حاضر شده، با راهنمایی وی کلنگ شروع ساختمان حمام شیخ بر زمین زده شد.
در روزهای نخست، ساختمان به صورت متعارف و معمول پیش می رفت، اما کم کم نظرهای ویژه ای از طرف شیخ ابراز می گردید که بعضاً برای استاد معمار هم تازگی داشت. گاهی استاد معمار از این که شیخ نظرهای غیر مرسوم و غیر متعارف ابراز می نماید در شگفت می شد و حتی با او خرده می گرفت، اما کم کم استاد معمار هم از استثنایی بودن این حمام خبردار شد و به خصوص دانست که گلخن حمام با سایر گرمابه ها تفاوت اساسی و فاحش دارد. استاد معمار اگر چه از فرمولها و معادلات ریاضی و رابطه های فیزیکی مورد نظر شیخ بهائی آگاهی مستقیم نداشت، اما به هر حال بر اثر کثرت مذاکره و عمل با شیخ بهائی و نیز اعتماد و اعتقاد خاصی که به وی داشت از تردید و دو دلی بیرون آمد و با اطمینان و بدون مطرح کردن جزئیات با دیگران در تحقق و پیاده کردن اوامر شیخ سعی وافر نمود. او باور داشت که کار ساختمان حمام از عجیبترین بناهای آن زمان خواهد شد و سر پنجه هنر آفرین وی و دستیارانش به ایجاد یکی از شاهکارهای معماری جهانی شکل می دهند.
شیخ بهائی هر روز چندین مرتبه در ساعات مختلف به بازدید ساختمان حمام می شتافت و هر بار متناسب کار، دستورات جدیدی به استاد معمار می داد. کم کم داستان حمام استثنایی شیخ بر سر زبانها افتاد و اگر چه هنوز ویژگی خاص آن در عمل برای مردم روشن نشده بود. اما به هر حال توده مردم پی به شگفتی آن برده بودند.
حالا دیگر محل احداث حمام اکثراً پر از جمعیت مشتاقی است که کنجکاوانه به دیدن حمام شیخ می آیند. با این که استاد علی معمار و سایر کارگران حمام عموماً عادی بودن آن را عنوان می کنند، اما آوازه شگفتی آن تقریباً به همه جا رسیده است و مردم پی به خصوصیت ویژه ای در آن برده اند و هر چه پیشرفت کار بیشتر می شود، استثنایی بودن حمام نیز محرزتر می شود.
کارهای اصلی حمام کم کم به پایان می رسد و تنها گلخن ویژه آن به صورت معما گونه ای باقی مانده است. شیخ بهائی و استاد علی معمار اکثراً به تنهایی درباره نحوه عمل و شیوه ساختمان گلخن با هم گفتگو می کنند و شیخ هر روز دستورات بدیع و تازه ای به استاد معمار می دهد.
حالا دیگر کارگران و بنایان ساختمان اصلی را مرخص کرده اند و استاد معمار با چند کارگر فنی و مخصوص در ادامه کار حضور دارند و بر روی نقشه ها و طرحهای پیچیده شیخ بهائی کار می کنند.
در زیر زمین گونه ای که محل احداث و ساختمان گلخن حمام است شیخ و استاد معمار، غرق در گفتگو و معاینه نقاط مختلف و تطبیق آن با نقشه ها هستند. استاد معمار چون شاگردی که حل مسأله ای را از استاد سؤال کند خطاب به شیخ می گوید: جناب شیخ! محفظه درونی گلخن، ظرفیت احتراق کامل ندارد، بر حجم آن بیفزاییم تا فضای چرخش شعله حاصل شود و نصیب کافی به گرم کردن دیگ اصلی برساند.
شیخ بهائی با این که بارها به صورت تلویحی، استثنایی بودن گلخن را به معمار گوشزد کرده بود، تصور نمی کرد هنوز استاد معمار چنین نظری داشته باشد، لذا انگار همه درس شاگردی را مردود می داند خطاب به او می گوید: استاد! استاد! حجم وسیع فضای گلخن به کار حمامی می آید که پشته پشته بوته بر آن ریزند و آتش آرایند. گلخن منظور ما به فضای محدود بیشتر از چند شمع، کاریش نیست!
استاد معمار، این بار برای نخستین بار ویژگی گلخن را به صورت مستقیم در می یافت و احساس نمود همه فرمولهای معما گونه آن برای او روشن می شود، زیرا حالا دیگر زمان اتمام کار است و جز او کسی نمی تواند طرح شیخ را پیاده کند، لذا با ولع و اشتیاق بی نظیری رو به روی شیخ نشست و در حالی که چشم در چشم شیخ دوخته بود گفت: جناب شیخ! هر چه بیان فرمایید، من آماده اجرای آخرین مراحل آن هستم. کار را یکسره سازید جناب شیخ!
