شیخ بهائی در آیینه عشق

اسد الله بقائی‏

روزگار خوش اصفهان

گفتیم که شیخ بهائی در سال 953 هجری قمری در جبل عامل لبنان به دنیا آمد و در سیزده سالگی یعنی به سال 966 هجری قمری به اتفاق خانواده اش به ایران مهاجرت نمود تا سال 1006 هجری قمری یعنی قریب چهل سال از بهترین ایام عمر پر ثمر خود را در قزوین و یا سفرهای حج و عتبات و خراسان و غیره مصروف نمود. اما بیشتر این ایام را در قزوین پایتخت صفویه به سر آورد و هم در این ایام دوباره به حج مشرف شد که بار اول به سال 984 هجری قمری به اتفاق پدرش شیخ عزالدین عاملی بود و پدرش در نیمه راه باز آمدن در بحرین راه میانه کرد و وفات یافت. سفر دوم حج شیخ به سال 994 هجری قمری اتفاق افتاد. در میانه چهل سال اقامت در قزوین بود که سالی را در جوار تربت پاک امام هشتم سپری ساخت و از این بارگاه مقدس بهره های معنوی بسیار گرفت و به روحانیتی خاص دست یافت؛ در این ایام، چندین مسافرت کوتاه دیگر به اقصی نقاط مملکت اسلامی نمود و گاه در معیت شاهان صفوی بود و زمانی در کسوت روحانی بی نام و نشانی به سیر و سیاحت می پرداخت و تجربه ها اندوخت و آن را با درس و مدرسه به هم آمیخت و کار تلفیق تجربه و علم به حد کمال رسانید و سرانجام شیخی عارف و عارفی صوفی و صافی گردید و یگانه دوران شد، به گونه ای که در مجلس شاهان بر صدر می نشست و در بزم عارفان بر دل عشاق جای می گزید و در محفل مردم عامی قدر بسیار داشت و همه این حالات، بدان کسب کرده بود و در محفل مردم عامی قدر بسیار داشت و همه این حالات، بدان کسب کرده بود تا کار خلق خدای را به احسن وجه صورت دهد. گفتیم زمان، مکان، معاشرت، سیر و سیاحت و بسیار جهات دیگر بر زدودن آثار خامی و ناپختگی آدمی تأثیر دارند و سالهایی از حیات آدمی، بی شبهه، اوج پختگی و آراستگی وی می گردد و اربعین حیات شیخ در قزوین گذشت و هم در این شهر اربعینی را سپری ساخت و هم بازی اعداد بر آن شد تا پس از چهل سال اقامت در قزوین راهی اصفهان شود و شیخ صوفی صافی شده، اینک به سال 1015 هجری قمری در 62 بهار زندگی، درختی تنومند و پربار می ماند که گاه ثمر دهی اش فرا رسیده و مراحل رشد را تا به آخر پیموده است و فی الحال زمان بهره دهی است خلق تشنه کام را و اکنون چند سالی است که اصفهان تشنه کام، آغوش به روی بزرگواری گشوده که سر از بار علم به زیر دارد و سینه جوشان خویش را به عشق و محبت الهی سپرده است.
اصفهان کانون زهد و علم و تقوا می شود. رهنمون و ارشاد و تعلیم این پیر خستگی ناپذیر، جمعی را به کمال می کشاند. هر روز گروهی تازه در مجلس درسش حاضر می شوند. هر روز پروانگانی به دور شمع وجودش پرواز می کنند. آداب و مرام درس مدرسه را به هم ریخته و از بعد یک لایه فقه مدرسه ای فراتر رفته است. پوستین ژنده رسوم کهن را دریده و راه صراط مستقیم راهادی است. حرفش به دل می نشیند، کلامش مهربان است، عملش بی ریا و با اخلاص است، رسم و آیین نو به کار مدرسه دارد و حرفهای تازه می زند این پیر! اصفهان سر مست دیدار شیخ است. شیخ در کار اصلاح امور خلق خداست.
شیخ بهائی در سنین بالای شصت سالگی، مدرس و معلم مدارس علمیه پایتخت صفوی است، همه ابواب بهره رسانی مهیاست، طلاب جوان نیکو، مدرسه، و مجلس درس بسیار، اساتید بزرگ و عالم و شیخ سر سلسله جمع مشتاق علم و دین است.
شبها و روزهای خوش و خرم روزگاران اصفهان، خرم باد! شیخ دیگر به راستی قرار ندارد. شیخ، ماندگار لحظه ها و مکانها نیست. شیخ پیوسته می جوشد. شیخ همواره می خروشد که خروش سروش ازلی در دل دارد. شیخ آنی در قرار و لحظه ای در سکون و ماندن نیست. شیخ در زمان است و در شدن گام بر می دارد. گاه فقه و حکمت و تفسیر و درس مدرسه یک سو می نهد، زمانی بر عرشه زمان شکن فهم ریاضی پای از زمین بر می گیرد. شیخ اغلب سر از پای نمی شناسد که وجد و شور و شوق آموختن دارد. او اینک به جنگ سکون و ماندن شتافته. او پیله قرون و اعصار گذشته را دریده است. او اینک به مرکب رفتن و رسیدن و شدن نشسته که مرکبش راهوار باد!
او اینک شیخ الاسلام شهر است. کار قضا و امر حلال و حرام مردم در دست اوست. پایی در محراب و دستی در کار اصلاح امور مردم و دلی سرگشته و شیدای وصل محبوب و چشمی به آثار صنع الهی دارد. گاه در مجلس شاهان است و زمانی در خلوت عارفان و نیمه شبی به سر سرای ناتوانی از مردم عامی قدم می گذارد. در یک کلام، شیخ در این ایام خوش اصفهان، یک سر دارد و هزاران سودا.
اما با این همه کار، عمران و آبادانی دیار مسلمانان را در نظر دارد. این شیخ در کار طرح ساختمان عمارات است و شهرها، هر روز اثری تازه ابداع می کند و آنی از فکر بهبود اوضاع مردم غافل نیست.
