شیخ بهائی در آیینه عشق

اسد الله بقائی‏

سفر گنجه

شاه عباس صفوی به علما و روحانیان و به ویژه شیخ بهائی علاقه وافری داشت و همان گونه که مذکور افتاد، در بیشتر مسافرتها و از جمله جنگها او را با خود می برد.
معروف است در یکی از جنگهای ایرانیان با عثمانیان، عده سپاه دشمن به مراتب زیادتر از ایرانی ها بود و لذا ظواهر امر، پیروزی دشمن محتمل بود. شاه عباس که اغلب، خود فرماندهی مستقیم جبهه جنگ را به عهده می گرفت، با مشاهده وضعیت نامطلوب، پریشان خاطر شد و در گوشه ای از میدان خطاب به شیخ بهائی گفت: جناب شیخ! معرکه بس تنگ است، چه باید کرد.
شیخ بهائی که به خوبی از وضعیت دشوار موجود آگاهی داشت، خطاب به شاه عباس پاسخ داد: مرشد اکمل! می بینید که راه حیله بسته است، عده لشکریان نیز اندک، چیزی که می ماند دعا به درگاه خداوند باری تعالی است؛ دعا کنید مگر نصرت حق نازل شود!
شاه عباس، دلقکی داشت، کل عنایت نام که تقریباً هر جا همراه شاه بود و در حالات مختلف، بیمی از مزاح نداشت، از جمله در آن وقت در کنار شاه و شیخ بهائی بود. چون سخن شیخ بدین جا رسید، خطاب به شیخ گفت: جناب شیخ! این پادشاه چنان ترسیده است که توان حفظ خویش ندارد و در حالت مناسب وضو نیست، خود دعا فرمایید. شاه عباس با همه پریشانی به خنده افتاد و به سختی خودداری نمود و از قضا دعا کردند و جنگیدند و پیروز هم شدند.(31)
در سفر ماه صفر سال 1015 هجری قمری گنجه بود که شیخ بهائی کتاب شریف مفاتیح الفلاح فی عمل الیوم و اللیل را به اتمام رسانید. این کتاب چنان که از نام آن مشهود است، در باب اعمال شب و روز تألیف شده و در واقع، دستور العمل اجرایی آداب و اعمال شب و روز است که بعدها مورد توجه بی اندازه اهل علم واقع شد.
مؤلف مستدرک الوسائل به نقل از معزالدین بن محمد قاضی القضاة اصفهان می گوید: شبی یکی از امامان معصوم را در خواب دیدم، ایشان مرا گفت، نسخه ای از کتاب مفتاح الفلاح را بنویس و بدان عمل کن، چون از خواب بیدار شدم، از هر کس کتاب مذکور را جویا شدم، کسی آن را نمی شناخت تا این که شیخ بهائی از سفر باز آمد و فرمود: در این سفر دعایی نوشته ام به نام مفتاح الفلاح که تاکنون کسی آن را ندیده و نسخه ای از آن نزد کسی نیست. من آن نسخه ای برداشتم و نخستین کسی بودم که آن را خوانده، نصب العین قرار دادم و این کتاب فعلاً در همه جا در دسترس طالبان علم و عمل می باشد، که خود کلید رستگاری است(32)
هم در سفر گنجه بود که علاوه بر کتاب شریف مفتاح الفلاح (33) که ذکر آن رفت، وجیزه در علم درایت موسوم به درایة الحدیث و رساله درایه را نیز تألیف نمود. مؤلف قصص العلماء گوید: شرحی بر آن نوشته ام.
همان گونه که قبلاً اشاره رفت، شاه عباس صفوی به صورت تلویحی بارها نوشتن کتاب جامعی در فقه را به شیخ بهائی پیشنهاد کرده بود، ولی شیخ به علت مشغله زیاد و درس و بحث فراوان مدرسه و حل و فصل مسائل مردم و نیز سفرهای متعدد در معیت شاه، فرصت کافی برای این امر پیدا نمی کرد و سرانجام نیز در اواخر عمر شریفش موفق به نگارش و تدوین پنج باب اولیه این کتاب فقهی شد و بقیه ابواب آن را شاگردش نظام بن حسین ساوجی به پایان رسانید.