و شیخ از این که زمان بیان همه اسرار مربوط به گلخن است تردیدی نداشت و در پاسخ گفت: استاد علی! احتراق چوب و بوته و زغال ناقص است و بهره کافی حاصل نمی شود و آنچه نیز به دست می آید در فضای اطراف به هدر می رود. کار حفظ گرمای حاصله ضرورت دارد. با عایق بندی و استتار لازم و مناسب، این مشکل رفع می شود.
چنین کردند و اشکالات مورد نظر شیخ مرتفع گردید و استاد معمار نیز اذعان نمود، گلخن موجود حداکثر بهره لازم را خواهد داد، اما پس از اتمام کار بار دیگر بر سر مواد سوختنی مورد استفاده در بهت و تعجب فرو رفت و خطاب به شیخ گفت: جناب شیخ! کار عمارت گلخن همان شد که فرمودید، سوخت آن را نمی دانم. ابهام و معما بگشایید که طالب راستین و مشتاقم!
شیخ آهسته و آرام چنان که راز و معمای آن بر استاد معمار روشن شود خطاب به او گفت: استاد معمار! به قدرت خالق جهان و ما فیها واقف و مؤمن باش، نیروی گرمازای حاصل در ذرات چنان است که ذهن و تصور ما از آن عاجز می باشد. به لطف الهی گوشه ای کوچک از آن به کار می گیریم، توان گرم کردن گلخن را خواهد داشت.
آن شب نیز بعد از نماز مغرب و عشا، شیخ بهائی و استاد معمار به خانه شیخ رفتند. در زیر زمین خانه که به آزمایشگاهی شباهت داشت، استاد معمار بهت زده در گوشه ای ایستاده بود و شیخ در حالی که با تعدادی ظرف سفالین و وسایل آزمایشگاهی دیگر کار می کرد، زیر لب خطاب به معمار می گفت: استاد! ببین آب، نیروی مضاعفی دارد با ضریب هزار و بیش از آن، قدری از قدرت آن را تجزیه می سازیم تا به کارمان آید.
بدین ترتیب معمای راز گونه چگونگی کار گلخن حمام شیخ باز هم در پرده ابهام ماند، ولی به هر حال قدر مسلم آن است که انرژی و نیروی گرما زاری لازم از تجزیه آب و سوزاندن هیدروژن حاصل از آن به دست می آمد و این عمل که تا آن زمان تازگی داشت و در هیچ نقطه دنیا صورت نگرفته بود به صورت معما در آمد و به هر حال، کار تکمیل گلخن حمام شیخ با فرمول ابداعی شیخ در پرده ای از راز سر به مهر به اتمام رسید، ولی گذشته از تمام افسانه هایی که در مورد عملکرد حمام شیخ در طول چهارصد سال گذشته ابراز شده، تنها مطالبی که قابل ذکر و قبول است این که شیخ بهائی با استفاده از فرمولهای ریاضی و فیزیک و تلفیق تجربه با آن، اصول حفظ و نگهداری انرژی و جلوگیری از هدر رفتن گرمای حاصله را همراه با تولید انرژی از تجزیه آب و به کارگیری سیستم مناسب عایق کاری و غیره، موفق شد سالهای سال گلخن حمام معروف خود را بدون استفاده از سوختهای حجیم مرسوم در سایر حمامها گرم نگه دارد و آن را به افسانه ای تبدیل نماید.
این حمام هنوز هم در محله دردشت اصفهان در نزدیکی مسجد جامع در کوچه ای به نام کوی شیخ وجود دارد، اما در نتیجه بازبینی و بازگشایی گلخن آن، که تحت عنوان و به بهانه پی جویی به راز نهفته در آن صورت گرفت، کارایی اسرارآمیز خود را از دست داد و فعلاً صورتی از آن باقی است، اما با برپایی ساختمان آن، فکر بزرگ و بلند شیخ در اذهان بینندگان زنده می شود؛ مگر جوانان و دانشمندان این خطه هنر پرور به دیده عبرت بنگرند.
شیخ بهائی، عارف و عالم قلندری است که سر به پای معشوق ساییده و دل بی قرار در کف اخلاص و عمل نهاده که اخلاص به چاک پیرهن نیست، اینجا دل پاره می پسندد. شیخ در این برهه اقامت در اصفهان، روز را به کار امور خلق خدا می پردازد و شب را به ذکر خدا مصروف می دارد. گاه گاه نیز پای در رکاب رفتن دارد و به دیار دور و نزدیک رهسپار می شود. ماندن شیوه او نیست که با رفتن در آمیخته است. گاه در قراباغ قفقاز و زمانی در طائف حجاز و دمشق و اسیوط و اسوان مصر و حلب و شامات تا خراسان و هرات را زیر پا می نهد. شیخ در حضر، سفر می کند و در سفر حضر را معنا می بخشد. آن شب در پاسخ همسر فقیه خود که می گوید: جناب شیخ، قرار و ماندن ندارند، وصول و حصول مطلب کی حاصل می شود؟ پاسخ می دهد:
گویند: ابراهیم ادهم در حال طواف، جوان امرد زیبا چهره ای دید. با دقت کامل به وی نگریست، سپس از او اعراض کرد و در میان مردم پنهان شد. پس از انجام طواف به وی گفتند تا به حال اتفاق نیفتاده ترا آن چنان فریفته امردان و سیاه چشمان ببینم، امروز چه شد آن گونه محو فلان جوان امرد شدی و از او گریختی؟! گفت: او فرزند من بود که در خردسالی او را در خراسان گذاردم و پشت پا بر تمام اختیارات زدم، اینک که جوانی آراسته شده به دنبال من برخاسته، بیم داشتم او مرا از یاد پروردگارم باز دارد و ترسیدم هر گاه مرا بشناسد با من مأنوس شود.(39)
شیخ سپس چنین ادامه سخن داد: تعلق خاطر به اهل حرم، حد و حصری ندارد، اما ما خاطر به مهر و مهربانی مطلق سپرده ایم، خدمت به خلق خدا توفیق الهی می طلبد، دعای خیر خود از ما دریغ مدارید!