بعد از نماز مغرب و عشا به عادت دیرینه یا جمعی از شاگردان خود و از جمله صدرالدین شیرازی به خانه می آیند. خانه شیخ به تازگی تغییر یافته و اینک شیخ در خانه تقریباً وسیعتری در محله دردشت اصفهان سکونت یافته و این جا به جایی صرفاً به لحاظ امکان مراجعه راحت تر مردم و ظرفیت پذیرایی مراجعان می باشد. (34)
شیخ بهائی و گروهی از شاگردانش در اتاق خلوت و باز هم در میان کتابهای فراوان شیخ نشسته اند، اینان به دنبال بحث علمی آن روز صبح مدرسه خواجه صحبت می کنند. شیخ بهائی برای این که بحث فقهی صبح را کامل کند و از طرفی در مجادله شاگردانش را نیز ببندد، آداب و حج تمتع را چنین بیان می نماید:
افعال حج تمتع بر سبیل اجمال بدین قرار است که لازم است به ترتیبی که مذکور می شود به جا آورده شود: احرام عمره بستن، طواف خانه کعبه، دو رکعت نماز طواف کردن، سعی میان صفا و مروه، تقصیر، احرام حج بستن، وقوف عرفات، وقوف مشعر، جمره عقبه، قربانی کردن، سر تراشیدن، طواف زیارت کردن، دو رکعت نماز طواف نساء به جا آوردن، سه شب ایام تشریق در منی بودن، جمرات ثلاثه را به هفت سنگریزه زدن(35)
شاگردان شیخ بهائی پس از شنیدن نظر غایی استادشان بحث و مجادله علمی آن روز را پایان یافته تلقی کردند و خود را آماده شنیدن صحبتهای خصوصی و شیرین استاد نمودند. شاگردان نیکو می دانستند استادشان در محافل علمی خصوصی، معمولاً مطالب بدیع علمی بیان می نماید و علاوه بر آن، شیرینی و حلاوت کلام وی چند برابر می شود. اینان در انتظار چنین مطالبی بودند که شیخ چنین گفته است:
شاه صفوی در مسافرت اخیرش به صفحات شمال و قفقاز و قراباغ، از مراغه نیز دیدن نمود و ویرانی رصدخانه معروف آن شهر، او را بر آن داشت تا گروهی را به مرمت و باز سازی آن اعزام نماید. من به اتفاق جمعی از اهل فن، از جمله علیرضا خوشنویس و جلال منجم عازم مراغه ایم، لذا در این مدت، کار حوزه را به شما وا می گذارم.
صدرالدین شیرازی اگر چه از احیا و باز سازی یک اثر علمی بی نظیر خرسند بود، اما به خوبی می دانست استادش هفته ها و چه بسا ماهها در مسافرت خواهد بود و در دوران مفارقت، آن همه سؤال و پرسش و ابهام در بوته نسیان و فراموشی خواهد افتاد و این امر برای جوان جویای نام و پرشور و شری چون ملاصدرا گران می آمد و این بسیار مشکل بود، لذا با ادب آمیخته با تأسف از استاد پرسید:
آیا استاد قصد دارند، موارد مبهم و اثبات ناشده کتاب شریف تشریح الافلاک را در رصد خانه موصوف به بوته آزمایش نهند که اگر چنین قصدی نمایند، چه بسا تقارن گردش کواکب منظوره، گاه ماهها به طول انجامد و در مدرسه خواجه، کوکب اقبال شاگردان چشم بر در به برج افول نشیند.
شیخ بهائی از این که بدین قدر، مورد توجه و مهر و محبت شاگردانش بود خدا را شکر نمود و خطاب به آنان گفت: کار حوزه، آموختن است تا عمل درست آید و اینک زمان بروز حاصل تجربه هاست، آنچه را در طول زمان آموختیم. کار مرمت رصد خانه را به لطف الهی یکسره خواهیم کرد و به شرط حیات به جمع یاران خواهیم پیوست.
بدین ترتیب شیخ بهائی و همراهان بنا به توصیه و در خواست شاه عباس صفوی از اصفهان عازم مراغه گردیدند و کار مرمت و بازسازی مجدد یکی از بزرگترین رصدخانه های موجود آن زمان به سعی و همت و نظارت مستقیم شیخ بهائی در زمان نسبتاً کوتاهی صورت پذیرفت و چنان که در تاریخ مذکور است، شیخ بهائی و همراهان وی در ماه ربیع الاول سال 1018 هجری قمری در مراغه بودند و در این مدت بر اثر محاسبات علمی و ریاضی شیخ بهائی علاوه بر مرمت و بنای رصدخانه (36)، مراحل تجهیز و اصلاح علمی و فنی آن نیز به خوبی انجام یافت و بار دیگر این مرکز بزرگ علمی، دوران شکوفایی و جلال از دست رفته خود را باز یافت.
در طول تاریخ پرنشیب و فراز این ملت، بارها مردان بزرگی، قد برافراشته اند و کمر همت بسته تا ایران عزیز را پیشتاز قافله تمدن بشری نمایند و در چندین برهه تاریخی نیز این آرزو تحقق یافت. شیخ بهائی در عهد صفوی از بزرگترین این مردان است، وی در رشته های مختلف علمی سعی فراوان نمود آثار مختلف و فراوانی نیز به جای گذارد. مردانی چون امیر نظام و خان فراهانی اگر چه دستی به کار سیاست داشتند، به پشتوانه گوهر پاک دانش از این قرابت مغتنم، حداکثر استفاده را نمودند تا توان و بینش علمی خویش را در جهت رشد و تعالی فرهنگ و بهبود معاش مردم به کار گیرند. اگر چه تعدادی از آنان، چون امیر نظام، جان خود را بر سر نظم و نظام دادند و لذا توفیق دستیابی به همه آمال و برنامه های خود را نیافتند، اما شیخ بهائی بالنسبه فرصت مناسبتری در اختیار داشت تا حاصل تجارب و اطلاعات و بینش عمیق علمی خویش را به کار اصلاح امور خلق خدا گیرد، و در نتیجه، اطلاعات وسیع علمی در رشته های فقه و ریاضیات و فیزیک و شیمی و طب و هیئت و غیره، آثار مکتوب و مصنوع فراوانی نیز به جای گذارد.
با وجود همه آثاری که شیخ بهائی از خود به جای گذارد، اما متأسفانه کشور ایران در آن برهه حساس تاریخ بشری به رسالت خویش به نحو مطلوب عمل نکرد و در حالی که اروپای آن زمان، تحت تأثیر رنسانس فکری و صنعتی، هر لحظه گامهای بلندتری به سوی کمال بر می داشت، ایران که زمانی گاهواره تمدن بشری بود، در چهار چوب فکری منجمد و بسته ای دست و پا می زد و حاصل آن که در اندک زمانی به کلی از قافله تمدن بشری به دور ماندند و دیگر هرگز نتوانست فاصله بین خود و دنیای پیشرفته را کوتاه سازد و به تعبیری هر روز بر آن نیز افزوده شد و این اشتباه بزرگ در نتیجه غفلت تاریخی آن زمان و بعد از آن به وجود آمد.
در زندگی ملتها نقاط عطفی وجود دارد که بعضاً سر لوحه ظهور و سر منشأ تحول و رشد و تعالی آنان می گردد و اگر از آن نقاط عطف به نیکویی بهره برداری نشود، سرآغاز بدبختی و فلاکت جمعی می گردد.