شیخ بهائی کتاب شریف جامع عباسی را در بیست باب تدوین نمود، اما تنها، پنج باب اولیه را خود به پایان برد.

توضیحات:

1. اگر چه شیخ بهائی موفق به تکمیل کتاب جامع عباسی نشد، اما تبویب آن به قدری استادانه است که هنوز هم مورد توجه و استفاده اهل علم می باشد و به کرات به زیور طبع آراسته شده، به طوری که شمردن تعداد آن مشکل است.
جامع عباسی دارای بیست باب بدین شرح است:
باب اول: در بیان طهارت؛
باب دوم: در بیان نمازهای واجب؛
باب سوم: در بیان زکوة و خمس؛
باب چهارم: در بیان روزه؛
باب پنجم: در بیان حج؛
باب ششم: در بیان وقف و تصدق نمودن؛
باب هفتم: در بیان زیارت؛
باب هشتم: در بیان نذر و عهد و سوگند؛
باب نهم: در بیان بیع و رهن؛
باب دهم: در بیان اجاره و عاریت؛
باب یازدهم: در بیان نکاح و متعه؛
باب دوازدهم: در بیان طلاق و خلع و عده؛
باب سیزدهم: در بیان شکار کردن؛
باب چهاردهم: در بیان ذبح حیوانات؛
باب پانزدهم: در بیان آداب طعام خوردن؛
باب شانزدهم: در بیان قضا و شروط آن؛
باب هفدهم: در بیان اقرار و وصیت؛
باب هیجدهم: در قسمت کردن ترکه میت؛
باب نوزدهم: در بیان حدود شرعی؛
باب بیستم: در خونبهای قتل آدمی.
چنان که مشهود است، ابواب بیستگانه فوق، جامع جمیع مطالب، بسیار دقیق و علمی است، با این که در ارائه مطالب و مسائل گوناگون از اعداد و شمارش عددی برای جدا سازی مطالب استفاده نشده و صرفاً به صورت نقل انشائی تنظیم گردیده است، اما با این وصف، نظام علمی لازم در آن به به خوبی مشهود است و مراجعه به مطالب و مسائل گوناگون را سهل الوصول می نماید.
در معرفی بیشتر جامع عباسی مقدمه نسبتاً کوتاهی را که شیخ بر آن نگاشت است، عیناً ذکر و نقل می گردد که خود از هر توصیفی نیکوتر است:
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی اشرف الاولین و الاخرین محمد سید المرسلین و علی علی بن ابیطالب امیر المومنین و افضل الوصیین و اولادهما الطاهرین صلوات الله و سلامه اجمعین؛ اما بعد، چون توجه خاطر ملوک ناظر اشرف اقدس کلب آستان علی ابن ابیطالب، شاه عباس الحسینی الموسوی الصفوی بهادر خان که اسم اشرفش از بینات - خلد الله ملکه - هویدا و ظاهر است، به انتشار مسائل دینی و اشتهار معارف یقینی مصروف و معطوف است و اراده خاطر اقدس، آن است که جمیع خلایق و شیعیان و غلامان حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) عارف به مسائل دین مبین و واقف بر احکام حضرت ائمه معصومین - صلوات الله علیهم اجمعین - باشند، لهذا امر اشرف اقدس عز صدور یافت که این بنده دعاگوی، بهاء الدین محمد عاملی کتابی ترتیب نماید که مشتمل باشد بر مسائل ضروری دین، مثلاً وضو و غسل و تیمم و نماز و زکوة و حج و جهاد و زیارت حضرت رسالت پناه و حضرت امیر المؤمنین و باقی ائمه معصومین و ایام مولود و وفات ایشان و مسائلی که اغلب اوقات به آن واقع می شود، احتیاج مسائل وقف و تصدق و بیع و نکاح و طلاق، نذر و کفاره دادن و بنده آزاد کردن و مقدار خونبهای قتل آدمی و مقدار خونبهای قطع اعضای او و زخمهایی که شخص بر شخص زند و آدابی که از حضرات ائمه معصومین - صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین - نقل شده، در باب طعام خوردن و آب نوشیدن و رخت پوشیدن و شکار کردن و امثال آن. امتثالاً لأمر الأشرف الأرفع، این کتاب سمت تحریر یافت و مسائل آن را به عبارت واضح نزدیک به فهم، مؤدی ساخت تا جمیع از خواص و عوام از مطالعه آن، نفع یابند بهره مند گردند و ثواب آن به روزگار فرخنده آثار نواب اقدس همایون - خلد الله ملکه - عاید گردد و این کتاب را به جامع عباسی موسوم ساخت و الله ولی التوفیق و علیه التکلان.