و همسر شیخ نیز در عمل چنین می کرد که شیخ بزرگوار انتظار داشت. آری سالهای پایانی عمر پر برکت شیخ، همه در بیقراری و پریشانی عرفانی گذشت. او به مراحل وجد و شوق و ذوق عرفانی نایل آمده بود. او دیگر سر از پای نمی شناخت، گاه در محراب، وعظ خدا می کرد و زمانی در مدرسه، تعلیم طلاب می داد و هم در حال، سودای سفر به سر داشت. او دیگر زمان و مکان را در هم می نوردید و عمر گرانمایه را به احسن حال، مصروف امور بندگان خدا می نمود.
بعد از وفات شیخ منشار، جامعه شیخ الاسلامی اصفهان بن تن نمود و کار حلال و حرام مردم به دست گرفت و دیگر بار به صورت فعال و همه جانبه در میان مردم ظاهر شد و چندی سفر را به حضر سپرد و اصلاح امور مسلمانان می نمود و ملاقاتهای مکرر با شاه صفوی و سران حکومتی و روحانیان پایتخت، همه هم و غم او را به خود اختصاص داد که اصلاح امور مسلمانان را هم به سیاست راست می باید نمود.
کار و جامه شیخ الاسلامی چندی نپایید، زیرا هوای سفر، وجود شیخ را پر کرده بود و عزم راه نمود، چندی به جانب دمشق و شامات و عراق و حجاز شتافت و در اکثر نقاط به ملاقات بزرگان دین و معرفت در آمد و از فیض حضور اکابر عظام بهره ها جست و به خیل مشتاقان و طالبان علم در اقصی نقاط گیتی فیض عظمی رسانید و باز، پس از چندی به ایران بازگشت و حاصل تجارب عدیده در کار علم و عمل نمود و آثار گرانقدری در رشته های مختلف علوم به جای گذارد.

مسجد امام اصفهان (مسجد شاه سابق)

شاه عباس صفوی پیش از انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان دستور ایجاد و ساختمان میدان بزرگ و وسیعی را در این شهر داده بود. شاه عباس قصد داشت از این میدان برای سان و رژه سپاهیان و نیز اجتماعات و تشریفات عمومی استفاده نماید. این مهم به زودی تحقق یافت و میدان بزرگ نقش جهان در نقطه مناسب و مطلوبی بنا گردید. اما شاه صفوی پیوسته سعی در تکمیل و توسعه میدان و شوارع و بازارهای جانبی آن داشت و در این طرح، ایجاد مساجد و کاخها و بازارها و اماکن عمومی دیگر مدنظر بود، به طوری که سرانجام از دیدنی ترین میادین آن زمان و حتی هم اکنون می باشد.
شاه عباس اگر چه مسجد نسبتاً کوچک ولی بسیار زیبا و جالبی به نام شیخ لطف الله در ضلع شرقی میدان ساخته بود که تقریباً مورد استفاده شخصی اهل حرم و درباریان بود، اما از اول، نقشه ساختمان مسجد بزرگ و بی نظیری را در این میدان به سر داشت و همیشه مترصد فرصت مناسبی بود تا اقدام عملی آن را آغاز نماید.
آن روز عصر در ایوان کاخ عالی قاپو نشسته بود و عده ای از درباریان و روحانیان و از جمله شیخ بهائی نیز حضور داشتند. شاه عباس با اشاره دست ضلع جنوبی، میدان نقش جهان را به شیخ بهائی نشان داد و چنین گفت: جناب شیخ! بر این انگشتری زیبا، جای نگینی است. عزم جزم کنید تا همت مردانه به کار سازیم که:انما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الآخر و اقام الصلوة وآتی الزکوة و لم یخش الا الله فعسی أولئک أن یکونوا من المهتدین(آیه 18، سوره توبه).