کشورهای مترقی و متمدن جهان کنونی عموماً در برهه های حساس تاریخی رهبری و هدایت شایسته ای را به عنوان موهبت الهی در اختیار داشته اند و برعکس کشورهای عقب مانده در برهه حساس تاریخ کشورشان، خود را به نسیان تاریخ سپرده اند و در خواب غفلت، دل به مظاهر تخدیری نامیمون سپرده اند و با دریغ و افسوس بی شمار، وقتی به خود آمدند که پیشتازان قافله تمدن بشری، آنان را در کمرکش راه نهاده اند و خود چهار اسبه پیش تاخته اند.
شیخ بهائی اگر چه خود بینای امور بود و سعی وافر در رشد و ترقی و تعالی فرهنگ مملکت می نمود، اما پرده سیاه غفلت بر گستره این مرز و بوم چنان سایه افکنده بود که هیچ گاه وی به همه آرمانهای خویش نایل نشد.
شیخ با درایت و بینش خاصی، حرکت جهشی و جهنده دنیای مترقی آن زمان را به چشم می دید و لذا در هاله ظاهر فریب علمی موجود، گاه فقه و حکمت و تفسیر و وعظ و مدرسه و محراب را رها می کرد و چون مهندسی شهر ساز یا دانشمندی فیزیکدان به جنگ واقعیات زندگی می شتافت و گاه طرح جامع شهر می کشید و زمانی شاخص ساعات مسجد تعبیه می کرد و روزگاری کوره سوزان حمام به شمع معرفتی روشن می نمود و این همه را به حکم درک رسالت خویش صورت می داد و فی الحال نیز درد درونش را به زمزمه شعری فریاد می کرد که:
خانه دل ما را از کرم عمارت کن - پیش از اینکه این خانه رو نهد به ویرانی
زاهدی به میخانه سرخ رو ز می دیدم - گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی
آری شیخ بهائی در خواب نوشین بامداد رحیل این ملت، پرچم نگهبانی به دوش دارد و فریاد مانده در گلوی تاریخ را بر سر خواب زدگان بامدادی فرو می ریزد که ای خفتگان کاروان رفته، جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها، ولی با دریغ و افسوس بسیار، این خلق ره گم کرده، چنان در حلاوت خواب بامدادی مستغرقند و آن قدر در رخوت خانه بر انداز زهد ریایی دست و پا می زنند که از گذر رعد آسای کاروان تمدن بشری فارغند!
گفتیم و نگفتیم (37) که ایران در زمان شیخ بهائی چون بیشتر کشورهای جهان سوم به خواب غفلت فرو رفته بود و این فراموشی، مقارن جهش فکری و صنعتی دنیای غرب بود، لذا در اندک زمانی قافله تمدن بشری ما را تنها گذارد و به بد حادثه سپرد. دنیای عرب با نخوت و غرور بسیار به پیش تاخت تا در سایه این فرار گریزنده تاریخی به توانی مضاعف دست یابد و سرانجام باج پیشتازی اش را از واماندگان تاریخ بستاند و این مهم در شرایطی صورت می گرفت که جهان سوم، خود را در رؤیای تمدن و فرهنگ و فرزانگی دلخوش و سرگرم می پنداشتند.
بدیهی است علل ریشه ای این عقب ماندگی، در تحمیق و تقدیس خشک علمی جمعی به ظاهر پیشتاز بود که ناآگاهانه جامعه فرهنگی و فکری ما را در چهار چوب محدود و معینی از زهد و تقدیس ریایی و ظاهر فریب زنگار گرفته ای محبوس ساختند و متأسفانه به اتکا و پشتوانه مردم شکار و تخدیری وعده های بعضاً دروغ آخرتی و نیز القائات صوفی گرایانه خویش، کار دنیای خلق خدا را مسکوت گذاردند و صرفاً به ظواهر خشک خرافی- ریایی پرداختند و حتی به توصیه ها و تأکیدهای فراوان اولیای راستین دین نیز توجه ننمودند.
شیخ بهائی اگر چه عالم و زاهد و روشنفکر و درد آشنای جامعه ایستای خود بود، اما یک تنه راهی به جایی نمی برد و با این که علاوه بر مسائل دینی و فقهی پای به میدان نیز گذارد و در واقع به مصداق به عمل کار برآید به سخندانی نیست به عمل نیز گرایید، اما نقطه عطف تاریخی، چنان حساس و سرنوشت ساز بود که عمل فردی را در جهت گیری نهایی آن راهی نبود.
شیخ بهائی اگر همچون امیر نظام، همه همت والای خود را مصروف جهت دهی فکری - فرهنگی جامعه می ساخت و اگر به جای اقدام عملی فردی، سعی و تلاش والای خویش را در جهت راهبری جامعه به کار می بست. اگر به جای شهر سازی (که در جای خود نیکوست) و ابداع ساعت و شاخص زمان به عمارت و اصلاح تفکر مسموم جامعه می پرداخت و در واقع، ساعت زمان کوب زمانه را اصلاح می نمود، در آن صورت، کاروان مانده در گل قوم ایرانی و حتی سایر کشورهای اسلامی به پیشتازان علمی آن زمان می رسید و به احتمال قوی پیشی نیز می گرفت؛ چرا که صندوقچه علمی پیشینیان از آن این قوم و ملت بوده است.
علاوه بر رسالت فرهنگی علمای دین که به هر حال به نحو مطلوب و ایده آل تحقق نیافت، تسلط و سیطره حکومتهای عموماً مستبد و دیکتاتور بر سرزمین ایران و نیز قلمرو عثمانی آن زمان و در واقع، قسمت عظیمی از جهان اسلام زمان شیخ، فرصت مغتنمی برای رقبای اروپایی ایران فراهم ساخت تا از مسابقه جهانی خویش پیروز بیرون آیند.
شیخ بهائی وقتی غفلت ملت ایران را به چشم می دید، جز بردن غم و اندوه به خانه راهی نمی دید. شیخ وقتی درد دردمندان را می دید، جشنهای دستوری و چراغان شهر در استقبال شاه صفوی را نمی توانست به دل نهد و لذا غم و اندوه و پریشانی خویش را با شعری و ماده تاریخی مناسب و گویای عملکرد شاهان بیان می نمود که علی ببخشد.
در این دوران غمزده، درد خانگی نیز بر آلام شیخ افزوده شد تا روزگارانی اثر آن بر جای ماند. پدر- شیخ منشار - مرد. شیخ الاسلام اصفهان، روحانی عارف وارسته، همدل و همتای شیخ بهائی، مراد و استاد وی، پدری که او را دوست بود و محبوب، مرد.
دلی از سنگ بباید به سر راه وداع - تا تحمل کند آن روز که محمل برود
رفتن پیش آمده بود، هجران، فراق و شیخ منشار خانه خوش کرده بود به سرای باقی!
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران - کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل - بیرون نمی تواند کرد الا به روزگاران
بعد از وداع ابدی شیخ بهائی با پدر که به راه حج اتفاق افتد، این بار درد جدایی از شیخ منشار بس سنگین است. شیخ منشار هم دوست بود و هم استاد. از اول روز دیدار، مهر اینان در دلهایشان خانه خوش کرده بود.