بدین ترتیب باب اول از کتاب جامع عباسی آغاز می شود و پس از اتمام باب پنجم، مقدمه ای شبیه مقدمه اول به نقل از نظام بن حسین ساوجی شاگرد شیخ بهائی می آید که قسمتی از آن بدین شرح است:
... لهذا استاد بنده اعنی حضرت خاتم المجتهدین و خلاصة المتقدمین و زبدة المتأخرین بهماء الملة و الشریعة و الحقیقة و الدین محمد العاملی رحمه الله را مأمور ساخته بودند به تصنیف کردن کتابی که مشتمل باشد به مسائل... و چون بعد از اتمام پنج باب آن، در دوازدهم ماه شوال سنه هزار و سی و یک هجری به جوار رحمت ایزدی پیوست، در ثانی الحال امر اشرف اعلی، عز صدور یافت که پانزده باب تتمه آن کتاب، سمت اتمام و صورت اختتام پذیرد و داعی دولت قاهره، نظام بن حسین ساوجی امتثالاً لامره الاشرف المطاع لازال نافذاً فی الاقطار و الارباع، شروع در تمام آن نمود، و الله الموفق للاتمام و المیسر الاختتام، که منظور نظر کیمیا اثر نواب همایون ارفع اقدس گردد.

روزگار خوش اصفهان

گفتیم که شیخ بهائی در سال 953 هجری قمری در جبل عامل لبنان به دنیا آمد و در سیزده سالگی یعنی به سال 966 هجری قمری به اتفاق خانواده اش به ایران مهاجرت نمود تا سال 1006 هجری قمری یعنی قریب چهل سال از بهترین ایام عمر پر ثمر خود را در قزوین و یا سفرهای حج و عتبات و خراسان و غیره مصروف نمود. اما بیشتر این ایام را در قزوین پایتخت صفویه به سر آورد و هم در این ایام دوباره به حج مشرف شد که بار اول به سال 984 هجری قمری به اتفاق پدرش شیخ عزالدین عاملی بود و پدرش در نیمه راه باز آمدن در بحرین راه میانه کرد و وفات یافت. سفر دوم حج شیخ به سال 994 هجری قمری اتفاق افتاد. در میانه چهل سال اقامت در قزوین بود که سالی را در جوار تربت پاک امام هشتم سپری ساخت و از این بارگاه مقدس بهره های معنوی بسیار گرفت و به روحانیتی خاص دست یافت؛ در این ایام، چندین مسافرت کوتاه دیگر به اقصی نقاط مملکت اسلامی نمود و گاه در معیت شاهان صفوی بود و زمانی در کسوت روحانی بی نام و نشانی به سیر و سیاحت می پرداخت و تجربه ها اندوخت و آن را با درس و مدرسه به هم آمیخت و کار تلفیق تجربه و علم به حد کمال رسانید و سرانجام شیخی عارف و عارفی صوفی و صافی گردید و یگانه دوران شد، به گونه ای که در مجلس شاهان بر صدر می نشست و در بزم عارفان بر دل عشاق جای می گزید و در محفل مردم عامی قدر بسیار داشت و همه این حالات، بدان کسب کرده بود و در محفل مردم عامی قدر بسیار داشت و