شیخ بهائی اگر چه از سالها پیش قصد و نیت شاه عباس را در مورد ساختمان مسجد می دانست و برای این امر خیر، طرحها و نقشه هایی نیز در سر پرورانیده بود، اما در آن موقع، مطلبی بیان ننمود و تنها به ذکر و تلاوت آیه 114 سوره بقره اکتفا کرد:و من أظلم ممن منع مساجد الله أن یذکر فیها اسمه فیها و سعی فی خرابهآ أولئک ما کان لهم یدخلوها الا خائفین لهم فی الدنیا خزی و لهم فی الاخرة عذاب عظیم.
این محاوره و قرار مختصر و مفید، میان شاه عباس صفوی و شیخ بهائی در آن روز سال 1020 هجری قمری مبنای ساختمان یکی از بزرگترین و عظیمترین و زیباترین مساجد اسلامی در طول تاریخ گردید.
بدین ترتیب، طرح و نقشه مسجد بزرگ ضلع جنوبی میدان نقش جهان اصفهان به وسیله شیخ بزرگوار بهاء الدین عاملی و بنا به توصیه شاه عباس صفوی تهیه شد و معمار بزرگ و توانایی برای آن انتخاب شد.
با این که تصمیم قطعی در ایجاد و ساختمان مسجد گرفته شده و طرح ابتدایی آن نیز تهیه شده و معمار علی اکبر اصفهانی نیز انتخاب شده بود، اما به هر حال، بزرگی و حساسیت کار، احتیاج به شور و مشورت و دقت بیشتری داشت تا مسجد امام از معظمترین مساجد اسلامی زمان گردد و اینک پس از گذشت قریب چهار صد سال همچنان به عنوان یکی از شکوهمندترین آثار معماری اسلامی بر ضلع جنوبی میدان نقش جهان بدرخشید و هر بیننده ای را مسحور خود سازد، لذا شیخ بهائی شبهای فراوانی را با استاد علی اکبر معمار اصفهانی به شور می پردازد و خانه شیخ بهائی بار دیگر به محل آزمایش و محاسبه و طراحی اولیه مسجد درآمده است.
آن شب نیز شیخ بهائی نقشه ها را در میان اتاق پر از کتاب خویش گسترده و در خلوتی روحانی، استاد معمار را توجیه می نماید: استاد! تناسب و هماهنگی و توازن ابعاد قسمتهای مختلف مسجد با مجموعه میدان و عمارات جانبی آن مدنظر است، نگینی است این مسجد که تقارن و توازن هندسی آن حائز اهمیت می باشد.
استاد معمار که سخت تحت تأثیر جاذبه نقشه ها واقع شده بود با حالتی که از بهت و حیرت و ابهام او حکایت می کرد در کنار نقشه ها ایستاد و ضمن مشاهده و مداقه و معاینه بیشتری گفت: جناب شیخ! در انتقال طرح بر زمین، زاویه ای به محور قبله رؤیت می شود که بر صحت موضوع محراب مسجد تأثیر می گذارد.
شیخ بهائی که خود، اشکال مورد نظر استاد معمار را می دانست در پاسخ گفت: موقعیت میدان ثابت است، لاجرم استقرار زوایای اضلاع مسجد بر محور جنوبی تنظیم می گردد. این عدم تقارن و توازن را با ورودی دایره ای شکل چنان اصلاح می کنیم که احساس گردش عابر بر ذهن ننشیند.
استاد معمار وقتی خیالش از بابت ورودی مسجد راحت شد، بار دیگر به زوایای مختلف نقشه نگاه می کرد. در مواضع گوناگون می ایستاد و مو شکافانه نقشه ها را بررسی می نمود، چون باغبانی که به نهالچه ای می نگرد، بارها در اطراف نقشه چرخی می زد و آن را مورد مداقه قرار می داد. دیگر با شیخ بهائی حرفی نمی زد، اما زیر لب زمزمه ای دعا گونه داشت، آیاتی از قرآن مجید را به زبان جاری می نمود، لفظ مبارک الله اکبر را بارها تکرار می کرد و با این عمل، خوشوقتی و رضایت و هیجان شیرین خود را ابراز می نمود.
شیخ بهائی نیز چنین حالی پیدا کرده بود. اگر چه نقشه ها را برای توجیه استاد معمار گسترده بود، اما لحظاتی مثل طلبه ای ناآشنا به زاویه ای از آن خیره می شد که گویی قصد اصلاحی دارد، سرانجام سکوت را شکست و خطاب به استاد معمار گفت: ببین استاد! طول این ضلع مسجد، 146 ذرع شاه و عرض آن 84 ذرع است؛ این ابعاد با مقیاس مطلوب مجموعه میدان، تناسبی شگفت انگیز دارد.
و استاد معمار در بهت و حیرت و هیجان تمام، خطاب به شیخ بهائی می گوید: جناب شیخ! چنین است که می فرمایید، اما گودی محل احداث مسجد نسبت به سطح عمومی میدان و سستی خاک آن را چگونه جبران نماییم. سطح آب نیز در این حوالی بسیار بالاست. جناب شیخ! شالوده بنا را چگونه مستحکم نماییم؟!