- رنج سفر را چگونه تحمل نمودی فرزند؟!
و دیگر شیخ منشار در میانه نیست. او نیز به پدر پیوسته و شیخ بهائی بار فراق این دو دوست را به دوش دارد.

آثار ماندگار شیخ در اصفهان

شیخ بهائی بعد از نماز مغرب و عشا در گوشه محراب مسجد نشسته بود و به سؤالات فقهی چند تن از شاگردان که در اطراف او گرد آمده بودند پاسخ می داد:
در نماز گزاردن گاهی وضو کافی است و احتیاج به غسل نیست و گاهی غسل تنها کافی است و احتیاج به وضو نیست و گاهی وضو تنها و غسل تنها کافی نیست، بلکه غسل و وضو هر دو لازم است و گاهی، هم تیمم و هم وضو باید کرد و گاهی، هم غسل و هم تیمم باید کرد تا نماز صحیح باشد و گاهی در نماز گزاردن، هیچ یک از وضو و غسل و تیمم احتیاج نیست و آن نماز میت است.(38)
پیرمردی که در کنار شیخ نشسته بود با ادب و احترام خاصی اظهار نمود: جناب شیخ! با تعریفی که از اهمیت طهارت می فرمایید، معلوم یم شود در اسلام بدان توجه خاص شده و پرداختن به مسائل و احکام آن ضروری است.
شیخ بهائی با رویی گشاده خطاب به حاضران گفت: البته چنین است؛ سر سلسله همه عبادت، طهارت است و هر گونه توجه و کمک در جهت نیل به آن، مرضی خداوند است.
آن گاه چندان که گویی خطاب او به استاد معمار حاضر در جلسه است گفت: طرح و نقشه ساختمان حمامی را در محله دردشت تهیه کرده ام، همت والای استادی را می طلبد که کار عمارت آن، صورت دهد و دعای خیر مسلمانان را بدرقه خویش سازد.
استاد علی معمار که از لحظاتی پیش مخاطب بودن خود را با کلام شیخ دریافته بود، با لحنی که حکایت از قبول کردن پیشنهاد شیخ می نمود پاسخ داد: افتخار خدمت در ایجاد عمارتی که طراح آن، شیخ بزرگوار و مورد استفاده اش خاص بندگان خدا باشد، برای من بسیار مغتنم است، مرا به دعای خیر پشتیبان شوید که آماده خدمتم.
بدین ترتیب، فکر خلق حمامی با ویژگی خاص در این لحظه به مرحله اجرا در آمد و از فردای آن شب، استاد علی معمار به اتفاق گروهی از زبده ترین بناها و کارگران کاردان ساختمانی در محل مورد نظر شیخ حاضر شده، با راهنمایی وی کلنگ شروع ساختمان حمام شیخ بر زمین زده شد.
در روزهای نخست، ساختمان به صورت متعارف و معمول پیش می رفت، اما کم کم نظرهای ویژه ای از طرف شیخ ابراز می گردید که بعضاً برای استاد معمار هم تازگی داشت. گاهی استاد معمار از این که شیخ نظرهای غیر مرسوم و غیر متعارف ابراز می نماید در شگفت می شد و حتی با او خرده می گرفت، اما کم کم استاد معمار هم از استثنایی بودن این حمام خبردار شد و به خصوص دانست که گلخن حمام با سایر گرمابه ها تفاوت اساسی و فاحش دارد. استاد معمار اگر چه از فرمولها و معادلات ریاضی و رابطه های فیزیکی مورد نظر شیخ بهائی آگاهی مستقیم نداشت، اما به هر حال بر اثر کثرت مذاکره و عمل با شیخ بهائی و نیز اعتماد و اعتقاد خاصی که به وی داشت از تردید و دو دلی بیرون آمد و با اطمینان و بدون مطرح کردن جزئیات با دیگران در تحقق و پیاده کردن اوامر شیخ سعی وافر نمود. او باور داشت که کار ساختمان حمام از عجیبترین بناهای آن زمان خواهد شد و سر پنجه هنر آفرین وی و دستیارانش به ایجاد یکی از شاهکارهای معماری جهانی شکل می دهند.
شیخ بهائی هر روز چندین مرتبه در ساعات مختلف به بازدید ساختمان حمام می شتافت و هر بار متناسب کار، دستورات جدیدی به استاد معمار می داد. کم کم داستان حمام استثنایی شیخ بر سر زبانها افتاد و اگر چه هنوز ویژگی خاص آن در عمل برای مردم روشن نشده بود. اما به هر حال توده مردم پی به شگفتی آن برده بودند.
حالا دیگر محل احداث حمام اکثراً پر از جمعیت مشتاقی است که کنجکاوانه به دیدن حمام شیخ می آیند. با این که استاد علی معمار و سایر کارگران حمام عموماً عادی بودن آن را عنوان می کنند، اما آوازه شگفتی آن تقریباً به همه جا رسیده است و مردم پی به خصوصیت ویژه ای در آن برده اند و هر چه پیشرفت کار بیشتر می شود، استثنایی بودن حمام نیز محرزتر می شود.
کارهای اصلی حمام کم کم به پایان می رسد و تنها گلخن ویژه آن به صورت معما گونه ای باقی مانده است. شیخ بهائی و استاد علی معمار اکثراً به تنهایی درباره نحوه عمل و شیوه ساختمان گلخن با هم گفتگو می کنند و شیخ هر روز دستورات بدیع و تازه ای به استاد معمار می دهد.
حالا دیگر کارگران و بنایان ساختمان اصلی را مرخص کرده اند و استاد معمار با چند کارگر فنی و مخصوص در ادامه کار حضور دارند و بر روی نقشه ها و طرحهای پیچیده شیخ بهائی کار می کنند.
در زیر زمین گونه ای که محل احداث و ساختمان گلخن حمام است شیخ و استاد معمار، غرق در گفتگو و معاینه نقاط مختلف و تطبیق آن با نقشه ها هستند. استاد معمار چون شاگردی که حل مسأله ای را از استاد سؤال کند خطاب به شیخ می گوید: جناب شیخ! محفظه درونی گلخن، ظرفیت احتراق کامل ندارد، بر حجم آن بیفزاییم تا فضای چرخش شعله حاصل شود و نصیب کافی به گرم کردن دیگ اصلی برساند.
شیخ بهائی با این که بارها به صورت تلویحی، استثنایی بودن گلخن را به معمار گوشزد کرده بود، تصور نمی کرد هنوز استاد معمار چنین نظری داشته باشد، لذا انگار همه درس شاگردی را مردود می داند خطاب به او می گوید: استاد! استاد! حجم وسیع فضای گلخن به کار حمامی می آید که پشته پشته بوته بر آن ریزند و آتش آرایند. گلخن منظور ما به فضای محدود بیشتر از چند شمع، کاریش نیست!