همه این حالات، بدان کسب کرده بود تا کار خلق خدای را به احسن وجه صورت دهد. گفتیم زمان، مکان، معاشرت، سیر و سیاحت و بسیار جهات دیگر بر زدودن آثار خامی و ناپختگی آدمی تأثیر دارند و سالهایی از حیات آدمی، بی شبهه، اوج پختگی و آراستگی وی می گردد و اربعین حیات شیخ در قزوین گذشت و هم در این شهر اربعینی را سپری ساخت و هم بازی اعداد بر آن شد تا پس از چهل سال اقامت در قزوین راهی اصفهان شود و شیخ صوفی صافی شده، اینک به سال 1015 هجری قمری در 62 بهار زندگی، درختی تنومند و پربار می ماند که گاه ثمر دهی اش فرا رسیده و مراحل رشد را تا به آخر پیموده است و فی الحال زمان بهره دهی است خلق تشنه کام را و اکنون چند سالی است که اصفهان تشنه کام، آغوش به روی بزرگواری گشوده که سر از بار علم به زیر دارد و سینه جوشان خویش را به عشق و محبت الهی سپرده است.
اصفهان کانون زهد و علم و تقوا می شود. رهنمون و ارشاد و تعلیم این پیر خستگی ناپذیر، جمعی را به کمال می کشاند. هر روز گروهی تازه در مجلس درسش حاضر می شوند. هر روز پروانگانی به دور شمع وجودش پرواز می کنند. آداب و مرام درس مدرسه را به هم ریخته و از بعد یک لایه فقه مدرسه ای فراتر رفته است. پوستین ژنده رسوم کهن را دریده و راه صراط مستقیم راهادی است. حرفش به دل می نشیند، کلامش مهربان است، عملش بی ریا و با اخلاص است، رسم و آیین نو به کار مدرسه دارد و حرفهای تازه می زند این پیر! اصفهان سر مست دیدار شیخ است. شیخ در کار اصلاح امور خلق خداست.
شیخ بهائی در سنین بالای شصت سالگی، مدرس و معلم مدارس علمیه پایتخت صفوی است، همه ابواب بهره رسانی مهیاست، طلاب جوان نیکو، مدرسه، و مجلس درس بسیار، اساتید بزرگ و عالم و شیخ سر سلسله جمع مشتاق علم و دین است.
شبها و روزهای خوش و خرم روزگاران اصفهان، خرم باد! شیخ دیگر به راستی قرار ندارد. شیخ، ماندگار لحظه ها و مکانها نیست. شیخ پیوسته می جوشد. شیخ همواره می خروشد که خروش سروش ازلی در دل دارد. شیخ آنی در قرار و لحظه ای در سکون و ماندن نیست. شیخ در زمان است و در شدن گام بر می دارد. گاه فقه و حکمت و تفسیر و درس مدرسه یک سو می نهد، زمانی بر عرشه زمان شکن فهم ریاضی پای از زمین بر می گیرد. شیخ اغلب سر از پای نمی شناسد که وجد و شور و شوق آموختن دارد. او اینک به جنگ سکون و ماندن شتافته. او پیله قرون و اعصار گذشته را دریده است. او اینک به مرکب رفتن و رسیدن و شدن نشسته که مرکبش راهوار باد!