شیخ بهائی با تبسمی معنی دار دستی به شانه استاد معمار می زند و می گوید: خاک مرده این موضع را تا رسیدن به سطح آب، بر می گیریم و شالوده ای از سنگ و ساروج تا محاذات زمین می ریزیم، آن گاه چنین شالوده ای بار سقفها و ستونها را خواهد کشید.
سرانجام کار ساختمان مسجد با طراحی و نظارت شیخ بهائی و با هنرمندی استاد علی اکبر معمار اصفهانی آغاز می شود، ابتدا خاکبرداری تا عمق لازم صورت می گیرد. شالوده مسجد با حوصله و وسواس خاص انجام می پذیرد. در کار بزرگی چون خلق و ساختمان مسجد امام، همه دست اندرکاران عشق و علاقه و ایمان خود را نیز در میان می نهند. کار هنری وقتی چاشنی اعتقاد دینی و مذهبی نیز پیدا کرد، عاری از معاریب خواهد شد. تلفیق عشق و ایمان در چنین پدیده هایی به خوبی هویداست. همه کسانی که در ساختمان مسجد سهمی دارند، خود را در ارتباطی روحانی و معنوی می دانند. انگیزه قوی و عشق و ایمان، هر کار صعب و دشواری را سهل و ساده می کند. دست اندرکاران، احتیاجی به ناظر و سرپرست ندارند. فلسفه اساسی و اصلی آن نیز عشق و ایمان عمومی است. در چنین کارهایی، کارگر و استاد بنا و استاد معمار و کاشی ساز و همه و همه خود را در محضر خدا احساس می کنند، لذا کار در محضر خدا و برای خدا شیرین ترین عبادات است، حاصل چنین اعتقاد و بینش، مجموعه مسجد امام است که چون جواهری گرانبها در گوشه میدان می درخشد.
به هر حال عملیات خاکبرداری و پی کنی و شفته ریزی با حوصله و دقت هر چه تمامتر انجام گردید و شالوده اساسی مسجد ریخته شد.
در حین انجام دادن عملیات ساختمان، هر روز عده ای از روحانیان و درباریان و مردم عادی و هنرمندان برای بازدید آن در محل حاضر می شدند. در جریان ساختمان مسجد، شاه عباس صفوی بیش از همه شخصاً مراجعه می نمود، او علاوه بر اعتقادی که به ساختمان مسجد داشت، از نظر سیاسی و اجتماعی نیز علاقه مند بود، هر چه زودتر ضلع جنوبی میدان نقش جهان، نقش بگیرد. شاه عباس بیش از حد لازم به سرعت عملیات اصرار می کرد، ولی همان گونه که در تاریخ مذکور است، سرانجام عملیات پایانی مسجد، حدود ده سال بعد از وفات وی تحقق یافت.
معروف است علی رغم میل و دستور شاه عباس، وقتی شالوده اصلی پایان یافت و دیوارهای شبستان و ایوانها ارتفاع لازم را گرفت، درست در زمانی که ساختمان مسجد، آماده سقف زنی بود، ادامه کار متوقف ماند.
جزئیات امر بدین قرار است که به درخواست استاد معمار، شاه عباس صفوی، به اتفاق گروهی از بزرگان و روحانیان و درباریان و خزانه دار شاهی و شیخ بهائی در صحن مسجد حاضر شدند، آن گاه ارتفاع دیوارها با زنجیر مخصوص و مطلایی اندازه گیری شد و چون ارتفاع حاصله با نقشه های ترسیمی شیخ بهائی تطبیق داده شد، زنجیر محاسب را جهت نگهداری به خزانه شاهی سپردند، اما با ناباوری همگان از صبح روز بعد، استاد معمار از نظرها غایب و غیبت غیر منتظره وی قریب هفت سال به طول انجامید و سعی و تلاش اطرافیان و نیز مأموران نظامی در پیدا کردن او به جایی نرسید و ادامه کار ساختمان مسجد علی رغم تأکید و میل و اصرار شاه عباس متوقف ماند.
غیبت استاد معمار به معمای پیچیده ای می مانست که هیچ کس نتوانست پی به اسرار آن ببرد. شاه عباس صفوی نیز هر چه کرد، نه موفق به پیدا نمودن استاد معمار شد و نه استاد مشابهی وجود داشت تا ادامه کار را به عهده بگیرد؛ در این میان، شیخ بهائی تنها کسی بود که مسأله غیبت استاد معمار را چندان مهم جلوه نمی داد و از آن عمیقاً ناراحت نبود. شیخ بهائی تنها شاه صفوی و دیگران را به صبر دعوت می نمود و معتقد بود کارها با صبر اصلاح خواهد شد. کم کم سالها از تعطیلی عملیات ساختمانی مسجد می گذشت و این توقف به خشم گزنده ای تبدیل شده بود که تمام وجود شاه صفوی را در برداشت.