استاد معمار، این بار برای نخستین بار ویژگی گلخن را به صورت مستقیم در می یافت و احساس نمود همه فرمولهای معما گونه آن برای او روشن می شود، زیرا حالا دیگر زمان اتمام کار است و جز او کسی نمی تواند طرح شیخ را پیاده کند، لذا با ولع و اشتیاق بی نظیری رو به روی شیخ نشست و در حالی که چشم در چشم شیخ دوخته بود گفت: جناب شیخ! هر چه بیان فرمایید، من آماده اجرای آخرین مراحل آن هستم. کار را یکسره سازید جناب شیخ!
و شیخ از این که زمان بیان همه اسرار مربوط به گلخن است تردیدی نداشت و در پاسخ گفت: استاد علی! احتراق چوب و بوته و زغال ناقص است و بهره کافی حاصل نمی شود و آنچه نیز به دست می آید در فضای اطراف به هدر می رود. کار حفظ گرمای حاصله ضرورت دارد. با عایق بندی و استتار لازم و مناسب، این مشکل رفع می شود.
چنین کردند و اشکالات مورد نظر شیخ مرتفع گردید و استاد معمار نیز اذعان نمود، گلخن موجود حداکثر بهره لازم را خواهد داد، اما پس از اتمام کار بار دیگر بر سر مواد سوختنی مورد استفاده در بهت و تعجب فرو رفت و خطاب به شیخ گفت: جناب شیخ! کار عمارت گلخن همان شد که فرمودید، سوخت آن را نمی دانم. ابهام و معما بگشایید که طالب راستین و مشتاقم!
شیخ آهسته و آرام چنان که راز و معمای آن بر استاد معمار روشن شود خطاب به او گفت: استاد معمار! به قدرت خالق جهان و ما فیها واقف و مؤمن باش، نیروی گرمازای حاصل در ذرات چنان است که ذهن و تصور ما از آن عاجز می باشد. به لطف الهی گوشه ای کوچک از آن به کار می گیریم، توان گرم کردن گلخن را خواهد داشت.
آن شب نیز بعد از نماز مغرب و عشا، شیخ بهائی و استاد معمار به خانه شیخ رفتند. در زیر زمین خانه که به آزمایشگاهی شباهت داشت، استاد معمار بهت زده در گوشه ای ایستاده بود و شیخ در حالی که با تعدادی ظرف سفالین و وسایل آزمایشگاهی دیگر کار می کرد، زیر لب خطاب به معمار می گفت: استاد! ببین آب، نیروی مضاعفی دارد با ضریب هزار و بیش از آن، قدری از قدرت آن را تجزیه می سازیم تا به کارمان آید.
بدین ترتیب معمای راز گونه چگونگی کار گلخن حمام شیخ باز هم در پرده ابهام ماند، ولی به هر حال قدر مسلم آن است که انرژی و نیروی گرما زاری لازم از تجزیه آب و سوزاندن هیدروژن حاصل از آن به دست می آمد و این عمل که تا آن زمان تازگی داشت و در هیچ نقطه دنیا صورت نگرفته بود به صورت معما در آمد و به هر حال، کار تکمیل گلخن حمام شیخ با فرمول ابداعی شیخ در پرده ای از راز سر به مهر به اتمام رسید، ولی گذشته از تمام افسانه هایی که در مورد عملکرد حمام شیخ در طول چهارصد سال گذشته ابراز شده، تنها مطالبی که قابل ذکر و قبول است این که شیخ بهائی با استفاده از فرمولهای ریاضی و فیزیک و تلفیق تجربه با آن، اصول حفظ و نگهداری انرژی و جلوگیری از هدر رفتن گرمای حاصله را همراه با تولید انرژی از تجزیه آب و به کارگیری سیستم مناسب عایق کاری و غیره، موفق شد سالهای سال گلخن حمام معروف خود را بدون استفاده از سوختهای حجیم مرسوم در سایر حمامها گرم نگه دارد و آن را به افسانه ای تبدیل نماید.
این حمام هنوز هم در محله دردشت اصفهان در نزدیکی مسجد جامع در کوچه ای به نام کوی شیخ وجود دارد، اما در نتیجه بازبینی و بازگشایی گلخن آن، که تحت عنوان و به بهانه پی جویی به راز نهفته در آن صورت گرفت، کارایی اسرارآمیز خود را از دست داد و فعلاً صورتی از آن باقی است، اما با برپایی ساختمان آن، فکر بزرگ و بلند شیخ در اذهان بینندگان زنده می شود؛ مگر جوانان و دانشمندان این خطه هنر پرور به دیده عبرت بنگرند.
شیخ بهائی، عارف و عالم قلندری است که سر به پای معشوق ساییده و دل بی قرار در کف اخلاص و عمل نهاده که اخلاص به چاک پیرهن نیست، اینجا دل پاره می پسندد. شیخ در این برهه اقامت در اصفهان، روز را به کار امور خلق خدا می پردازد و شب را به ذکر خدا مصروف می دارد. گاه گاه نیز پای در رکاب رفتن دارد و به دیار دور و نزدیک رهسپار می شود. ماندن شیوه او نیست که با رفتن در آمیخته است. گاه در قراباغ قفقاز و زمانی در طائف حجاز و دمشق و اسیوط و اسوان مصر و حلب و شامات تا خراسان و هرات را زیر پا می نهد. شیخ در حضر، سفر می کند و در سفر حضر را معنا می بخشد. آن شب در پاسخ همسر فقیه خود که می گوید: جناب شیخ، قرار و ماندن ندارند، وصول و حصول مطلب کی حاصل می شود؟ پاسخ می دهد:
گویند: ابراهیم ادهم در حال طواف، جوان امرد زیبا چهره ای دید. با دقت کامل به وی نگریست، سپس از او اعراض کرد و در میان مردم پنهان شد. پس از انجام طواف به وی گفتند تا به حال اتفاق نیفتاده ترا آن چنان فریفته امردان و سیاه چشمان ببینم، امروز چه شد آن گونه محو فلان جوان امرد شدی و از او گریختی؟! گفت: او فرزند من بود که در خردسالی او را در خراسان گذاردم و پشت پا بر تمام اختیارات زدم، اینک که جوانی آراسته شده به دنبال من برخاسته، بیم داشتم او مرا از یاد پروردگارم باز دارد و ترسیدم هر گاه مرا بشناسد با من مأنوس شود.(39)
شیخ سپس چنین ادامه سخن داد: تعلق خاطر به اهل حرم، حد و حصری ندارد، اما ما خاطر به مهر و مهربانی مطلق سپرده ایم، خدمت به خلق خدا توفیق الهی می طلبد، دعای خیر خود از ما دریغ مدارید!