او اینک شیخ الاسلام شهر است. کار قضا و امر حلال و حرام مردم در دست اوست. پایی در محراب و دستی در کار اصلاح امور مردم و دلی سرگشته و شیدای وصل محبوب و چشمی به آثار صنع الهی دارد. گاه در مجلس شاهان است و زمانی در خلوت عارفان و نیمه شبی به سر سرای ناتوانی از مردم عامی قدم می گذارد. در یک کلام، شیخ در این ایام خوش اصفهان، یک سر دارد و هزاران سودا.
اما با این همه کار، عمران و آبادانی دیار مسلمانان را در نظر دارد. این شیخ در کار طرح ساختمان عمارات است و شهرها، هر روز اثری تازه ابداع می کند و آنی از فکر بهبود اوضاع مردم غافل نیست.
بعد از نماز مغرب و عشا به عادت دیرینه یا جمعی از شاگردان خود و از جمله صدرالدین شیرازی به خانه می آیند. خانه شیخ به تازگی تغییر یافته و اینک شیخ در خانه تقریباً وسیعتری در محله دردشت اصفهان سکونت یافته و این جا به جایی صرفاً به لحاظ امکان مراجعه راحت تر مردم و ظرفیت پذیرایی مراجعان می باشد. (34)
شیخ بهائی و گروهی از شاگردانش در اتاق خلوت و باز هم در میان کتابهای فراوان شیخ نشسته اند، اینان به دنبال بحث علمی آن روز صبح مدرسه خواجه صحبت می کنند. شیخ بهائی برای این که بحث فقهی صبح را کامل کند و از طرفی در مجادله شاگردانش را نیز ببندد، آداب و حج تمتع را چنین بیان می نماید:
افعال حج تمتع بر سبیل اجمال بدین قرار است که لازم است به ترتیبی که مذکور می شود به جا آورده شود: احرام عمره بستن، طواف خانه کعبه، دو رکعت نماز طواف کردن، سعی میان صفا و مروه، تقصیر، احرام حج بستن، وقوف عرفات، وقوف مشعر، جمره عقبه، قربانی کردن، سر تراشیدن، طواف زیارت کردن، دو رکعت نماز طواف نساء به جا آوردن، سه شب ایام تشریق در منی بودن، جمرات ثلاثه را به هفت سنگریزه زدن(35)
شاگردان شیخ بهائی پس از شنیدن نظر غایی استادشان بحث و مجادله علمی آن روز را پایان یافته تلقی کردند و خود را آماده شنیدن صحبتهای خصوصی و شیرین استاد نمودند. شاگردان نیکو می دانستند استادشان در محافل علمی خصوصی، معمولاً مطالب بدیع علمی بیان می نماید و علاوه بر آن، شیرینی و حلاوت کلام وی چند برابر می شود. اینان در انتظار چنین مطالبی بودند که شیخ چنین گفته است:
شاه صفوی در مسافرت اخیرش به صفحات شمال و قفقاز و قراباغ، از مراغه نیز دیدن نمود و ویرانی رصدخانه معروف آن شهر، او را بر آن داشت تا گروهی را به مرمت و باز سازی آن اعزام نماید. من به اتفاق جمعی از اهل فن، از جمله علیرضا خوشنویس و جلال منجم عازم مراغه ایم، لذا در این مدت، کار حوزه را به شما وا می گذارم.
صدرالدین شیرازی اگر چه از احیا و باز سازی یک اثر علمی بی نظیر خرسند بود، اما به خوبی می دانست استادش هفته ها و چه بسا ماهها در مسافرت خواهد بود و در دوران مفارقت، آن همه سؤال و پرسش و ابهام در بوته نسیان و فراموشی خواهد افتاد و این امر برای جوان جویای نام و پرشور و شری چون ملاصدرا گران می آمد و این بسیار مشکل بود، لذا با ادب آمیخته با تأسف از استاد پرسید:
آیا استاد قصد دارند، موارد مبهم و اثبات ناشده کتاب شریف تشریح الافلاک را در رصد خانه موصوف به بوته آزمایش نهند که اگر چنین قصدی نمایند، چه بسا تقارن گردش کواکب منظوره، گاه ماهها به طول انجامد و در مدرسه خواجه، کوکب اقبال شاگردان چشم بر در به برج افول نشیند.