شاه عباس بارها با شیخ بهائی درباره حل این معما مشورت کرده بود، اما در همه ملاقاتها شیخ اظهار می نمود، جز صبر چاره ای نیست. اساتید معماری پیشنهادی نیز بنا به دلایل مختلف یا قبول نمی شدند یا خود از قبول کار سرباز می زدند. اصولاً ادامه کار ساختمان یک معمار به وسیله معمار دیگر چندان مطلوب نبود و لذا طرح جایگزین معمار جدید نیز با شکست مواجه شد. خشم و غضب بی اندازه ای سراپای وجود شاه عباس صفوی را پر کرده و حتی اطرافیان از این وضعیت بیمناک بودند.
سرانجام یک روز نزدیکی های غروب، استاد معمار پیدا شد، مستقیماً به مسجدی که شیخ بهائی در آن نماز مغرب و عشا را به جا می آورد رفت کنار حوض داخل صحن مسجد وضو گرفت و در صف جماعت حاضر شد، کسانی که در طرفین او قرار داشتند، چندان توجهی به او نکردند. زیرا نماز شروع شده و امکان دیدن و گفتگو با اطرافیان از دست رفته بود؛ به هر حال، سلام نماز مغرب داده شد و دست استاد معمار برای فشردن دست برادر مسلمان پهلوی خود دراز شد.
مراد علی از رؤیت استاد معمار در حیرت و بهت و تعجب فرو رفت، اگر چه قیافه استاد معمار برای عموم آشنا بود، اما مراد علی وضع دیگری داشت، او سالهای زیادی نزد استاد معمار کارگری کرده بود و مخصوصاً در کار ساختمان مسجد شاه نیز حضور داشت.
مراد علی می خواست خبر ورود و پیدا شدن استاد معمار را فریاد زند، اما با درخواست استاد معمار از هیجان خود جلوگیری نمود و اقامه نماز عشا سکوت را برقرار نمود، همین که نماز عشا تمام شد، استاد علی اکبر معمار و در پشت سر او مراد علی به سمت محراب به راه افتادند. شیخ بهائی همچنان به تعقیبات نماز مشغول بود، استاد معمار در کنار شیخ نشست و دستش را به سوی شیخ دراز کرد و سلام و علیک بهترین معرفی بود.
- سلام علیکم جناب شیخ!
- سلام علیکم و رحمة الله. سابق، کوزه گر در کوزه شکسته آب می خورد، حال آن که استاد معمار، نه کوزه ای تازه ساخت، نه در مسجد قدیم به جماعت حاضر می شود؛ غیبت طولانی نمودید استاد!
استاد معمار از طنز و مزاح شیخ تبسمی نمود و گویی پاسخی را جایز ندانسته، با ادب و احترام گفت: جناب شیخ! ثواب نماز جماعت، سعادت می خواهد که ما از آن محرومیم. ان شاء الله به لطف دعای خیر جناب شیخ حاصل می شود.
سپس شیخ بهائی و استاد معمار چند جمله ای با هم گفتگو کردند و جلو در مسجد از یکدیگر خداحافظی نمودند و قرار ملاقات مجدد آن دو فردای آن شب در محوطه مسجد امام گذارده شد.
فردا صبح شیخ بهائی به جای رفتن به مدرسه خواجه به مسجد امام آمد. همین طور که در صحن نیمه کاره مسجد قدم می زد، زوایای مختلف ساختمان نیمه کاره را زیر نظر داشت، هر چند لحظه یک بار نیز نگاهی به در ورودی مسجد می انداخت تا از آمدن استاد معمار آگاه شود. هنوز تأخیر استاد معمار چندان با اهمیت جلوه نکرده بود که مراد علی سراسیمه از در وارد شد و هراسان به سمت شیخ بهائی دوید و در نیمه راه رسیدن به شیخ، با لحنی که به فریاد شباهت داشت، گفت: جناب شیخ! معمار را گرفتند. مأموران گزمه خانه استاد معمار را شبانه بردند. هم اکنون جان معمار در خطر است. می گویند: جلاد را خبر کرده اند. جناب شیخ به فریاد برسید!
شیخ بهائی تازه در می یافت، علت تأخیر استاد معمار چه بوده است، لذا با عجله و شتاب هر چه تمامتر به طرف کاخ شاهی حرکت کرد، همین که شیخ به محوطه جلو کاخ رسید، جمعیت انبوهی ازدحام کرده بودند، گروهی از روی کنجکاوی، عده ای از روی حسرت و دریغ، آماده اجرای فرمان بودند. شیخ بهائی از لابه لای جمعیت راهی گشود و خود را به داخل محوطه کاخ کشاند و فریاد زد: استاد معمار بی گناه است، استاد معمار بی گناه است.