و همسر شیخ نیز در عمل چنین می کرد که شیخ بزرگوار انتظار داشت. آری سالهای پایانی عمر پر برکت شیخ، همه در بیقراری و پریشانی عرفانی گذشت. او به مراحل وجد و شوق و ذوق عرفانی نایل آمده بود. او دیگر سر از پای نمی شناخت، گاه در محراب، وعظ خدا می کرد و زمانی در مدرسه، تعلیم طلاب می داد و هم در حال، سودای سفر به سر داشت. او دیگر زمان و مکان را در هم می نوردید و عمر گرانمایه را به احسن حال، مصروف امور بندگان خدا می نمود.
بعد از وفات شیخ منشار، جامعه شیخ الاسلامی اصفهان بن تن نمود و کار حلال و حرام مردم به دست گرفت و دیگر بار به صورت فعال و همه جانبه در میان مردم ظاهر شد و چندی سفر را به حضر سپرد و اصلاح امور مسلمانان می نمود و ملاقاتهای مکرر با شاه صفوی و سران حکومتی و روحانیان پایتخت، همه هم و غم او را به خود اختصاص داد که اصلاح امور مسلمانان را هم به سیاست راست می باید نمود.
کار و جامه شیخ الاسلامی چندی نپایید، زیرا هوای سفر، وجود شیخ را پر کرده بود و عزم راه نمود، چندی به جانب دمشق و شامات و عراق و حجاز شتافت و در اکثر نقاط به ملاقات بزرگان دین و معرفت در آمد و از فیض حضور اکابر عظام بهره ها جست و به خیل مشتاقان و طالبان علم در اقصی نقاط گیتی فیض عظمی رسانید و باز، پس از چندی به ایران بازگشت و حاصل تجارب عدیده در کار علم و عمل نمود و آثار گرانقدری در رشته های مختلف علوم به جای گذارد.

مسجد امام اصفهان (مسجد شاه سابق)

شاه عباس صفوی پیش از انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان دستور ایجاد و ساختمان میدان بزرگ و وسیعی را در این شهر داده بود. شاه عباس قصد داشت از این میدان برای سان و رژه سپاهیان و نیز اجتماعات و تشریفات عمومی استفاده نماید. این مهم به زودی تحقق یافت و میدان بزرگ نقش جهان در نقطه مناسب و مطلوبی بنا گردید. اما شاه صفوی پیوسته سعی در تکمیل و توسعه میدان و شوارع و بازارهای جانبی آن داشت و در این طرح، ایجاد مساجد و کاخها و بازارها و اماکن عمومی دیگر مدنظر بود، به طوری که سرانجام از دیدنی ترین میادین آن زمان و حتی هم اکنون می باشد.
شاه عباس اگر چه مسجد نسبتاً کوچک ولی بسیار زیبا و جالبی به نام شیخ لطف الله در ضلع شرقی میدان ساخته بود که تقریباً مورد استفاده شخصی اهل حرم و درباریان بود، اما از اول، نقشه ساختمان مسجد بزرگ و بی نظیری را در این میدان به سر داشت و همیشه مترصد فرصت مناسبی بود تا اقدام عملی آن را آغاز نماید.
آن روز عصر در ایوان کاخ عالی قاپو نشسته بود و عده ای از درباریان و روحانیان و از جمله شیخ بهائی نیز حضور داشتند. شاه عباس با اشاره دست ضلع جنوبی، میدان نقش جهان را به شیخ بهائی نشان داد و چنین گفت: جناب شیخ! بر این انگشتری زیبا، جای نگینی است. عزم جزم کنید تا همت مردانه به کار سازیم که:انما یعمر مساجد الله من امن بالله و الیوم الآخر و اقام الصلوة وآتی الزکوة و لم یخش الا الله فعسی أولئک أن یکونوا من المهتدین(آیه 18، سوره توبه).
شیخ بهائی اگر چه از سالها پیش قصد و نیت شاه عباس را در مورد ساختمان مسجد می دانست و برای این امر خیر، طرحها و نقشه هایی نیز در سر پرورانیده بود، اما در آن موقع، مطلبی بیان ننمود و تنها به ذکر و تلاوت آیه 114 سوره بقره اکتفا کرد:و من أظلم ممن منع مساجد الله أن یذکر فیها اسمه فیها و سعی فی خرابهآ أولئک ما کان لهم یدخلوها الا خائفین لهم فی الدنیا خزی و لهم فی الاخرة عذاب عظیم.
این محاوره و قرار مختصر و مفید، میان شاه عباس صفوی و شیخ بهائی در آن روز سال 1020 هجری قمری مبنای ساختمان یکی از بزرگترین و عظیمترین و زیباترین مساجد اسلامی در طول تاریخ گردید.
بدین ترتیب، طرح و نقشه مسجد بزرگ ضلع جنوبی میدان نقش جهان اصفهان به وسیله شیخ بزرگوار بهاء الدین عاملی و بنا به توصیه شاه عباس صفوی تهیه شد و معمار بزرگ و توانایی برای آن انتخاب شد.
با این که تصمیم قطعی در ایجاد و ساختمان مسجد گرفته شده و طرح ابتدایی آن نیز تهیه شده و معمار علی اکبر اصفهانی نیز انتخاب شده بود، اما به هر حال، بزرگی و حساسیت کار، احتیاج به شور و مشورت و دقت بیشتری داشت تا مسجد امام از معظمترین مساجد اسلامی زمان گردد و اینک پس از گذشت قریب چهار صد سال همچنان به عنوان یکی از شکوهمندترین آثار معماری اسلامی بر ضلع جنوبی میدان نقش جهان بدرخشید و هر بیننده ای را مسحور خود سازد، لذا شیخ بهائی شبهای فراوانی را با استاد علی اکبر معمار اصفهانی به شور می پردازد و خانه شیخ بهائی بار دیگر به محل آزمایش و محاسبه و طراحی اولیه مسجد درآمده است.
آن شب نیز شیخ بهائی نقشه ها را در میان اتاق پر از کتاب خویش گسترده و در خلوتی روحانی، استاد معمار را توجیه می نماید: استاد! تناسب و هماهنگی و توازن ابعاد قسمتهای مختلف مسجد با مجموعه میدان و عمارات جانبی آن مدنظر است، نگینی است این مسجد که تقارن و توازن هندسی آن حائز اهمیت می باشد.
استاد معمار که سخت تحت تأثیر جاذبه نقشه ها واقع شده بود با حالتی که از بهت و حیرت و ابهام او حکایت می کرد در کنار نقشه ها ایستاد و ضمن مشاهده و مداقه و معاینه بیشتری گفت: جناب شیخ! در انتقال طرح بر زمین، زاویه ای به محور قبله رؤیت می شود که بر صحت موضوع محراب مسجد تأثیر می گذارد.
شیخ بهائی که خود، اشکال مورد نظر استاد معمار را می دانست در پاسخ گفت: موقعیت میدان ثابت است، لاجرم استقرار زوایای اضلاع مسجد بر محور جنوبی تنظیم می گردد. این عدم تقارن و توازن را با ورودی دایره ای شکل چنان اصلاح می کنیم که احساس گردش عابر بر ذهن ننشیند.