شیخ بهائی از این که بدین قدر، مورد توجه و مهر و محبت شاگردانش بود خدا را شکر نمود و خطاب به آنان گفت: کار حوزه، آموختن است تا عمل درست آید و اینک زمان بروز حاصل تجربه هاست، آنچه را در طول زمان آموختیم. کار مرمت رصد خانه را به لطف الهی یکسره خواهیم کرد و به شرط حیات به جمع یاران خواهیم پیوست.
بدین ترتیب شیخ بهائی و همراهان بنا به توصیه و در خواست شاه عباس صفوی از اصفهان عازم مراغه گردیدند و کار مرمت و بازسازی مجدد یکی از بزرگترین رصدخانه های موجود آن زمان به سعی و همت و نظارت مستقیم شیخ بهائی در زمان نسبتاً کوتاهی صورت پذیرفت و چنان که در تاریخ مذکور است، شیخ بهائی و همراهان وی در ماه ربیع الاول سال 1018 هجری قمری در مراغه بودند و در این مدت بر اثر محاسبات علمی و ریاضی شیخ بهائی علاوه بر مرمت و بنای رصدخانه (36)، مراحل تجهیز و اصلاح علمی و فنی آن نیز به خوبی انجام یافت و بار دیگر این مرکز بزرگ علمی، دوران شکوفایی و جلال از دست رفته خود را باز یافت.
در طول تاریخ پرنشیب و فراز این ملت، بارها مردان بزرگی، قد برافراشته اند و کمر همت بسته تا ایران عزیز را پیشتاز قافله تمدن بشری نمایند و در چندین برهه تاریخی نیز این آرزو تحقق یافت. شیخ بهائی در عهد صفوی از بزرگترین این مردان است، وی در رشته های مختلف علمی سعی فراوان نمود آثار مختلف و فراوانی نیز به جای گذارد. مردانی چون امیر نظام و خان فراهانی اگر چه دستی به کار سیاست داشتند، به پشتوانه گوهر پاک دانش از این قرابت مغتنم، حداکثر استفاده را نمودند تا توان و بینش علمی خویش را در جهت رشد و تعالی فرهنگ و بهبود معاش مردم به کار گیرند. اگر چه تعدادی از آنان، چون امیر نظام، جان خود را بر سر نظم و نظام دادند و لذا توفیق دستیابی به همه آمال و برنامه های خود را نیافتند، اما شیخ بهائی بالنسبه فرصت مناسبتری در اختیار داشت تا حاصل تجارب و اطلاعات و بینش عمیق علمی خویش را به کار اصلاح امور خلق خدا گیرد، و در نتیجه، اطلاعات وسیع علمی در رشته های فقه و ریاضیات و فیزیک و شیمی و طب و هیئت و غیره، آثار مکتوب و مصنوع فراوانی نیز به جای گذارد.
با وجود همه آثاری که شیخ بهائی از خود به جای گذارد، اما متأسفانه کشور ایران در آن برهه حساس تاریخ بشری به رسالت خویش به نحو مطلوب عمل نکرد و در حالی که اروپای آن زمان، تحت تأثیر رنسانس فکری و صنعتی، هر لحظه گامهای بلندتری به سوی کمال بر می داشت، ایران که زمانی گاهواره تمدن بشری بود، در چهار چوب فکری منجمد و بسته ای دست و پا می زد و حاصل آن که در اندک زمانی به کلی از قافله تمدن بشری به دور ماندند و دیگر هرگز نتوانست فاصله بین خود و دنیای پیشرفته را کوتاه سازد و به تعبیری هر روز بر آن نیز افزوده شد و این اشتباه بزرگ در نتیجه غفلت تاریخی آن زمان و بعد از آن به وجود آمد.