آن گاه با تأمل به داخل سر سرای شاهی شتافت و پس از ملاقات فوری با شاه عباس صفوی به اتاق وی و گروهی از درباریان و روحانیان و نیز خزانه دار شاهی راهی مسجد امام شدند. به درخواست شیخ بهائی و اشارت شاه عباس، استاد معمار را نیز به همراه آوردند و در کنار دیواره های اصلی مسجد ایستاده اند و به درخواست شیخ بهائی، زنجیز محاسب ارتفاع ستونها را باز کردند و به دیوار آویختند و با ناباوری مشاهده کردند: قریب یک ذرع از زنجیر بر خاک ماند. آن گاه شیخ بهائی خطاب به شاه عباس صفوی گفت: مرشد اکمل! ملاحظه می فرمایید، سستی زمین و فشار و سنگینی دیواره ها بر بین آجرها و شالوده پی ها باعث نشست حدود یک ذرع ستونها گردیده است. اذعان خواهید فرمود که میل وافر سلطان به تهجیل عمل بود و اگر چنین می شد، بی شبهه گنبد ساخته شده، هم اکنون فرو ریخته بود. استاد معمار این مدت طولانی را در زجر و سختی تمام گذارند تا بار امانت به نیکویی به منزل رساند!
شاه عباس در حالی که با تبسمی، رضایت کامل خود را از این واقعه ابراز می نمود، با اشارتی خزانه دار را در پیش خواند و مشتی زرناب بر سر و دوش معمار پاشید.
بدین ترتیب کار ساختمان یکی از معظم ترین، زیباترین و با شکوهترین مساجد اسلامی جهان در زمان شاه عباس صفوی و با طراحی و نظارت و پی گیری مستمر شیخ بهائی آغاز و اگر چه آخرین مراحل تکمیل آن به عمر شاه صفوی و حیات شیخ بهائی پایان نیافت، اما به هر حال، قریب هشتاد درصد عملیات اجرایی آن در زمان آن دو به اتمام رسید و این یادگار جاویدان، ارمغان ذهن جوشان و خلاق این شیخ بزرگوار گردید. ساختمانی که اینک بعد از گذشت قریب چهار قرن، همچنان با استحکام و تلألؤ بی نظیری بر تارک آسمان هنر آفرین این قوم می درخشد و موجبات فخر و مباهات ایرانی را فراهم ساخته است.

توضیحات :

1. پروفسور آرتور اپهام پوپ در کتاب معماری ایران، ترجمه کرامت اله افسر، شروع ساختمان مسجد امام را 1612 میلادی می داند و شرح مبسوطی در باب مسجد امام می نویسد که ذکر اجمالی آن لازم به نظر می رسد: با سلطنت شاه عباس اول، دوره بزرگ معماری صفوی آغاز گردید. شاه عباس به اتکای همت بلند و اراده قوی و ذوق و استعداد و درک هنر و ثروتی که دولت با کفایت او فراهم آورده بود، عصر جدیدی در معماری ایران به وجود آورد که در آن، ریزه کاریهای پر مایه تخیل انگیز و رنگهای جذابی که در زمان اسلافش تکامل یافته بود، با هم در آمیخته مجموعه های روشن و پر معنایی با مقیاس و شکوهی عظیم بیافریند. چنان که اصفهان لقب نصف جهان گرفت و در سال 1666 که شاردن از آنجا بازدید نموده است، دارای 164 مسجد و 48 مدرسه و 182 کاروانسرا و 273 حمام بوده است. مسجد امام در سال 1612 میلادی آغاز شد و با وجود بی صبری شاه عباس در اتمام آن، کار ساختمان به کندی پیش می رفت به طوری که آخرین پوشش مرمرین آن در سال 1638 انجام پذیرفت. این اثر تاریخی نمایانگر اوج هزار سال مسجد سازی در ایران می باشد. سنتهای سازنده، اهداف دینی، کاربرد و معنی و نقشه ای که از ترکیب انواع شکلهای ساده تر پیشین به آهستگی نضج گرفته بود، عناصر عمده ساختمانی و تزیینات، همگی در مسجد امام با هم پیوند یافته و آن مسجد را در شمار بزرگترین ابنیه جهان قرار داده اند. همه بنای مسجد با تناسبات شکوهمندی بر شالوده ای وسیع ساخته شده است. ارتفاع طاق در گاه نیم گنبدی بیرونی که در میدان باز می شود به نود پا و بلندی مناره های آن به 110 پا می رسد. مناره اطراف مقصوره هنوز بلندتر است، در صورتی که گنبد مقصوره بالاتر از همه قرار گرفته است. درگاه پس نشسته بیرونی تقریباً خود، بنایی جداگانه است. که چون آغوشی باز جمعیت بیرون را به پناهگاه امن و فضای تر و تازه درونی دعوت می کند. نمای درگاه بیرونی با دهلیزها و طاقچه ها و توده هایی از مقرنس خیره کننده و رشته های بلند کتیبه پر مایه گشته است. تمام نما کلاً با کاشی معرق ملون که رنگ غالب آن آبی است، پوشیده شده است که در بخشهای زرین این کاشیها روی پوششی از مرمر طلایی رنگ قرار گرفته اند. دو اسپری که در درون دو طاقنما در طرفین مدخل اصلی واقع شده، دارای طرح جانمازی است که هدف اصلی مسجد را به خاطر می آورد. از مسافت دور، حجم با هیبت این جبهه مسجد که گاهی اوقات، رنگ آبی مه مانند تابنده اش حالت اثیری به خود می گیرد، در مقایسه با قصر شاهی بی تکبر معتدل، برتری سرشار مذهب را به قدرت دنیوی و موقع مرکزی دین را در زندگی شهر اعلام می دارد. این درگاه بیرونی، آن طوری که طرح و موقع میدان ایجاب می کرده، رو به سوی شمال نهاده شده، لیکن چون محور اصلی مسجد می یابد متوجه قبله (از شمال شرقی به جنوب غربی) باشد، ضرورت داشت تا برای رفع هر ناهنجاری این تطبیق دشوار زمانهای بسیار دور یکی از ویژگیهای بناهای بزرگ ایران بوده است. این دهلیز، دایره وار است، از این رو جهت به خصوصی ندارد و بنابراین می تواند مبدئی باشد که محور بنا بر مدار آن بگردد. این دهلیز به داخل ایوان بلند طاق دار شمالی باز می گردد و از میان اعماق پر سایه این درگاه است که ناگاه شخص در برابر صحن روشن و آفتابی مسجد قرار می گیرد.