استاد معمار وقتی خیالش از بابت ورودی مسجد راحت شد، بار دیگر به زوایای مختلف نقشه نگاه می کرد. در مواضع گوناگون می ایستاد و مو شکافانه نقشه ها را بررسی می نمود، چون باغبانی که به نهالچه ای می نگرد، بارها در اطراف نقشه چرخی می زد و آن را مورد مداقه قرار می داد. دیگر با شیخ بهائی حرفی نمی زد، اما زیر لب زمزمه ای دعا گونه داشت، آیاتی از قرآن مجید را به زبان جاری می نمود، لفظ مبارک الله اکبر را بارها تکرار می کرد و با این عمل، خوشوقتی و رضایت و هیجان شیرین خود را ابراز می نمود.
شیخ بهائی نیز چنین حالی پیدا کرده بود. اگر چه نقشه ها را برای توجیه استاد معمار گسترده بود، اما لحظاتی مثل طلبه ای ناآشنا به زاویه ای از آن خیره می شد که گویی قصد اصلاحی دارد، سرانجام سکوت را شکست و خطاب به استاد معمار گفت: ببین استاد! طول این ضلع مسجد، 146 ذرع شاه و عرض آن 84 ذرع است؛ این ابعاد با مقیاس مطلوب مجموعه میدان، تناسبی شگفت انگیز دارد.
و استاد معمار در بهت و حیرت و هیجان تمام، خطاب به شیخ بهائی می گوید: جناب شیخ! چنین است که می فرمایید، اما گودی محل احداث مسجد نسبت به سطح عمومی میدان و سستی خاک آن را چگونه جبران نماییم. سطح آب نیز در این حوالی بسیار بالاست. جناب شیخ! شالوده بنا را چگونه مستحکم نماییم؟!
شیخ بهائی با تبسمی معنی دار دستی به شانه استاد معمار می زند و می گوید: خاک مرده این موضع را تا رسیدن به سطح آب، بر می گیریم و شالوده ای از سنگ و ساروج تا محاذات زمین می ریزیم، آن گاه چنین شالوده ای بار سقفها و ستونها را خواهد کشید.
سرانجام کار ساختمان مسجد با طراحی و نظارت شیخ بهائی و با هنرمندی استاد علی اکبر معمار اصفهانی آغاز می شود، ابتدا خاکبرداری تا عمق لازم صورت می گیرد. شالوده مسجد با حوصله و وسواس خاص انجام می پذیرد. در کار بزرگی چون خلق و ساختمان مسجد امام، همه دست اندرکاران عشق و علاقه و ایمان خود را نیز در میان می نهند. کار هنری وقتی چاشنی اعتقاد دینی و مذهبی نیز پیدا کرد، عاری از معاریب خواهد شد. تلفیق عشق و ایمان در چنین پدیده هایی به خوبی هویداست. همه کسانی که در ساختمان مسجد سهمی دارند، خود را در ارتباطی روحانی و معنوی می دانند. انگیزه قوی و عشق و ایمان، هر کار صعب و دشواری را سهل و ساده می کند. دست اندرکاران، احتیاجی به ناظر و سرپرست ندارند. فلسفه اساسی و اصلی آن نیز عشق و ایمان عمومی است. در چنین کارهایی، کارگر و استاد بنا و استاد معمار و کاشی ساز و همه و همه خود را در محضر خدا احساس می کنند، لذا کار در محضر خدا و برای خدا شیرین ترین عبادات است، حاصل چنین اعتقاد و بینش، مجموعه مسجد امام است که چون جواهری گرانبها در گوشه میدان می درخشد.
به هر حال عملیات خاکبرداری و پی کنی و شفته ریزی با حوصله و دقت هر چه تمامتر انجام گردید و شالوده اساسی مسجد ریخته شد.
در حین انجام دادن عملیات ساختمان، هر روز عده ای از روحانیان و درباریان و مردم عادی و هنرمندان برای بازدید آن در محل حاضر می شدند. در جریان ساختمان مسجد، شاه عباس صفوی بیش از همه شخصاً مراجعه می نمود، او علاوه بر اعتقادی که به ساختمان مسجد داشت، از نظر سیاسی و اجتماعی نیز علاقه مند بود، هر چه زودتر ضلع جنوبی میدان نقش جهان، نقش بگیرد. شاه عباس بیش از حد لازم به سرعت عملیات اصرار می کرد، ولی همان گونه که در تاریخ مذکور است، سرانجام عملیات پایانی مسجد، حدود ده سال بعد از وفات وی تحقق یافت.
معروف است علی رغم میل و دستور شاه عباس، وقتی شالوده اصلی پایان یافت و دیوارهای شبستان و ایوانها ارتفاع لازم را گرفت، درست در زمانی که ساختمان مسجد، آماده سقف زنی بود، ادامه کار متوقف ماند.
جزئیات امر بدین قرار است که به درخواست استاد معمار، شاه عباس صفوی، به اتفاق گروهی از بزرگان و روحانیان و درباریان و خزانه دار شاهی و شیخ بهائی در صحن مسجد حاضر شدند، آن گاه ارتفاع دیوارها با زنجیر مخصوص و مطلایی اندازه گیری شد و چون ارتفاع حاصله با نقشه های ترسیمی شیخ بهائی تطبیق داده شد، زنجیر محاسب را جهت نگهداری به خزانه شاهی سپردند، اما با ناباوری همگان از صبح روز بعد، استاد معمار از نظرها غایب و غیبت غیر منتظره وی قریب هفت سال به طول انجامید و سعی و تلاش اطرافیان و نیز مأموران نظامی در پیدا کردن او به جایی نرسید و ادامه کار ساختمان مسجد علی رغم تأکید و میل و اصرار شاه عباس متوقف ماند.
غیبت استاد معمار به معمای پیچیده ای می مانست که هیچ کس نتوانست پی به اسرار آن ببرد. شاه عباس صفوی نیز هر چه کرد، نه موفق به پیدا نمودن استاد معمار شد و نه استاد مشابهی وجود داشت تا ادامه کار را به عهده بگیرد؛ در این میان، شیخ بهائی تنها کسی بود که مسأله غیبت استاد معمار را چندان مهم جلوه نمی داد و از آن عمیقاً ناراحت نبود. شیخ بهائی تنها شاه صفوی و دیگران را به صبر دعوت می نمود و معتقد بود کارها با صبر اصلاح خواهد شد. کم کم سالها از تعطیلی عملیات ساختمانی مسجد می گذشت و این توقف به خشم گزنده ای تبدیل شده بود که تمام وجود شاه صفوی را در برداشت.