در زندگی ملتها نقاط عطفی وجود دارد که بعضاً سر لوحه ظهور و سر منشأ تحول و رشد و تعالی آنان می گردد و اگر از آن نقاط عطف به نیکویی بهره برداری نشود، سرآغاز بدبختی و فلاکت جمعی می گردد.
کشورهای مترقی و متمدن جهان کنونی عموماً در برهه های حساس تاریخی رهبری و هدایت شایسته ای را به عنوان موهبت الهی در اختیار داشته اند و برعکس کشورهای عقب مانده در برهه حساس تاریخ کشورشان، خود را به نسیان تاریخ سپرده اند و در خواب غفلت، دل به مظاهر تخدیری نامیمون سپرده اند و با دریغ و افسوس بی شمار، وقتی به خود آمدند که پیشتازان قافله تمدن بشری، آنان را در کمرکش راه نهاده اند و خود چهار اسبه پیش تاخته اند.
شیخ بهائی اگر چه خود بینای امور بود و سعی وافر در رشد و ترقی و تعالی فرهنگ مملکت می نمود، اما پرده سیاه غفلت بر گستره این مرز و بوم چنان سایه افکنده بود که هیچ گاه وی به همه آرمانهای خویش نایل نشد.
شیخ با درایت و بینش خاصی، حرکت جهشی و جهنده دنیای مترقی آن زمان را به چشم می دید و لذا در هاله ظاهر فریب علمی موجود، گاه فقه و حکمت و تفسیر و وعظ و مدرسه و محراب را رها می کرد و چون مهندسی شهر ساز یا دانشمندی فیزیکدان به جنگ واقعیات زندگی می شتافت و گاه طرح جامع شهر می کشید و زمانی شاخص ساعات مسجد تعبیه می کرد و روزگاری کوره سوزان حمام به شمع معرفتی روشن می نمود و این همه را به حکم درک رسالت خویش صورت می داد و فی الحال نیز درد درونش را به زمزمه شعری فریاد می کرد که:
خانه دل ما را از کرم عمارت کن - پیش از اینکه این خانه رو نهد به ویرانی
زاهدی به میخانه سرخ رو ز می دیدم - گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی
آری شیخ بهائی در خواب نوشین بامداد رحیل این ملت، پرچم نگهبانی به دوش دارد و فریاد مانده در گلوی تاریخ را بر سر خواب زدگان بامدادی فرو می ریزد که ای خفتگان کاروان رفته، جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها، ولی با دریغ و افسوس بسیار، این خلق ره گم کرده، چنان در حلاوت خواب بامدادی مستغرقند و آن قدر در رخوت خانه بر انداز زهد ریایی دست و پا می زنند که از گذر رعد آسای کاروان تمدن بشری فارغند!
گفتیم و نگفتیم (37) که ایران در زمان شیخ بهائی چون بیشتر کشورهای جهان سوم به خواب غفلت فرو رفته بود و این فراموشی، مقارن جهش فکری و صنعتی دنیای غرب بود، لذا در اندک زمانی قافله تمدن بشری ما را تنها گذارد و به بد حادثه سپرد. دنیای عرب با نخوت و غرور بسیار به پیش تاخت تا در سایه این فرار گریزنده تاریخی به توانی مضاعف دست یابد و سرانجام باج پیشتازی اش را از واماندگان تاریخ بستاند و این مهم در شرایطی صورت می گرفت که جهان سوم، خود را در رؤیای تمدن و فرهنگ و فرزانگی دلخوش و سرگرم می پنداشتند.
بدیهی است علل ریشه ای این عقب ماندگی، در تحمیق و تقدیس خشک علمی جمعی به ظاهر پیشتاز بود که ناآگاهانه جامعه فرهنگی و فکری ما را در چهار چوب محدود و معینی از زهد و تقدیس ریایی و ظاهر فریب زنگار گرفته ای محبوس ساختند و متأسفانه به اتکا و پشتوانه مردم شکار و تخدیری وعده های بعضاً دروغ آخرتی و نیز القائات صوفی گرایانه خویش، کار دنیای خلق خدا را مسکوت گذاردند و صرفاً به ظواهر خشک خرافی- ریایی پرداختند و حتی به توصیه ها و تأکیدهای فراوان اولیای راستین دین نیز توجه ننمودند.