در آن سوی این صحن، درگاه مقصوره قد بر افراشته و چون دروازه ای است به درون جهانی دیگر، مملو از شکوه که حواس آدمی را در خود متمرکز می سازد. حجم بنای مقصوره ساده است و عناصر ترکیب دهنده و ارتباط آنها با یکدیگر روشن و مشخص است. گنبد و چهارچوب درگاه و مناره ها با اشکال متضاد خود یک هماهنگی نیرومندی را به وجود می آورند. شکل چهارده گوش درگاه، نیمکره گنبد را قطع می کند و هر دو آنها را مناره ها عمودی می برد. منحنی قوس درگاه، انحنای گنبد را مکرر می سازد، حتی هنگامی که شخص در اطراف صحن کمی جا به جا می شود، این عناصر معماری نیز به آهستگی به جنبش در آمده، به تناوب یکی بر دیگری تسلط می یابد. گنبد، گاه فرود می آید، زمانی با قدرتی مطلق اوج می گیرد، در حالی که چهارچوب درگاه و مناره ها پیوندی جدید به خود می گیرند. اگر چه شکوه رنگ و جلال پرده پر نقش و نگار درگاه و گنبد، آدمی را غریق خود می سازد، لیکن تکرار موزون عناصر ساختمانی و رواقهای متقارن و ایوانهای متوازن و آرامش حوض صحن و تأثیر رنگ فراگیری که در سطح بنا یکسان توزیع گردیده (است)، همگی انسان را در درک زیبایی بنا با قدمی استوار یاری می دهند. طرح ظریف و پر احساس رشته های نقوش در هم بافته اسلیمی به رنگهای آبی تیره و زرد طلایی بر روی گنبد در چرخش است. نیمرخ ظریف و پر احساس پیازی شکل گنبد که بر روی گریوی بلند نهاده شده، دارای طرحی ساده و فوق العاده تمیز و گیر است و هیچ نوع پشتبند و شمع و ساختمان اضافی در میان نیست که فضای اطراف آن را آشفته گرداند. هم گروه بنا و هم وضع ساختمانی آن، اصول اعتقادی ساده اسلام را منعکس ساخته، یک دستور اساسی را اعلام داشته، به معرض نمایش می گذارد که عبارت است از برابری و وحدت مؤمنان، یعنی در رحمت الهی بدون واسطه و صریح به روی همه آنها گشاده است. سطح عمومی بنا در هیچ جا با پلکانی و نرده ای شکسته و بریده نمی شود. در این جا به در بسته ای و نه دهلیز نقب مانندی، نه جایگاه سرود خوانی و نه علایم گردشی و نه صندوق اشیای مقدسه ای و نه ساختمان جداگانه ای، چون قربانگاه یا میز عشای ربانی، نه فضای ممنوعه و نه جایگاه ممتازی وجود دارد، درست همان گونه که مراسمی خاص و اشیای مقدسه و سلسله مراتبی نیز در کار نیست. دیوارها هم یا با گلزارهای تزیین در می آمیزند و یا به باغهای طبیعی باز می شوند. طاقهای بلند و وسیع و نقاط تقاطع بارز و موزون منحنی های فراگیرشان، مناطقی را مشخص می سازند که به صورت امواجی متوالی آزادانه در درون هم رفته، به سوی محراب روان می گردند. پرستشکاران که مراسم نماز جماعت را برگزار می کنند یا منفرداً در چنین محیط تفکرآمیزی شرکت می جویند، در نظر هم مرئی می باشند. آری آگاهی از حال هم و شرکت در عبادت، قلب اسلام را تشکیل می دهد و در این کار، مسجد خدمتکار ایمان است. طرحهای نقوش اسلیمی روی گنبد و درون آن، رشته نقشهای مکرری است که هر چند در مقیاس و پر کاری با هم تفاوت دارند، اساساً از یک اصل پیروی می کنند.