شاه عباس بارها با شیخ بهائی درباره حل این معما مشورت کرده بود، اما در همه ملاقاتها شیخ اظهار می نمود، جز صبر چاره ای نیست. اساتید معماری پیشنهادی نیز بنا به دلایل مختلف یا قبول نمی شدند یا خود از قبول کار سرباز می زدند. اصولاً ادامه کار ساختمان یک معمار به وسیله معمار دیگر چندان مطلوب نبود و لذا طرح جایگزین معمار جدید نیز با شکست مواجه شد. خشم و غضب بی اندازه ای سراپای وجود شاه عباس صفوی را پر کرده و حتی اطرافیان از این وضعیت بیمناک بودند.
سرانجام یک روز نزدیکی های غروب، استاد معمار پیدا شد، مستقیماً به مسجدی که شیخ بهائی در آن نماز مغرب و عشا را به جا می آورد رفت کنار حوض داخل صحن مسجد وضو گرفت و در صف جماعت حاضر شد، کسانی که در طرفین او قرار داشتند، چندان توجهی به او نکردند. زیرا نماز شروع شده و امکان دیدن و گفتگو با اطرافیان از دست رفته بود؛ به هر حال، سلام نماز مغرب داده شد و دست استاد معمار برای فشردن دست برادر مسلمان پهلوی خود دراز شد.
مراد علی از رؤیت استاد معمار در حیرت و بهت و تعجب فرو رفت، اگر چه قیافه استاد معمار برای عموم آشنا بود، اما مراد علی وضع دیگری داشت، او سالهای زیادی نزد استاد معمار کارگری کرده بود و مخصوصاً در کار ساختمان مسجد شاه نیز حضور داشت.
مراد علی می خواست خبر ورود و پیدا شدن استاد معمار را فریاد زند، اما با درخواست استاد معمار از هیجان خود جلوگیری نمود و اقامه نماز عشا سکوت را برقرار نمود، همین که نماز عشا تمام شد، استاد علی اکبر معمار و در پشت سر او مراد علی به سمت محراب به راه افتادند. شیخ بهائی همچنان به تعقیبات نماز مشغول بود، استاد معمار در کنار شیخ نشست و دستش را به سوی شیخ دراز کرد و سلام و علیک بهترین معرفی بود.
- سلام علیکم جناب شیخ!
- سلام علیکم و رحمة الله. سابق، کوزه گر در کوزه شکسته آب می خورد، حال آن که استاد معمار، نه کوزه ای تازه ساخت، نه در مسجد قدیم به جماعت حاضر می شود؛ غیبت طولانی نمودید استاد!
استاد معمار از طنز و مزاح شیخ تبسمی نمود و گویی پاسخی را جایز ندانسته، با ادب و احترام گفت: جناب شیخ! ثواب نماز جماعت، سعادت می خواهد که ما از آن محرومیم. ان شاء الله به لطف دعای خیر جناب شیخ حاصل می شود.
سپس شیخ بهائی و استاد معمار چند جمله ای با هم گفتگو کردند و جلو در مسجد از یکدیگر خداحافظی نمودند و قرار ملاقات مجدد آن دو فردای آن شب در محوطه مسجد امام گذارده شد.
فردا صبح شیخ بهائی به جای رفتن به مدرسه خواجه به مسجد امام آمد. همین طور که در صحن نیمه کاره مسجد قدم می زد، زوایای مختلف ساختمان نیمه کاره را زیر نظر داشت، هر چند لحظه یک بار نیز نگاهی به در ورودی مسجد می انداخت تا از آمدن استاد معمار آگاه شود. هنوز تأخیر استاد معمار چندان با اهمیت جلوه نکرده بود که مراد علی سراسیمه از در وارد شد و هراسان به سمت شیخ بهائی دوید و در نیمه راه رسیدن به شیخ، با لحنی که به فریاد شباهت داشت، گفت: جناب شیخ! معمار را گرفتند. مأموران گزمه خانه استاد معمار را شبانه بردند. هم اکنون جان معمار در خطر است. می گویند: جلاد را خبر کرده اند. جناب شیخ به فریاد برسید!
شیخ بهائی تازه در می یافت، علت تأخیر استاد معمار چه بوده است، لذا با عجله و شتاب هر چه تمامتر به طرف کاخ شاهی حرکت کرد، همین که شیخ به محوطه جلو کاخ رسید، جمعیت انبوهی ازدحام کرده بودند، گروهی از روی کنجکاوی، عده ای از روی حسرت و دریغ، آماده اجرای فرمان بودند. شیخ بهائی از لابه لای جمعیت راهی گشود و خود را به داخل محوطه کاخ کشاند و فریاد زد: استاد معمار بی گناه است، استاد معمار بی گناه است.
آن گاه با تأمل به داخل سر سرای شاهی شتافت و پس از ملاقات فوری با شاه عباس صفوی به اتاق وی و گروهی از درباریان و روحانیان و نیز خزانه دار شاهی راهی مسجد امام شدند. به درخواست شیخ بهائی و اشارت شاه عباس، استاد معمار را نیز به همراه آوردند و در کنار دیواره های اصلی مسجد ایستاده اند و به درخواست شیخ بهائی، زنجیز محاسب ارتفاع ستونها را باز کردند و به دیوار آویختند و با ناباوری مشاهده کردند: قریب یک ذرع از زنجیر بر خاک ماند. آن گاه شیخ بهائی خطاب به شاه عباس صفوی گفت: مرشد اکمل! ملاحظه می فرمایید، سستی زمین و فشار و سنگینی دیواره ها بر بین آجرها و شالوده پی ها باعث نشست حدود یک ذرع ستونها گردیده است. اذعان خواهید فرمود که میل وافر سلطان به تهجیل عمل بود و اگر چنین می شد، بی شبهه گنبد ساخته شده، هم اکنون فرو ریخته بود. استاد معمار این مدت طولانی را در زجر و سختی تمام گذارند تا بار امانت به نیکویی به منزل رساند!
شاه عباس در حالی که با تبسمی، رضایت کامل خود را از این واقعه ابراز می نمود، با اشارتی خزانه دار را در پیش خواند و مشتی زرناب بر سر و دوش معمار پاشید.
بدین ترتیب کار ساختمان یکی از معظم ترین، زیباترین و با شکوهترین مساجد اسلامی جهان در زمان شاه عباس صفوی و با طراحی و نظارت و پی گیری مستمر شیخ بهائی آغاز و اگر چه آخرین مراحل تکمیل آن به عمر شاه صفوی و حیات شیخ بهائی پایان نیافت، اما به هر حال، قریب هشتاد درصد عملیات اجرایی آن در زمان آن دو به اتمام رسید و این یادگار جاویدان، ارمغان ذهن جوشان و خلاق این شیخ بزرگوار گردید. ساختمانی که اینک بعد از گذشت قریب چهار قرن، همچنان با استحکام و تلألؤ بی نظیری بر تارک آسمان هنر آفرین این قوم می درخشد و موجبات فخر و مباهات ایرانی را فراهم ساخته است.