شیخ بهائی اگر چه عالم و زاهد و روشنفکر و درد آشنای جامعه ایستای خود بود، اما یک تنه راهی به جایی نمی برد و با این که علاوه بر مسائل دینی و فقهی پای به میدان نیز گذارد و در واقع به مصداق به عمل کار برآید به سخندانی نیست به عمل نیز گرایید، اما نقطه عطف تاریخی، چنان حساس و سرنوشت ساز بود که عمل فردی را در جهت گیری نهایی آن راهی نبود.
شیخ بهائی اگر همچون امیر نظام، همه همت والای خود را مصروف جهت دهی فکری - فرهنگی جامعه می ساخت و اگر به جای اقدام عملی فردی، سعی و تلاش والای خویش را در جهت راهبری جامعه به کار می بست. اگر به جای شهر سازی (که در جای خود نیکوست) و ابداع ساعت و شاخص زمان به عمارت و اصلاح تفکر مسموم جامعه می پرداخت و در واقع، ساعت زمان کوب زمانه را اصلاح می نمود، در آن صورت، کاروان مانده در گل قوم ایرانی و حتی سایر کشورهای اسلامی به پیشتازان علمی آن زمان می رسید و به احتمال قوی پیشی نیز می گرفت؛ چرا که صندوقچه علمی پیشینیان از آن این قوم و ملت بوده است.
علاوه بر رسالت فرهنگی علمای دین که به هر حال به نحو مطلوب و ایده آل تحقق نیافت، تسلط و سیطره حکومتهای عموماً مستبد و دیکتاتور بر سرزمین ایران و نیز قلمرو عثمانی آن زمان و در واقع، قسمت عظیمی از جهان اسلام زمان شیخ، فرصت مغتنمی برای رقبای اروپایی ایران فراهم ساخت تا از مسابقه جهانی خویش پیروز بیرون آیند.
شیخ بهائی وقتی غفلت ملت ایران را به چشم می دید، جز بردن غم و اندوه به خانه راهی نمی دید. شیخ وقتی درد دردمندان را می دید، جشنهای دستوری و چراغان شهر در استقبال شاه صفوی را نمی توانست به دل نهد و لذا غم و اندوه و پریشانی خویش را با شعری و ماده تاریخی مناسب و گویای عملکرد شاهان بیان می نمود که علی ببخشد.
در این دوران غمزده، درد خانگی نیز بر آلام شیخ افزوده شد تا روزگارانی اثر آن بر جای ماند. پدر- شیخ منشار - مرد. شیخ الاسلام اصفهان، روحانی عارف وارسته، همدل و همتای شیخ بهائی، مراد و استاد وی، پدری که او را دوست بود و محبوب، مرد.
دلی از سنگ بباید به سر راه وداع - تا تحمل کند آن روز که محمل برود
رفتن پیش آمده بود، هجران، فراق و شیخ منشار خانه خوش کرده بود به سرای باقی!
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران - کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل - بیرون نمی تواند کرد الا به روزگاران
بعد از وداع ابدی شیخ بهائی با پدر که به راه حج اتفاق افتد، این بار درد جدایی از شیخ منشار بس سنگین است. شیخ منشار هم دوست بود و هم استاد. از اول روز دیدار، مهر اینان در دلهایشان خانه خوش کرده بود.
- رنج سفر را چگونه تحمل نمودی فرزند؟!
و دیگر شیخ منشار در میانه نیست. او نیز به پدر پیوسته و شیخ بهائی بار فراق این دو دوست را به دوش دارد.